صفحه پنجره اي به آسمان

آيت‌ا... مدرسي يزدي، از فقهاي شوراي نگهبان:
تأثير اغراض سياسي، استنباطات ديني برخي را دچار انحراف كرده است

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس آيت‌ا... سيد محمد‌رضا مدرسي‌يزدي، عضو فقهاي شوراي نگهبان، در جمع عزاداران هيأت “انصار ولايت “ در يزد با اشاره به اين كه عاشوراي حسين (ع) سراسر توحيد، تسليم و خلوص محض است، افزود: عاشورا هميشه نجات بخش اين كشور بوده و هر وقت در اين كشور سستي پيدا شد و عده‌اي به خواب رفتند و نتوانستند راه حق را بشناسند، همين كه عاشورا آمد بيدار شدند.

وي با بيان اين‌كه دل‌هايي كه بر آن مهر خورده از هدايت حسيني محروم مي‌مانند، كما اين‌كه روز عاشوراي سال 61 هجري نيز چنين بود، تصريح كرد: امام حسين (ع) تا مي‌توانست روشنگري كرد؛ سخنراني عمومي ايراد فرمود؛ با بعضي از افراد به طور خصوصي صحبت كرد؛ در راه سخن گفت؛ در مصاف خطبه خواند، پيغام فرستاد؛ دعوت كرد؛ اصحابش را فرستاد؛ برادرش را فرستاد و خلاصه از هر راهي كه امكان داشت استفاده كرد تا اگر ممكن باشد حتي اگر يك دل مستعد هست از راه ضلالت خارج شود و به راه حق بيايد.

عضو فقهاي شوراي نگهبان در ادامه خاطر نشان كرد: به عاشورا نگاه كنيد و با عبرت گرفتن از عاشورا راه حق را از باطل تشخيص دهيد. صرف اين كه كسي از اصحاب پيامبر (ص) بوده يا روزگاري كنار اميرالمؤمنين (ع) قرار داشته، دليل بر اين نيست كه هميشه در طريق حق باشد، حتي اگر آن كارهاي گذشته‌اش را صادقانه انجام داده باشد. چه افراد به ظاهر خوش سابقه‌اي كه در كربلا آمدند و فرزند رسول خدا (ص) را در بي‌رحمانه‌ترين شرائط به شهادت رساندند.

وي با يادآوري بر اين‌كه كساني هم بودند كه شايد واقعا با امام حسين (ع) ميانه خوبي نداشتند يا حداقل بي‌تفاوت بودند، افزود: اما وقتي استدلال امام (ع) را شنيدند، حقانيتش را فهميدند و مظلوميتش را ديدند، به ايشان ملحق شدند. چنان‌كه طبق بعضي از تواريخ 32 نفر از لشكر ابن سعد به واسطه ديدن مناجات امام و اصحابش در شب عاشورا و مشاهده صدق و صفاي آن‌ها به سپاه امام (ع) پيوستند.

آيت‌ا... مدرسي يزدي گفت: از نكات مهمي كه در قضيه عاشورا وجود دارد اين است كه ما بفهميم اين طور نيست كه هميشه كمبود جمعيت و قلت ناصر و ياور، مسقط تكليف باشد. وقتي كه اساس اسلام در خطر است و شهادت مي‌تواند اسلام را زنده كند، اساسا قلت و كثرت عدد، دخيل نيست.

اين استاد حوزه با بيان اين‌كه متاسفانه گاهي بعضي از اغراض و تمايلات سياسي چنان در قلوب برخي اثر مي‌گذارد كه حتي در افكار ديني و استنباطات ديني آن‌ها اشتباه و انحراف ايجاد مي‌كند، افزود: اخيراً باز از جانب كسي كه شايسته او نيست چنين شده است.

وي در ادامه اضافه كرد: اگر آن بياني كه از برخي نقل شده يك خلط و خبط بوده و مورد پذيرش نيست و معتقدند اشتباهي صورت گرفته، اعلان بكنند كه ما اين مطلب را قبول نداريم، و حتي اگر بگويند اشتباهي از طرف برداشت كننده رخ داده و صريح بگويند مقصود نبوده، باعث خشنودي است.

