صفحه ادب و هنر

(بخش اول)
بهره يابي از دو نعمت زبان و قلم (بخش اول)

زبان و قلم دو نعمت بزرگند از نعمت‌هاي بي‌كران الهي در اختيار آدمي. فرزندان آدم با نيروي خداداد عقل و برخورداري از آزادي و اختيار مي‌توانند با دو ابزار قلم و زبان، سود يا زيان فراوان به خويش يا ديگران برسانند. مي‌توان گفت كه خواست آفريدگار حكيم از اعطاء نعمت‌ها آن است كه بندگان از آن‌ها سود برند و به ديگران هم سود برسانند و سرانجام به خشنودي منعم مهربان كه از برترين نعمت‌هاست، نائل آيند. ...«ذلك هو الفوز العظيم»(1.)

قرآن مجيد، آخرين و كامل‌ترين كتاب خدا كه در پانزده سده پيش به آخرين و برترين پيامبران فرود آمد، توسط كاتبان وحي بر ابزارهاي نوشتني آن زمان نقش بست و هم‌اكنون بيش از يك ميليارد مسلمان در سراسر جهان از آن بهره مي‌برند. نيز سخنان پيامبرانه خاتم‌النبيين و گفتار گهربار معصومين عليهم‌السلام به وسيله قلم و زبان نويسندگان و گويندگان به اسلاميان رسيده است. همچنين آراء و نظريات علمي، ادبي، اخلاقي و... دانشمندان پيشين توسط همين دو عامل كارساز از گذشته به حال انتقال يافته است و از اين پس هم آراء و نظريات دانشمندان امروز با بهره‌يابي از زبان و قلم به آينده انتقال خواهد يافت.

باري، بار درخت قلم ممكن است در شمار باقيات صالحات در آيد يا در عداد باقيات طالحات! نقش قلم گاهي منشور آزادي، استقلال و عزت است و زماني سند بندگي و ذلت! اقبال نامه مقدس ازدواج را با زبان قلم آرايش مي‌دهند. نيز ادبارنامه مدنس طلاق را كه مبغوض رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله است، با زهرابه قلم سياه مي‌كنند! گاه تراوشي از زبان قلم از زبانه تيغي زره‌شكن كاري‌تر است! شاهد صادق، فتواي عزت‌آور ميرزا حسن شيرازي(ره) در تحريم تنباكو است كه در جمادي‌الاولي 1309، صادر شد و صاعقه‌وار معاهده ذلت‌بار ميان ناصرالدين قاجار شاه تبهكار و يك شركت غارتگر انگليسي را سوزانيد و خاكسترش را در ديده عاقدان قرارداد پاشيد.

ديگر بار گامي پس‌تر نهيد تا به سياه‌نامه‌اي برسيد سياه‌تر از قلب پاسكيويچ موسوم به عهدنامه تركمانچاي كه ميان دو طرف پيكار يكي غالب و ديگري مغلوب منعقد شد! طرف مغلوب فتحعلي شاه قاجار بود و طرف غالب سردار متجاوز روسي بود. همو بود كه در جنگ سال‌هاي 1241 تا 1243 قمري سپاه ايران را شكست داد و به سازشي ننگين كشانيد! آوخ كه بر اثر آن صلحنامه ننگين چندين ولايت نازنين از پرنعمت‌ترين ولايات شمالي ايران از پيكر ميهن ما بريده شد و به كام اژدهاي روسيه تزاري اندرآمد! شاعري خوش زبان چه مدبرانه فرموده است:

برو قوي شو اگر راحت جهان طلبي

كه در نظام طبيعت ضعيف پامال است

البته ماجراي ما هم با متجاوزان پايان نيافته است و به قول حافظ شيرازي:

دور گردون گر دو روزي بر مراد ما نگشت

دائماً يكسان نماند حال دوران غم مخور

هان مشو نوميد چون واقف نه‌اي ز اسرار غيب

باشد اندر پرده بازي‌هاي پنهان غم مخور

مژده مسرت‌بخش همانا تحولات خوشايند ملل اسلامي همسايه است در شمال كشورمان. مللي كه پس از هفتاد سال اسارت در چنگال عفريته كمونيسم، مشتاقانه به هويت اسلامي خويش پي برده‌اند و بيداردلان آن سامان خود را حقاً پاره‌اي از تن ايران مي‌دانند و زبان حالشان با رب مهربانشان اين دو بيت سروده شاعر فارسي‌زبان سعدي شيرازي است:

