صفحه بين الملل

سيد حسن نصرا...:
انقلاب اسلامي ايران يك تحول تاريخي بزرگ در عصر حاضر است

دبيركل حزبا... لبنان در سخناني به مناسبت اربعين حسيني و مصادف با روزهاي پيروزي انقلاب اسلامي ايران تأكيد كرد كه اين انقلاب يك تحول تاريخي بزرگ در عصر حاضربه شمار ميآيد.

به گزارش فارس به نقل از پايگاه خبري «المنار»، «سيد حسن نصرا...» دبير كل حزبا... لبنان جمعه شب به مناسب فرا رسيدن اربعين حسيني سخنراني كرد و اين سخنراني به طور مستقيم از تلويزيون المنار در مجمع «سيدالشهدا» در جنوب بيروت پخش شد. وي با اشاره به اربعين حسيني گفت: امسال اربعين امام حسين(ع) با ماه فوريه و روزهاي پيروزي انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني (قدس سره) مصادف شده است. امام خميني تأكيد داشت كه اين انقلاب از بركات قيام امام حسين(ع) و فريادهاي [انقلابي] ايشان است.وي افزود: اين انقلاب يك تحول تاريخي بزرگ در عصر حاضر است و آثار و نشانه‌هاي مهم آن در آينده براي همه روشن خواهد شد.

هنري كيسينجر:
قدرت بلامنازع ايران در خاورميانه بر كسي پوشيده نيست

وزير خارجه سابق آمريكا گفت: سياست‌هاي باراك اوباما درعراق بسيار شكننده است و در مجموع ميتوان گفت توازن قدرت در منطقه خاورميانه به نفع ايران است.

به گزارش باشگاه خبرنگاران، هنري كيسينجر طي مقالهاي در روزنامه واشنگتن پست با انتقاد از سياست‌هاي دولت اوباما مبني بر خروج از عراق مينويسد: با توجه به اهميت راهبردي عراق، دولت آمريكا بايد قبل از فكر خروج تلاش كند تا سياست موازنه قدرت در منطقه را جامعه عمل بپوشاند. چرا كه در شرايط كنوني اين قدرت به نفع شيعيان و ايران تمام شده است. كيسينجر با تأكيد بر اين‌كه بينالنهرين طي هزاره گذشته كانون استراتژي منطقه بوده و مركز عراق يعني بغداد مرز بين دنياي شيعه و سني است و در شمال آن كردستان منطقه حساس بين ايران و تركيه قرار دارد به نفع واشنگتن نيست كه با خروج از عراق يك خلاء قدرت در اين كشور به وجود آورد. وزير امور خارجه سابق آمريكا در اين مقاله ميافزايد: دولت اوباما بايد به طور صريح اعلام كند كه عراق در استراتژي واشنگتن نقش بسيار مهمي دارد.كيسينجر در بخش ديگري از مقاله خود آورده است: قبل از جنگ آمريكا، حفظ موازنه قدرت بين ايران و عراق يكي از اهداف اساسي سياسي منطقه بود. در آن زمان حكومت بغداد در دست يك ديكتاتور سني بود؛ اما اكنون حزب شيعه قدرت را به دست گرفته است.

تناقض هاي كنفرانس مونيخ

چهل و ششمين كنفرانس امنيتي مونيخ تحت تدابير شديد امنيتي به موضوعات محوري همچون كاهش تسليحات هستهاي، تقويت پيمان ان پي تي، مسائل افغانستان، امنيت انرژي، خاورميانه و بحث پيرامون ساختار امنيتي اروپا پرداخت.

كنفرانس مونيخ با حضور بيش از 300 نفر از مقامات بلندپايه ناتو و مقامات نظامي و سياسي كشورهاي مختلف كار خود را آغاز كرد و اين در حالي است كه موضوع كاهش تسليحات هسته‌اي از محورهاي عمده مورد بحث در اين كنفرانس بود.

سران كشورهاي مختلف در شرايطي به منظور بحث پيرامون مسائل مختلف امنيتي در مونيخ گرد هم آمدند كه به نظر مي‌رسد توجه چنداني به پارادوكس‌هاي موجود درمباحث فوق و به‌ويژه در زمينه تسليحات هسته‌اي نداشته‌اند.

در حالي كه براساس آمار رسمي 23 هزار كلاهك هسته‌اي در زرادخانه قدرت‌هاي بزرگ انبار شده و در شرايطي كه بيش از 90 درصد اين سلاح‌ها در اختيار آمريكا و روسيه است، واشنگتن و مسكو از ديگر كشورها مي‌خواهند تا ميزان سلاح‌هاي غيرمتعارف خود را كاهش دهند.

مسكو و واشنگتن به رغم گذشت بيش از دو دهه از پايان جنگ سرد و به رغم درخواست‌هاي بين‌المللي و تلاش‌هاي سياسي هنوز موفق نشدهاند درخصوص كاهش سلاح‌هاي هسته‌اي خود به يك راهكار جدي و عملي دست يابند.