عضو فقهاي شوراي نگهبان با اشاره به اين‌كه اگر اين سخن به عنوان يك فكر به جامعه القاء نشده بود، و يك جريان متاثر از فرهنگ غربي به شدت دنبال تثبيت آن نبود اين مقدار حساسيت برانگيز نبود، ولي چون به عنوان يك فكر از جانب بعضي صادر شده كه براي خود موقعيت ايدئولوژيك قائلند و سابقه خوب و درخشاني دارند، تصريح كرد: جريان منحرف در صدد تثبيت آن است حساسيت در مقابل آن مضاعف مي‌شود و لازم است از باب حرمت كتمان علم و وجوب اظهار آن هنگام آشكار شدن بدعت‌ها نكاتي را ذكر مي‌كنم.

وي با اشاره به اينكه متن عبارت به نقل از روزنامه‌اي كه علي القاعده مورد اعتماد گوينده آن هست، اين چنين است “پيامبر به حضرت علي (ع) گفتند از طرف خداوند حق ولايت داري، ولي اگر مردم قبول كردند اداره كن و اگر قبول نكردند خود را تحميل نكن و بگذار هر گونه كه مي‌خواهند جامعه خود را اداره كنند.”، گفت: بايد پرسيد كه آيا تا به حال كسي اين سخن را از پيامبر (ص) نسبت به علي(ع) شنيده‌ است و اساسا چرا اغراض و تمايلات سياسي خودتان را اينچنين به معتقدات مردم تحميل مي‌كنيد.

وي ادامه داد: استناد گوينده سخن به روايتي است كه در بعضي از كتب، از جمله بحار الانوار علامه مجلسي و مستدرك حاجي نوري آمده است. متن روايت اين است: “ وقد كان رسول ا... صلي ا... عليه و آله عهد الي عهدا “پيماني را به من فرمود “ فقال يابن ابي طالب” اي فرزند ابوطالب “لك ولاء امتي” ولايت امت من براي توست “ فان ولوك في عافيه و اجمعوا عليك بالرضا فقم بامرهم” اگر مردم با رضايت سراغ تو آمدند و ولايت را در عافيت و بدون جنگ و خون ريزي به تو دادند “ فقم بامرهم” امور آن‌ها را به‌پا دار يعني حكومت را بپذير “ و ان اختلفوا عليك” اما اگر اختلاف كردند “فدعهم و ما هم فيه” آن‌ها را و كارشان را رها كن و واگذار “ فان ا... سيجعل لك مخرجا” خدا براي تو گشايشي قرار خواهد داد “ فنظرت “ نگاه كردم “ فاذا ليس لي رافد ولا مساعد الا اهل بيتي” ديدم ديگر كسي نيست كمكم كند. كسي كه ياريم كند پيدا نكردم، مگر اهل بيتم “ فضننت بهم عن الهلاك” دريغم آمد كه اين‌ها كشته بشوند.

اين استاد حوزه خاطر نشان كرد: بعد مي‌فرمايد: “ و لو كان لي بعد رسول ا... صلي ا... عليه و آله عمي حمزه و اخي جعفر لم ابايع مكرها” اگر دو نفر زنده بودند: عمويم حمزه و برادرم جعفر، مجبور نمي‌شدم به زور بيعت كنم. سپس حضرت بعد از كلماتي مي‌فرمايد: “ و صبرت علي امر من العلقم و آلم للقلب من حد الشفار” همچنان كه انساني شيء تلخ و حنظلي در دهانش باشد يا چيز تيزي بر بدنش گذاشته باشند صبر كردم.

آيت‌ا... مدرسي يزدي گفت: خوب، اين تمام آن چيزي بود كه ايشان براي اثبات حرفش به آن استناد كرده بود. آيا واقعا اين عبارات معنايش اين است كه خودت را به مردم تحميل نكن و بگذار مردم هر كار مي‌خواهند بكنند،”فدعهم و ما فيه” كنايه از نفرت و اعراض پيامبر (ص) از عمل كساني است كه به اميرالمؤمنين(ع) پشت كردند، مثل آيه: “ قل ا... ثم ذرهم في خوضهم يلعبون” ( بگو خدا، سپس آن‌ها را رها كن در باطلشان فرو رفته، بازي كنند.) و نيز “ ذرهم ياكلوا و يتمتعوا و يلههم الامل” (آن‌ها را واگذار تا بخورند و بهره گيرند و آرزوها آن‌ها را غافل سازد.)