خداوندگارا نظر كن به جود

كه جرم آمد از بندگان در وجود

ور از جهل غائب شدم روز چند

كنون كامدم در به رويم مبند

اميدواريم امت اسلامي ايران در پرتو استعداد و لياقت خداداد، با كار پي‌گير و تلاش تعطيل‌ناپذير به پايه‌اي از شوكت و اقتدار برسد و به رزم افزاري هراس‌انگيز و دشمن‌شكار (به سفارش خداي قهار: «ترهبون به عدو ا... و عدوكم») دست يابد كه به استيفاء همه حقوق از دست رفته خود نائل آيد و اين بر خداي توانا دشوار نيست.

در روزگار ما، روزگار مسابقه در ميدان سلطه‌جويي و برتريطلبي، چنان‌كه شاهد و ناظريم، دو ركن معتبر در دستگاه‌هاي پرتوان رسانه‌هاي گروهي دو وسيله مهم القاءگر فرهنگ و آئين و رسوم ملت‌ها بر يكديگر همانا زبان و قلمند. علماء فن نگارش در تأثير شگرف قلم و زبان بر جسم و جان آدميان متحدالقولند و براي گفتار و نوشتار اديب‌پسند شرائطي بر شمرده‌اند. از جمله گفته‌اند سخن نغز و شيوا و دل‌نشين آن است كه با دو گوهر سخن‌آرا يعني فصاحت و بلاغت آرايش يافته باشد. اينك تعريفي كوتاه از اين دو گوهر سخن آرا و آن‌گاه ارائه نمونه‌هاي اعلايش در كلام خدا.

فصاحت در لغت به معني درستگفتاري و روشن‌گوئي است و كسي را فصيح گويند كه واضح و درست بگويد يا واضح و درست بنويسد و گفتار يا نوشتارش، از غرابت الفاظ، از تنافر حروف، از لغزش‌هاي دستوري، املائي و ديگر عيوب و نقص‌هاي كلام مبري باشد.

بلاغت در لغت: رسايي و شيوايي درگفتار يا نوشتار است و كسي را بليغ شمرند كه سخن فصيح را به مقتضاي حال مخاطب بيان كند. في‌المثل اگر با خويشاوند يا دوستش سخن مي‌گويد رشته كلام را در حد معقول، دور از اطناب ممل(2) طولاني گرداند و اگر مخاطب شخصي بيگانه يا معنون مانند وزير، مدير كل يا رئيس و ... باشد، رشته سخن را در حدي خردپذير، دور از ايجاز مخل(3) كوتاه و رسمي نمايد و در جائي كه شنونده در حالت شك يا انكار باشد، براي رفع ترديد يا شك، كلام را در حدي پسنديده و لازم، استوار و موكد سازد.

در امثال و حكم علامه دهخدا كلامي است در خور اين مقام: «خيرالكلام ما قل و دل.»

سعديا قصه ختم كن به دعا ان خيرالكلام قل و دل

اينك عالي‌ترين موارد ياد شده را از قرآن انسان‌ساز ادب‌آموز، شاهد آوريم و گفت و شنود عابدي سخندان با معبود غيبدان:

«و ما تلك بيمينك يا موسي قال هي عصاي اتوكو عليها و اهش بها علي غنمي و لي فيها مآرب اخري»(4) «چيست در دستت اي موسي؟ گفت: اين چوبدستي من است، بر آن تكيه مي‌كنم و با آن براي گوسفندانم برگ فرو مي‌ريزم و براي من درآن، حاجاتي ديگر هم هست.»

