به خود آييد!
روح الله عاصمي زواره
امروز ميخواهم اعتراف كنم؛ اعترافي كه بدن را ميلرزاند؛ اعتراف به چيزي كه يك عمر به دروغ به خود قبولاندهام و آنرا اعتقاد خويش دانستهام. اعتراف به نداشتن آنچه داشته پنداشتهام و به داشتن آنچه در وجودم كتمان كردهام، به نداشتن جرا‡ت و شجاعتي بزرگ و به داشتن ترس و ترديدي عميق.
سالهاست كه «يا ليتني كنت معكم فافوز معكم» لقلقهِ زبانم شده است. هميشه با خود گفتهام: حسين جان(ع!) اي كاش در كربلا با تو بودم و در ركاب تو شهيد ميشدم. اي مولاي مظلوم، اي علي(ع!) كاش در كوچههاي مدينه همراه مظلوميت و تنهايي تو ميشدم و بر حقانيت تو شهادت ميدادم. اي فاطمه مظلومه(س!) اي كاش بودم و با ياريكردن علي مرهمي بر اشكها و زخمهاي دل تو ميگذاشتم. حسن جان(ع!) اي كاش در روزگار تو ميزيستم و به مردم بيوفاي عصر تو ميگفتم كه تو كيستي و معاويه كيست. اي ائمه هدي و اي چراغهاي هدايت! اي كاش در زمان هر يك از شما ميزيستم و جان ناقابل خود را در راهتان فدا ميكردم. مهدي جان(عج!) اي كاش خداوند توفيقم دهد تا بتوانم در ركاب تو شمشير زنم و آن پينه به پيشاني بستگاني را كه از كنج مساجد به جنگ با تو برميخيزند از پاي درآورم. اما افسوس! پس از سالها دعا و زيارت و آرزو فرصتي پيش آمد تا خود را در ميدان عمل سنجيده و ساعتي با خويش بينديشم و اكنون به نتيجهاي تأسفبار رسيدهام.
خدايا! تو را سپاس كه مرا چهارده قرن بعد از آنچه آرزو داشتم خلق نمودي! تو را سپاس كه بين چشم و گوش من و سكههاي زرين معاويه و وعدههاي دنيوي او سالها فاصله انداختي، تو را سپاس كه گوش من تهمتها و ناسزاها به علي را نميشنوند؛ مبادا آنها را باور كنند. تو را سپاس كه عايشه، همسر پيامبر(ص) را، زماني سوار بر شتر سردمدار جنگ با علي(ع) و زماني در برابر جنازه حسن بن علي(ع) نميبينم؛ مبادا فريب قرابت او با پيامبر را بخورم. تو را سپاس كه كثرت سپاه يزيد و شايعه خروج حسينبن علي(ع) و خاندانش از دين را نميبينم و نميشنوم. تو را سپاس كه تزوير و رياي خلفاي بنياميه و بنيعباس را در برابر صداقت و مظلوميت آل پيامبر نميبينم. خدايا! از تو ميخواهم قبل از ظهور آخرين حجت خود، جانم را بستاني و مرا در آن ابتلا و آزمايش قرار ندهي!
بيهوده اينگونه سپاس خداوند نميگويم. هرچه با خود ميانديشم خود را به اندازه اعضاي سقيفه داراي سابقه همراهي با اسلام و شيخوخيت در آن نميبينم هيچگاه به اندازه طلحه و زبير در راه اسلام جهاد نكردهام. هيچگاه حضور پيامبر(ص) را به اندازه عايشه درك نكردهام. هيچگاه پدرم از سرداران اسلام و اصحاب خاص نبوده است. هيچگاه امتياز هم عصري با پيامبر و ائمه و هم كلامي و ديدار رخسار آنها را همچون مردم مكه و مدينه و كوفه نداشتهام. پس چه تضميني است كه اگر به جاي آنها بودم، همچو آنها و يا حتي بدتر از آنها عمل نميكردم.
سي سال از انقلاب خونبار اسلامي گذشته است. در اين سي سال پرحادثه همراهان بسياري از قافله انقلاب بازماندند. امسال نيز به بهانه واهي تقلب در انتخابات، فتنهاي برپا شد و گروهي كه سابقهاي در انقلاب داشتند با فتنهگران همراه شدند. تشخيص حق و باطل براي گروهي از خواص و نه عوام چنان سخت شد كه گويي ميخواهند «موري سياه را در شبي تار بر سنگي تيره» پيدا كنند. شايد «حق» را ميشناختند؛ اما خود را مخاطب «ولا تكتموا الحق بالباطل» نميديدند. شايد هم قدرت، ثروت و مقبوليت عمومي را برتر از ياري حق ميدانستند. در تعجبم كه چگونه «عوام درس نخوانده تاريخ نابلد» چنان بصيرتي داشتند كه فتنه را شناخته و از حق جانبداري نمودند؛ اما جمعي از خواص «كتابنويس تحليلگر تاريخ» در شك و ترديد فرورفته و مهر سكوت بر خود زدند! آنها يا داستان سليمان خزاعي و عبيدا... حرّ جوفي را نخوانده بودند و يا تصور نميكردند زماني خود در معرض آزمايشي همچون آنها قرار گيرند. آري! روي سخن من با برخي از خواص جبهه حق است؛ وگرنه از عمر و عاص، طلحه و زبير و امثال آنها انتظاري جز جنگ با علي نميرود. بهراستي جمعي از خواص ما را چه شد كه فتنه سبز اموي را در زمان حاضر نديدند؟! چگونه راضي شدند در برابر هجمه لشكر احزاب به تمامي ارزشها ساكت بمانند و بدتر از آن، گاه به خوشايند آنها دهان بگشايند! شايد آنها نيز در فكر خام خود، جنگ علي و معاويه و جهاد حسين(ع) عليه يزيد را يك اختلاف خانوادگي و امري دنيوي فرض كرده و قداست پوشالي خود را منزه از اينگونه مسايل جزيي ميبينند!
