صفحه فرهنگي-اجتماعي

سلام بر فاطميه و سلام بر فاطمه(س)، سلام بر بانوي خلقت و مادر امامت
کوچه هاي مدينه

 منيره رضاپور آکردي

بانوي من، به شما متوسل مي‌شوم و کمک مي‌طلبم که هدايت‌گر قلبم و ياري‌گر دستانم باشيد، تا دل نوشته‌اي را تقديمتان کنم و دل مضطرب و پريشانم را کمي آرام، شايد از عقده‌هاي دلم کمي کم کرده باشم.

فاطميه، حال و هواي مدينه را در خاطرم زنده کرده و امسال غم غربت شما را بيش‌تر حس مي‌کنم؛ انگار دوباره روبه‌روي بقيع و هواي باراني چشم‌ها؛ قدم‌هاي سرد و بي‌روح، حيرت و سردرگمي؛ آيا اين همان مدينه‌اي است که سال‌ها آرزوي ديدارش را داشتي؟ آن‌چه شنيده بودي يا تصورش را داشتي؟ اما حس و حال اين‌جا را چه چيزي مي‌تواند منتقل کند؟ نه دوربين‌ها و تصويرهايشان، نه شنيده‌ها و نه حتي تو‌‌اي قلم! اين‌جا چشم‌ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد.

مردم عاشقي که پشت ديوارهاي کوتاه و بلند اين قبرستانِ دلگير، زيارتنامه مي‌خوانند؛ با دلهره و ترس، غريبانه، بغض‌هاي در گلو مانده، ناله‌هاي بي‌صدا و نمازهاي زيارتي که رکوع و سجده‌هايش ميهمان اشاره‌هاي صورتت مي‌باشد. پاهايت توان حرکت ندارد، سرمايش قلبت را مي‌سوزاند، تصميم مي‌‌گيري زيارت نامه‌ها را در مسجد النبي بخواني تا چشمانت را از تيزي شلاق اين همه غربت حفظ کني آرام آرام نزديک مي‌‌شوي، اذن ورود و سلام و صلوات، وارد مسجد مي‌‌شوي، به جز ستون‌هاي زيبا و يک شکل مسجد چيزي نمي‌‌بيني، چشمانت به راه مي‌‌افتد و به هر گوشه‌اي سرک مي‌‌کشد، ولي هيچ.... چشمانت دست خالي و شرمنده آرام مي‌‌گيرد، پرسان پرسان مي‌‌فهمي که تو با قسمت قديم مسجد و روضه رسول فاصله بسيار داري بعد از ساعتي چشم انتظاري صفي طولاني تشکيل مي‌‌شود که خواهران زائر وارد روضه شوند، اما تو ايراني هستي و آخر همه زائران جاي داري و دقايق آخر وقت، نوبت ايرانيان است. بعد از همه خستگي‌ها و زيارت و نماز روضه، گوشه‌اي از مسجد آرام مي‌‌گيري اما اشک امانت را مي‌‌برد، احساس بدي است، احساس بي‌کسي و بي‌پناهي، با تمام وجود زير لب مي‌‌خواني «اللهم عجل لوليک الفرج» را؛ که اين‌جا غربت شيعه بيش‌تر از هميشه ملموس است. ولي تمام توهين‌ها را به جان مي‌‌خري و برايت لذت بخش مي‌‌شود وقتي که مي‌‌داني تو شيعه اميرالمؤمنيني و بغض‌ها و کينه‌هاي خفته در تاريخ، باعث اين همه بي‌احترامي مي‌‌شود، کمي قد مي‌‌کشي، توان مي‌‌يابي، انگار اين‌جا بيش‌تر مورد توجه اهل بيتي! دوست داري متين و استوار قدم برداري، زيارتنامه‌هايت را مي‌خواني و کم‌کم صداي مؤذن، تو را براي نماز آماده مي‌‌کند ولي ناگاه همه قلبت مي‌‌لرزد و اشک‌ها صورتت را شلاق باران مي‌‌کند. اين اولين باري است که اذان را بي‌نام امير(ع) مي‌‌شنوي. مظلوميتش تو را به ناله وا مي‌‌دارد ولي ناله‌ات را مي‌‌خوري و سرت را در چاه غصه‌هايت فرو مي‌‌بري که تو وارث گريه‌ها و ناله‌هاي مدفون در چاه هستي و کاش! امروز تو چاهي باشي محرم رازهاي مگو.