از سوي ديگر در شرايطي كه برخي قدرت‌هاي غربي مانند آمريكا براساس منافع خود بر كاهش تسليحات هسته‌اي ديگر كشورها تأكيد دارند، در مباحث اين‌چنيني هرگز به تسليحات هسته‌اي رژيم صهيونيستي اشاره‌اي نمي‌كنند.

اسرائيل با در اختيار داشتن 300 كلاهك هسته‌اي يك تهديد بزرگ براي جهان و منطقه محسوب مي‌شود و اين در حالي است كه اين رژيم، خود را ملزم به پاسخگويي به جامعه بين‌الملل در اين خصوص نمي‌داند.

تضمين امنيت، در حالي يكي از مباحث محوري كنفرانس مونيخ ذكر شده كه واشنگتن اخيراً در اقدامي مناقشه‌برانگيز با فروش سلاح‌هاي پيشرفته به تايوان موافقت كرده است.

مقامات واشنگتن به‌خوبي مي‌دانند كه اين‌گونه اقدامات به تنش‌ها در منطقه مي‌افزايد و مسابقه تسليحاتي را دامن مي‌زند.

يانگ جيه چي، وزير امور خارجه چين، در كنفرانس مونيخ با‌‌اشاره به اقدامات اخير آمريكا در فروش سلاح به تايوان، واشينگتن را به‌شدت مورد انتقاد قرار داد.

از نگاه ناظران، فروش نزديك به 5 ميليارد دلار سلاح به تايوان از سوي آمريكا اقدامي نيست كه بتوان آن را در راستاي تنش زدايي و تضمين امنيت در منطقه و جهان ارزيابي كرد.

همايش‌هايي مانند كنفرانس مونيخ زماني مي‌تواند موفقيت‌آميز باشد كه قدرت‌هاي بزرگ، نخست خود به اصول اوليه حاكم بر مناسبات سياسي پايبند باشند.

يك روزنامه نگار برجسته آلماني:
نظام ايران استوارتر از آن است كه ما مي پنداريم

سر دبير بخش سياسي روزنامه فرانكفورتر آلگماينه در سخناني اذعان داشت؛ جريان (به اصطلاح) سبز بسيار ناهمگون بوده و موقعيت نامناسبي دارد. به گزارش باشگاه خبرنگاران، كريستيانه هوفمن، سردبير بخش سياسي روزنامه فرانكفورتر آلگماينه در سخناني راجع به وضعيت ايران بعد از انتخابات اظهار داشت: فضاي خيابان‌هاي اصلي شهر در تهران چندان تغيير نيافته؛ البته برخي تأكيد داشتند كه جو كمي سنگينتر شده است. وي جشن‌هاي پيروزي انقلاب «جشن ملي» گفت: همه مردم در اين جشنها شركت مي‌كنند و ميكوشند كه مراسم با حال و هواي جشن ملي برگزار شود.

سردبير روز نامه فرانكفورتر آلگماينه در ادامه تصريح نمود كه سبزها هرگز به قدرت نخواهند رسيد. زيرا با وجود برخي اعتراضها موقعيت نظام در ايران استوار ميباشد.

«هوفمن» در اين باره افزود: فتنه سبز بسيار ناهمگون است. وي عناصر شكل دهنده به اصطلاح سبزها را «اصلاح طلبان»، «سياستمداران اصلاح طلب» و «سكولار ها» ناميد. اين روز نامه نگار آلماني درباره تحريم‌هاي اعمال شده عليه ايران گفت: رهبران سياسي در ايران توجهي به اين تحريمها كه بعضي از آنها عمر سي ساله دارند نميكنند.

وي در پايان تصريح كرد كه عناصري از سفارت آلمان با سبزها در تماس بودهاند.

اسرائيل و بحران موجوديت

رژيم صهيونيستي كه چيزي جز جنگ، خونريزي و كشتار مردم بي‌گناه را در سوابق خود ندارد، اين بار نيز از زبان مهم‌ترين اركان دولت راست و افراطي نتانياهو كه به مواضع خصمانه و نژادپرستانه شهره است، تهديد‌هايي شديداللحن عليه سوريه و لبنان بيان كرده است.

اين در حالي است كه اين جنگ‌ها چيزي جز شكست سياسي و حتي نظامي براي اين رژيم به همراه نداشته است و سردمداران رژيم صهيونيستي بايد بدانند كه خسارت ديده اول و آخر اين مواضع خصمانه، خودشان هستند.

عبدالباري عطوان، مديرمسؤول روزنامه فرامنطقه‌اي الشرق‌الاوسط، در تحليلي تحت عنوان «ليبرمن و تغيير نظام سوريه»، به ارزيابي تهديد‌هاي اخير مقامات صهيونيست عليه سوريه و تأثير آن بر منطقه پرداخته است.