خواننده نكته‌سنج! ملاحظه نمائيد در برابر پرسشي كوتاه از كليم‌الله عليه‌السلام وي با چه درايتي خداداد، وقت را غنيمت شمرده است و به جاي آن كه مثلاً دو ثانيه بامعبود محبوبش به گفتوشنود پردازد، آن را به دور از اطناب چهار برابر نموده است و در پايان جواب هم، عارفانه دريچه پرسش و پاسخ را باز گذاشته است. شايد بدان اميد كه خداي غيبدان بنده‌نواز بپرسد ديگر چه حاجتي؟ تا او مثلاً پاسخ دهد با اين عصا گوسفندان خود را از گزند و آسيب درندگان و دزدان محفوظ مي‌دارم.

در آيه ديگر خالق اكبر با هفت بار كاربرد ضمير متكلم وحده خودش را به بندگان نزديك و نزديك‌تر نموده است. دقت كنيد: «و اذا سالك عبادي عني فاني قريب اجيب دعوه`‌الداع اذا دعان فليستجيبوا لي و ليومنوا بي لعلهم يرشدون.»(5)

«اي پيامبر هنگامي كه بندگان من درباره من از تو سؤالي كنند، هرآينه من نزديكم، مي‌پذيرم خواست خواهنده را زماني كه مرا فرا خواند. پس بايد دعوت من را بپذيريد و به من ايمان آورند باشد كه راهنمائي شوند.»

ايجازهاي پسنديده: در داستان پيكار پي‌گير موسي عليه‌السلام با فرعون مصر، آن زمان كه موسي از ترس فرعونيان، از مصر به سوي مدين شتافت، در آبشخوري ديد كه گروهي مردم، چهارپايان خود را آب مي‌دهند؛ اما دو دختر در پائين‌تر گوسفندان خود را از نوشيدن آب باز مي‌دارند! موسي رو بدانان، بدون مقدمه و تعارف پرسيد: ...«ما خطبكما قالتا لا نسقي حتي يصدر الرعاء و ابونا شيخ كبير.»(6)

«چه مي‌كنيد؟ گفتند گوسفندان خود را آب نمي‌دهيم تا شبانان بيرون روند و پدر ما كهنسالي بزرگوار است.»

پينوشتها

1. توبه،73

2. اطناب ممل: سخني است كه صاحب سخن رشته سخن را چندان طولاني و دراز گرداند كه خواننده يا شنونده از خواندن يا شنيدن خسته و ملول گردد!

3. ايجاز مخل: گفتاري است كه به علت كوتاهيش، رسا به معني نباشد و مخاطب، مقصود گوينده يا نويسنده را آسان در نيابد.

4. طه، 17 و 18

5. بقره، 186

6. قصص، 23

 ادب و هنر

نگاهي به زندگي و آثار محمد ايوبي

اشاره: محمد ايوبي، داستان‌نويس، جمعه‌شب (18 دي‌ماه 1388) در سن 67 سالگي بر اثر ناراحتي قلبي در بيمارستان ابن‌سينا تهران درگذشت. به همين‌مناسبت نگاهي گذار به زندگي و آثار او مي‌‌اندازيم.
محمد ايوبي از نويسندگان پركار و نوگراي دهه 1350 شمسي بود كه ماجراي اغلب داستان‌هايش در خوزستان روي مي‌دهد.
محمد ايوبي سال 1321 در اهواز به دنيا آمد و بعدها كارشناسي زبان و ادبيات فارسي را گرفت و به كار تدريس در دبيرستان‌ها پرداخت.
ايوبي در رمان «طيف باطل» كه سال 1353 آن را منتشر كرد با به تصوير كشيدن سقوط خاندان سرهنگ اقتداري ميليتاريسم را هجو مي‌كند و آن را به استهزاء مي‌گيرد.
ايوبي در اين رمان فصل‌هايي را به صورت مونولوگ دروني سرهنگ اقتداري با همزاد خودش نوشت؛ شيوه‌اي كه در اغلب داستان‌ها با اين مضمون رايج است.
ايوبي بعدها رمان‌ها و داستان‌هاي متعددي نوشت كه از آن ميان ميتوان به رمان «راه شيري» (1378) اشاره كرد.
يك سال پس از انتشار اين رمان نيز مجموعه «پايي براي دويدن» را منتشر كرد كه داستان هاي ايوبي درباره جنگ هشت ساله عراق و ايران هستند.
از ديگر داستان ها و رمان هاي او مي شود از «آواز طولاني جنوب»، «غمزه مردگان»، «سفر سقوط» و «زيتون تلخ خرماي گس» نام برد.
ايوبي همچنين در سال 1370 نمايشنامه اي را نيز با نام «همزادان ماه» منتشر كرد، ولي هيچ‌گاه نمايشنامه نويسي بر داستاننويسي او سايه نينداخت.
علاوه بر داستان نويسي كه دلمشغولي اصلي او بود در برهه اي از زندگي خود به انتخاب شعرهاي نيما يوشيج دست زد كه آن ها را با شرح و تفسير منتشر كرد.
امسال انتشارات ققنوس در روزهاي نمايشگاه كتاب تهران رمان «زير چتر شيطان» را از او منتشر كرد كه ايوبي به گفته خودش بيش از 13 سال روي آن كار كرده بود.
همچنين دو رمان «راه گراز» و «صورتك‌هاي تسليم» آخرين آثار منتشر شده اين نويسنده هستند كه امسال توسط نشر افراز منتشر شدند.
وي رمان ديگري را با نام «مرد تشويش هميشه» در دست نشر داشت.

