اصول گرايي يعني اتكا بر حق
ميثم عباسي
اصولگرايي يك حزب و سازمان سياسي، تفكر و ايده سياسي و يا مقوله فرهنگي و اجتماعي نيست كه به شخصي يا اشخاص خاص متكي و يا به طريق ساخته و پرداخته ذهن فرد يا افرادي باشد، تا براي حفظ و تداوم آن به پديد آورندگان خود نيازمند باشد.
اصولگرايي پديدهاي نيست كه در راستاي حفظ منافع و مطامع فرد يا افرادي و يا مطابق با اميال و وساوس گروه يا گروههايي به وجود آمده باشد، كه حالا براي تثبيت و تأييد و تأمين آن به تلاش و حمايت صاحب يا صاحبان آن منافع و مطامع نياز داشته باشد.
اصولگرايي تشكيلاتي نيست كه با شعار مرده باد و زنده باد دسته يا گروهكي، در مقطعي از زمان، و براي هدف يا هدفي از پيش طراحي شده، و با توسل به خدعههاي رايج سياسي و ابزارها و سلاحهاي مدرن به قدرت رسيده باشد كه حالا براي استقرار و توسعه آن به آن دسته يا گروهك نياز باشد.
اصولگرايي شعار وارداتي، يا طرح ديكته شده، و يا پروژه سياسي تحميل شده از سوي بيگانگان و يا غير خوديهايي نيست كه در كل دلي در بدن ندارند كه براي خود بسوزانند، چه رسد به اينكه بخواهند براي ملت ايران بسوزانند، كه حالا بخواهند به چراغ سبز و حمايت آنان دل خوش كنند و يا با دستورها و راهنماييهاي كنترل از راه دور، و با شعار فريبنده، خود را به مردم تحميل نمايند.
اصولگرايي حاصل علم و عمل انسانهاي عادي نيست كه در وهم و خيال قابل توصيف و در ظرف مكان و زمان قابل گنجايش و يا با ميزان و معيارهاي دنيوي قابل ارزيابي و سنجش باشد.
اصولگرايي عبارت است از: خدا جويي و خداخواهي و اسلام خواهي از نوع اسلام ناب محمدي(ص) و آرمانگرايي ديني، و ارزش مداري و اخلاق محوري با گرايش و محوريت قران مجيد و سنت رسولا...(ص) و نفي هر گونه ظلم و بي عدالتي و مبارزه با مظاهر فساد و فحشا و بيزاري از هر گونه دنيا مداري و دنيا داري، كه خالق جهان هستي و مالك آسمانها و زمين و پروردگار انسانها ذريه آدم را با اين صفات والا از عالم نيستي به عالم هستي انتقال ميدهد و قدمتي هم سن با آدميزاد و خلقت حضرت آدم ابوالبشر(ع) دارد، و خداوند متعال براي هدايت و الگو برداري بشريت و جلوگيري از گمراهي آنها، پيامبران فراواني را در بين انسانها و از جنس خود آنها برگزيد تا با قرار گرفتن در اين مسير، چراغ راهنما و هدايت ديگر بندگان او باشند.
اصوگرايي يعني سير و سلوك در مسيري كه خداوند غزوجل به نام صراط مستقيم و آيين محمد و آل محمد(ص) و راه راست و رستگاري كه همانا سعادت و نيك بختي انسان را در دنيا و آخرت تضمين ميكند، براي نيل به كمال مطلوب، براي هر انساني در نظر گرفته و سرشت آدمي را چنين رقم زده، و اين كمال خواهي و كرامت طلبي و حق جويي را در فطرت تمام انسانها به وديعه گذاشته و سپس به وسيله قرآن مجيد و كلام معصومين ابلاغ نموده است.
اصولگرايي، ماهيتي الهي دارد و هرگز نميتوان آن را ساخته و پرداخته ذهن و علم انساني دانست.
اصولگرايي همان مكتب اسلام ناب محمدي(ص) است كه حضرت امام خميني(ره) احياي كننده آن بوده و مقام معظم رهبري پاسدار و ادامه دهنده آن هستند.