بعد از نماز تصميم مي‌‌گيري دوري در حياط مسجد بزني و کم‌کم غصه‌هايت را زير و رو کني، يک دفعه خودت را روبه‌روي گنبد خضرا مي‌‌بيني و بي‌اختيار سلام و صلوات. اين‌جا چشمانت قوّت قلبي براي پاهاي بي‌رمقت مي‌‌شود و لذتش غيرقابل توصيف. آرام آرام دور اين گنبد مي‌‌چرخي و حرکت مي‌‌کني، کمي جلوتر سرت را بالا مي‌‌گيري ولي روبه‌روي چشمانت فقط نرده‌هايي را مي‌‌بيني که حائل بين اين همه روشنايي و آن همه غربت است. دوست داري ما‌بين اين همه تفاوت‌ها باشي، گوشه‌اي آرام مي‌‌نشيني يک نگاه به اين همه لامپ‌ها و روشنايي و يک نگاه سرد به آن همه سکوت؛ بيش‌تر از قسمت‌هاي ديگر مسجد، اين‌جا احساس آرامش داري. کم‌کم مي‌‌فهمي که اين قسمت محله بني هاشم بوده و حالا اثري از اين محله نيست. فکر مي‌‌کني جواب سؤالي که ذهنت را درگير کرده پيدا کرده‌اي، بهترين جا براي خواندن زيارتنامه‌اي است که نمي‌داني رو به کدام نقطه بخواني. شروع مي‌‌کني السلام عليک يا ممتحنة امتحنک ا.... ولي اشک‌ها مانع خواندن زيارتنامه مي‌‌شوند. شرمنده چشمانت مي‌‌شوي نمي‌‌داني صورتت را به کدام سمت برگرداني، بهتر است نگاهت به زمين دوخته شود به اين اميد که شايد اين‌جا جاي پاهاي مبارکي باشد که با دست‌هاي بسته به مسجد برده شده، شايد جاي پاهاي مبارکي باشد که پي تابوتي آن قدر آرام برداشته شد که هيچ جاي پايي نمانْد؛ شايد جاي پاهاي بانويي باشد که قدرش همچو قبرش گمشده تاريخ است. همه وجودت از ضعف و سستي پر مي‌‌شود، سرت را آرام بر ديواري تکيه مي‌‌دهي که شايد شاهد سيلي‌اي بوده که کائنات را به لرزه در آورده.

همه ساعت‌هايي که گذشت را مرور مي‌کني؛ از لحظه اول که چشمانت به بقيع دوخته شده تا اين‌جا، از همه سخت‌تر و کشنده‌تر اذان ناقصي است که شنيده‌اي، دوست داري روي پاهاي بي‌رمقت بايستي و هزار بار فرياد بزني و شهادت دهي که علي(ع) حجت و ولي خداست و بعد از رسول هيچ کس به اين مسجد مقدم‌تر از علي(ع) نيست. بعد از رسول اکرم(ص)، اذان اين مسجد همچنان که شاهد فرياد و ناله‌هاي حضرت زهرا(س) بوده ضجه و ناله شيعه را در پي دارد.

از خدايت تمنا مي‌کني که روزگار خوش ظهور را روزيت کند و تو از مأذنه‌هاي اين شهر آن چه که از اذان دزيده‌اند را، بشنوي و کاش شاهد تقاص آن سيلي باشي. آن‌چه که بيش‌تر از سلام و صلوات به تو آرامش مي‌‌دهد اين است، که زير لب بخواني «اللّهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد».