عضو فقهاي شوراي نگهبان تصريح كرد: واقعا اگر اين ادعا درست است پس چرا امير المومنين (ع) فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام را برداشت و درب خانه مهاجر و انصار را زد كه بياييد كمك كنيد؟ چرا بقيه اين روايت و ديگر روايات را كه توضيح بيش‌تر مطلب است نمي‌آوريد؟ طبق روايتي كه باز در بحار الانوار است امير المومنين (ع) مي‌فرمايد: “ و دعوتهم الي نصرتي فلم يستجب من جميع الناس الا اربعه رهط” مردم را دعوت كردم تا كمكم كنند، ولي جز چهار نفر و چهار دسته جوابم را ندادند: زبير، سلمان، ابوذر و مقداد. “ ولم يكن معي احد من اهل بيتي اصول به و لا اقوي به” و كسي نبود كه به واسطه او قدرت بيابم جهاد كنم.

وي با بيان اين‌كه در ذيل همين روايت مي‌فرمايد: “ ولو كنت وجدت اربعين رجلا مطيعين لجاهدتهم “ اگر چهل نفر مطيع پيدا مي‌كردم با آن‌ها نبرد مي‌كردم، افزود: در روايت ديگري در كتاب الغيبه، طوسي رحمه‌ا... با اسنادش از پيامبر (ص) نقل مي‌كند:” يا علي ان قريشا ستظاهر عليك و تجتمع كلمتهم علي ظلمك و قهرك” اي علي زود باشد كه قريش ضد تو دست به دست هم بدهند و بر ظلم و مقهور نمودن تو اجماع بكنند.” فان وجدت اعوانا فجاهدهم” اگر ياري پيدا كردي با آن‌ها مجاهده بكن. “ فان لم تجد اعوانا فكف يدك” اما اگر ياري پيدا نكردي دستت را نگه دار. “ و احقن دمك “ و خونت را حفظ كن “فان الشهاده من ورائك” شهادت تو در يك وقت ديگر است؛ يعني آن جا وظيفه‌ات استقبال از شهادت نيست، چون خونت ضايع مي‌شود و به نفع اسلام نيست.

اين استاد حوزه در ادامه افزود: عين همين پرسش از امام رضا(ع) شد و راوي مي‌گويد عرض كردم: “جعلت فداك يابن رسول ا... اخبرني عن علي بن ابي طالب لم لم‌يجاهد اعدائه خمسا و عشرين سنه بعد رسول‌ا... ثم جاهد في ايام ولايته” يابن رسول‌ا...، چرا اميرالمومنين(ع) 25 سال با دشمنانش نجنگيد و دست روي دست گذاشت ولي بعد از 25 سال جهاد كرد؟ امام رضا(ع) در پاسخ نفرمود كه چون پيغمبر به او فرمود خودت را به مردم تحميل نكن؛ بلكه فرمود: “ ترك مجاهده اعدائه لقله اعوانه عليهم “ اميرالمومنين(ع) در آن مدت ترك جهاد كرد چون يار و ياوري پيدا نكرد كه به كمك آن‌ها با دشمنانش بجنگد.

آيت‌ا... مدرسي يزدي با بيان اين‌كه باز در خطبه شقشقيه فرمود:” لولا حضور الحاضر و قيام الحجه بوجود الناصر لالقيت حبلها علي غاربها” اگر نبود كه مردم به طرف من آمدند و قدرت يافتم، افسار خلافت را بر دوش آن مي‌انداختم تا هر جا مي‌خواهد برود، تصريح كرد: لذا وقتي ياور پيدا كرد قيام كرد و در جمل و صفين و نهروان با آن‌ها جنگيد. بلكه بالاتر از اين، امام حسين(ع) حتي ياور هم نداشت، ولي قيام كرد. مگر امام حسين (ع) چقدر ياور داشت؟ از آن بزرگوار نقل شده است: “ اني زاحف بهذه الاسره علي قله العدد” من با كمي تعداد ياران مجاهده خواهم كرد.

وي خاطر نشان كرد: “سدير صيرفي” مي‌گويد: از امام صادق(ع) پرسيدم: چرا شما قيام نمي‌كنيد، به اين مضمون فرمود: اگر حدود 17 نفر شيعه خالص و مطيع داشتم “ لما وسعني القعود “ نشستن براي من جايز نبود و قيام مي‌كردم.