اكنون كانونهاي فتنه و اهداف فتنهگران اظهر من الشمس گرديده است. ديگر آنها از هدف قراردادن اصل ولايت فقيه و شعار عليه ارزشهاي امام راحل و انقلاب خونبار اسلامي ابايي ندارند. اكنون همه ميدانند كه انتخابات و ايجاد شبهه در صحت آن بهانهاي بيش نبوده است. امروز هركس نداند كه هدف «ولايت و رهبري» است و بس، بسيار بيسياست و سادهلوح است. پس اي خواص بيبصيرت در خواب مانده! به خود تكاني دهيد و آبي به چشمان خويش زنيد. نكند شمشير جهالت، فرق عدالت را بشكافد و آنگاه آه حسرت بكشيد. نكند قافله حسين در محاصره لشكر يزيد قرار گيرد و آنگاه سر از خواب غفلت برداريد. اسلام علوي ديگر تواب نميخواهد؛ بلكه به جهادگري نياز دارد تا نسلهاي آينده لعن و نفرينمان نكنند و نگويند «لعنت خدا بر قومي كه با داشتن تجربهاي به درازاي 1370 عاشورا باز هم فريب زرق و برق دنيا را خوردند و حسين(ع) را به مسلخ جهالت كوفيان فرستادند.»
حديث عاشورا
شهريار شيرخاني
فاسقين كساني هستند كه پدران، پسران، برادران، زنان، خويشاوندان، اموال و منازل خود را بيش از خدا و رسول خدا و جهاد در راه خدا دوست دارند. (توبه، 24)
چه كلاسي است اين كلاس سرخ فام توحيدي عاشورا، بالاترين درجه استاندارد انسانيت است اين ملاك رتبه بندي حسين(ع.) معياري است جهاني، ملاك سنجش انسانيت و حيوانيت است، الگوي استاندارد نمره دهي، طبقه بندي و امتياز سنجي انسانها است. هر كسي مي تواند درجه انسانيت خود را با الگوي عاشورا بسنجد و امتياز دهد.
بهراستي، فلسفه قيام عاشوراچيست؟ تشنگي، آب، قتل، اسارت، پاره پاره گشتن، اهانت ديدن و دشنام شنيدن، خيانت ديدن و وفاداري كردن، نه حاشا و كلا كه چنين نبود.
چرا و براي چه؟ اينها همه ابزاري بودند در يك مسير، آن مسير چه بود؟
رمز و راز سرزمين كربلا در چه بود؟ حرارتش، غربتش، غمش، گودالش، علقمهاش، نه، نه اينها نميتواند باشد، پس راز و رمز دلگشايش چيست؟
ارزش كربلا اين است كه در آن سرزمين، آدرسي، مخزن الاسراي و دايره`المعارفي وجود دارد. براي اين كه انسان جايگاه واقعي انسانيتش را روي زمين گم نكند. ارزشش به اين است كه در آن سرزمين(من عرف نفسه فقد عرف ربه) آموزش داده شد و به منصه ظهور رسيد و ديگر هيچ.
ارزشي فراتر از آب، جان، فرزند، خويشاوندان، زنان، اموال و منازل، ما فوق حيات خاكي بشري، يا زنگي زنگ يا رومي روم، يا با خدايي و يا با غير خدا، يا توحيدي هستي يا غير توحيدي، حد وسط ندارد. نميشود خدايي بود ولي با غير خدا بود. نميشود، هرگز امكان پذير نيست. بنابراين هر كه با خدا بود بايد به سوي خدا مي شتافت و هر كه با غير خدا سوي غير او. روز ياركشي دو جناح خدا و غير خدا. و اين است تفسير راه حسين(ع)، نميشود حسيني بود و در ميانه راه بين دو قطب گرفتار. راه را بايد انتخاب كرد. نميتوان هر دو طرف بود. مصلحتي در كار نيست. مصلحت واقعي خداست و يا بايد با قلدرهاي اهريمني دشمن خدا بود و راه عافيت ظاهري را قبول كرد و يا بايد در صف خدا قرار گرفت و در اين راه، عظمت ابدي را به بهاء خود خريد اين است فلسفه قيام عاشورا.
اين فكر، اين فلسفه چرا اين قدر اهميت دارد؟ چه ضرورتي براي بني اميه و اذناب تاريخي آنان دارد كه در برابرش آن همه دشمني مي كنند و چرا محرم و صفر اسلام را زنده نگه داشته است؟
عاشورا يعني نبرد حق و عدالت با كفر و شرك. عاشورا ديگر تسامح نميشناسد، اينچنين است كه اميرالمؤمنين علي(ع) مي فرمايد: به جان خودم سوگند در جنگيدن با كسي كه مخالفت حق كرده و در راه گمراهي قدم نهاده است، سستي نميكنم و از خدا به سوي خدا بگريزيد و در راه راست برويد و قيام كنيد به چيزي كه مكلف كرده شما را؛ پس اگر در دنيا رستگار نشويد، علي ضامن رستگاري شما در آخرت است.
فرهنگ عاشورا مي گويد تقوا بدون شجاعت كافي نيست. ايستادگي در مقابل غير خدا شجاعت مي خواهد و اين شجاعت را عاشورا به هر خداجوي باتقوا كه در فرهنگ عاشورا به سر برد، هديه مي كند. عاشورا سرچشمه عدالت است، هر چه هست، عادلانه در طبق اخلاص قرار دارد هركس به اندازه وسعش نفع مي برد و قرباني مي كند.
عاشورا يعني هميشه در برابر دشمنان خدا و خودتان آماده باشيد.
حسين، حقيقت را فداي مصلحت نميكند. بياييم به خودمان رجوع كنيم و در خود عاشورايي برانگيزيم، ما كجاي عاشوراي خود قرار داريم؟ در كدام صفيم؟ صف حسين؟ يا در جناح مردم كوفه و يزيد؟
اگر در صف حسين هستي، كه راهت را يافتهاي و دعاي خير آزادگان جهان بدرقه راهت، اما اگر در صفي ديگري، هنوز فرصتي هست؛ مي توان حر شد، مي توان برگشت و در صف حسين قرار گرفت كه فردا ديگر دير است.