اصول گرايي، ترجمان گفتمان امام(ره) و احياگر انديشههاي ناب سياسي، و فقهي آن رهبر فقيد است كه اساس نامهاي جز قرآن مجيد و سنن الهي و دستورالعملي جز قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و رهبري جز مقام عظماي ولايت فقيه و تكليفي جز اطاعت از اين مقدسات نداشته و ندارد.
مكتبي كه ماهيت و ريشهاي خدايي دارد، و منشأ و سر چشمه آن چيزي غير از شريعت اسلام ناب محمدي(ص) نيست؛ چگونه ميتواند متكي به شخص باشد؟
مگر مكتب اسلام ناب محمدي(ص) كه سر چشمه مكتب اصولگرايي است، متكي به شخصي بوده است؟!
اگر اسلام متكي به شخص بود، ميبايست بعد از وجود نازنين رسول گرامي اسلام(ص) به آن همه بدخواهان و دشمنان قدر و دوستان ناباب و بدتر از دشمن و با آن همه توطئههاي رنگارنگ و جنگهاي پي در پي و يا بعد از وجود مبارك ائمه اطهار عليهمالسلام، و يا در عصر غيبت امام معصوم(ع.) از بين ميرفت. دين اسلام فقط متكي به ذات اقدس الهي است و اراده بندگان خدا در آن تأثيري نداشته و نخواهد داشت، و صاحب شريعت خود ميداند چگونه دين خود را اداره و محافظت كند. چه كسي تصور ميكرد كه بعد از ارتحال حضرت امام(ره) انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي ايران، بتواند اينگونه با اقتدار و سربلندي به حيات خود ادامه دهد؟
اما ديديم كه كمتر از 24 ساعت، جانشيني خلف و فقيهي صائب التدبير و نا خدايي پرتوان و كارآمد، براي هدايت كشتي انقلاب در آن امواج پر تلاطم، انتخاب شد، و به جهاتي بهتر و محكمتر از قبل از انقلاب اسلامي را مديريت و رهبري نمودند.
اينها هم كار خدا و از اسرار و رموز مديريت جهان هستي است كه علم و فهم آدمي را توان درك آن نيست. و اما خطاب به كساني كه اين روزها. بدون تفكر و كار كارشناسي و از روي حب و بغض و اغراض سياسي و شخصي، بحث عبور از احمدينژاد زمزمه ميكنند. و حتي جايگزيني را هم براي خودشان انتخاب نمودهاند، ميگوييم بهتر است فضا را آلوده نكنند و حق را مشتبه نسازند، و اجازه دهند ملت فهيم و انقلابي و اصولگراي ايران، خود در بين كانديداها اصولگراترين را برگزيند.
امروزه، گفتمان امام(ره) راه امام(ره) ولايت مداري و ارزش مداري و در يك كلام، اصولگرايي مديون احمدينژاد است؛ چرا كه او پس از سالها خاموشي و فراموشي، اين اصول و آرمانها را زنده كرده است.
امروز مجلس اصولگراي هشتم مديون احمدينژاد است،چون ملت ايران اصولگرايي را در احمدينژاد تجربه كرده بود، و ملت براي اينكه مجلسي از جنس دولت اصولگرا و براي حمايت از آن داشته باشد، انگشت انتخاب را به سمت كانديداهايي نشانه گرفت كه داعيه حمايت و همفكري با احمدينژاد داشتند.
منصفانه نيست امروز، برخي از همان نمايندگاني كه تنها به واسطه هم فكر بودن با احمدينژاد افتخار حضور در مجلس را پيدا كردهاند، به ناحق بي هيچ ضرورتي و بدون اينكه در حقيقت بهتر از احمدينژاد را يافته باشند، فرياد عبور از او را سر ميدهند و حق را براي جامعه مشتبه سازند.