عضو فقهاي شوراي نگهبان گفت: از خود اميرالمومنين(ع) در نهج البلاغه است: “ ولكني اضرب بالمقبل الي الحق، المدبر عنه و بالسامع المطيع، العاصي المريب ابدا حتي ياتي علي يومي” با كمك كسي كه به حق وفادار است با كسي كه پشت به حق كرده نبرد مي‌كنم و همواره با كسي كه سخنم را مي‌پذيرد با كسي كه نافرماني مي‌كند و در شك است مي‌جنگم تا آن كه شهادتم فرا رسد.

استاد حوزه علميه قم اضافه كرد: كجا پيامبر(ص) به علي(ع) فرموده خودت را به مردم تحميل نكن؟ تحميل يعني چه، مگر اصلا مردم در مقابل فرمان خدا مي‌توانند انتخاب بكنند؟ بله، راي محترم است، ولي در محدوده‌اي كه اسلام معين فرموده است. نعوذ با... اگر بگويند ما مي‌خواهيم بت‌پرستي كنيم، اگر بگويند مي‌خواهيم ربا خواري كنيم، بگويند مي‌خواهيم در كشور فحشا جاري بشود، آيا نبايد هيچ بگوييم؟ آيا نبايد محكم و استوار باشيم و براي اقامه حق و اسلام تلاش و مبارزه كنيم؟

آيت‌ا... مدرسي يزدي خاطر نشان كرد: اگر عده‌اي به همان روش خود معتقدند كسي كه مردم از او روگردان شده‌اند نبايد خودش را تحميل كند، پس حالا كه مردم از شما رو گردان شدند چرا رها نمي‌كنيد، اگر كسي اين حرف را مي‌زد كه آراء مردم را به دست آورده بود، يك چيزي بود. اما كساني اين حرف‌ها را مي‌زنند كه مردم از آن‌ها رو گردان شده‌اند. شما ديگر اين حرف‌ها را به چه كسي مي‌زنيد؟ چرا اين‌چنين دشمن را خوشحال مي‌كنيد.

عضو فقهاي شوراي نگهبان افزود: ما نمي‌خواهيم يك نفر از صف مومنين و دوستداران جمهوري اسلامي كم شود. ما مي‌خواهيم همه با صفا و صميميت در خدمت اسلام باشند. اما براي اين‌كه مردم در اشتباه نيفتند چاره‌اي جز بيان واقعيت نداريم. به درگاه خدا ابتهال و تضرع مي‌كنيم كه همه را به راه راست هدايت بفرمايد. خدايا آن‌هايي كه باني اين كجروي شدند و آن‌هايي كه تبع آن‌ها شدند، به حق محمد و آل محمد هدايت‌شان بفرما.

گفتاري از حجت الا‌سلا‌م و المسلمين محسن قرائتيي
مهجوريت زدايي از قرآن كريم

قرآن و عترت، دو يادگار پيامبر

موضوع بحث اين است كه چرا قرآن مهجور است. پيغمبر ما، فرمود: من از بين شما مي‌روم. دو چيز را مي‌گذارم: «كتاب ا... و عترتي‌» بالاي نود تا حديث داريم و «عترتي» بعضي از حديث‌ها هم دارند « كتاب ا... و سنتي» ولي حدوداً اين‌طور كه من يك‌وقت شمردم، 99 عترتي داريم، يك سنتي. «كتاب ا... و عترتي‌» قرآن و اهل بيت. اين دو تا عزيز و گرانبها يكي‌ مهجور است، يكي هم مظلوم است. يعني بنده خودم، شرمنده پيغمبر هستم به عنوان يك مسلمان، كه اهل بيت تو مظلوم هستند، و قرآن تو مهجور. مهجور هم نه اين‌كه در خانه‌ها قرآن نيست. در خانه هر مسلمان معمولاً چند تا قرآن هست. قسم هم به قرآن مي‌خوريم. به قرآن قسم! شب قدر هم قرآن سر مي‌گيريم «بك يا ا...» مي‌گوييم. بالاي سر مسافر هم قرآن را رد مي‌كنيم. آياتش هم روي كاشي‌ در محراب‌ها و ضريح‌‌ها و حرم‌ها و مساجد مي‌نويسيم. اين‌كه قرآن مهجور است، يعني با قرآن نفس نمي‌كشيم. يك چيزي مثل اين‌كه در خانه‌هايي هست بعضي خانه‌هاي اشراف يك كمدي دارند، مثلاً اين ظرف‌هاي ناصرالدين شاهي يا مظفرالدين شاهي و قليان‌هاي از اين چيزهاي عتيقه را هركس هرچه دارد از پدرش، پدربزرگش ارث برده است در آن مي‌گذارد. اين متروك نيست. يعني خيلي در دكور هم هست، همه مهمان‌ها مي‌فهمند. اما بهكار نمي‌بريم. قليان ناصرالدين شاهي است، اما حالا چه كسي مي‌كشد؟ ما غرضمان از مهجوريت اين است، چقدر قرآن در بورس است؟ يعني من كه به منبر مي‌روم منبرم را تقسيم كنم. چند دقيقه منبر بودم، سي دقيقه. چند دقيقه خواب روي منبر نقل كردم. چند دقيقه‌اش را شعر خواندم؟ چند دقيقه‌اش را روضه خواندم؟ چند دقيقه‌اش تاريخ گفتم، چند دقيقه‌اش حديث گفتم؟ چند دقيقه‌اش يك آيه را تفسير كردم؟ يعني سهم قرآن داده نشده است.