در اين تحليل آمده است: منطقه عربي اين روزها در وضعيتي بحراني و نگران كننده به سر مي‌برد و با توجه به شباهت اين وضعيت به پيش از حمله به عراق و اشغال آن، بسياري از كارشناسان معتقدند كه حمله نظامي حتمي است و تنها مورد اختلاف نظر، زمان وقوع اين حمله است. مانورهاي دريايي و هوايي آمريكا، سرعت بخشيدن به فروش سلاح به كشورهاي منطقه خليج (فارس) و نصب سامانه‌هاي دفاع موشكي در چهار كشور اين منطقه، همه و همه نشان از جنگي جديد مي‌دهد.

اما مهم‌ترين نشانه از نظر ما تهديد‌هاي خطرناك و وقيحانه اسرائيل عليه سوريه است كه توسط آويگدور ليبرمن، وزير امور خارجه‌ اسرائيل، بيان شد و مورد تأييد بنيامين نتانياهو - نخست وزير - نيز قرار گرفت؛ تهديد‌هايي كه به زلزله‌اي تقريبا شديد در جهان عرب انجاميد.

دليل خطرناك توصيف كردن اين تهديد‌ها، بي‌سابقه بودن آن است؛ تهديد‌هايي كه اين بار خط‌هاي قرمز زيادي را نقض كرده و نظام سوريه را هدف قرار داده است تا جايي كه ليبرمن شخص بشار اسد، رئيس جمهور سوريه، را هدف قرار داده و مي‌گويد: چنان‌چه اسرائيل را تهديد كني، تو و حكومتت متضرر خواهيد شد و هر كس اسرائيل را تهديد كند متضرر مي‌شود و هر جنگي كه انجام دهد، به شكست او مي‌انجامد.

اسرائيل در بحران موجوديت و انزواي بين‌المللي به‌سر مي‌برد و انزجار از آن در بسياري از محافل بين‌المللي حتي بين هم پيمانانش به دليل جنگ اخير عليه غزه و محكوميت آن در گزارش ريچارد گلدستون، رئيس كميته حقيقت‌ياب سازمان ملل متحد درخصوص اين جنگ، افزايش يافته است تا جايي كه حتي ژنرال‌هاي اسرائيلي با خطر دستگيري در بسياري از پايتخت‌هاي اروپايي روبه‌رو هستند. چيزي را كه بايد بر وضعيت بحراني رو به وخامت اسرائيل افزود، شكست‌هاي پي در پي آمريكا در عراق و افغانستان، افزايش نگراني‌هاي امنيتي واشنگتن از شكست در جنگ عليه تروريسم و گسترش حوزه‌ فعاليت‌هاي تشكيلات القاعده است.

منبع: القدس العربيالقدس العربي

ژنرال پترائوس:
واشنگتن با طرح مسأله ايران هراسي به دنبال ايجاد پايگاه در منطقه است

فرمانده نيروهاي مركزي آمريكا در خاورميانه حمله به ايران را اقدامي اشتباه از سوي غرب دانست كه به نفع تهران تمام خواهد شد.

به گزارش باشگاه خبرنگاران، ژنرال «ديويد پترائوس» فرمانده نيروهاي مركزي آمريكا در خاورميانه حمله نظامي به ايران را موجب تقويت حس ميهن پرستي در بين مردم اين كشور خواند. وي در گفت‌وگو با خبرگزاري رويترز ضمن اشاره به حوادث پس از انتخابات در ايران مدعي شد كه غرب تنها با افزايش فشارها از طريق اعمال تحريم‌هاي بيش‌تر ميتواند به اهداف مورد نظرش در مورد اين كشور دست يابد.

پترائوس با رد گزينه نظامي بهعنوان يكي از موارد مطرح شده در مورد ايران اين اقدام را بي نتيجه و موجب افزايش حمايت داخلي از دولت اين كشور دانست. به اعتقاد اين مقام نظامي آمريكايي چنين اقدامي ميتواند به شعله ور شدن احساسات وطن پرستانه در بين ايرانيان و بينتيجه ماندن تلاش‌هاي غرب منجر شود. اين در حالي است كه اخيراً ديگر مقام‌هاي آمريكايي نيز مانند «رابرت گيتس» وزير دفاع اين كشور استفاده از گزينه نظامي در مورد ايران را رد كرده و آن را اقدامي ناكارآمد براي متوقف كردن برنامه هسته اي تهران دانسته‌اند. فرمانده نيروهاي مركزي آمريكا در خاورميانه در بخش ديگري از سخنان خود به پيشرفت‌هاي به دست آمده در برنامه هستهاي ايران اشاره و اعتراف كرد كه واشنگتن با طرح مسأله ايران هراسي در خاورميانه به دنبال ايجاد پايگاه نظامي در كشورهاي اين منطقه است.

خاطرنشان ميشود كه ژنرال پترائوس چندي پيش با تأكيد بر ضرورت حل موضوع هسته اي ايران از طريق ديپلماتيك و ابراز نگراني از ادامه برنامه هسته اي صلح آميز تهران، از بررسي طرح‌هاي مختلف توسط دولت آمريكا براي ممانعت از اين برنامه به زعم خود خبر داده بود.