حجت‌الاسلام عليرضا پناهيان:
هويت «عبد بودن» را بايد به خودمان «تلقين» کنيم

اشاره: اخيرا حجت‌الاسلام عليرضا پناهيان در دانشگاه تهران با موضوع «هويت يک عبد» به سخنراني پرداخت. گزيده‌اي از چهارمين جلسه اين سخنراني در ادامه مي‌آيد:

توقعات انسان، نقش اساسي و تعيين کننده‌اي در زندگي انسان دارد، به حدي که مي‌توان گفت اين توقعات انسان است که زندگي او را شکل مي‌دهد. احساس رضايت يا عدم رضايت از زندگي، شکر کردن از پروردگار، قانع بودن يا نبودن، اين‌که انسان مبارزه با نفس کند يا اين‌که خود را رها نمايد و... همگي به توقعات انسان از زندگي بستگي دارد. سختي‌کشيدن يا احساس راحتي و آسايش، بيش از آن‌که واقعيت بيروني داشته باشد، بر اساس توقعات انسان شکل مي‌گيرد.

قناعت که اين‌قدر در روايات به آن تأکيد شده است، به توقعات انسان باز مي‌گردد و انسان قانع به کسي مي‌گويند که توقعاتش کم و به‌جا باشد. البته برخي انسان‌ها توقعاتشان کم است اما به‌جا نيست. يعني خواسته‌هاي زيادي ندارند، اما گاهي براي رسيدن به خواسته‌اي که صلاح نيست به آن برسند، اصرار مي‌کنند. بسياري از طلاق‌ها و ناملايمات در زندگي مشترک فقط به‌خاطر توقعات نابه‌جا مي‌باشد.

کساني که سطح توقعاتشان خيلي بالاست، وقتي وارد جامعه مي‌شوند، دچار مشکلات فراوان خواهند شد. اميرالمؤمنين(ع) در نامه 31 نهج‌البلاغه، به شدت توقع جوان را از دنيا پايين مي‌آورد و با صراحت مي‌گويد که تو در زندگي، هدف بلاها و ناملايمت‌ها و بيماري‌ها قرار داري، پس خود را آماده کن! (إِلَى الْمَوْلُودِ الْمُؤَمِّلِ مَا لَا يدْرِكُ السَّالِكِ سَبِيلَ مَنْ قَدْ هَلَكَ غَرَضِ الْأَسْقَامِ وَ رَهِينَةِ الْأَيامِ وَ رَمِيةِ الْمَصَائِبِ وَ عَبْدِ الدُّنْيا وَ تَاجِرِ الْغُرُورِ وَ غَرِيمِ الْمَنَايا وَ أَسِيرِ الْمَوْتِ وَ حَلِيفِ الْهُمُومِ وَ قَرِينِ الْأَحْزَانِ وَ نُصُبِ الْآفَات‏) پدرها و مادرها بايد سطح توقعات فرزندان خود را از زندگي، پايين بياورند.

درک هويت حقيقي، مهم‌ترين عامل کنترل‌کننده توقعات

مهم‌ترين عاملي که توقعات انسان را کنترل مي‌کند، تلقي انسان از خودش و درکي است که از هويت و ماهيت خويش دارد. منظور از هويت انسان، هويت ملي، صنفي يا... نيست، بلکه مقصود، هويتِ حقيقي و اصلي ما مي‌باشد.

هويت حقيقي و اصلي ما «عبد بودنِ» ما مي‌باشد. ما هرچه رشد کنيم و هرچه در خود تغيير ايجاد کنيم، باز هم عبد خواهيم بود و هيچ‌گاه نمي‌توانيم از دايره «عبد بودن» خارج شويم، چون هميشه مملوک خداوند هستيم. «إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلاَّ آتِي الرَّحْمنِ عَبْداً؛ بلكه هيچ موجودى در آسمان‌ها و زمين نيست جز اين‌كه خدا را بنده فرمانبردار است»(مريم/93) ما چيزي جز فقر و وابستگي مطلق به مولاي خود نيستيم. همه هستي عبد در اختيار مولاي او قرار دارد.