يك دانشجو 15 سال درس مي‌خواند ليسانس مي‌گيرد. چند ساعت از اين 15 سال سر سفره قرآن نشسته و دانشجوي ما با چند آيه آشنا است؟ در حوزه‌ ماچند تا درس رسائل و مكاسب و كفايه است، چند تا درس تفسير؟ در بازار ما چند تا بازاري داريم كه لااقل آن آياتي كه مربوط به تجارت است، بلد باشند؟ بله در مجلس شوراي ما يك آياتي قاب كردند زدند. «و امرهم شوري‌ بينهم‌» (شوري/38) بعضي‌جاها يك نيم آيه‌اي، يك دو كلمه‌اي، يك جاهايي مطرح هست. اما سهم قرآن داده نشده است.

همه مردم و مؤمنان، مخاطبان قرآن كريم

يك جمله‌اي گفتند كه «انما يعرف القرآن من خوطب به» (الكافي/ج8/ص311) فارسي‌اش را مي‌گويم. مي‌گويند: قرآن را فقط اهل بيت مي‌فهمند. اين حرف، حرف غلطي است. اهل بيت مطالب مهم‌تري مي‌فهمند. مثل اين است كه بگوييم كه دريا براي غواص‌ها است. حرف غلط است. غواص‌ها لؤلؤ و مرجان بيش‌تري از دريا مي‌توانند بيرون بياورند. اما حالا اگر كسي غواص نباشد؛ دريا براي او نيست؟ پس همه‌ ما كه ماهي مي‌خوريم غلط است؟ نه، ماهي كه در دريا است براي مردم است. شنا، قايق‌راني، كشتي راني، نفت كشي، مسافركشي، حمل و نقل، استراحت، نگاه به دريا، دريا هزار فايده دارد، منتها اگر كسي غواص باشد مي‌تواند استفاده‌ بيش‌تري بكند. اهل بيت مي‌توانند از قرآن چيزهايي استفاده كنند، كه ما نمي‌توانيم استفاده كنيم. اما نمي‌توانيم بگوييم: فهم قرآن مخصوص اهل بيت است. مي‌گويند: قرآن را اهل بيت مي‌فهمند. اهل بيت (عليهم السلام) مي‌فهمند. بله! عمق قرآن را اهل بيت مي‌فهمند. اما پوست قرآن هم... اگر ما قرآن را نفهميم پس چرا خدا گفته است: «يا ايها الناس‌»؟ يعني يا ايها النفهم‌ها! «يا ايها الذين آمنوا» يعني اي كساني كه ايمان آورده‌ايد. خدا با ما حرف مي‌زند. آخر اگر ما نفهميم چرا خدا به ما مي‌گويد: «يا ايها الناس‌»؛ «من خوطب به» خوب ماهم «من خوطب به» هستيم. «يا ايها الناس‌» خطاب نيست؟ «يا ايها الذين آمنوا» خطاب نيست؟ اهل بيت عمق قرآن را مي‌فهمند. ما هم پوست قرآن را مي‌فهميم، باز در سايه اهل بيت. اين يك مورد.