(بخش چهارم)
ردپاي بيگانگان در پرونده مدعيان اصلا‌حات (بخش چهارم)

 محمد ملك زاده

5. پذيرش پلوراليسم و اعتقاد به قرائت‌هاي مختلف از دين!

يكي از اعتقادات شاخص جريان اصلاح‌طلب، پذيرش پلوراليسم و اعتقاد به قرائت‌هاي مختلف از دين است. اين جريان به شدت پلوراليسم را ترويج و ادعا مي‌كرد ما نبايد به دنبال يك نظر به عنوان نظر نهايي باشيم و به آن ملتزم شويم. برخي از ايشان با اعتقاد به نسبي بودن حقيقت مي‌گفتند حقيقت نزد همگان است و هر كسي با بخش كوچكي از آن آشناست، هر فردي متناسب با معارف خود برداشتي از اسلام دارد و هيچ كس هم حق اعتراض به او را ندارد. نتيجه طبيعي اين اعتقاد، ترويج شعار تسامح و تساهل بود. تسامح و تساهلي كه آنان از آن ياد مي‌كردند همان تسامح و تساهل موجود در فرهنگ غرب بود كه از لوازم مدرنيته و سكولاريسم شناخته شده و همان شيوه‌اي است كه غرب براي تنظيم رفتارهاي ديني، اخلاقي و سياسي به كار گرفت؛ يعني اجازه دادن آگاهانه به اعمال و عقايدي كه چه بسا مورد پذيرش و پسند عمومي در جامعه ديني نباشد.

نگاه نسبي‌گرايانه و پلورالي افراطيون اصلاح‌طلب از تساهل و تسامح، تفكر و گرايشي را در جامعه گسترش داد كه رنگ و بوي گذر از عقايد، مقدسات و مرزهاي نظام اسلامي را داشت. طرفداران اين گرايش به همراه نوانديشان ديني استدلال مي‌كردند كه تساهل و تسامح، زمينه ظهور آزادي‌هاي اجتماعي و سياسي را بيش‌تر مي‌كند.(1) گروهي ديگر از اينان وجود تساهل و تسامح را علاوه بر تأثير در رشد آزادي فردي، باعث عقلانيت دين در كنار عقلانيت مدرن مي‌دانستند و معتقد بودند در پرتو چنين عقلانيتي، تعداد قرائت‌هاي ديني، صراط‌هاي مستقيم، هماهنگي با خواست‌هاي مردم و انعطاف براي لذت‌بخش كردن احكام ديني پيش مي‌آيد. به نظر ايشان تكثر ملاك و معيارها، علاوه بر اخلاق و ارزش‌ها به منابع و قطعيات ديني هم سرايت داده مي‌شود و هر كس به حسب طاقت و وسع خود و به حسب زمان و لوازم روحي‌اش مي‌تواند به انجام احكام عملي و فرايض بپردازد(!2)

در سايه ترويج تسامحل و تساهل حمله به احكام اسلامي و ايجاد ترديد و تشكيك در آن‌ها توسط مطبوعات زنجيره‌اي دوم خردادي بدون هيچ محدوديتي شدت يافت. احكام قطعي ديني چون «قصاص» به عنوان مجازاتي خشن، غير انساني و موهن كه هيچ نتيجه اي در كاهش جنايت ندارد معرفي شدند(3)، حكم مرتد منافي حقوق انساني قلمداد شد.(4) و مطالب موهن ديگري كه هر كدام به جاي خود نگراني متدينين را افزايش داد و به بحران و آشوب در جامعه اسلامي دامن زد.

- يكي از صداهايي كه در برابر اين اباحي‌گري ديني به اعتراض بلند شد، صداي مقام معظم رهبري بود كه در هر فرصت و موقعيتي اعتراض خود را بيان مي‌كردند:

«اجازه ندهيد عده‌اي با تكيه به نام آزادي - كه واقعا بايد بر عنوان مظلوم آزادي گريست كه چه سوء استفاده‌هايي از اين نام مي‌شود - منكرات و بي‌بند و باري را در جامعه رايج كنند...»

ايشان با تشبيه اين وضعيت به دوران مشروطه ادامه مي‌دهند: «يكي از عواملي كه موجب شكست مشروطيت در ايران شد اين بود كه متدينين بعد از مدتي احساس كردند كه كار دارد به سمت بي‌ديني پيش مي‌رود، جنجال زياد مطبوعاتي كه آن وقت همه انگيزه خودشان را اين قرار داده بودند به مقدسات ديني حمله كنند... موجب شد كه متدينين و علما كه در صفوف اول مبارزه مشروطيت بودند به تدريج دلسرد شدند و كنار نشستند... مسؤولين نبايد بگذارند چنين حالتي در مؤمنين به وجود آيد... همه بايد مسائل فرهنگي را جدي بگيرند. مظهر اين تهاجم، همان اباحي‌گري است كه از راه خدشه در اعتقادات،‌ تشويق جريان‌هاي خلاف اخلاق در جامعه و تشويق و ترويج انواع و اقسام فسادها ايجاد مي‌شود. اين‌ها چيزهايي است كه مسؤولان كشور بايد به آن خيلي توجه كنند...»(5)