يکي از راه‌هاي درک معناي عبد بودن، «تلقين» است

براي بشر امروز که از هويت حقيقي خود که همان «عبد بودن» است فاصله گرفته است و گرفتار انانيت، خودپرستي و هواپرستي شده است، درک معناي واقعي عبد بودن بسيار سخت است و نمي‌تواند به راحتي، خود را در فضاي عبد بودن، حس کند. يکي از روش‌هايي که مي‌توانيم به کمک آن، مفهوم عبد بودن را در خودمان جابياندازيم، روش «تلقين» است.

حضرت امام خميني(ره) در باب تکرار و تلقين و اهميت آن، مي‌فرمايند: «يكى از چيزهايى كه براى ساختن انسان مفيد است تلقين است. انسان خودش هم اگر بخواهد ساخته بشود، بايد آن مسائلى كه مربوط به ساختن خودش است تلقين كند به خودش، تكرار كند. يك مطلبى كه تأثير در نفس انسان بايد بكند، با تلقينات و تكرارها بيش‌تر در نفس انسان نقش پيدا مى‏كند.» «تلقين از امورى است كه لازم است. اين‌كه من در بعض از مسائل براى دوستان دايماً يك مطلب را تلقين مى‏كنم و اظهار مى‏كنم براى اين است، كه مطلب مهم است. ساختن يك جامعه است. ساختن يك ملت است. و تا ساخته نشود يك ملت و يك جامعه، نمى‏تواند به آن مقاصد عاليه‏اى كه دارد برسد. و لهذا مسائل مهم را بايد تكرار بكنند. گويندگان تكرار بكنند و شنوندگان هم خودشان به خودشان تلقين بكنند تا ان‌شاء‌ا... تأثير بكند در نَفْس.» «بعضى از مسائل است كه اهميتش اين قدر زياد است كه بايد آن مسائل را تكرار كرد. كتاب‌هايى كه براى انسان‏سازى آمده است مثل قرآن كريم، و كتاب‌هايى كه در اخلاق نوشته مى‏شود، و مقصود، ساختن يك انسان است، و ساختن يك جامعه است، به حسب اهميت، هر موضوعى در آن‌ها تكرار شده است. تكرار در قرآن مجيد زياد است. و بعضي‌ها خيال مى‏كنند كه اين تكرار چرا؟ و حال آن‌كه لازم است.» «نكته تكرار ادعيه و تكرار نماز در هر روز چندين دفعه، و هميشه اين است كه انسان با گفتن و شنيدن، خود انسان قرائت مى‏كند و مى‏شنود آن آياتى كه سازنده است، مثل سوره مباركه حمد كه يك درس سازنده است. انسان بايد اين‌ها را تكرار كند و تلقين كند، و نفس را حاضر كند براى شنيدن.» (صحيفه امام، ج‏13، ص398)

نامه اي به زوج هاي جوان که در ابتداي پرواز هستند

 اصغر طاهرزاده

اي همسراني‌كه بنا داريد در كنار همديگر راه‌هاي كشف‌ناشده زندگي را طي كنيد- راه‌هايي كه هرگز به تنهايي نمي‌توانستيد وارد آن‌ها شويد- بدانيد كه:

در پيوند ازدواج، هر دو بايد از بسياري از چيزهايي كه قبلاً با آن‌ها مأنوس بوديد، دل بكَنيد و معلوم است كه اين مطلب پيشنهاد سختي است. ولي كسي كه از مأنوسات زندگي فردي دل نكَند، به زندگي جديد وارد نخواهد شد و هنوز در زندگي كودكانه خود به سر مي‌برد.

وارد شدن به شرايط جديد سخت است، ولي متوجه باش كه پذيرفتن آن، يك تولّد جديدي است و كسي كه حاضر نيست در هواي تازه تنفّس كند، هنوز متولّد نشده است و «تا جنيني، كار خون آشامي است».

بايد در زندگي جديد هركس قامت خود را اندازه بزند و ببيند در چنين شرايطي چه‌ اندازه قد كشيده است، خوشه‌هاي گندم را در خرمن‌گاه بايد كوفت تا برهنه شوند و اندازه خود را بيابند و كاه را قسمتي از خود نپندارند. و مسلّم رمز و راز برهنگي گندم از كاه، راز و رمز دل‌كندن از مزرعه است، چرا كه تولّد جديد با مستوري ديروز در پوشش كاه‌هاي خيال و آرزوهاي دروغين، امكان ندارد.

