بانوي شيعي بلژيكي:
اروپا وهابيت را با هدف اسلام هراسي پشتيباني مي كند
خانم دكتر آيژديك فاطيما گفت: دولتهاي اروپايي با اجازه دادن به فعاليت گروههاي وهابي و طالبانيسم در حقيقت قصد دارند چهره زشت و نفرت آوري از اسلام به اروپاييان معرفي كنند.
اين شهروند فرانسوي در مصاحبه با خبرنگار مركز خبر حوزه، به اسلامهراسي و اسلام ستيزي در غرب به ويژه در بلژيك اشاره كرد و اظهارداشت: عليرغم تلاش بسيار اسلامستيزان براي ايجاد نفرت هرچه بيشتر اروپاييان از اسلام، تعداد مسلمانان غربي روبه افزايش است و عقيده جوانان مسلمان به ويژه شيعيان بلژيكي محكمتر ميشود.
وي افزود: جوانان شيعه با حضور در مراكز علمي، ديني و اسلاميدر بلژيك و حتي مسافرت به ساير كشورهاي اروپايي به حقيقت دين اسلام و حقانيت شيعه پي ميبرند و در دين و اعتقاد خود راسخ تر ميشوند.
اين شهروند بلژيكي به جايگاه زنان مسلمان دراين كشور اشاره كرد و ادامه داد: جايگاه زنان مسلمان در كشور بلژيك بسيار پيچيده است و تفكرات و انديشههاي غربيها نسبت به زن با نگاه اسلام كاملاً متفاوت است؛ تا جايي كه جامعه غربي علي رغم ادعاي حقوق بشر و قانونمداري، نسبت به زنان مسلمان تبعيض ميگذارد.
خانم دكتر آيژديك فاطيما تأكيد كرد: زنان مسلمان بلژيكي امروز به دنبال پيدا كردن راهي براي مطرح كردن خواستههاي خود در جامعه غربي هستند و تلاش مي كنند تبعيض هاي موجود را كاهش دهند و زندگي اجتماعي بهتري براي خود تأمين كنند.
اسلام در انگليس به سرعت در حال گسترش است
شبكه تلويزيوني الجزيره انگليسي با اعلام اين مطلب افزود در حال حاضر مسلمانان پس از مسيحيان بيشترين تعداد جمعيت انگليس را به خود اختصاص دادهاند.
البته اين مسأله فقط به انگليس محدود نيست بلكه در ديگر كشورهاي اروپايي نيز روز به روز برتعداد مسلمانان افزوده مي شود. 
حضرت آيتا... نوري همداني از مراجع عاليقدر تقليد:
محبت مردم به آيت ا... خامنه اي همان محبت به اهل بيت است
حضرت آيتا... حسين نوري همداني از مراجع عظام تقليد در ديدار با جمعي از اعضاي بسيج مستضعفين، امامت را از موضوعات مهم اسلاميبرشمرد و افزود: دلايل متعددي براي اصل قرار گرفتن اين مسئله داريم.
ايشان با اشاره به نقش فقها در زمان غيبت امام عصر(ع) اظهار داشت: از نظر اسلام بايد پيامبر(ص) يا امام معصوم و در زمان غيبت، فقيه جامعالشرايط در راس جامعه قرار گيرد.
اين مرجع عالي قدر تقليد ادامه داد: رهبر كسي است كه داراي ويژگيهايي چون اسلامشناسي، عدالت، مديريت و تدبير، مهرباني و شجاعت باشد كه تمام اين صفات در آيتا... خامنهاي وجود دارد.
ايشان صلابت و غيرت را از ويژگيهاي بارز مردم ايران برشمرد و افزود: مردم همان محبتي كه به اهل بيت(ع) دارند، به آيتا... خامنهاي هم دارند و راه انقلاب و امام را تا ظهور امام عصر(عج) ادامه خواهند داد.
تشرف يك مرد مسيحي به اسلام
مردي مسيحي به نام لارس امانوئل ليندول اهل كشور سوئد و استكهلم به اتفاق عدهاي از آقايان و خانمها با حضور در دفتر آيتا... طبرسي، نماينده مقام معظم رهبري در مازندران، علاقهمندي خود را به دين اسلام و مذهب حقه اثنيعشري اعلام نمود.
به گزارش كميته خبري دفتر آيتا... طبرسي، وي پس از گفتوگو و ذكر شهادتين و شهادت به ولايت اميرالمؤمنين(ع) و اولاد طاهرش به عنوان يك مسلمان شيعه دوازده امامينام خود را به ميكائيل تغيير داد.