وحدت با شعار به وجود نمي آيد
سيد مختار موسوي
مدتي است كه فعالان سياسي، از هر فرصتي، براي دعوت اصولگرايان به وحدت، جهت انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري بهرهبرداري ميكنند. پرسش نخست اين است كه تا كنون چند برابر سخنرانيها، مقالات و گزارشهايي كه در خصوص وحدت اصولگرايان براي انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري در رسانههاي داخل و خارج از كشور مطرح شده، از طرف رقبا و مخالفان و دشمنان، در خصوص اختلاف نظر شديد و پراكندگي در كانون اصولگرايان مطلب ارائه شده است؟ واصولاً نگاه كردن به اصولگرايي به چشم يك حزب سياسي مطلق، به دور از عدل و انصاف است.
مكتب اصولگرايي يك حزب سياسي صرف نيست كه بخواهد جولانگاه سياسيون قرار گيرد و موافق و مخالف، بدون مطالعه و تحقيق و بدون تخصص و دانش كافي درباره آن اظهارنظر كنند.
به نظر ميرسد صرف نظر از درست يا نادرست بودن مطالبي كه تا به حال در خصوص وحدت اصولگرايان گفته شده، آنچه نياز كنوني مكتب اصولگرايي به شمار ميآيد، تبليغ است ولي امروزه اصولاً قبل از آشنا نمودن دقيق مردم با خط و مشي ديني و بينش سياسي خود، تبيين اين نكته كه خدا و باورهاي ديني و آرمانهاي انقلاب اسلامي و اصل مترقي ولايت مطلقه فقيه و امتثال از انديشههاي ناب سياسي و فقهي حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبري، در قاموس سياسي آنها چه جايگاهي دارد، در انتظار وحدت و حضور اكثريت مردم در پاي صندوقهاي اخذ را‡ي هستند.
در مطبوعات و رسانههاي اصولگرايان در خصوص رسيدن به اجماع و كانديداي واحد مطرح شده، به ضرر اصولگرايان تمام شده است.
به نظر ميرسد به سراغ كانديداي غير از احمدينژاد رفتن، به انشقاق و انشعاب در كانون اصولگرايان ميانجامد كه آرزوي مخالفان مردم و اصولگرايي است. وانگهي آنچه تابه حال از سوي بزرگان و صاحب نظران اصولگرا در باب وحدت ارائه شده بيشتر در خصوص وحدت خواص بوده، اگر نيمي از آنچه تاكنون در باب وحدت خواص براي رسيدن به اجماع كار شده، به معرفي تفكر اصولگرايي و آشنا نمودن توده مردم با اصول و مباني فكري اصولگرايي اختصاص داده ميشد، ترديدي وجود نداشت كه اصولگرايان به پيروزي مطلق خواهند رسيد. بيشك سخن از غير احمدينژاد به ميان آوردن و يا ورود به مقوله عبور از وي، بزرگترين سنت شكني در تاريخ 30 ساله انقلاب اسلامي است. اميدواريم همه بزرگان و صاحبنظران، منافع كلي و عمومي نظام جمهوري اسلامي و جهان اسلام را كه چشم به انتخابات ايران دوختهاند، بر منافع شخصي و گروهي ترجيح دهند و با جان و دل از آقاي احمدينژاد حمايت كنند.
اگر اصولگرايان به دنبال وحدت و انسجام و حضور اكثريتي ملت در پاي صندوقهاي اخذ را‡ي در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري هستند. بايد آحاد ملت را چون گذشته صادقانه با ادبياتي ساده ولي شفاف و گويا و با تفكر و بينش اصولگرايي و همچنين تفكرات جناح رقيب آشنا نمايند.
بيگمان اگر مردم به خوبي با اين انديشه و راه ارزشي آشنا شوند، به حكم فطرت عدالتخواهي، براي حضور و حمايت سر از پا نخواهند شناخت؛ چرا كه حرف اصولگرايان، جز عشق پاك به خدا و دين خدا و دلباختگي به امامت و ولايت نيست.