6. شعار ضرورت برداشت‌هاي جديد از اسلام براي تطبيق با انديشه‌هاي مدرن

شعار ديگري كه در راستاي رويكرد پلوراليستي و اباحي‌گرايانه افراطيون اصلاح‌طلب در اين دوره مطرح شد، ضرورت برداشت‌هاي جديد از اسلام بود! آنان مدعي بودند هم اينك جهان تغيير يافته و ما وارد هزاره سوم شده‌ايم، در جهان مدرن امروزي انديشه‌هاي ديني مربوط به 1400 سال پيش كارايي ندارد؛ پس بايد برداشت‌هاي جديد از اسلام داشته باشيم تا با دنياي مدرن غرب و انديشه‌هاي آنان سازگار باشد. جالب است كه اين‌گونه افراد وقتي با سنت‌هاي بسيار قديمي و خلاف مبناي عقل و منطق همچون چهارشنبه سوري، سيزه بدر و ... مواجه مي‌شوند، به شدت از آن‌ها دفاع مي‌كنند و حفظ اين سنت‌ها را بهعنوان «ميراث كهن ملي» ضروري مي‌شمرند اما هنگامي‌كه به احكام اسلامي مي‌رسند، آن‌ها را قديمي، از مد افتاده و ناكارآمد براي دنياي جديد امروز و اداره كشور جلوه دهند(!6) و معتقدند بايد طبق سنت كشورهاي پيشرفته و صنعتي در اين زمينه عمل كرد. مقام معظم رهبري با تخطئه اين ديدگاه مي‌فرمايند:

«ما امروز اگر جمهوري اسلامي هستيم، اگر حكومت علوي هستيم، بايد اين‌ها را رعايت كنيم. شما مردم هم اين‌ها را بايد از ما بخواهيد. اقامه دين خدا را بايد بخواهيد. اين‌كه ما نگاه كنيم ببينيم شرق و غرب در مفاهيم حكومتي و مفاهيم سياسي حرفشان چيست، آن‌ها چه مي‌گويند، ما هم سعي مي‌كنيم خودمان را آن جور تطبيق بدهيم، اين مثل همان خلافت عثماني‌هاست. مثل خلافت بني‌اميه و بني‌عباس است. آن‌ها هم اسمشان خليفه پيغمبر بود، اسمشان حاكم اسلامي بود، امام رسم و عملشان حكومت كسري و قيصر و حكومت پادشاهان بود. همان‌طور كه آن‌ها عمل مي‌كردند. اين‌ها هم همان طور عمل مي‌كردند. اسممان حكومت علوي و حكومت اسلامي باشد. بعد برويم سراغ سرمايه‌داري غرب، سراغ حكومتي كه سرمايه‌داران و كمپاني‌داران و زشت روترين ظالمان و ستمگران عالم او را دارند اداره مي‌كنند؟! اين درست است؟ اين همان نفاق خواهد شد. پرچمي را با يك نامي بلند كنيم، آن وقت در زير اين پرچم برويم سراغ چيزهاي ديگر؟!»(7)

پي‌نوشت‌ها

1. محسن كديور، دغدغه‌هاي حكومت ديني، ص 448 -447

2. عبدالكريم سروش، ماهنامه زمان، دي 1378، ش 59، ص33

3. حسن باقرزاده، روزنامه نشاط، 2 شهريور 1378

4. روزنامه صبح امروز، 8/7/78، ص2

5. مراسم تنفيذ حكم رياست جمهوري سيدمحمد خاتمي، 11 مرداد80

6. در اسفند 78 بسياري از روزنامه‌هاي اصلاح‌طلب تبليغات گسترده‌اي براي چهارشنبه سوري به راه انداختند و اخبار و عكس‌هاي مربوط به آن را در صحنه‌هاي اول خود چاپ كردند.

7. ديدار عمومي با مردم به مناسبت روز ميلاد حضرت علي(ع) 30 شهريور81

انقلا‌ب اسلا‌مي ايران و روابط بين‌الملل(5)

 محمد ستوده

نظريه ديگري كه مي‌تواند ابعاد رابطه تعاملي ساختار - كارگزار را در فرآيند زماني پربار كند، نظريه رابطه‌اي - راهبردي «جسوپ» است. از نظر وي «دولت به عنوان يك عرصه راهبردي، درون يك دياليكتيك پيچيده ساختارها و راهبردها قرار گرفته است.»(1) ديويد مارش و جري استوكر، راهبرد و راه‌هاي رسيدن به هدف را به صورت زير بيان مي‌كنند: «وقتي اراده يا انگيزه به سمت وظيفه‌اي مشخص جهت‌گيري شود، راهبرد به دست مي‌آيد. راهبرد، مستلزم انتخاب اهداف و جستجوي مناسب‌تر ابزار و وسايل جهت رسيدن به آن اهداف در زمينه‌اي خاص و در لحظه‌اي خاص از زمان است... راهبردهاي مناسب با توجه به عامل زمان تغيير مي‌كنند؛ بنابراين، كارگزاري محصول راهبرد و اراده است.»(2)

از ديدگاه «جسوپ» كنشگران در زمينه اجتماعي ساختار شده قرار مي‌گيرند و با افزايش آگاهي آن‌ها از محدوديت‌ها و فرصت‌هاي ساختاري، يادگيري راهبردي آن‌ها شكل مي‌گيرد و خود زمينه‌ساز راهبرد بعدي مي‌شود.