پيوند ازدواج؛ يك تولّد جديد و در پي آن، تجلّي جديدي در عرصه خانواده است و هرگز نبايد به جهت سختي‌هاي زندگي، از تمنّاي اين تولد دست برداشت، پس قدم در راه نهيد.

گداختن، آب‌شدن، صاف شدن و سر به راه نهادن، مانند جويباري كه نغمه خود را در تنهايي شب، ساز مي‌كند، معني پيوند جديد دونفري است كه ديگر دونفر نيستند، يك نفر هم نيستند، اصلاً ديگر از نفر بودن در آمده‌اند. آيا مي‌توان به نوري كه در تولّد صبحگاهانِ خورشيد متولّد مي‌شود و در پهن‌دشت زمين متجلّي مي‌گردد، صفت يك‌نفر و يا دونفر داد؟ راهي بلندتر از يكي‌ها و دوتاها، راهي ماوراء تعدّد و تكثّر، راهي از كثرت به سوي وحدت.

در تولّد جديدِ پيوندِ ازدواج است كه چون شامگاهان مرد به خانه مي‌رود در رويارويي با همسرش، معني قدرداني و سپاس، ظهور خواهد كرد.

زنجير همديگر نشويد؛ پيوند همسري، يعني همراهي دوبال كه بايد با هماهنگي كامل به‌سوي آرمان‌هاي الهي زندگي سير كنند، اما اين همراهي و مودّتِ خدادادي را به زنجير بدل نكنيد كه پاي هر دو بدان گرفتار شود و هركدام مانع رفتن ديگري گردد. «از نان خود به هم ارزاني داريد، اما هر دو از يك قرص نان تناول نكنيد. امان دهيد هر يك در حريم خلوت خويش آسوده باشد و تنها.»(1)

«دل‌سپردن، آري؛ حكايتي است دلپذير، ليكن دل را نشايد به اسارت دادن در ميانه همراهي، اندكي فاصله بايد، كه پايه‌هاي حايل معبد، به‌ جدايي استوارند.»(2)

خدا دو زوج را گرد هم آورد تا در حصارِ محرمِ خود، راز جان‌هاي يگانه را از بيگانه پنهان نمايد.

«هُوَالَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَه وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَهَا لِيسْكُنَ اِلَيهَا....»(3) يعني؛ خدايي كه همه شما را از گوهري واحد بيافريد و از همان گوهر واحد همسرش را نيز بيافريد تا در كنار او آرام گيرد و در آرامش به‌سر برد.

خانه؛ محيط خوشِ آرامشي است كه توان شناسايي انسان را به خودش ارزاني مي‌دارد، كه تو تا كجا مي‌تواني در درون خود بالا روي، و همسر تو بستر چنين آرامشي را براي تو فراهم كرده است.

خانه؛ محل صعود به سوي قلّه‌هاي بلند انديشه و انديشيدن است، در روشنايي روح همسري كه محرم تنهايي تو است و نه مزاحم صعودت.

خانه اگر محلِ اندكي براي تن به راحت‌دادنِ انسان است در پرتو محبت همسرِخود، ولي نه آنچنان كه در اسارت رفاه در آيي و همسر خود را گرفتار خودخواهي‌هايت گرداني.

از براي زيستن در كنار هم نبايد ساكن مقبره‌هايي شويم كه مردگان بنا كرده‌اند، مردگاني كه سال‌ها كنار هم زندگي كردند ولي هرگز معني زيستن را نمي‌دانستند. خانه‌هايي كه با شكوه‌هاي دروغين هرگز محرم راز ساكنان نخواهند شد و با ظاهر فريبنده خود راه گذر به‌سوي آسمان را مي‌بندند و دعوت به زميني‌شدن دارند، مقبره‌هايي هستند كه مردگان بنا كرده‌اند.

آن‌هايي كه در پيوند ازدواج به يگانگي رسيدند و وطن خود را در جمعي كه ديگر هيچ‌كدام فرد نيستند يافتند، ديگر بي‌وطن نيستند و در ناكجاآباد زندگي نمي‌كنند.