بي شك، مواضع اصولگرايي نياز به معرفي بيشتر دارد. با شعار و فهرست نمودن علل و عوامل، وحدت ايجاد نميشود، بلكه بايد براي ايجاد وحدت، قلوب آحاد ملت و نيات آنها را به هم نزديك كرد و بهترين عامل تقريب قلوب ايجاد ايمان و علاقه نسبت به سوژه هدف است و بر اين عامل توليد عشق و ايمان، شناخت كافي از هدف است.
افسوس از سياست ورزان بي درد
مهدي قربان زاده
عده اي از نويسندگان عادت كرده اند كه دولت اسلامي را متهم به تحديد آزادي بيان نمايند؛ سر خود را بالا بگيرند و ادعاي روشنفكري نمايند. البته شناخت اين افراد كار سختي نيست. متاسفانه سالها است كه عرصه مطبوعات ما جولانگاه اين جريان است.
نشريه» شهروند» كه خاطرتان هست؟ همان مجله اي كه با پشتوانه برخي جريانات سياسي به نام هفته نامه منتشر ميشد! اين بار بعد از تعطيلي، به نام ديگري مشغول به كار شده است؛ يعني به اسم» ويژه نامه روزنامه اعتماد ملي». درتاريخ 28ديماه اين روزنامه ويژه نامهاي سياسي چاپ كرد كه ما هرچه در آن نگاه كرديم چيزي از مساله اهم و امروزي يعني «ماجراي غزه» نديديم؛ اما تا دلتان بخواهد در اين ويژه نامه 48 صفحهاي، مطالب سياسي مختلف و كم ارزشي را مشاهده ميكنيد. كافي است به برخي از مطالب آن نگاهي بيندازيد تا واقعيت بيشتر بر شما عيان گردد :
ميرحسين موسوي پديده تازه انتخابات ، انتخابات رياست جمهوري 88 در گفتگو با مصطفي پور محمدي ، زنده باد آماتوريسم سياسي، حزب اعتماد ملي متكي به فرد نيست، كدام بازرگان سياستمدار مسلمان يا روشنفكر ديني؟ ،اصلاح طلبي صادقانه اصلاحطلبي رياكارانه، اصلاح اصلاحات، ناكامي اصلاحطلبي ايراني در گفت گو با علوي تبار، كمونهاي روشنفكري ديني، سروش و نقشه راه روشنفكري ديني، نوشريعتيها از راه ميرسند، روحاني روشنفكر، روشنفكري ديني پروژهاي نا موفق، دين باوران ضد مدرن، شبكهاي عليه دموكراسي، جهان بيني راديكالهاي مسلمان، و... .
يكي از اين مقالات به نام « افسوس كه نشد» به قلم آقاي حسين مرعشي است. وي در اين مقاله به تحليل علت راي نياوردن آقاي رفسنجاني در انتخابات دوره نهم رياست جمهوري پرداخت و نوشت : «آيا آقايان قاليباف و لاريجاني كه امروز هر دو به رفتارها و اقدامات آقاي رئيس جمهور نقد وارد ميكنند، نميتوانستند به جاي رقابت با يكديگر، دست به همكاري بزنند؟ آيا هر دوي آنها نميتوانستند مانند آقاي ولايتي به احترام آقايهاشمي رفسنجاني كناره گيري كنند ؟آيا آقايان مهر عليزاده و معين نمي توانستند با آقاي كروبي به يك تفاهم برسند؟ و هر سه آنها نميتوانستند آقايهاشمي را به عنوان رئيس جمهور خود تحمل كنند؟»
اين گونه كه ايشان تحليل كردند، گويا جمهوري اسلامي ايران هيچ نخبه سياسي غير از آقاي رفسنجاني ندارد! پس توسعه سياسي و رقابتهاي سياسي چه معنايي دارد؟ بزرگترين عيب امثال آقاي مرعشي اين است كه گمان ميكنند افراد ديگري غير از حزب كار گزاران توان اداره كشور را ندارد. از اين رو همه ميبايست كنار ميرفتند تا آقاي رفسنجاني بدون رقيب پيروز ميدان ميشد .همين تلقي بود كه به ايشان اجازه داد تا در ايام انتخابات به اسم مناظره در تلويزيون حاضر شود و به آقاي احمدي نژاد توهين نمايد. انتظارات ليبراليستي امثال آقاي مرعشي از آقاي رفسنجاني، يكي از دلايل كاهش آراي ايشان بود .همين كه خودش قبلا دولت آقايهاشمي را دولتي «ليبرال» ناميده بود.