پيش گرفتن اين روش به ما كمك مي‌كند انقلاب و بازتاب آن را در يك زمينه بين‌المللي شده بررسي كنيم و در پژوهش حاضر انقلاب و دولت انقلابي را در رابطه تعاملي با ساختار نظام بين الملل - بدون تحويل يكي به ديگري - ويژگي‌هاي انقلاب را در زمينه‌هاي «قدرت، بينش و آگاهي‌بخشي، و استقلال‌خواهي» در ارتباط با نظام بين الملل مطالعه و با لحاظ جنبه‌هاي امكاني و محدوديت‌هاي ساختاري نظام بين‌المللي، ظرفيت لازم را براي مطالعه بازتاب و تاثيرگذاري انقلاب بر روابط بين‌الملل فراهم سازيم. همچنين در يك رابطه ديالكتيك انقلاب ساختار نظام بين‌الملل، تحولات راهبردي آن را بر حسب نظريه راهبردي - يادگيري مورد پژوهش قرار دهيم.

2. انقلا‌ب اسلا‌مي ايران و مسأله قدرت در نظام بين‌الملل

يكي از ويژگي‌هاي انقلا‌ب‌هاي بزرگ اين است كه قدرت را در دو سطح ملي و بين‌المللي مسأله‌دار(3) مي‌سازند؛ در سطح ملي، قدرت رژيم حاكم را در جنبه‌هاي مختلف زير سؤال مي‌برند كه مهم‌ترين آن‌ها بحران مشروعيت را براي حكومت ايجاد مي‌كند و در سطح بين‌المللي هم مي‌توان مسأله قدرت را در دو سطح ساختاري و سطح قدرت انقلا‌بي مورد كاوش قرار داد. در سطح نخست اگر ساختار نظام بين‌الملل را معطوف به چگونگي توزيع قدرت ميان بازيگران اصلي بدانيم.(4) انقلا‌ب‌ها واكنشي شديداً اعتراضي به چگونگي توزيع قدرت در سطح بين‌المللي و جهاني محسوب مي‌شوند و از اين حيث خواهان توزيع دوباره قدرت و برقراري توازن جديدي از نيروها در سطح بين‌المللي‌اند و اگر انقلا‌ب‌ها را برخاسته از نيروهاي چالشي مقاومت از جنوب بدانيم، بر حوزه و قلمرو تغييرات ساختاري بين‌المللي مي‌افزايد و بر سطوح فراگيرتري از نابرابري و لزوم تغييرات بنيادين تأكيد مي‌نمايد. در تعريف ديگر از ساختار كه «دسلر» ارائه مي‌دهد، نقش قواعد و توانايي‌ها بررسي مي‌شود.(5) در اين تعريف نيز كه مطالعه روابط بين‌الملل بر مبناي قواعد و توانايي كشورها انجام مي‌شود، انقلا‌ب‌ها قواعد، مقررات و هنجارهاي بين‌المللي را به چالش مي‌طلبند و بسياري از آن‌ها را تبعيض‌آميز و ناعادلا‌نه مي‌دانند.(6)

در سطح دوم بايد به انقلا‌ب و قدرت انقلا‌بي در نظام بين‌المللي توجه نمود؛ زيرا انقلا‌ب خود به خود قدرت فزاينده‌اي را ايجاد مي‌كند كه مي‌تواند با وجود محدوديت‌هاي نظام بين‌المللي قدرت جديدي خلق كند كه فراتر از جنبه‌هاي هنجاري قدرت موجود باشد. بر اين اساس انقلا‌ب‌ها را مي‌توان يكي از عوامل اصلي ايجاد بحران و يا تغيير در توازن قدرت موجود دانست. اين وضعيت را مي‌توان با استفاده از نظريه چارلز دوران توضيح داد. براساس ديدگاه وي ثبات در سيستم بين‌الملل همواره در گرو برقراري رابطه مستقيم ميان قدرت و نقش است و از سوي ديگر نقش دولت‌ها هميشه تابعي از ميزان قدرت آن‌ها است.(7)

پينوشتها

1. مارش، ديويد، و استوكر، جري، روش و نظريه در علوم سياسي، ترجمه اميرمحمد حاجي يوسفي، ص318.

2. همان، ص 305

3. problematic

4. دربكاره تعريف ساختار ر.ك: هالستي، كي.جي. مباني تحليل سياست بين‌الملل، ترجمه بهرام مستقيمي و مسعود طارم سري، ص 123

463-462 .International organization, P ?David Dessler, whats at stake in the Agent - structure Debate 5.