پرچم حسين نشان مي دهد كه اين جنگ هنوز ادامه خواهد داشت. تا كي؟ هر روز عاشوراست. هر سرزمين كربلاست، و هر ماه محرم است، اما كدام جنگ؟ جنگي كه جز با استقرار توحيد با همه ابعادش در زمين پايان نخواهد يافت. آري! اين گونه است كه يزيديان و منافقان اهريمني جهان هميشه از عاشورا در هراسند و آن را هدف قراردادهاند. ناداني، وطن فروشي و ترس و زبوني شاهان حقير و دين فروش موجب گرديد استعمار حق مالكيتي براي خود در اين سرزمين قائل شود. تا جايي كه حافظه تاريخي ما ياري مي كند، استعمارگران با ياري عده اي خود فروخته، بيغيرت، وطن فروش و دين ستيز سالها بر سرنوشت اين مردم چنگ انداخته بودند و هر بار مانع ترقي، استقلال، آزادي و پيشرفت اين ملت شدند تا بتوانند اين سرزمين و مردم آن را در زير يوغ خود داشته باشند و هر بار كه اين مردم اراده كردند بر سرنوشت خود مسلط شوند، دشمنان با كمك عده اي خائن و فتنه جو؛ اميركبيرها، شيخ فضلا... نوريها و مدرسها را به جرم ولايتمداري، عاشورايي بودن، به شهادت رساندند. امروز نيز تصور مي كنند با همكاري عده اي خائن و فتنه گر مي توانند دوباره حاكم بي چون چراي اين ملت شوند و همانند دوران شاهان زبون و حقير، با اين ملت برخورد نمايند.
اما اينبار نيز همانند بهمن 75 و همانند دوران 8 ساله دفاع مقدس، اين ملت آزاده و عاشورايي با تبعيت ازولي امر خود حضرت آيت ا... خامنه اي سيلي محكمي به دهان دشمنان خارجي و داخلي خواهند زد كه تا مدتها صداي آن در جهان طنين انداز شود.
و اما كم خردان داخلي و خارجي بايد بدانند كه نسل امروز، نسل غيرت و شهادت است؛ نسل امروز نسل روح ا... است و راه شهادت با استعانت از حسين و عاشورا و قمر بني هاشم همچنان باز است. بدانيد هنوز خون برادران، پدران، دوستان و خويشاوندان شهيد ما در رگهاي ملت جوشان است.
وحدت مخملي!
علي اديب قفقازي
1. فلاني: بد است وحدت؟
2. خبرنگار: نه، عينهو عسل است.
1. بد است اتحاد؟
2. نه، عينهو مرباي بال هنگ است.
1. بد است تنشزدايي؟
2. نه، انگاري قند است.
1. بد است تشنجزدايي؟
2. نه انگاري شكر است.
1. بد است......... .
2. اين قدر بد بد نگو، حرف حسابت چيست؟
1. من ميگويم بايد وحدت باشد، وحدت ملي باشد.
2. يكبار گفتي.
1. من ميگويم بايد اتحاد باشد.
2. اين باردوم است كه ميگويي.
1. من ميگويم بايد.... .
2. تو ميگويي بايد تنشزدايي باشد، تو ميگويي بايد مربا شيرين باشد، مرباي خرما شيرين باشد، مرباي شكرشيرين باشد، مرباي قند و عسل و كلهقند شيرين باشد.... .
1. نه ديگه اينقدر شيرينشيرين كه دل آدم را بزند.
2. پس چي؟
1. من ميگويم چه لزومي دارد مثلاً سنگ به سنگ بخورد؟
2. منظور؟
1. اصلاً اين رمي جمرات نباشد چه ميشود؟
2. باشد چه ميشود؟
1. چه بدتر از اين؟
2. كدام بدتر؟
1. الگو ميدهد، تكثير ميشود.
2. مگر غير از مراسم حج، در جاي ديگر هم رمي جمرات ميشود؟
1. پس چي كه؟
2. مثلاً؟
1. در فلسطين رمي پرز ميشود.
2. صحيح!
1. در عراق رمي بوش ميشود.
2. آنكه با سنگ نبود، با لنگه كفش بود، بوش هم سنگدل بود.
1. حالا با هر چي!
2. لابد طرح «وحدت ملي»ات هم از همين قماش است.
1. حالا مگه چه اشكالي دارد؟
2. اشتباهي آمدهاي فلاني! براي وحدت مخملي تشريف ببريد قطب جنوب.
آقا محسن شما چرا؟!
سيد مختار موسوي
جناب آقاي محسن رضايي!
اولاً، از اينكه شما دغدغهِ وحدت گروههاي مختلف سياسي را داريد، جاي بسي اميدواري است و ما هم دعا ميكنيم كه اين مهم بر محور ولايت مطلقه فقيه و در راستاي حفظ اسلاميت نظام محقق گردد.
اما اينكه در كمال خونسردي و خوشبينانه، به موضوع فتنه و فتنهانگيزي نگاه ميكنيد و تحت تأثير يك نامه منافقانه و اهانتآميز قرار ميگيريد، جاي بسي نگراني است.
از برادر محسن رضايي كه روزي نامش با دفاع مقدس و سپاهيان امام زمان(عج) و بسيجيان خميني بتشكن، عجين شده و عكس او زينتبخش هر سنگري بود، اينگونه سادهانگاريها در برابر كساني كه قلب حسين زمان را به درد آورده و زبان يزيديان را عليه حسينيان باز كردند، عجيب و بعيد است.
از اينرو در راستاي دفاع از خون شهدايي كه هدفي جز پاسداري از جمهوري اسلامي ايران و حفظ ولايت نداشتهاند با تمام احترامي كه براي شما قايل هستم، اعلام ميكنم كه از نامه شما و بيانيه موسوي يك پيام استنباط ميشود و از شما سؤال ميكنم كه چرا بايد چنين باشد.
ما شما را با نگاه برادر محسن رضايي دوست داريم و از صميم قلب خواهان بازگشت پرشور و مؤثر مجدد شما در خط مقدم جبهه دفاع از ولايت و اسلاميت نظام هستيم.