وي در مصاحبه اي در پاسخ به اين سوال كه «آياهاشمي امروز ليبرال تر از ديروز نشده ؟» گفته بود : شايد لفظ «دموكرات تر» بهتر باشد. سخنگوي رسمي حزب كارگزاران افزود: به نظر من آقايهاشمي رفسنجاني از اول هم در جمهوري اسلامي ايران ليبرال بوده است.
واقعيت اين است كه مردم در انتخابات به خاطر نامزدهاي رياست جمهوري شركت نكردند، بلكه آنها نيازهايي را بر پايه آموزههاي ديني احساس ميكنند ، وقتي شعارهاي انتخاباتي نامزدها را ميبينند و سابقه آنها را بررسي ميكنند ، به حضور در انتخابات ترغيب ميشوند وبه نامزدهاي مورد نظر راي ميدهند. از اين رو حتي اگر همه اين نامزدها به نفع آقاي رفسنجاني كناره گيري ميكردند، در اصل ماجرا هيچ تفاوتي رخ نميداد؛ يعني آقاي رفسنجاني نميتوانست راي بياورد. زيرا مردم ايران تشنه عدالت بوده و هستند. سالها بود كه عدالت - شعار اصيل اسلام و انقلاب - تحت عناويني بعضا فريبنده مانند آزادي و به بهانه سازندگي كمرنگ شده بود. در نتيجه، فاصله بين طبقه فقير و غني افزايش قابل ملاحظهاي يافت. مردم با ديدن شعار « عدالت اجتماعي و دولت اسلامي «آقاي احمدي نژاد احساس كردند كه گفتمان اصيل خط امام و رهبري بار ديگر زنده شد است ؛ از اين رو با حضور باشكوه خود درانتخابات جهت برقراري عدالت همگاني و دفاع از ارزشها تلاش نمودند.
بنابراين تحليلهاي امثال مرعشي فقط گم كردن اصل حقيقت است. ما انتظار نداريم كساني كه درك درستي از اسلام و مردم ندارند اين مساله را به خوبي درك كنند. وي سال گذشته در گفتگو با يكي از نشريات داخلي حزب موتلفه اسلامي گفته بود كه گروه متبوعش پس از مطالعات فراوان به اين نتيجه رسيده اند كه «اسلام، نظام سياسي، اقتصادي و اجتماعي ندارد».(1)
اين عضو كارگزاران در ادامه ميافزايد كه آقاي احمدي نژاد ميبايست در كارهاي داخلي با آقايهاشمي ومقام معظم رهبري و در سياست خارجي با رهبري و آقايان رفسنجاني و خاتمي مشورت ميكرد.
ايشان نگفتند كه به چه دليل رهبري را در عرض ديگر مسوولان قرار ميدهند؟ ما منكر زحمات برخي از مسوولان نيستيم؛ اما اين كه رئيس جمهور موظف به مشاوره و هماهنگي با روساي سابق جمهور باشد ، چيزي است كه در هيچ قانوني بدان اشاره نشده است. به علاوه آقاي احمدي نژاد چگونه مي تواند از آقاي رفسنجاني مشورت بگيرد در حالي كه آقاي رفسنجاني طرح سهام عدالت را گداپروري مي شمارد و عدالت اجتماعي را تقسيم فقر قلمداد مي كند!؟(2)
تكليف آقاي خاتمي هم مشخص است ، شعار توسعه سياسي ايشان كه جامعه را دچار تنش هاي فراوان كرد و اگر نبود تدابير مثال زدني رهبري ، معلوم نبود كه امروزه در چه اوضاع رقت بار اقتصادي ، سياسي و فرهنگي قرار داشتيم. در سياست خارجي هم آرمان هاي اصيل انقلاب كمرنگ شده بود. همين كشور هاي اروپايي و عربي كه در برابر جنايتهاي غزه مهر سكوت بر لب زده اند،به خاطر «گفتگوي تمدن ها»ي آقاي خاتمي برايش كف ممتد و بلند مي زدند. خاتمي همان است كه بعد از يازده سال تازه به فكر افتاده است تا واژه اصلاحات را تعريف نمايد. بنابراين اين انتقاد نيز جايي ندارد.