فرج‌ا... سلحشور:
عبرت آموزي از ويژگي هاي عمده قصه هاي قرآن است

كارگردان ‌سريال‌ ‌يوسف پيامبر (ع) با بيان اين كه عبرت‌آموزي از ويژگي‌هاي عمده قصه‌هاي قرآني است، گفت: بايد در عرصه داستان‌نويسي به اين مهم توجه ويژه شود.
فرج‌ا... سلحشور در مراسم اختتاميه دومين دوره مسابقه سراسري داستان «قصص» كه به همت حوزه هنري استان گيلان در رشت برگزار شد، افزود: اين ويژگي آنقدر مهم است كه اگر داستاني فاقد آن باشد، يعني تنها براي سرگرمي و تفريح خواننده يا به شگفتي انداختن او نوشته شده باشد. در حد يك لطيفه يا معماست و نبايد اسم قصه را روي آن گذاشت؛ بنابراين قصه‌نويس‌هاي مسلمان هرگز نبايد تنها براي سرگرمساختن و تفنن خواننده دست به قلم ببرند چون در اين صورت، حداقل اجر معنوي از اين كار نخواهند برد.
كارگردان ‌سريال‌ ‌يوسف پيامبر (ع) با بيان اين‌كه قصه‌نويسي از ماندگارترين و نافذترين قالب، براي ارائه‌ مفاهيم و گسترش معارف اسلامي است، گفت: بخش عظيمي ‌از آيات قرآن و ساير كتاب‌هاي آسماني را قصه تشكيل داده است.
وي با بيان اين‌كه خداوند متعال بهترين قصه‌گو است، افزود: داستان‌هاي الهي ويژگي همچون حقانيت، هدفمندي، خلاصه‌گويي و ايجاز، تكرار و تربيت، تازگي و تنوع سبك، الگودهي و عفت كلام دارند.
سلحشور با اشاره به اين‌كه از ويژگي‌‌هاي قصه‌هاي قرآني واقعي بودن آن‌هاست و هرگز خيال‌پردازي و دروغ در داستان‌هاي اين كتاب مقدس يافت نمي‌‌شود، ادامه داد: در اين كتاب مقدس، هرگز قصه‌گويي بهعنوان ابزار سرگرمي ‌و براي خواب كردن انسان‌ها به كار نرفته است بلكه تمامي ‌قصص قرآن با هدف بيداري افكار و بينايي افراد ارائه شده است.
وي يادآور شد: معمولاً تكرار يك آيه يا داستان با تعابير مشابه يا مختلف، براي تذكر و گوشزد كردن اهميت مطلب و افزودن اثر تربيتي آن است زيرا در امر تربيت انسان‌ها، تكرار لازم است و داشتن الگو از نكات مهم و ضروري در تربيت و هدايت انسان‌هاست و قرآن با نقل سرگذشت نيكان و بدان جامعه، آن‌ها را بهعنوان الگو و مايه عبرت معرفي مي‌كند.