خودتان بهتر ميدانيد در اين قبري كه شما بالاي آن شيون ميكنيد، هيچ ميتي وجود ندارد، و موسوي به آخر خط رسيده است و هركس هم به وي متوسل شود، سرنوشتي بدتر از او در انتظارش خواهد بود، به همين سبب، دوستانه از شما ميخواهيم، به جاي اين نامهنگاريها، به دنبال جبران گذشته و سهلانگاريهاي انجام شده در 6 ماه گذشته باشيد؛ چرا كه پسنديده نيست اينگونه به شفاعت دشمن برخيزيد.
بهراستي براساس كدام فرمول رياضي و اقتصادي و يا سياسي، جمع ضدين ممكن است كه شما پيشنهاد وحدت و مصالحه عاشوراستيزان با عاشوراييان را به مقام معظم رهبري ميدهيد؟!
شايد رابطه شخصي شما با موسوي و ديگران، حجابي ايجاد كرده باشد كه نتوانيد آنها را آنگونه كه هستند، ببينيد و بشناسيد، و خطراتشان را درك كنيد تا از آنها بپرهيزيد.
ولي ما كه بين خود و خدا و روز رستاخيز و امام و رهبري و شهدا، قايل به هيچ حجابي نيستيم، در هيچ شرايطي نميتوانيم براي لحظهاي هم كه شده، ولايتستيزان و دينستيزان را تحمل كنيم!
پيشنهاد شما، به معني وحدت بين حق و باطل و يا جمع بين اين دو است، كه از محالات بوده و هيچ عقل سليمي آنرا قابل طرح نميداند. اميدواريم شما پيشنهاد خود را پس بگيريد و بدانيد و مطمئن باشيد كه امت ولايتمدار ايران، در مسأله ولايت با كسي شوخي ندارد.
گزيده ديدگاه هاي دكتر احمدي نژاد(13)
عدالت (بخش نهم)
عدالت؛ محور اصلي جامعه اسلامي
عدالت روح انقلاب و پايه اصلي جامعه اسلامي است. عدالت يعني همه كشور بايد با هم پيشرفت بكند. عدالت يعني وجب به وجب اين سرزمين عزيز است. عدالت يعني تكتك مردم اين سرزمين عزيزند. عدالت يعني مردم و جوانان بروجن براي پيشرفت و بروز استعدادها بايد به اندازه جوانان تهران، مشهد، تبريز و اصفهان فرصت كار و تلاش و پيشرفت در اختيار داشته باشند.
درست به همين دليل است كه دولت و خدمتگزاران شما در دولت كه برآمده از را‡ي شما هستند؛ تصميم گرفتهاند دولت را به ميان مردم و به مردم برگردانند. توانمندي، منابع، امكان تصميمگيري و قدرت دولت متعلق به ملت است و بايد در خدمت ملت باشد. بههمين خاطر تصميم گرفتهايم به ميان شما بياييم و شهر به شهر را از نزديك ببينيم، بشنويم و در استانها بهطور ويژه جلسه تشكيل بدهيم و بهطور اختصاصي براي استان تصميم بگيريم.(1)
عدالت؛ معيار حل و فصل مسائل جهاني
ما معتقديم عدالت، معيار حل و فصل مسائل جهاني است. عدالت پايه صلح و امنيت در جهان است. اگر عدالت نباشد، امكان تحقق صلح و آرامش در جهان وجود ندارد. همه مسائل جهاني، روابط و تعاملات جهاني بايد بر پايه عدالت حل و فصل شود. به همين دليل است كه در مسأله هستهاي مطلقاً ما حرف زور آنها را تحمل نميكنيم. دشمنان با پيشرفت ملت و جوانان ما مخالفند. آنها انتظار داشتهاند وقتي كه بيست و پنج، شش سال قبل رابطهشان را با ما قطع كردند، ما را تحت محاصره اقتصادي، تحريم فنآوري و تحت شديدترين تبليغات سياسي و دروغ قرار دادند، ببينند كه ملت ما در مسير علم، فنآوري و پيشرفت به عقبگرد وادار شده است. ببينند كه مانع پيشرفت ملت ايران شدهاند. تا وقتي ساير ملتها ميخواهند از ملت ايران الگو بگيرند، به آنها بگويند ببينيد! كشوري كه براساس انقلاب، دين، خداپرستي و عدالت اداره ميشود، نميتواند قلههاي دانش را فتح بكند. امروز كه ميبينند عليرغم تحريمها، محاصرهها، تبليغات سمآلود و ناجوانمردانه، ملت و جوانان ما توانستهاند به قلههاي دانش بشري دسترسي پيدا كنند، آنها از اين موضوع عصبانياند و از آنجا كه ميبينند با زبان منطق، زبان حقوقي و قانون و زبان علم و فنآوري نميتوانند مانع دستيابي ملت ما به فنآوري هستهاي بشوند، به زبان تهديد و زور روي آوردهاند. البته آنها ميدانند كه با زبان تهديد هم كاري نميتوانند بكنند. امروز ملت ايران مقتدر، مصمم و يكپارچه در مسير تحقق همه آرمانهاي خودش حركت ميكند. آنها بايد بدانند كه بهرهبرداري از انرژي هستهاي در همه زمينههاي صلحآميز بخصوص تأمين سوخت و انرژي براي صنعت، كشاورزي، علم، دانش و پزشكي خواست همه ملت ايران است.(2)
اجراي عدالت براي بعضيها سخت است
عدالت، اين نيست كه بهنام خصوصيسازي و باندبازي اموال ملت را در اختيار گروهي خاص قرار دهيم. اين تصميمها در اين دولت كه برآمده از اراده مردم است، جايگاهي ندارد.
در همين سفر استاني سعي داريم تكليف اين چند شركت بحراني را اساسي و اصولي حل كنيم، چنانكه كساني بخواهند در برابر اجراي عدالت مقاومت كنند با مردم طرف خواهند شد.
عدهاي ممكن است در تمام مراحل قبلي همراه ملت بوده باشند، اما اجراي عدالت براي آنان سخت مي شود. در جامعه اسلامي بعضي خانوادهها و گروهها نبايد از ساير مردم از امتياز بيشتري برخوردار باشند، هنگامي كه در اعطاي مجوزها دست آنان را قطع ميكنيم صدايشان از جاي ديگري بلند ميشود و برنامههاي سازنده، عدالتمحور و زيربنايي دولت را زير سؤال ميبرند.