- مي‌گويند: حقيقت قرآن فوق عقل است. اين‌ها سيلي‌هايي است كه به قرآن خورده است. يعني يك حرف‌هايي زده شده كم‌كم قرآن به اين‌جا كشيده شده است. بله! قرآن نهايتش فوق عقل است. اما قسمت‌هايي‌اش هم «و بالوالدين احسانا» (بقره/83) است. اين فوق عقل است؟ «عاشروهن بالمعروف‌» (نساء/19) همسرداري‌تان خوب باشد. خوب اين فوق عقل است؟ «اقيموا الصلاه» اين فوق عقل است؟ اين چه حرفي است؟ بله در قرآن آياتي هست كه روايت داريم، اين را دوره آخر الزمان محققين خواهند فهميد. مثل اينكه مي‌گوييم در زمين گنج‌هايي است كه بعدا در اثر كاوش پيدا خواهد شد. اما معنايش اين نيست كه هيچ كس از زمين استفاده نكند. از زمين استفاده مي‌كنيم منتها در زمين گنج‌هايي هم هست كه گير ما نمي‌آيد.

لزوم تدبر در آيات نوراني قرآن كريم

- يكي از حرف‌هايي كه مي‌زنند مي‌گويند: قرآن ظني الدلاله هست. ظني الدلاله يعني برفك دارد. يعني دلالت‌هاي قرآن روشن نيست. اين هم حرف درستي نيست. چون اين ضد قرآن است. قرآن مي‌گويد: «عربيا مبين» مبين يعني روشنگر. نور مبين، مي‌شود به نور گفت: اي نور تو برفك داري؟ نور هم برفك دارد؟ آخر نور يعني هيچ برفك ندارد. كلمه‌ نور يعني برفك ندارد. نور، قرآن مي‌گويد: من نور هستم. مبين يعني روشنگر هستم. آن وقت آدم درست است به نور مبين بگويد: نخير، معلوم نيست چه مي‌خواهي بگويي؟ البته در قرآن آيات متشابهي هست، آيات سنگيني هست. اما بدنه‌ قرآن براي مردم مفهوم است. يك آيات سنگيني است كه آن را در سايه‌ ساير آيات يا روايات مي‌فهميم يا ممكن هم هست چند آيه باشد تا آخر عمرمان نفهميم. خوب نفهميديم كه نفهميديم. ممكن است در كره‌ زمين، قله‌ها و دره‌هايي باشد كه ما دستمان به آن نرسد. اما سطح زمين قابل رفت و آمد است. «سيروا في الارض» (انعام/11) همان خدايي كه گفته: «سيروا في الارض» خود خدا مي‌داند در زمين دره‌هايي است كه نمي‌شود . يكي از حرف‌هاي ديگر كه مي‌زنند، اين‌ها سيلي‌هايي است كه قرآن خورده است. هركسي هم اين سيلي‌ها را زده است توبه كند. گفتند... تا يك دور فلان درس را نخواني قرآن را نمي‌فهمي. اين هم متأسفانه بعضي گفتند. اين حرف هم درست نيست. بعضي درس‌ها را آدم بخواند قرآن را بهتر مي‌فهمد. اما اگر بگوييم تا كسي يك دور اصول را، يك دور فقه را، يك دور عرفان را، يك دور فلسفه را، يك دور تاريخ را، يك دور شان نزول را، تا كسي يك دور اين‌ها را نخواند قرآن را نمي‌فهمد. اگر معنايش اين است يعني سلمان فارسي قرآن را نفهميد. چون سلمان فارسي هيچ كدام از اين دوره‌ها را نخوانده بود. ابي‌ذر هم هيچ كدام از اين دوره‌ها را نخوانده بود. عرض كردم كسي اگر يك دور درس‌هايي را بخواند استفاده‌هاي عميق‌تري مي‌كند اين‌ها قبول.

تفاوت تفسير به را‡ي با تدبر در قرآن

مي‌گويند: تفسير به را‡ي. من بگويم تدبر چيست، تفسير به را‡ي چيست. تدبر اين است كه از چاه آب بكشي. «فاستنطقوا القرآن» يعني در قرآن فكر كن و از آيات قرآن چيزي دربياور. اين را مي‌گويند تدبر! اما تفسير به را‡ي يعني قرآن اين را نمي‌گويد، خودت سليقه‌ات را در قرآن مي‌چپاني. يك وقت چاه خشك است، آب مي‌ريزي در چاه، اين تفسير به را‡ي است. يعني سليقه خود را در آيات قرآن مي‌ريزي و آيات را طبق سليقه خودت معنا مي‌كني. اگر آيات قرآن را طبق سليقه خودت معنا كردي، اين تفسير به را‡ي است. اما اگر از خود قرآن آب كشيدي، اين تدبر است. تدبر يعني از چاه قرآن آب بكش. تفسير به را‡ي يعني سليقه خودت را قاطي قرآن كن. اين مسأله‌ مهمي است.