لازم به ذكر است در همين روز دختر ساروي به نام سيده جميله با رضايت پدر به عقد اين مرد درآمد.
پدر همسر اين مرد نومسلمان، به آيتا... طبرسي گفت: دامادم قبل از تشرف به دين اسلام هميشه از امام حسين(ع) و امامان و دين اسلام و مذهب شيعه از من سؤوالاتي ميكرد كه بنده در حد و توان خود توانستم وي را با راهنماييهاي روحانيون و علما، با دين اسلام آشنا كنم.
كاركردهاي تربيتي اعتقاد به مهدويت در عصر حاضر
مقايسه قيام امام حسين(ع) و امام زمان(عج)(3)
4- شجاعت
يكي ديگر از ويژگيهاي مشترك ياران امام حسين(ع) و امام زمان(عج) شجاعت است. ياران امام حسين(ع) به عشق شهادت ميجنگيدند، از مرگ هراسي نداشتند و در برابر دشمن سست نميشدند. رشادتي كه حضرت مسلم بن عقيل در كوفه از خود نشان داد، يا شجاعت و شهامتي كه ابوالفضل العباس(ع) و حضرت قاسم و ديگران از خود به نمايش گذاشتند، بيانگر آن است كه آنان از شجاعترين انسانها بودند.(1) شجاعت آنان به گونه اي بود كه حتي يكي از سران سپاه دشمن بر سربازان خود فرياد زد:
«اي بيخردان، ميدانيد با چه كساني ميجنگيد؟ با شيران شرزه، با گروهي كه مرگ آفريناند! هيچ كدامتان به ميدان آنان نرويد كه كشته ميشويد».(2)
يكي ديگر از دشمنان، شجاعت ياران امام را اينگونه توصيف ميكند:
«كساني بر ما تاختند كه پنجههاشان بر قبضه شمشيرها بود، آنان همچون شيران خشمگين بر سواران ما تاختند و آنها را در چپ و راست تار و مار كردند و خود را در كام مرگ افكندند».(3)
ياران امام حسين(ع) بعد از شهادت او نيز جلوههايي از شجاعت را به نمايش گذاشتند. اهل بيت امام به رغم آنكه اسير بودند، زانوي غم در بغل نگرفته و در برابر دشمن تسليم نشدند. آنان به گونهاي رفتار كردند كه دشمنان را خشمگين نمودند. در هنگام گفتوگوي حضرت زينب(س) با ابن زياد، ابن زياد او را با عنوان زن متكبر ياد كرد.(4) رفتار اهل بيت امام حسين(ع) ريشه در شجاعت امامشان داشت؛ زيرا آنان ياران امامي بودند كه مرگ در راه خدا را عزت ميدانست(5) يكي از راويان واقعه كربلا ميگويد:
به خدا قسم، هيچ كس را نديدم كه فرزندان و خاندان و يارانش كشته شده و در انبوه مردم محاصره شده باشد و مانند حسين بن علي همچنان قوي دل و استوار و شجاع باشد. دشمنان او را محاصره كرده بودند، ولي او با شمشير به آنان حمله ميكرد و همه از چپ و راست فرار ميكردند. شمر چون چنين ديد، به سوارههاي خود فرمان داد به پشتيباني نيروهاي پياده بشتابند و امام را از هر طرف تيرباران كنند. (6)
ياران مهدي(عج) نيز مردماني دلير و جنگاورند؛ دلهايي چون پولاد دارند، از انبوه دشمن هراسي به دل راه نميدهند و عشق به خدا و امامشان به آنان قوت بخشيده است. شجاعتي بي مانند، آنان را به رزمگاه ميكشاند. عزت نفس و بلندي منزلت، آنان را از كوه بلند پايهتر كرده و هيبتشان را در سينه ستمكاران دوچندان نموده است. قوت چهل مرد دارند. شيران ميدان رزمند و جانهايشان از سنگ خارا محكمتر است.(7) امام باقر(ع) در خصوص شجاعت ياران مهدي(عج) فرمود:
گويا آنان را مينگرم، سيصد و ده و اندي مرد كه بر بلنداي نجف (كوفه) ايستادهاند و دلهايي چون پولاد دارند.