اين افراد فريادشان را بر سر سهام عدالت ميزنند، اما بدانند ملت هوشيار است و رگههاي رانتخواران و ويژهخواران را ميشناسد و با آنان برخورد خواهد كرد.(3)
پينوشتها
1. سخنراني در ديدار با مردم بروجن، 4/12/1384
2. سخنراني در ديدار با مردم مينودشت24/12/1384
3. در جمع مردم شهرستان البرز، 18/3/1385
جامعه مدرسين از مدت ها قبل به عدم صلاحيت صانعي راي داده بود
آيتا... محمودرجبي، عضو جامعه مدرسين و عضو شوراي عالي حوزه علميه قم در گفتگو با خبرنگار انجمن فارغ التحصيلان موسسه امام خميني و خبرنگارسياسي خبرگزاري فارس، علم فقه و اصول را يكي از علوم اسلاميبسيار گسترده و با سابقهاي دانست كه بسياري از صاحبنظران برجسته عمر خود را صرف آموزش آن كردهاند. وي افزود: اين علم تمام شؤون فردي و اجتماعي جامعه را در برميگيرد و در حوزههاي مسائل فردي و اجتماعي اعم از سياسي، اجتماعي،حقوقي و بينالملل به بيان ديدگاه اسلام ميپردازد.
اين عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم با تأكيد بر اينكه پس از پيروزي انقلاب اسلاميبه بعد اجتماعي مسائل توجه بيشتري ميشد، گفت: در همان مقطع مسأله پويايي فقه، نقش زمان و مكان مطرح شد و امام راحل با بصيرت الهي متوجه اين نكته شدند كه ممكن است كساني در آينده بيايند و به بهانه پويايي فقه، فتوايي بدهند كه از استواري در روش برخوردار نباشد و يا عمداً مسألهاي را كنار بگذارند.
وي در ادامه تأكيد كرد: امام راحل در آن مقطع تأكيد كردند فقه بايد با پويايي تمام جامعه را اداره كند و در عين حال بايد روش فقه جواهري ادامه يابد. عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم با تأكيد بر اينكه فتاواي آقاي صانعي كه از چند سال پيش ارائه شده، برخلاف فقه جواهري بوده است، افزود: هشدار و نگراني امام در اين برهه محقق شده و در واقع فتواي آقاي صانعي نه با روش فقه جواهري و نه با مباني مستحكم فقهي سازگار نيست و به تعبير ديگر با مسلمات فقه اسلاميمخالف است.
آيت ا... رجبي با اشاره به اينكه به همين دلايل علمي برخي از بزرگان اظهارنظر كردند كه اين فتاوا بدعتي در اسلام است، تصريح كرد: فتواهاي ايشان مخالف مسلمات اسلامياست و در اين جهت نيز يكي از مخالفين با اسلام به همفكرانش توصيه كرده است در جاهايي كه ميخواهيد برخلاف فقه اسلامياظهار نظر كنيد، نگوييد مخالف فقه شيعه هستيد، بلكه بگوييد ما هم اسلام را ميگوييم و مقلد آقاي صانعي هستيم!
وي تأكيد كرد حتي دشمنان ما هم متوجه شدند كه فتاواي صانعي مخالف فقه شيعه و روايات مسلم و مجموعه آراي فقها است.
عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم با تأكيد بر اينكه اشكال وي اين است كه از مباني و روش فقهي عدول كرده است، افزود: فتاواي ايشان از نظر معيارهاي علم فقه مردود است.
اين استاد حوزه اضافه كرد: جامعه مدرسين حوزه علميه قم از مدتها پيش پيش فتاواي صادر شده از سوي آقاي صانعي را در كميسيوني مركب از جمعي از اعضاي باسابقه كه از مجتهدان مسلم و شاگردان برجسته حضرت امام هستند، بررسي و به اين نتيجه رسيد كه اين فتاوا برخلاف مسلمات اسلامياست و با مباني و روش اسلاميتعارض دارد و به همين جهت عدم صلاحيت ايشان را در همان مقطع اعلام كردند.
آيتا... ممدوحي: به آقاي صانعي چندين بار تذكر داده شده بود
آيت ا... ممدوحي نيز در گفتگو با خبرنگار انجمن فارغ التحصيلان موسسه امام خميني(ره) گفت: فتاوايي از صانعي صادر شده بود كه از هيچ عالمي تا به حال صادر نشده بود.
وي با اشاره به نقش خطير مرجعيت گفت: مرجع تقليد در حقيقت نائب امام زمان(عج) در زمينه احكام شرعي است و به قدري اين مقام حساس است كه حتي كسي كه از لحاظ علم و فقاهت و تقوي در مرتبه قابل قبولي باشد، اما شخصيت خانوادگي او به گونه اي باشد كه نقص به شمار رود، نمي تواند مرجع تقليد قرار گيرد.
عضو جامعه مدرسين افزود: صانعي در شيوه اجتهاد و فتوا بهگونهاي اشتباه عمل ميكرد كه بسياري از بزرگان مانند آيتا... فاضل لنكراني را نيز برانگيخته بود و بسياري از خبرگان فتاواي او را بدعت در دين ميدانستند.
وي افزود: حتي قبل از اينكه عدم صلاحيت صانعي اعلام شود، بارها به او تذكر داده شده بود، اما وي در عمل اعتنايي نكرده و به راه خود ادامه داد.
آيت ا... ممدوحي در ادامه گفت: از مدتها پيش بعد از صدور فتاواي آقاي صانعي كارگروه تخصصي در خصوص مرجعيت وي به تحقيق پرداخت و عدم صلاحيت نامبرده را ابراز كرد و در زماني كه اين نتيجه به تصويب اعضاي جامعه مدرسين رسيد و با توجه به سؤوالات مكرر مردم در خصوص مرجعيت وي، جامعه مدرسين رسماً عدم صلاحيت او را اعلام كرد.
اين استاد حوزه علميه ادامه داد: صانعي هميشه اهل افراط و تفريط بوده است و در اين دوره نيز كارهايي را انجام داد كه عليه نظام و اسلام بود و تحت تاثير عده اي از افراد قرار ميگرفت.