يك نمونه بگويم. ماه رمضان مي‌گويند: «كلوا و اشربوا» غروب كه شد، بخوريد و بياشاميد، از غروب و افطار ديگر خوردن آزاد و آزاد و آزاد و آزاد «حتي يتبين لكم الخيط الابيض من ...» (بقره/187) تا سفيدي مي‌زند. بخور! تا سفيدي مي‌زند. يعني اول طلوع فجر ديگر نخور و قصد روزه بكن. اين را يك كسي مي‌آيد و مي‌گويد مي‌داني «»حتي يتبين لكم الخيط الابيض...» يعني بخور و بخور و بخور تا ريش‌هايت سفيد شود. يعني همين كه ريش‌هايت سفيد شد، ديگر حيا كن. اين سفيدي پيدا شد مي‌گويد يعني چه؟ يعني سفيدي ... يعني جواني حالا عياشي مي‌كني، بدمستي مي‌كني، لذت مي‌بري، خوب جواني است ديگر خوش باش. خوش باش و خوش باش تا مويت سفيد شود! مويت كه سفيد شد ديگر حيا كن. بابا اصلاً اين آيه كاري به ريش ندارد. اين آيه براي ماه رمضان است. مي‌گويد ماه رمضان از غروب تا سپيده صبح بخوريد. اين سپيده‌ صبح را تبديل مي‌كند به سفيدي ريش! «الخيط الابيض» را مي‌گويد ريش سفيد. اين تفسير به را‡ي است. يعني يك چيز ذوقي را در قرآن مي‌چپاند.

مصداق مختلف تفسير به را‡ي نيست. مثلاً مي‌گويد «و اطعموا» (حج/28) اطعام كنيد. «و يطعمون الطعام‌» (انسان/8) به فقرا اطعام كنيد. حالا اطعام عدسي باشد، پيتزا باشد، ساندويچ باشد، آن‌ها ديگر تعيين مصداق است. لباس بدهيد اگر قسم خورديد و به قسمتان مثلاً عمل نكرديد، يا فلان عمل ديگر را انجام داديد، اگر نذري و عهدي كرديد و نتوانستيد عمل كنيد، پيمانتان را شكستيد، به ده نفر مسكين لباس بدهيد. حالا لباس كاپشن بدهيم يا كت شلوار، پوستين بدهيم؟ ديگر اينها مصاديق است. اختلاف مصداق تفسير به راي نيست. مثل اين‌كه مي‌گويم از مهمان پذيرايي كن! احترام بگير! حالا احترام دست را بگذاريم اين‌جا! يك رقم احترام است. دست را بگذاريم اين‌جا! يك رقم احترام است. برويم استقبالش، دسته گل ببريم. برايش كف بزنيم. صلوات بفرستيم. همه‌اش ديگر احترام است. خوب!

يكي از مسائلي كه قرآن كمرنگ شده، توجه به غيرقرآن است. يك سري بحث‌ها باد كرده است، تورم كرده است، يعني بخشي از نيرويمان را صرف جاي ديگر مي‌كنيم، آن وقت به خدا كم مي‌رسيم. مثل اين‌هايي كه تا سحر سينه مي‌زنند، آن وقت نماز صبحشان قضا مي‌شود. بعضي از هيأتي‌ها و عزادارها هستند كه روضه ‌خواني مي‌كنند تا دو و سه بعد از نصف شب در تكيه و آن وقت نماز صبحشان قضا مي‌شود. يعني گاهي كه نماز صبح قضا مي‌شود، براي اين است كه عزاداري طول مي‌كشد. ما بعضي از بحث‌ها را خيلي طول مي‌دهيم، آن وقت به سهم قرآن نمي‌رسيم. مثل آدميكه هي آجيل مي‌خورد، آن وقت كه سفره پهن مي‌شود، ديگر اشتها ندارد. اين هم يك اصل!

ادامه دارد