5- پاسداري از دين
ديگر ويژگي مشترك ياران امام حسين(ع) و امام زمان(عج) پاسداري از دين است. ياران امام حسين(ع) در اطاعت از فرمان خدا و انجام دستورات امامشان، متعبدترين مردم بودند. آنان با بذل خون خويش به پاسداري از دين و آموزههاي آن پرداختند. زيرا در آن دوره دين خدا در آستانه نابودي قرار داشت. حضرت ابوالفضل(ع) در رجزي كه پس از قطع شدن دست راست خويش ميخواند بر مسأله حمايت از دين تأكيد كرد:
وا... ان قطعتموا يميني اني احامي ابدا عن ديني؛ با آن كه دست راست مرا قطع كرديد، ولي به خدا قسم هرگز از حمايت و پاسداري از دين خود دست برنخواهيم داشت.
از اين رو در برخي زيارات، از ياران امام حسين(ع) به عنوان انصار دين خدا ياد شده است:
يكي از مؤلفههاي جامعه آرماني امام زمان، حاكميت دين است. در بسياري از روايات اسلامي، از تجدد دين توسط امام زمان(عج) سخن گفته شده است. يكي از معاني تجدد دين آن است كه مفاهيم ديني به گونهاي تعريف و اجرا ميشود كه با مفاهيم ديني پيش از ظهور همسويي ندارد. از اين رو، برخي تصور ميكنند كه حضرت دين جديدي آورده است. اساساً يكي از حركتهاي مهم امام زمان(عج)، احياي دوباره تعاليم راستين اسلام است.
امام علي(ع) فرمود: او كتاب و سنت مرده و از ميان رفته را زنده ميكند.
برخي مردمان احياي دوباره اسلام را بر نميتابند و به مخالفت با آن ميپردازند. امام نيز با آنان ميجنگد و در اين راستا، ياران حضرت پشتيبان حضرت در تثبيت حاكميت دين خدا هستند. امام علي(ع) در تعريف ياران حضرت مهدي(عج) ميفرمايد: «ياران او با امامشان بيعت كرده كه دست و دامنشان را پاك نگاه دارند، زبان به دشنام نگشايند، خون كسي را به ناحق نريزند، به سكونت گاه مردم هجوم نبرند، كسي را به ناحق نيازارند، بر مركبهاي ممتاز سوار نشوند، لباسهاي فاخر نپوشند ... در امانت خيانت نكنند، به يتيم ستم روا ندارند، راه را نا امن نكنند، پناهنده و مجروح را نكشند، فراريان را دنبال نكنند و در راه خدا به شايستگي جهاد كنند.
البته آنان بايد چنين باشند، زيرا ايجاد حكومت اسلامي در گرو حفظ حدود خداست و ايجاد جامعه آرماني، جز با تربيت صحيح اسلامي ممكن نيست. اگر كارگزاران و ياران اصلي يك حكومت، دين مدار باشند، مردم نيز حرمت دين را نگه ميدارند. ياران امام حسين(ع) با شهادت خود و انجام دستورات الهي حرمت دين را حفظ كردند و ياران امام زمان(عج) هم با رعايت موازين و حدود الهي از دين پاسداري ميكنند. از اين رو هر دو گروه از پاسداران دين بوده در اين مهم مشترك هستند.
پي نوشت ها
1- خليل كمرهاي، عنصر شجاعت، ج 1، ص 20
2- وقعه الطف، ص 224
3- عبدالكريم هاشمينژاد، درسي كه حسين(ع) به انسانها آموخت، ص 321
4- پيام عاشورا، ص 63 ( مرا از مرگ ميترساني؟)
5- پيام عاشورا، ص 63
6- مجله حوزه، ويژه امام زمان، ص 303
7- بحار الانوار، ج 52، ص 343
جهاني سازي، پايان تاريخ و مهدويت
حسن رحيم پور ازغدي
تعابير بسيار بلندي از همه انبياء، از ازل تا خاتم(ص) راجع به حضرت حجت(ع) رسيده و تقريباً جزء اجتماعيترين موضوعات، بين همه اديان الهي و ابراهيمي، بشارت موعود و وعده منجي است و همه گفتهاند كه كار نيمهتمام و ناتمام انبياء(ع) و اديان، به دست اين مرد بزرگ، كامل خواهد شد. گفتهاند كه بزرگترين تكليف تاريخ، كار بزرگترين مرد تاريخ است. حتي مكاتبي كه الوهيتزدايي و الهيتزدايي شدهاند باز به نوعي و به نحوي به اين مسأله انديشيدهاند، و گرچه نام ايشان را نبردهاند، اما همه بشارت ايشان را دادهاند و حتي مكاتب الحادي چون ماركسيسم نتوانستهاند به مسأله آخرالزمان، بياعتنا بمانند. بودائيزم، مسيحيت و يهوديت نيز كه غالب بشريت را زير پوشش گرفتهاند، در اين خصوص، اعلام موضع كردهاند. يهود، هنوز منتظر مسيح(ع) است و مسيحيت، منتظر ظهور مجدد مسيح(ع) است. همه انبياء، همه مذاهب و اديان و فرق، منتظر گشايشي بزرگ در آينده يا در پايان تاريخ هستند و اشاره خواهم كرد كه حتي امروز مكتبي كه چند دهه براي نفي پايان تاريخ و نفي «غايت» از تاريخ، دست و پا زد و مدعي شد كه اصلاحيات و تاريخ بشر، مبداً و منتهاي روشن ندارد و جهت اصولي خاصي بر آن حاكم نيست، يعني «ليبراليزم» كه در واقع پنجاه، شصت سال تئوري بافت كه تاريخ غايت نداشته و ندارد، آخرين نظريهپردازانشان چون فوكوياما از «پايان تاريخ» سخن ميگويند، منتها «پايان تاريخ» با روايت خودشان كه تثبيت و تبليغ نظام ليبرال سرمايهداري است.