بدعت گذاري، عدم تقوا و روش اجتهاد صانعي؛ دلايل عدم صلاحيت وي براي مرجعيت
عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم در جمع تعدادي از طلاب و دانش پژوهان مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) به برخي شبهات مربوط به عدم صلاحيت صانعي براي مرجعيت پاسخ داد.
آيت ا... فياضي در اين مراسم گفت: در روايات از عقل به عنوان رسول باطني ياد شده است ، اما گاهي خود عقل درك ميكند كه قادر به فهم بسياري از حقايق نيست.
وي با اشاره به برخي از روايات گفت: براي فهم مسائل شرعي، عقل كافي نيست و در برخي موارد اصلاً كاربردي ندارد و بايد براي فهم مطالب به ائمه(ع) رجوع كرد.
وي در ادامه با اشاره به روش صانعي در اجتهاد گفت: فتاوايي از وي صادر شده كه حتي از سوي علماي اهل سنت نيز تا به حال صادر نشده است، وي براي تساوي ديه مرد و زن به آيه شريفه «ان ا... ليس بظلام للعبيد» استدلال كرده است، اين آيه صحيح است ، اما عقل از كجا ميفهمد كه درصورت دوبرابر بودن ديه مرد، نسبت به زن ظلم ميشود؟
عضو جامعه مدرسين افزود: همزمان با صدور فتاواي صانعي، عدهاي از بزرگان و مراجع از اين فتاوا برآشفتند و عده اي حتي ايراد گرفتند كه چرا چنين رساله اي بايد اجازه چاپ پيدا كند.
وي افزود: از سوي جامعه مدرسين با موافقت مراجع كميسيوني شكل گرفت كه در خصوص مرجعيت به طور كلي و آقاي صانعي خصوصا تحقيقاتي به عمل آورد و در نهايت نيز عدم صلاحيت ايشان ابراز شد.
اين استاد حوزه علميه در ادامه با اشاره به كارهاي صانعي در جلوگيري از تقويت نظام اسلاميگفت: حتي وي از مردم خواسته بود تا مردم به مسجد نروند تا باعث تقويت نظام نشود!
عضو جامعه مدرسين در پاسخ به سؤالي مبني بر اينكه چرا براي عدم صلاحيت صانعي مراجع اظهار نظري نكردند افزود: وظيفه افراد خبره و كارشناس در دين است كه براي جلوگيري از انحراف و بدعت در دين اقدام كنند و از آنجا كه احتمال در معرض اتهام قرار گرفتن مراجع در صورت اظهار نظر وجود داشت و افراد خبره ديگري براي اظهار نظر وجود داشتند، مراجع سخني بيان نكردند.
وي بدعت گذاري، عدم تقوا و روش اجتهاد صانعي را سه دليل عدم صلاحيت نامبرده براي مرجعيت دانست و افزود: كسي نميگويد كه صانعي مجتهد نيست، اما شرط مرجعيت را نداشته و از روش اجتهادي صحيح هم استفاده نمي كند.
آيت ا... فياضي در ادامه درباره جايگاه حقوقي جامعه مدرسين و حق اعلام عدم صلاحيت صانعي براي مرجعيت گفت: جايگاه جامعه مدرسين به لحاظ افراد خبره و كارشناس در دين مورد لحاظ قرار گرفته و وظيفه خبرگان ديني است كه در صورت مشاهده انحراف به وظيفه خود عمل كنند.
تحليلي بر جريان هاي اخير سياسي از ديدگاه قرآن و حديث (بخش سوم و پاياني)
بهراستي در جريان انتخابات اخير رياست جمهوري چه كساني شعار قانونطلبي و اجراي قانون اساسي را سر ميدادند و پس از بهدست نياوردن كرسي قدرت، امنيت نظام و جامعه را مورد هجوم و حمله خود قرار دادند و قانون اساسي را ذبح عملي نمودند؟ همانهايي كه چون به خواستههاي دنيوي خود دست پيدا نكردند شوراي محترم نگهبان را آماج تيرهاي زهرآگين قرار دادند و در عين حال مدعي راه امام نيز بودند! آيا آنها نميدانستند كه امام فرمود: «كسي حق ندارد در مصاحبهها، نطقها و رسانهها به يكي از مقامات شوراي نگهبان توهين و يا آنان را تضعيف نمايد و متخلف به ملت، معرفي و مورد مؤاخذه قرار ميگيرد.(8)» مگر آنها كه فرياد اسلام خواهي را سر ميدادند، نميدانستند كه اطرافيانشان روزي تيشه به ريشه اسلام ميزدند و اكنون كه از صحنه قدرت خارج شدهاند تحت لواي آنها براي ضربهزدن به اسلام و انقلاب جمع شدهاند؟ اگر به چنين كساني نتوان گفت كه ظاهر و باطن آنها با هم متضاد است، پس به چه كسي ميتوان گفت؟
- «خداوند شهادت ميدهد كه منافقان دروغ گو هستند.»(2)
در اين آيه به صفت دروغگويي منافقين اشاره شده است و منافقين را كساني ميداند كه در گفتار خود اهل دروغ و نيرنگ هستند. پيامبر بزرگ اسلام در حديثي زيبا فرمود: «سه چيز است كه در هر كس باشد منافق است هر چند نماز بخواند، روزه بگيرد و خود را مسلمان بداند: كسي كه در امانت خيانت ميكند، به هنگام سخن گفتن دروغ بگويد و ...»(3) حال سؤال اين است كه چه كساني پس از انتخابات و حتي قبل از انتخابات به ايجاد شايعه و دروغ در جامعه پرداختند؟ چه افرادي در اين كشور شايعه تقلب در آرا را مطرح كرده و بدون ارائه دليل، معاندانه و جسورانه تمامي نظام اسلامي و امنيت ملي و آرامش و رفاه مردم را به چالش كشيدند؟ اين مطلبي است كه سران اصلاحات در دادگاه متهمان حوادث اخير كشور بدان اعتراف و اذعان نمودهاند، اما بعضي به اصطلاح دانه درشتها در كمال بيمنطقي بر آن پاي فشرده و چون كودكان حتي از آوردن كوچكترين دليل قانع كنندهاي عاجز بودهاند. مسلماً دروغ بستن و تهمت زدن به يك فرد فساد كمتري نسبت به يك مجموعه عظيم و بزرگ دارد.