اما از خصوصيات اخلاقي آقاي رئيس جمهور اين است كه به رغم آنكه در ميدان عمل گوش به فرمان رهبرانقلاب ميباشند و معظم له بارها از شخص ايشان و دولت خدمت گذار تجليل كردهاند، برخلاف عده ديگري از سياست مداران هيچ گاه از رهبري براي خودمايه نميگذارد.
پي نوشت ها
1. جهان امروز 6/7/87
2. سخنراني آقاي هاشمي رفسنجاني در افتتاحيه دومين همايش سمپوزيوم بينالمللي ايران 1404 (سايت نو انديش، 6 آبان 1387)
روح ا... حسينيان تشريح كرد
پيگيري خط «امام زدايي» توسط برخي كارگزاران دولت هاي سابق (بخش دوم)
عدهاي بر آنند كه آثار سرمايهگذاريهاي اقتصادي دولت در ظرف كمتر از 5، 6 سال مشخص نخواهد شد و بنابراين در آستانه انتخابات، ممكن است هنوز اين آثار براي مردم آشكار نشده باشد و اينگونه احساس شود كه كار چنداني انجام نشده است. آقاي احمدينژاد معتقدند كه مردم متوجه اين امر هستند و از اين بابت نگراني وجود ندارد. به نظر شما نبايد با تمهيداتي فعاليتهاي عمراني دولت براي مردم شفافسازي شود كه اين ذهنيت در آنها به وجود نيايد و زمينه براي تخريب دولت فراهم نشود؟
اينكه قاطبه مردم چگونه ميانديشند را بايد از خود آنها پرسيد و من در اينباره نظري ندارم، بنده در اينجا تنها به عنوان كسي كه خود را در اين مسائل صاحب تجربههايي ميدانم، اظهار نظر ميكنم. مسلماً يكي از پيچيدگيهاي اقتصاد، شتابان و غيرمتوازن بودن آن است، خصوصاً وقتي كه در بخش عمراني، تحرك شتاباني آغاز شود، بايد بپذيريم كه تورم زيادي به دنبال آن خواهد بود. چون كار عمراني شتابان، نياز به تزريق نقدينگي بالايي دارد و وقتي نقدينگي تزريق شد، قطعاً به دنبالش تورم هست. ما يا بايد از شتاب كارهاي عمراني پرهيز كنيم يا اگر ميخواهيم به كارهاي عمراني شتاب دهيم، بايد اين اصل را بپذيريم كه تورم وجود دارد، به جامعه هم بايد از ابتدا بگوييم كارهايي كه شما توقع انجام آن را داريد، تورم لازمه آن است، نه اينكه هم بخواهيم كار عمراني شتابان انجام دهيم و هم به مردم بگوييم كه وضع اقتصادي شما بهتر و تورم مهار ميشود. بايد در سياستگذاريها و انتقال اين مفاهيم به مردم كاملاً دقت شود. شايد يكي از انتقادهاي من هم همين است كه نبايد تعارضي را كه ميان كارهاي عمراني شتابان و ازدياد تورم پيش ميآيد، از ديد مردم پنهان نگه داريم.
به رغم اينكه شاكله تبليغات رئيسجمهور و نيز دولت نهم، شاكله اقتصادي بود اما قطعاً لوازم و آثار فرهنگي بسياري هم داشت، بدين معنا كه كساني كه نگران انحراف از آرمانهاي انقلاب بودند و اقتصاد برايشان اولويت نخست را نداشت نيز براي احياي آن ارزشها به دكتر احمدينژاد را‡ي دادند.