وقتي خانه سُكني مي‌شود، كه نامحرمي در آن‌جا نباشد. نه افكار نامحرم، و نه همنوعي نامحرم، و در اين حال كه خانه سُكني شده است، جايگاه بودنِ حقيقي خواهد بود.

زيستن با ديگراني كه پاره تن خود آدم هستند، زيستن به خاطر چيزي نيست، صِرف خودْ بودن و با خود بودن است و در چنين شرايطي است كه امكان سُكني‌گزيدن براي انسان ممكن مي‌گردد و انوار «مودّت و رحمتِ» الهي بر سكني گزيدن انسان سرازير مي‌گردد كه خداوند فرمود: «وَ مِنْ آياتِهِ اَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ اَزْواجاً لِتَسْكُنُوا اِلَيها وَ جَعَلَ بَينَكُمْ مَوَدَّه وَ رَحْمَه....»(4) يعني؛ از نشانه‌هاي حضور خدا در بين شما، اين‌كه از جان خودِ شما همسرانتان را خلق كرد تا در آرامش و سكني قرار گيريد و بين شما مودّت و دوستي و رحمت و گشايش قرار داد.

واقع‌شدن در سكني و مسكني اصيل، انديشه ما را به‌ سوي ابعاد همواره فرو بسته، باز مي‌گشايد و پيوند ازدواج مقدمه شروع سكني‌يافتن و سكني‌گزيدن انسان است، تا هركس آرامش خود را در ديگري بيابد و هركس مي‌طلبد تا منشأ آرامش ديگري باشد.

اگر انسان هدف از زيستن را كه عبارت است از «در قرب حق قرارگرفتن» بشناسد، جايگاه خانواده را در راستاي چنين هدفي قدر مي‌نهد.

بدانيد كه انسان‌ها هيچ‌گاه نمي‌توانند منقطع از «زمينه وجودي آرامش‌بخش»، يعني منقطع از سكني، ادامه بودنِ منطقي بدهند و قابل دسترس‌ترين عالَم براي يافتنِ «زمينه وجودي آرامش‌بخش»، پيوند ازدواج و سكني گزيدني است آنچنان.

آن‌كس كه نتوانسته است در خانه خود به سكينه و آرامش برسد، عملاً تفكر را شروع نكرده و با بي‌فكري تا انتهاي زندگي مي‌رود.

انسان ابتدا در خانواده جاي مي‌گيرد و احساس قرارگرفتن در سُكني را پيدا مي‌كند و سپس انسانيت خود را مي‌سازد.

در انگيزه تشكيل خانواده حالتي به نام سكني گزيدن و پناه يافتن پنهان است كه بايد به شدت از آن مراقبت كرد. مثل اين‌كه از گياه زنده مراقبت مي‌كنيم تا حيات پنهانِ واقع در آن از دست نرود، وگرنه منزلت والاي سكني گزيدن در خانواده رخ نمي‌نماياند و منكشف نمي‌شود و اعضاي خانه نخواهند توانست با آن ارتباط پيدا كنند و در نتيجه از سرشت اصلي تشكيل خانواده فاصله مي‌گيرند و از حوزه آزادي در يك آرامش دروني، محروم مي‌شوند و ديگر محافظت از سرشت انساني خود كه همان فطرت الهي است و هم‌جواري با خداي عالَم، از دست ما خارج مي‌گردد و ديگر از تعلّق و توجّه جان ما به قدسيان كه خود عين سكينه و سكني گزيدن در خود هستند، خبري نيست.