اين انتخابات، آزمون بزرگي بود كه مردم عزيز ما از آن سربلند بيرون آمدند، اما عدهاي به اصطلاح نخبه، در آن مردود شدند. آيا تهمت زدن و دروغ بستن به نظام و با آبروي نظام بازي نمودن، به استناد اخبار كذب، از مصاديق حديث پيامبر نيست؟ اينها دم از امام خميني(ره) و راه او ميزنند؛ اما بهراستي اگر آن مرد خدا اينك زنده بود آيا چنين توطئههايي را تأييد ميكرد؟
- اي پيامبر! هنگامي كه منافقين را ميبيني، قيافه و شكل و شمايل آنها تو را متعجب ميكند و اگر سخن بگويند به سخنانشان گوش فرا ميدهي.»(4) در اين آيه ،خداوند به پيامبر خويش ميفرمايد: هنگامي كه منافقين را ميبيني جسم و قيافه آنها تو را به تعجب وا ميدارد؛ چرا كه ظاهري آراسته و مسلمان نما دارند و هنگامي كه زبان به تكلم باز ميكنند به نحوي شيرين و جذاب سخن ميگويند كه تو نيز به سخنانشان گوش فرا ميدهي. پس همانطور كه از مفاد آيه برميآيد، حسن ظاهر و زيبا سخن گفتن از حق، بدون عمل به آن از ديگر مشخصههاي منافقين ميباشد.
بعضي افراد كم بصيرت و كج انديش در جامعه ما، هنگام قضاوت در امور جاري كشور به خصوص در صحنه سياسي آن از همين مشخصه بارز منافقين كه مورد اشاره قرآن قرار گرفته غفلت ميكنند و مبناي قضاوت آنها فقط در شكل و شمايل افراد، و گفتار آنها منحصر است.
در زمانه خود با كمي دقت و تأمل در مييابيم كه چه كساني از مصاديق بارز اين آيه بوده و با داشتن ظاهري آراسته و انقلابي و نيز دم زدن از اسلام و آرمانهاي بزرگ انقلاب اسلامي چگونه عدهاي را غافل ميسازند. كساني كه از طرفي دم از جمهوري اسلامي ميزنند، اما چتر حمايت آنها براي كساني كه حاكميت در ايران را استبداد معرفي ميكنند هميشه گسترده است! كساني كه سرود انقلاب اسلامي را بر لب زمزمه اما از سكولاريستهاي انقلاب ستيز دفاع مينمايند! كساني كه در ظاهر بهعنوان يك انقلابي خود را نمايانده اما كوچكترين اعتقاد عملي به انقلاب ندارند. قرآن كريم چنين افرادي را همانند تكه چوبي ميداند كه وجود آنها در جامعه بيهوده است.(5)
اگر به دقت به اين موضوع نگريسته شود به خوبي ميتوان فهميد كه جامعه غرب و معاندان و دشمنان قسم خورده انقلاب اسلامي نيز سعي مينمايند تا مهرههاي خويش را نه از اطرافيان بلكه از مسلمانان منافق صفت انتخاب نمايند همچنانكه تا كنون ماهيت بسياري از اين مهرهها، بخصوص در انتخابات اخير بر مردم معلوم شده است. بيخود نبود كه گري سيك، مشاور سابق امنيت ملي آمريكا گفت: بايد كساني را در داخل ايران آماده كنيم تا عليه مقدسات و ايدئولوژي تلاش كنند. ما بايد يارانمان را اين بار از شاگردان خميني انتخاب كنيم.(6)
- «هنگامي كه منافقان اهل ايمان را ملاقات ميكنند ميگويند ما ايمان آوردهايم و هنگامي كه با دوستان خود ملاقات ميكنند ميگويند ما با شمائيم ما مؤمنان را مسخره ميكنيم.»(7)
در اين آيه صفت ديگري از منافقين بيان شده است و آن اين كه منافقين كساني هستند كه در ميان مسلمانانند و خود را مسلمان ميخوانند، اما با دشمنان اسلام و مسلمين همدست و همراهند. چنين كساني هستند كه حقيقت وجوديشان با كفر عجين گشته و با ظاهر نمايي به اسلام و ياري مشركين سعي در ضربه زدن به اسلام دارند. با نيم نگاهي به جريانات رخ داده در عرصههاي مختلف كشور ميتوان فهميد كساني در اين مملكت وجود دارند كه از طرفي ادعاي ايمان به اسلام و انقلاب و جمهوري اسلامي ميكنند، اما در عين حال با دشمنان اين مرز و بوم كه همان جامعه غرب و استكبار و بخصوص آمريكا ميباشد دست دوستي و ياري داده و آنان را در به مقصد رسانيدن اهدافشان كمك ميكنند.
پينوشتها
1. 25/12/59
2 .منافقون، 1
3. اصول كافي، ج2، ص290
4. منافقون، 4
5. منافقون، 4
6 . عروسكهاي غربي، ص69
7. بقره، 14
تذكر حضرت آيت ا... سيستاني به آقاي هاشمي
اشاره: اين روزها جهان اسلام به ويژه احساسات پاك شيعيان به دليل اهانت يك مفتي وهابي به ساحت حضرت آيت ا... سيستاني، از مراجع عظام تقليد، جريحهدار شده است و مجامع مختلف سياسي و علمي ضمن محكومكردن آن اهانت، حمايت همه جانبه خود را از مرجعيت شيعه اعلام كردهاند. بيترديد توهين مزدوران آمريكايي به ساحت آيت ا... سيستاني و جلوگيري از دسترسي مردم عربستان به پايگاه اينترنتي اين مرجع تقليد، به دليل تأثيرگذاري ايشان بر افكار عموميمسلمانان ميباشد. دشمن به خوبي نقش اين مرجع آگاه در عراق و عبوردادن آن از فتنهها را درك كرده است؛ مرجع بصيري كه هرچند در خانهاي كوچك در نجف زندگي ميكند ولي از آنچه در جهان ميگذرد، بياطلاع نيست. نويسنده اين سطور در سالهاي حاكميت صدام كه به زيارت عتبات عاليات مشرف شده بودم، توفيق يافتم تا لحظاتي را در خدمت زيارت معظمله باشم و در گفتوگو با ايشان، بالعيان ديدم كه اين مرجع تقليد چگونه بر مسايل روز ايران اشراف دارند.يكي از آن موارد، اتفاقي است كه در سال جاري افتاده، به دليل اهميت، در ذيل ميآوريم.