عملكرد فرهنگي اين دولت را فارغ از رفتارهاي شخص رئيسجمهور و اعضاي دولت كه به هر حال، نوعي رفتار متمايل به ارزشهاي انقلاب را نشان داد، در عرصه اجتماع چگونه ارزيابي ميكنيد؟
تأثير فرهنگي دولت آقاي احمدينژاد در 3 جنبه بايد بررسي شود؛ يكي تأثير رفتاري دولت آقاي احمدينژاد بر مردم است كه به نظر من مهمترين كاري كه انجام شد، همين است كه فاصله طبقاتي ميان دولت و مردم برداشته شد و قطعاً با برداشته شدن فاصله ميان دولت بهعنوان طبقه حاكم و مردم بهعنوان طبقه حكمبر، قبول ارزشهايي كه انقلاب حول محور آنها شكل گرفت، براي مردم آسانتر و ملموستر شد و آن احساس سرخوردگي و تضاد با دولت از وجود مردم رخت بربست. دوم اينكه كارگزاران اين دولت براي بيتأثير كردن ارزشهاي انقلاب تلاش نكردند. واقعيت اين است كه برخي كارگزاران دولتهاي سابق، به ويژه جريان دومخرداد با استفاده از رسانهها و مطبوعات تلاش ميكردند «امامزدايي» كنند تا حضرتامام و ارزشهاي انقلاب به فراموشي سپرده شوند. خيليها تلاش ميكردند ارزشهاي ليبرالي را جايگزين ارزشهاي انقلابي كنند كه در دولت آقاي احمدينژاد، اين نقيصه هم برطرف شد. جنبه سوم هم برنامههايي است كه براي تقويت گرايش مردم به ارزشهاي انقلاب اجرا شده است.
نوع تعامل دولت با روحانيت و مرجعيت از سوي كساني مورد انتقاد قرار گرفته كه در دوره حاكميت خودشان اساساً توجهي به اين امر نداشتند. يعني نقد چگونگي ارتباط دولت با حوزه و مرجعيت آن هم از سوي كساني كه از اساس با نهادها بيگانهاند، از مطالبات دوران ماست. افق ديد مرجعيت اساساً آن قدر بالا هست كه تفاوت ميان گفتمان دولت آقاي احمدينژاد و گرايش آن به ارزشهاي انقلاب را با دولتهايي كه نه تنها مرجعيت و حضرت امام كه حتي مقدسات بيّن و آشكار ديني را مورد تشكيك قرار داده بودند، به خوبي رصد و ارزيابي كند.
قطعاً همين طور است و موضعگيري مرجعيت نسبت به رفتارهاي دولت نشان ميدهد كه مرجعيت به خوبي تشخيص ميدهد حركت كلي و چارچوب اين دولت در جهت گسترش اسلام و تقويت ارزشهاي ديني و شيعي است. اين مسأله را به خوبي در مواضع علما ميشود مشاهده كرد.
به نظر ميرسد عدهاي با زيركي ميخواهند اين شبهه را در اذهان ايجاد كنند كه چون روحانيت در دولت نهم، به قدرت نرسيده است، با اين دولت مخالفت ميكند كه تقويت اين انديشه عملاً در جهت تخريب روحانيت و مرجعيت است.
اساساً اين تفسير درست نيست كه روحانيت در قدرت نيست. روحانيت از اول هم در قدرت نبود و پيوسته بهعنوان مرزدار و پاسدار ارزشهاي ديني انجام وظيفه ميكرد. دولت هم تلاشي براي قطع دست روحانيت از مناصب دولتي نكرده، بلكه زمينه را نيز براي حضور بيشتر روحانيون در بخشي از دولت فراهم كرده است. از جمله مثلاً سازمان ملي جوانان كه به دست عدهاي بود كه چندان اعتقادي به ارزشهاي انقلاب نداشتند، حالا به دست يك روحاني اداره ميشود و يك روحاني تحصيلكرده هم مشاور آقاي احمدينژاد است. حتي بنده هم كه يك روحاني هستم، مدتي بهعنوان مشاور امنيتي با ايشان كار ميكردم.
ادامه دارد
|