در روايات از حضرت مهدي(عج) تعبير به بهار روزگاران شده است و جزء سلامهايي كه به محضر حضرت ميشود آوردهاند: «السلام علي ربيع الانام و نضره` الايام» درود بر بهار بشريت، بهاران تاريخ و طراوت روزگاران.
كساني كه ايشان را ديدهاند، توصيفاتي از شمايل ظاهري او و توصيفاتي را نيز پيامبر اكرم(ص) يا ائمه ديگر از اين بزرگوار كردهاند و در آثار محققان، چنين منعكس شده است: چهرهاش گندمگون، ابروانش هلالي و كشيده، چشمانش سياه، درشت، جذاب و نافذ، شانهاش پهن، دندانهايش براق، بيني كشيده و زيبا، پيشاني بلند و تابنده، استخوانبندي او صخرهسان، گونههايش كمگوشت و از فرط بيداري شبها، اندكي متمايل به زردي، بر گونه راستش خالي سياه، عضلاتش پيچيده و محكم، موي سرش بر لاله گوشها ريخته و نزديك به شانهها، اندامش متناسب و زيبا، قيافهاش خوشمنظر و رخسارش در هالهاي از شرم بزرگوارانه و شكوهمند پنهان، هيأتش سرشار از حشمت و شكوه رهبري، نگاهش دگرگون كننده و فريادش همهگير و درياسان است.
من در بخش نخست عرايضم دو نظريه، را به مقايسه ميگذارم تا ببينم كدام با «مهدويت» سازگار است و كدام نيست و چرا؟ و در بخش دوم، بعضي رواياتي راجع به ايشان يا منقول از خود ايشان در اين خصوص كه حضرت چه جامعهاي را بنا خواهد كرد و چه حكومتي را خواهند ساخت و مناسبات انساني و البته حقوق بشر در حكومت ايشان چگونه تعريف خواهد شد را عرض مينمائيم. فهرستوار و سريع مرور خواهم كرد، و البته هر يك از اين روايات، خود ميتواند موضوع يك كنفرانس علمي يا پاياننامه باشد.
«انتظار» را گفتهاند كه سنتز تضاد بين «واقعيت» و «حقيقت» است. «واقعيت» يعني آنچه هست و «حقيقت» يعني آنچه نيست ولي بايد باشد. گفتهاند كه انتظار، سنتزي ناشي از تضاد بين واقعيت و حقيقت است، كوبيدن جاده «آنچه هست» تا «آنچه بايد باشد». پس نكته نخست اين است كه دو زاويه ديد براي تفسير تاريخ بشر امروز وجود دارد: نخست، آنچه از آن، تعبير به اصل «مسيانيزم» يعني مسيحيگرايي و موعودگرايي كردهاند و در اينجا، «مسيح» به معني موعود است و مسيانيزم، دعوت به انتظار است. انتظار براي ظهور موعود و اعتراض به وضع موجود در سطح بشري كه توام است با وعده پيروزي قاطع حق و عدل در پايان تاريخ و از آن نيز به اصل «فتوريزم» تعبير كردهاند. «فتوريزم»، «آيندهگرايي» و نگاه به آينده است؛ ايدئولوژياي معطوف به فردا كه ميگويد همه خبرها در آينده است، جهان هنوز تمام نشده، محرومان مأيوس نباشند، مبارزان و مجاهدان راه آزادي و عدالت و آگاهي، از مبارزاتشان پشيمان نشوند. آنها كه دوباره، چهاربار، در نهضت جهاني «اجراي عدالت» شكست خوردهاند نگويند كه همه چيز تمام شد. به آينده نگاه كنيد، سرتان را بالا بگيريد. شهيد داديد، صدمات خورديد، ضايعاتي داديد، در بعضي از جبههها عقب نشستيد، اما سرتان را بالا بگيريد. «فتونيزم» يعني چشمهايتان را قاطعانه و اميدوارانه به آينده بدوزيد و از پس غروب امروز، طلوع فردا را تصور كنيد و با تصور آن، مبتهج بشويد. اين ايدهاي براي اغواي افكار عمومي نيست.