6. در اين رابطه مي‌توان به اعتراض انقلا‌ب و دولت انقلا‌بي ايران به «حق وتو» در بازي قدرت جهاني، توازن قدرت جهاني، و اعمال نفوذ و مداخله قدرت‌هاي بزرگ در سازمان‌ها و مجامع منطقه‌اي اشاره نمود.

7. در اين رابطه ر.ك: چارلز دوران، بحران در سيستم‌ها، (نقد و بررسي) داريوش اخوان زنجاني، ص 161-171) داريوش اخوان زنجاني، ص 161-171

فقر و غناي غرب (19)
سيستم فريبكارانه

 سيد محمد علي مدرسي

ليبراليسم هر چند مكتبي مادي به‌شمار مي‌آيد، اما مادي‌گرايي آن «تلطيف شده» است. بدين معنا كه نظام ليبرالي - به‌ويژه با تغييرات صورت‌گرفته در آن، - معمولا چهره خشن عريان ندارد (مقصود، سياست‌ها و برنامه‌هاي داخلي ليبراليسم است نه سياست‌هاي خارجي آن.) اعمال زور و قدرت و مانند آن در يك نظام ليبراليستي - برخلاف نظام كمونيستي - بي‌پرده نيست، بلكه در لفافه‌اي از سياست‌هاي مردم‌پسند و با نوعي ظاهرسازي و فريبكاري انجام مي‌گيرد. اين ويژگي‌ باعث مي‌شود تا كم‌تر اعتراض و نارضايتي مردم نسبت به نظام حاكم برانگيخته شود. همچنين آزادي ليبرالي (كه شامل ولنگاري و عمل دل‌بخواهي مي‌شود) مستلزم نوعي تسامح و تساهل و تحمل در همه زمينه‌ها (از بدترين عقيده و عمل تا بهترين آن دو) است. وقتي يك نظام حكومتي در برابر عملكرد افراد بيش‌ترين بي‌تفاوتي و بي‌موضعي (از نظر حقوقي) را داشته باشد، كمترين مخالفت را نيز از سوي آن‌ها برمي انگيزد. وقتي براي حاكميت تفاوت نكند افراد، ازدواج مشروع كنند يا همجنس‌بازي، مراكز توليدي مفيد برپا سازند يا مراكز قماربازي، فيلم‌هاي آموزنده بسازند و توزيع كنند يا فيلم‌هاي مبتذل و كثيف و ... روشن است كه حكومت تضاد كم‌تري با افراد و گروه‌ها پيدا مي‌كند. مخالفت و اعتراض و در نهايت شورش، در بسياري از موارد نتيجه «موضع داشتن»، «حساس بودن» و در تعبيري ديگر، اهل «امر به معروف» و «نهي از منكر» بودن است. حضرت علي(ع)، كه نماد آزادگي و عدالت و فضايل انساني است، به سبب همين موضع‌گيري‌ها و حساسيت‌ها دشمنان فراواني براي خود ساخت و درست به همين دليل (برخلاف معاويه) عمر حكومت ايشان كوتاه شد.

ويژگي ديگر كه (در همين راستا) بخصوص موجب «تلطيف» و تداوم نظام سياسي غرب شده، دموكراسي و انتخابات در غرب (از اواخر قرن 19 تاكنون) است.

درست است كه دموكراسي، يك «روش» است تا محتوا؛ بدين معنا كه تنها، شكل حكومت را تعيين مي‌كند كه بايد از طريق انتخابات و آراي عمومي صورت بگيرد نه چگونگي برنامه‌ها و سياست‌ها و نه ويژگي‌هاي حاكمان را. به سخن ديگر، دموكراسي غربي، «توخالي» و «غير هدفمند» است؛ از اين رو بدترين افراد و بدترين سياست‌ها مي‌توانند از طريق دموكراسي به حاكميت برسند. (چنان‌كه نازي‌ها در آلمان رسيدند.) با اين حال، دموكراسي اين ويژگي را دارد كه طالبان حكومت و زمامداران را مجبور مي‌كند تا آرا و رضايت مردم را به گونه‌اي جلب كنند (مقداري با فعاليت‌هاي مثبت و مقداري هم با تبليغات و ظاهرسازي.) هر چند دموكراسي رايج در كشورهايي مانند آمريكا و انگليس، از نظر ساختاري و همچنين روح دموكراسي ... ناقص و ناكافي است. همين موجب مي‌شود تا نارضايتي و ناخشنودي مردم به حد انفجار و شورش و تغيير نظام نرسد، بلكه حداكثر موجب جابه‌جايي افراد، احزاب و تغيير نسبي برنامه‌ها شود. به سخن ديگر، خنثي و بي‌هدف بودن دموكراسي غربي نوعي انعطاف‌پذيري و رنگ به رنگ شدن به آن داده است كه با هر خوب و بدي (به شرط اين‌كه با جو عمومي سازگار باشد همخواني دارد و همين ويژگي - به حق يا ناحق - عامل مهمي در تداوم يك نظام سياسي است. چنان‌كه همين ويژگي يكي از نقاط اساسي اختلاف بين نظام ديني اصيل با ليبراليسم و دموكراسي به‌شمار مي‌آيد؛ زيرا نظام حكومتي - اجتماعي ديني نمي‌تواند به هر رنگ و شكل درآيد و به تسامح و سازش بر سر اصول و معيارهاي خود تن دهد. اصولاً نظام ديني يك نظام هدفمند و پيرو «اصالت كمال» است، نه «اصالت لذت» و نه حتي «اصالت خواست مردم» (به صورتي كه شامل خواست نادرست مردم نيز بشود) اگر نظام ديني اين‌گونه بود، مرگ خود را به دست خويش رقم مي‌زد (همان‌گونه كه چنان‌چه ليبراليسم دست از آزادي - به مفهوم خاص آن - بردارد، خود را قرباني كرده؛ زيرا آزادي ليبرالي، ركن و روح ليبراليسم است.) به همين سبب، پيامبران الهي در مقابل پيشنهاد دموكراتيك كافران، مبني بر تركيب «خدا و بت» و حاكميت «نيمه ايمان و نيمه كفر» ايستادگي مي‌كردند و اين، در پاره‌اي موارد به ناكافي ظاهري آنان انجاميد؛ در حالي كه مي‌توانستند عكس آن عمل كنند؛ اما آن‌ها چنين نكردند، چون نه ليبرال بودند و نه دموكرات، بلكه «خدامحور» و «حق‌مدار» بودند.