يگانه شدن دو انساني كه در دو سوي زندگي‌اند

همان‌طور كه پل، سبب مي‌شود كه هر كدام از كناره‌هاي رودخانه، در سوي ديگر قرار گيرد و پُل، هر كناره‌اي را به همسايگي با ديگري وارد مي‌كند و دو طرف پهنه‌هاي رودخانه را در كنار هم مي‌آورد، ازدواج؛ دو انسان را كه هر كدام در يك سوي از زندگي قرار دارند، به سوي ديگر متصل مي‌كند، و همچنان كه از طريق پل، كناره رودخانه ديگر، كناره نيست، و دو طرفي بودنِ دشت‌ها نيز از بين مي‌رود و به همديگر مي‌پيوندند، در ازدواج نيز تفرقه همه كرانه‌هاي انسان، به اتصال و زنده‌دلي تبديل مي‌شود و اين معجزه «پيوند» است.

ديري است كه انديشه ما به كم بها دادن به خانواده عادت كرده است و به چيز غير قابل دركي تبديل شده و آن‌چه در سرشت خانواده نهفته است، ديده نمي‌شود. اگر خانواده «پيوند»، آري «نفسِ پيوند» نباشد، خانواده نيست، افراد خانواده به يُمن وجود «پيوند»، قدم به عرصه جديدي گذاشتند. پس اگر در سراسر وجود خانواده آن پيوند مقدس حاكم نباشد، در واقع خانواده، فلسفه وجودش را از دست داده است و ديگر اعضاي آن از فضاي حقيقي خانواده كه همان سكني‌گزيدن است، محروم گشته‌اند.

اميدوارم شما با تمام دقت و تأمّل به مقام سكني‌گزيدن در كنار هم نايل آييد و زندگي را براي خود و ديگران معني ببخشيد.

پي‌نوشت‌ها

1. اقتباس از كتاب «پيامبر» قسمت زناشويي، از جبران خليل جبران

2. همان

3. اعراف، 189

4. روم، 21

بازيچه نگرفتن دين حق در سيره سالكان الي ا...

دين مجموعه‌اي از اصول و فروع و همان بيان صادره از مقام ربوبي است كه براي هدايت عباد به وسيله رسل ابلاغ مي‌‌شود. اين دين چيزي نيست كه انسان آن را سرسري بگيرد... دين حق يكي است. خداوند در سوره انعام آيه 70 مي‌‌فرمايد: (اي پيامبر!) كساني كه دين خود را به بازيچه و سرگرمي گرفته و زندگي دنيا فريبشان داده است را رها كن. دين حق كه با فطرت و سازمان وجودي انسان هم‌سو و هماهنگ است، يك امر ثابت است و بازيچه و شوخي‌بردار نيست. بايد دين حق را جدي گرفت... نمي‌‌تواني دين حق را تحريف كني و صورت آن را هر طور كه بخواهي تغيير دهي. منشأ و علت اين تغيير را هم در آيه اين طور ذكر مي‌‌كند... «و غرّتهم الحياة الدنيا» چون زندگي دنيا فريبشان داده است. يعني به خاطر هواي نفساني خودشان، با دين مردم بازي مي‌‌كنند....

چه بسا رويش اديان باطل و تكثر در اديان هم به سبب شوخي گرفتن دين حق است.

دين حق يكي است و تكثر در دين حق راه ندارد و آن‌چه تكثر دارد دين باطل است...

پس اگر با پيروي از هواهاي نفساني، دين حق را جدي نگرفتيد و شوخي گرفتيد، آن‌جا است كه اديان باطل در جامعه رويش پيدا مي‌‌كند.

آيت‌ا... شيخ مجتبي تهراني، سلوك عاشورايي، منزل چهارم، دين و دين‌داري، ص9

سردار رادان:
طرح امنيت اخلاقي تا پايان دغدغه مردم ادامه خواهد داشت

سردار احمدرضا رادان جانشين فرمانده نيروي انتظامي در حاشيه مراسم سيزدهمين سالگرد شهادت امير سپهبد علي صياد شيرازي در جمع خبرنگاران درباره اجراي طرح امنيت اجتماعي اظهار داشت: بارها اعلام کرده‌ايم طرح امنيت اجتماعي تا زماني که دغدغه‌هاي مردم رفع نشود تعطيل نخواهد شد.

وي اضافه کرد: قطع به يقين در آينده نزديک طرح امنيت اخلاقي به واسطه تجديد فصل تشديد خواهد شد که اطلاع‌رساني لازم در اين خصوص صورت خواهد گرفت.