همچنين برخلاف آنچه بعضي جناحهاي پراگماتيست گفتهاند كه امام زمان(عج) اگر هم وجود نداشته باشد اعتقاد به او مفيد است، بايد گفت: نه، امام زمان(عج)، هم حقيقت است و هم اعتقاد به او مفيد است. هم حقيقت دارد و هم فايده.
آنها كه ميتوانند حقيقت مهدويت را بفهمند و باور كنند و درگير دگماتيزم تجربهگرايي و جزميات عالم حس هستند و حاضر نشدند از پنجرهاي كه به دست انبياء(ع) به فراسوي عالم ماده و ماوراي طبيعت، باز شده به بيرون نگاه كنند، ممكن است پديده امام زمان(عج) را فاقد حقيقت و حداكثر، مفيد فايده بدانند. در حاليكه واقعيت امر، اين است كه قصه امام زمان(عج)، اسطوره نيست و نبايد متهم به نگاه اساطيري مذهبي شود. قصه امام زمان(عج)، «حقيقت» و «فايده» هر دو توا‡م با يكديگرند.
پس يك خط در نگاه به آينده انسان و نگاه به تاريخ است كه در غرب، از آن تعبير به «مسيانيزم و فتوريزم» كردند و آن را با همين كوبيدند، چون تاريخ، زنده است، فعال است و از طرف يك موجود ذيشعور، هدايت ميشود و عاقبت بشر به منجلاب، ختم نخواهد شد و به تاريخ بشر، خوشبين و معتقد است كه از پس همه ستمها و بيعدالتيها و دروغهايي كه به بشرگفتهاند و ميگويند، خورشيد «حقيقت و عدالت»، طلوع خواهد كرد و خدا، انسان را با ستمگران تاريخ، وا نخواهد گذارد؛ اما متقابلاً خط دومي وجود دارد كه از طرف تفكر ليبرال و سرمايهداري و هژموني غرب، امروز در دنيا به آكادميها و دانشگاهها پمپاژ ميشود و در سطح افكار عمومي دنيا، به زور تبليغات، القا ميشود و نفي ايده «غايت تاريخ» است.
وقتي ميگوييم «غرب»، مردم مغربزمين، مراد نيستند. مردم مغربزمين، آنها كه مذهبي و مسيحياند به «موعود»، معتقدند و عليرغم همه بمبارانهايي كه عليه فطرت آنان اعمال شده - ولو يك قشر اقليت در غرب، در آمريكا و اروپا هستند - ولي هنوز لطافت باطني خود را حفظ كردهاند. من به يادم ميآورم كه با بعضي دوستان در واشنگتن براي ديدار از كليسايي كه بسيار معظم و قديمي بود و تقريباً حالت موزه داشت و شامل هفت كليساي تودرتو بود، رفتيم در سالن كليسا يك دختر دانشجوي آمريكايي را ديدم ايستاده، ني ميزند و اشك ميريزد، ما رفتيم و شايد ساعتي بعد كه برگشتيم اين دختر را ديدم كه همچنان ايستاده و ني مينوازد. صبح يكشنبه بود. جلو رفتم و از او پرسيدم كه تو را چه ميشود؟ گفت: نذر كرده كه در انتظار موعود و به عشق او هر صبح يكشنبه، تا زنده است، بر در كليسا، ني بزند. اين جامعهاي است كه معنويت، انسانيت و عدالت را در آن، شبانهروز بمباران ميكنند. با اين وجود، از پس فطرت آن دختر جوان مذهبي دانشجو، در قلب واشنگتن برنميآيند. پس وقتي از غرب، سخن ميگويم، منظور من، مردم عادي، ناآگاه و ساده مغربزمين، بخصوص محرومين كه حتي فاسدانشان نيز به نحوي مظلوم و قرباني هستند، نيست. مراد «هژموني سرمايهداري ليبرال» و حاكميت هستههاي سرمايهداري يهود است كه امروزه بر آمريكا و از طريق آمريكا بر دنيا حكومت ميكنند، همانها كه ميلياردها دلار خرج مغزشويي افكار عمومي ميكنند و سيستم بردهداري مدرن را همينان رهبري ميكنند و محافظهكارترين هسته قدرت در طول تاريخ بشر، همين هسته تفكر ليبرال است كه آمريكا و غرب را رهبري ميكند. حال چرا محافظهكار هستند؟ زيرا وضع موجود در دنيا بايد به نفع آنان حفظ بشود. اين وضع چگونه حفظ شود؟ ابتدا بايد بباورانند كه وضع موجود در جهان و اتفاقي كه در دهههاي اخير در دنيا افتاده و ايدئولوژي ليبراليزم در ذيل منافع سرمايهداري جهاني و صهيونيزم، معادله «قدرت و ثروت» را تعريف ميكند، عين عقلانيت است و همه هم بايد باور كنند و به ما بباورانند كه اتفاقي كه اسم آن را مدرنيته ميگذارند، آخر خط تاريخ است.
ميخواهند بگويند كه هيچ مدينه فاضلهاي برتر و پيشروتر از وضع كنوني در جامعه جهاني كه ما آن را رهبري ميكنيم، نه فقط وجود خارجي ندارد، بلكه حتي وجود ذهني هم نميتواند داشته باشد. پوپر در مصاحبهاش با اشپيگل، چند سال پيش از مرگش گفت امروز مدينه فاضله در كل تاريخ بشر، جامعه ايالات متحده است. مصاحبهگر از او پرسيد در جامعهاي كه هر 8 ثانيه، يك قتل و هر 9 ثانيه، يك تجاوز جنسي صورت ميگيرد و جامعهاي كه بزرگترين منبع درآمدش مواد مخدر و سلاحهاي كشتار جمعي هستهاي، شيميايي و ميكروبي است چگونه مدينه فاضله و پايان تاريخ است؟ او پاسخ ميدهد كه اصل ضرورت فكر كردن به «مدينه فاضله» دروغ بزرگي بوده كه به ما گفتهاند. هيچ مدينه فاضلهاي در انتهاي تاريخ وجود ندارد و نبايد به آن فكر كرد و اين فكري انحرافي در ذهن بشر و باوري اساطيري است، يا فوكوياما، نظريهپرداز سرمايهداري آمريكا، گفت: اگر تاريخ پاياني هم دارد پايان آن، همين جامعه فعلي ايالات متحده آمريكاست. اين تفكر محافظهكاري است.
ادامه دارد
خدا كند كه بيايي
سيد محمد خسرونژاد
نسيم صبح سعادت، خدا كند كه بيايي
رسيده شب به نهايت، خدا كند كه بيايي
جهان ز دود ستم شد سياه در بر چشمم
فروغ صبح سعادت، خدا كند كه بيايي
در اين كوير خطرزا كه نيست راه گريزي
دليل راه هدايت، خدا كند كه بيايي
سموم باد خزاني گرفته گلشن دين را
بهار باغ ولايت، خدا كند كه بيايي
رسيده جان به لب از انتظار طولاني
تسلي دل امت، خدا كند كه بيايي
به شيعيان تو دنيا شده است همچو جهنم
شميم روضهي جنت، خدا كند كه بيايي
هزار جمعه به يادت، چه ندبهها كه نكردم
تو اي تجلي رحمت، خدا كند كه بيايي
نشستهاند گروهي به آرزوي نگاهي
سحاب جود و كرامت، خدا كند كه بيايي
تو اصل صوم و صلاتي، تو مايهي بركاتي
تويي خلاصهي خلقت، خدا كند كه بيايي
امام حاضر و غايب، تو سيدي و تو صاحب
تويي نتيجهي عصمت، خدا كند كه بيايي
به شيعيان تو پناهي، به ذات حق تو گواهي
به حق حق تويي حجت، خدا كند كه بيايي
به يادت اي گل نرگس، چه شعرها كه سرودم
ز روي عشق و محبت، خدا كند كه بيايي
شب ولادتت اي گل،كند ثناي تو «خسرو”
ز پشت پردهي غيبت، خدا كند كه بيايي 
|