سال گذشته، آقاي هاشمي رفسنجاني در را‡س هيأتي به عراق سفر كرد. در اين سفر علاوه بر زيارت عتبات عاليات، با علما و مراجع عراق از جمله حضرت آيت ا... سيستاني ديدار نمود. آقاي مسيح مهاجري -مدير مسؤول روزنامه جمهوري اسلامي- كه علاقه ويژهاي به آقاي هاشمي دارد، خاطرات اين سفر را با عنوان «در حياتخلوت سردار قادسيه» به نگارش درآورده و در يكي از بخشها به ديدار آقاي هاشمي با اين مرجع بزرگ پرداخته است. اصل اين گزارش تا آن مقدار كه آقاي مهاجري به قلمش اجازه داده است، تقديم خوانندگان عزيز ميكنيم:
«از روز اول سفر تا امروز اين اولين ديداري است كه بدون دوربين و خبرنگار و ضبط برگزار ميشود. قرار شده خبرنگارها و دوربيندارها بيرون خانه در كوچه منتظر بمانند تا زماني كه آقاي هاشمي رفسنجاني از ديدار برميگردند از ايشان درباره گفتوگوهاي انجام شده سؤال كنند. اين رويهاي است كه در مورد همه ديدارهاي آيت ا... سيستاني اعمال ميشود و استثنا هم ندارد. به همين جهت است كه تلويزيون ها فقط يك فيلم چند لحظه اي از ايشان درحالي كه كتابي دردست دارد پخش ميكنند و يك فيلم چند لحظه اي ديگر كه در همين خانه درحال مذاكره با مراجع نجف هستند. اين فيلم ها را هم لابد عوامل خودي خيلي غافلگيرانه گرفته اند.
وقتي وارد اتاق آيت ا... سيستاني شديم ايشان را با يكي از اصحاب كه شيخي به نام انصاري است و هميشه در كنارشان قرار دارد، در همان گوشه معهود اتاق نسبتاً بزرگ ديديم كه نشستهاند و براي مصافحه با مهمانان از جا بلند شدند. آقايان موسوي بجنوردي، موحدي كرماني و سيد علي خميني كه با نوه دختري آقاي سيستاني ازدواج كرده بعد از مصافحه در كنار آيت ا... سيستاني نشستند و آقاي محسن رضائي كه هميشه در كنار آقاي هاشمي رفسنجاني مينشينند تا نفر اول بعد از ايشان باشد. اينجا كم آورد و وقتي آقاي هاشمي رفسنجاني وارد شدند و كنار آيت ا... سيستاني نشستند، آقاي رضائي شد نفر چهارم. اشكالي ندارد. مهم اين است كه در انتخابات رياست جمهوري نفر اول بشود. اين دفعه نشد دفعه ديگر... .
آقاي هاشمي رفسنجاني كه وارد شد، آقاي سيستاني ايشان را در بغل گرفت و دو آيتا... همديگر را بوسيدند و بعد از احوالپرسي مختصر صحبتها شروع شد. شروع كننده هم مهمان بود كه گفت : شما در قضاياي عراق خيلي خوب عمل كرده ايد و من آمدهام از شما تشكر كنم و اميدوارم با قدرت و نفوذي كه داريد ائتلاف شيعه را تقويت كنيد.
آيتا... سيستاني به رسم همه علما كه خودشان را هيچكاره ميدانند و به قول معروف شكسته نفسي ميكنند، در جواب گفتند: همه كارهاي عراق دست شماست، شما بايد ائتلاف را حفظ كنيد. من كه كارهاي نيستم و اينجا چيزي دست من نيست اختياردار من نيستم.
آقاي هاشمي رفسنجاني گفتند: بله! شما قانوناً اختياري نداريد؛ ولي نفوذتان زياد است و ميتوانيد كارهاي فوق قانون انجام بدهيد و مردم عراق و مسؤولين هم از شما اطاعت ميكنند.
پيدا بود كه آيت ا... قصد ندارند به اين بحث تن بدهند و ميخواهند موضوع را عوض كنند. لذا در جواب گفتند: شما اگر خودتان در ايران متحد باشيد، همه مشكلات حل خواهد شد.
آقاي هاشمي رفسنجاني گفتند : ما اختلاف نداريم. من و رهبري با هم خيلي خوب هستيم و هيچ مشكلي نداريم. البته گاهي اختلافنظرهايي پيش ميآيد ولي هرجا نتوانيم حل كنيم من كوتاه ميآيم و از ايشان تبعيت ميكنم.
آيت ا... سيستاني گفتند: بله! خبر دارم كه شما گفته ايد نظر ايشان برايتان حجت است و تبعيت ميكنيد ولي مصاحبه آقاي زيباكلام با شما را كه خواندم ديدم شما با هم اختلاف زيادي داريد. اين كتاب(هاشمي به دون روتوش) براي من مهم بود و من آن را دو بار خواندم.
آقاي هاشمي رفسنجاني گفتند: اينها مهم نيست؛ چون مباحث فكري است. آنچه مهم است اين است كه در عمل ما متحد عمل ميكنيم و به نظر رهبري عمل ميشود.
اين بحث هرچه ادامه پيدا كرد، آيت ا... قانع نشدند و حدود نيم ساعت به همين مطالب گذشت تا اين كه آقاي افشار -مسؤول تشريفات- از همه حضار خواست دو آيت ا... را تنها بگذارند تا صحبت ها را بهطور خصوصي ادامه دهند... .(روزنامه جمهوري اسلامي، 9/3/1388، صفحه داخلي)
|