تهديدهاي نرم؛ الگوي تقابل استراتژيك ايالات متحده امريكا در برابر ايران (بخش اول)
سهراب انعامي علمداري
مقدمه
در طرحريزي دفاعي و استراتژيك ايران، الگوهاي رفتاري آمريكا به عنوان تهديدهاي امنيت ملي محسوب ميشود. از زماني كه ايالات متحده به عنوان يكي از قدرتهاي بزرگ در نظام بينالمللي ظاهر شد، و امنيتگرا را در ارتباط با كشورهاي پيراموني ايفا نمود. يكي از شاخصهاي قدرت ملي كشورها را ميتوان ميزان تأثيرگذاري و مداخلهگرايي در حوزه منطقهاي و بينالمللي دانست. ايالات متحده از الگوهاي ياد شده در برخورد با كشورهاي خاورميانه و همچنين ايران بهره گرفته است. بنابراين، هرگونه پيروي آمريكا يا ساير قدرتهاي بزرگ از چنين الگوهايي را در سياست خارجي خود، ميتوان نشانهاي از تهديدهاي امنيتي ملي دانست به دنبال تداوم تضادهاي سياسي ايران و آمريكا در دوران بعد از انقلاب اسلامي، مقام جنگ آمريكايي به اين اعتقاد رسيدند كه موج جديد سياسي ايران ميتواند فضاي ژئوپلتيكي خاورميانه را تحت تأثير قرار دهد. براساس چنين برداشتي، تضادهاي نهفته انديشه انقلاب عليه ايران را افزايش داند. شواهد نشان ميدهد كه حوزه تهديدهاي امنيتي آمريكا ماهيت اجتماعي داشت. اين روند، طي سالهاي 1953 -87 تداوم يافت. در سالهاي 1978 -79 تهديدهاي واشنگتن ماهيت سياسي پيدا نمود. از سال 1980، شكل جديدي از تهديد ظهور يافته كه ماهيت امنيتي داشته است. طراحي كودتاي نوژه، حمايت از گروههاي مسلح در حوزههاي پيراموني جغرافياي سياسي ايران و در نهايت سازماندهي كشورهاي عرب محافظهكار در حمايت از عراق براي تهاجم نظامي به جمهوري اسلامي را بايد در زمره تهديدهاي امنيتي آمريكا عليه تهران به شمار آورد. به موازات محدويتهاي سياسي- امنيتي، شكل جديدي از تهديدها نظير تهديدهاي نرم در قالب عمليات جنگ رواني، تخريب سازنده و تهديدهاي اقتصادي در چارچوب تحريم صنعتي و تكنولوژيك ايجاد شد. تكامل يافتهترين شكل تهديدهاي سياسي- امنيتي آمريكا ماهيت ايدئولوژيك و استراتژيك پيدا كرده است. از زماني كه رقابتهاي دو قطبي پايان پذيرفت، آمريكاييها در راستاي «سياست تقابل دوگانه» عمل نمودند و به اين ترتيب، تضادهاي امنيتي و سياسي تهران و واشنگتن در فضاي ايدئولوژيك ظاهر گرديه است. نشانههاي چنين تضادهايي متنوع و فراگير ميباشند. اين روند طي سالهاي 1993 -98 در قالب تهديدهاي كم شدت و همچنين از سال 1998 به بعد كه گروههاي نومحافظهكار آمريكايي از جايگاه و مطلوبيت بيشتري برخوردار شدند، با اشكال تهديدهاي تصاعد يابنده امنيتي- استراتژيك منعكس گرديده است.
چنين روندي، خطرهاي امنيتي فراگيري را براي ساختار دفاعي و امنيتي ايران به وجود ميآورد. گسترش نيروهاي نظامي آمريكا در خليج فارس و ساير تهديدها در حوزه تهديدات نرم را ميتوان در زمره تهديدهاي امنيتي- استراتژيك آمريكا دانست. چنين تهديدهايي ميتواند بر ميزان آرامش اجتماعي و امنيت ملي ايران تأثير گذار باشد. تمامي اسناد دفاعي و امنيتي آمريكا بيانگر آن است كه آنان تلاش دارند تا حوزههاي نفوذ خود را به حوزههاي سرزميني كشورهاي خاورميانه از جمله جمهوري اسلامي ايران گسترش دهند. به اين ترتيب امنيت آن كشور نسبت به ايران سازماندهي شود. برداشت نخبگان سياسي آمريكا از تهران نيز نشانههايي از تهديد را به نمايش ميگذارد. استراتژي امنيتي و دفاعي ايالات متحده براي مقابله با كشورهايي همانند ايران بر مبناي رهيافتهاي مقابله جويانه سازماندهي گرديده است. در اين ارتباط ميتوان نشانههايي از الگوي رفتار ستيزش از جمله «تغيير رژيم» را مورد ملاحظه قرار داد. آمريكاييها چنين الگويي را از طريق ابزارهاي نظامي، اقدامات امنيتي، به كارگيري قدرت نرم، ديپلماسي عمومي، محدوديتهاي بينالمللي و حتي تحريمهاي اقتصادي به كار گرفتهاند. از واقعيات شرايط امروز اين است كه به كارگيري قدرت سخت، ضمن برانگيختن مقاومتهاي فراوان، هزينههاي بسياري را نيز به دنبال دارد. بنابراين رسيدن به هدف با استفاده از قدرت نرم(ديپلماسي عمومي، تاكتيكهاي جنگ رواني و اعمال فشار از طريق سازمانهاي بينالمللي) در دستور كار دولتها قرار داشته و از اولويت خاصي برخوردار است. از اينرو مطابق آنچه گفته شد، اولويت آمريكا در مواجهه با كشورهاي نظير ايران، استفاده از قدرت نرم و اعمال تهديدهاي نرم خواهد بود.