خلاصه، تمدن جديد و ليبراليسم، با روش «تلطيفي» خود، بسياري از مردم غرب را همواره سرگرم و مشغول و به نوعي راضي نگه داشته و در سايه اين جاذبه توانسته است بسياري از سرمايه‌هاي معنوي را بر باد دهد. به تعبير يكي از دانشمندان معاصر آمريكايي: «... انهدام و تخريب فرهنگ در عصر تكنولوژي غالباً در پوشش تلاش و رشد، و با ماسكي كه پوزخندي بر لب دارد صورت مي‌پذيرد، نه در قالب چهره‌اي بدگمان و نمودار نفرت و كينه ... وقتي ملتي عنان شعور و انديشه خود را به دست روزمرگي مي‌سپارد [چيزي كه تمدن جديد ابزار و وسايل آن را به وفور در اختيار عموم گذاشته است]، هنگامي كه حيات فرهنگي معنا و مفهومي نو مي‌يابد و عبارت مي‌شود از يك سلسله نمايش‌هاي شادي‌زا و خيمهشب‌بازي‌هاي سرگرم كننده... خلاصه، زماني كه از شهروندي متعهد ، تماشاچي بي خيال ساخته ميشود... در چنين حالتي است كه مرگ تدريجي فرهنگ و زوال آن تهديدي واقعي به شمار مي‌آيد(8[ )بدون اين‌كه مقاومت واعتراض عمده اي ايجاد كند.]»

نتيجه اين‌كه حاكميت ليبراليسم، با سوق دادن جامعه به اخلاق مادي، مردم را با تداوم اين حاكميت، هماهنگ ساخته و از طرف ديگر، عواملي چون دموكراسي، نظام حاكم را (تا حدودي) با مردم هماهنگ كرده است. اين هماهنگ‌سازي از بالا و پايين، به اضافه عامل نخستين (جنبه‌هاي مثبت تمدن غرب)، از جمله عوامل مهم در تداوم تمدن و نظام سياسي - اجتماعي غرب بوده است.

ادامه دارد

 كند و كاو

فيليپين

مجمع‌الجزاير آتشفشاني در شرق آسيا به مساحت 299681 كيلومتر مربع مي‌باشد گودال معروف ماريان كه 10863 متر عمق دارد در نزديكي آن واقع است. نژاد بيش‌تر مردم آن زرد (ايگورت) مي‌باشد و علا‌وه بر زبان رسمي تاگالوگ، زبان اسپانيولي و انگليسي هم در آن‌جا رايج است. اهالي اين سرزمين از اديان مسيح و اسلا‌م پيروي مي‌كنند. حكومت فيليپين جمهوري است. در سال 1946 از ايالا‌ت متحده آمريكا مستقل شد ولي قبل از اعلا‌ن استقلا‌ل در تاريخ 24 اكتبر 1945 به عضويت سازمان ملل متحد درآمده بود. پايتخت فيليپين، مانيل و شهرهاي عمده آن عبارتند از: كوزان سيتي و داوائو و بندرهاي عمده علا‌وه بر مانيل عبارتند از: سبو، لويلو و داوائو آب و هواي فيليپين گرم و مرطوب و از نوع موسمي است. از معادن ارزندهِ اين كشور آهن، طلا‌، نقره، سرب، پنبه كوهي، كُرم و نفت را بايد نام برد. واحد پول آن پزو برابر 100 سانتاوس است.