تعاريف و ويژگيهاي قدرت نرم
قدرت، كليديترين مؤلفه تعيين كننده مناسبات و جايگاه كشورها در عرصه روابط بينالملل به شمار ميآيد. البته مراد، قدرت همه جانبه است كه شامل ابعاد سختافزاري و نرم افزاري ميباشد براساسهاي جهاني، اغلب كشورها در صددند قدرت سخت را به قدرت نرم، زور را به قانون و قدرت را به اقتدار مشروع تبديل كنند. بنابراين مشخص است كه حركت به سوي بعد نرم افزاري قدرت در دستور كار بيشتر كشورها قرار دارد. واقعيتهاي كنوني نشان ميدهند كه تأييد صرف بر قدرت سخت، موفقيت پايداري را در برنداشته و نخواهد داشت. به اعتقاد بسياري از انديشمندان، قويترين كشورها همواره قويترين باقي نخواهند ماند مگر آنكه قدرت خود را به حق تبديل كنند. قدرت نرم، قدرت هدايت كردن، جذب كردن و سرمش بودن است. قدرت نرم يعني توانايي يك كشور براي جذب ساير كشورها با ايدهها، ارزشها وايدئولوژي خود يا توانايي يك كشور براي واداشتن ساير كشورها به اينكه آنها نيز مانند او بينديشند. اين قدرت ارتباط تنگاتنگي با «قدرتهاي بيشكل» نظير فرهنگ، ايدئولوژي و... دارد. جهانشمولي فرهنگي يك كشور و توانايياش براي تعيين هنجارها، قواعد و رژيمها(به مثابه عناصر تنظيم كننده رفتار بينالمللي آن كشور) از منابع كليدي قدرت آن كشور به شمار ميآيد. قدرت نرم، ظاهري آرام و مخملي و باطني استوار و آهني دارد. به بيان ديگر، هر چند قدرت نرم بنا به برخي تقسيمبنديها در زمره قدرتهاي نامحسوس جاي ميگيرد ولي از آنجا كه هدف اصلي آن، جذب قلوب و اذهان است، آثاري بسيار عميقتر از قدرت سخت دارد؛ چرا كه نگاه، ارزشها، فهم ديگران، تعريف خود و... طرف مقابل(مردم خودي يا ملت/ دولت ديگر) سر و كار دارد. قدرت نرم به مثابه گزينه نخست دولتمردان در پرداختن به امور مختلف بينالمللي، ميتواند به كشور جهت امكان پذير شدن استراتژي ملي، هدايت اشتياق ملي، شكلگيري اراده واحد و تقويت قدرت فرهنگي كمك كند كه نتيجه آن توسعه قدرت ملي فراگير، بهبود وضعيت بينالمللي و افزايش نفوذ بينالمللي آن كشور است.(1)
ادامه دارد
پينوشت
1. جوزف ناي،كاربرد قدرت نرم، ترجمه سيد رضا ميرطاهر، فصلنامه راهبرد دفاعي، سال دوم، شماره 6، زمستان 83، ص21
سيري در نظام ليبرال دموكراسي غرب(39)
بازي سرنوشت
حمله عراق به كويت در دوم اوت 1990 م گرچه در يك توطئه طراحي شده از سوي ايالات متحده براي حضور بيشتر در منطقه خليج فارس و خاورميانه صورت گرفت اما به سقوط ديكتاتور بغداد منتهي نشد. ارتش عراق بيش از 10 روز در برابر واشنگتن و همپيمانانش تاب نياورد و به دنبال حمله آمريكا در 16 فوريه 1991 در قالب عملياتي با نام طوفان صحرا صدام در 26 فوريه دستور عقب نشيني از خاك كويت را صادر كرد و روز بعد بغداد به تمام قطعنامههاي سازمان ملل گردن نهاد. تا مدتي پس از اين تاريخ، حملات هوايي آمريكا عليه تجهيزات و مهمات عراق ادامه يافت. از ظاهر اين حملات چنين بر ميآمد كه بوش اول حملات را تا سرنگوني صدام ادامه خواهد داد؛ ولي در حاليكه افكار عمومي انتظار پيشروي ارتش آمريكا و همپيمانانش تا قلب بغداد و سرنگوني رژيم بعث را داشتند به ناگاه بوش دستور توقف جنگ را صادر كرد!
روند حملات و نتايج به دست آمده حاكي از آن بود كه ديكتاتور بغداد در فرصتي بسيار كوتاه ساقط خواهد گرديد و تاب مقاومت در برابر اين حملات را ندارد؛ اما چرا بوش حاضر به ادامه عمليات نشد؟
پاسخ به اين سؤال را بايد با توجه به ديدگاه نظام ظالمانه ليبراليسم و اهداف غير انساني آن جستجو كرد: نخست آنكه رژيم بعث حاكم بر عراق از دست نشاندگان همين نظام ليبراليستي و تقويت شده از سوي حاكمان آن بود كه در مقطعي از زمان ميبايست به عنوان ابزاري در دست حاكمان كاخ سفيد به بازي گرفته ميشد. اگر آنگونه كه واشنگتن تبليغ ميكرد حمله به عراق در سال 1991 م براي نجات مردم كويت و عراق از چنگال ديكتاتور بغداد صورت گرفت، دليلي بر توقف آن وجود نداشت. پس معلوم ميشود حمله به عراق در راستاي تأمين اهداف نامشروع ليبراليسم ايالات متحده، مردمان ستمديده به ويژه شيعيان آن كشور در مناطقي از عراق دست به شورش زدند و آمريكا نگران اين بود كه با سقوط صدام يك نظام حكومتي متمايل به جمهوري اسلامي ايران در آن كشور روي كارآمد. اين مهمترين دليل براي صدور دستور توقف جنگ عليه عراق بود. آنان گرچه صدام را مهره سوخته خود تلقي ميكردند ولي هرگز حاضر نبودند به جاي حكومتي بعثي او، يك نظام ديني مردمي استقرار يابد. حاكمان كاخ سفيد سالها بررسي و برنامهريزي كردند تا با سقوط صدام، نظام متمايل به غرب را حاكم سازند؛
غافل از اينكه بازي سرنوشت براي آنان حكم ديگري رقم زد و مجبور شدند تسليم خواسته اكثريت مردم عراق شوند.
به هر ترتيب در حمله 1991 آمريكا، بحران از نظر دولتمردان آمريكايي پايان يافته تلقي شد و جنگ تا سقوط ديكتاتور بغداد ادامه يافت ولي وضعيت به گونهاي رغم خورد كه 8 سال بعد دوباره مجبور شدند به عراق حمله كنند. بيلكلينتون، رئيس جمهور وقت ايالات متحده، در نخستين ساعات بامداد روز 16 دسامبر 1998 م، بهطور ناگهاني فرمان هوايي به عراق را صادر كرد و متعاقب آن بلر، نخست وزير بريتانيا مشاركت نيروهاي انگليسي را در اين عمليات اعلام نمودند.
حمله به عراق باز با همان شعارهاي تكراري و خلاف واقع آغاز شد. كلينتون هدف ايالات متحده را منافع مردم سراسر خاورميانه و جهان اعلاخ كرد(1) و هشدار داد: صدام حسين نبايد اجازه يابد كه همسايگانش با ديگر كشورهاي دنيا با گازهاي سمي و تسليحات بيولوژيكي و هستهاي تهديد كند. ويليام كوهن، وزير دفاع آمريكا، هم در اظهاراتي مشابه، هدف از اين عمليات را كه به روباه صحرا مرسوم شد، مقابله با توان نظامي عراق و قابليت توليد سلاحهاي شيميايي و بيولوژيكي و هستهاي اين كشور معرفي كرد(1) اما همين افراد در زماني كه رژيم صدام انواع سلاحهاي شيميايي و ميكروبي را عليه جمهوري اسلامي ايران به كار ميگرفت، مهر سكوت بر لب زده بودند و حتي با حمايتهاي تسليحاتي از اين رژيم او را به ادامه اين كار تشويق ميكردند. به هر حال آنان زماني سراغ صدام رفتند كه ديگر تهديدي براي ديگران به شمار نميرفت!
مقاصد واشنگتن از طراحي و اجراي عمليات روباه، صحرا در قالب همان سياستهاي كلي خاورميانهاي آمريكا قابل بررسي است: جلوگيري از قدرت گرفتن يك كشور ياغي در منطقه تضمين امنيت اسرائيل، انحراف افكار عمومي از جنايتهاي صهيونيستهاي در سرزمينهاي اشغالي و توجيه حضور نظامي در خليجفارس و بالاخره آزمايش آخرين توليدات صنايع نظامي، ولي بازي سرنوشت به گونهاي رقم خورد كه آمريكا هرگز نتوانست از نتايج پيشبيني نشده اين جملات به عراق بر حذر بماند.
ادامه دارد
پينوشت 1. ويليام بلوم، سركوب اميد، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوي، تهران، البرز1376، ص 534
|