جانشين فرمانده نيروي انتظامي در بخش ديگري از سخنانش گفت: امروز دشمنان اين مرز و بوم با انواع ترفندها و توطئه‌ها سعي در شست‌وشوي اذهان جوانان ما دارند.

وي از برنامه‌هاي ماهواره‌اي به‌عنوان يکي از ابزارهاي دشمنان براي انحراف اذهان جوانان ايران ياد کرد و گفت: نيروي انتظامي به طور قطع در چارچوب امنيت اخلاقي در کشور همچنان موضوع جمع‌آوري آنتن‌هاي ماهواره‌اي را در دستور کار دارد و کار جمع‌آوري آنتن‌ها تشديد خواهد شد.

سردار رادان اضافه کرد: خوشبختانه با همکاري خوب مردم درصد استفاده از گيرنده‌هاي ماهواره‌اي در کشور بسيار کم شده است.

رادان همچنين از اقدام صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران در افزايش شبکه‌هاي خود و متنوع کردن برنامه‌هاي اين رسانه ملي قدرداني کرد و افزود: جذابيت‌هايي که صدا و سيما در برنامه‌هاي خود ايجاد کرده، ميزان استفاده مردم از گيرنده‌هاي ماهواره‌اي را کاهش داده است.

نظر رهبر معظم انقلاب درباره لزوم انس مردم با کتاب

بايد خريدِ كتاب، يكى از مخارج اصلى خانواده محسوب شود. مردم بايد بيش از خريدن بعضى از وسايل تزييناتى و تجمّلاتى - مثل اين لوسترها، ميزهاى گوناگون، مبل‌هاى مختلف و پرده و... -، به كتاب اهميّت بدهند. اوّل كتاب را مثل نان و خوراكى و وسايل معيشتى لازم بخرند؛ بعد كه اين تأمين شد به زوايد بپردازند. خلاصه، بايد با كتاب اُنس پيدا كنند. در غير اين صورت، جامعه ايرانى به هدف و آرزويى كه دارد - كه حقّ او هم هست - نخواهد رسيد. (26/2/1374)

هنرمند نبايد از مديريت استراتژيک جامعه سبقت گيرد (بخش نخست)

حجت‌الاسلام «سيد محمدمهدي ميرباقري» رئيس فرهنگستان علوم اسلامي در گفتاري که در جديدترين شماره ماهنامه فرهنگ عمومي منتشر شده، هنر اصيل و بايسته‌هاي آن را مطرح کرده است که مشروح آن در پي مي‌آيد.

1. هنر؛ زمينه‌ساز ارتقاي احساسات اجتماعي

رنسانس، آخرين انقلاب غرب است و همه آن‌چه بعد از آن اتفاق افتاده در مسير اين انقلاب بوده است. بعد از رنسانس تنها رخداد مهم در مقياس جهاني، انقلاب اسلامي ايران است. همان‌گونه که رنسانس با زبان هنر، فرهنگ خود را صادر کرد و مشروعيت جهاني يافت، براي جهاني شدن فرهنگ انقلاب اسلامي نيز نياز به هنر ويژه است. غرب از طريق ايجاد افق‌هاي جديد در هنر سنّتي و رويکرد به هنر مدرن، توانست با زبان هنر، فرهنگ خود را منتقل کند، ما نيز بايد با تحوّل در اين حوزه يک هنر انقلابي، ديني و اسلامي را ابداع و در عرصه‌هاي مختلف به شکل تخصصي آن را جاري و ساري کنيم.

زبان هنر، زبان تفاهم بين‌المللي و بين نسلي است؛ هنر زبان ارتباط جمعي‌ و موجد تفاهم است؛ هنر با حساسيت‌ها و انديشه انسان سر و کار دارد، آن را پرورش مي‏دهد و در آن تحول و دگرگوني به وجود مي‌آورد. هنر در حوزه‌ حساسيت‌هاي انسان، بهجت و لذت اجتماعي را از افقي به افق ديگر ارتقا مي‌بخشد؛ لذا هنر شرايطِ‌ساز سير و سفر اجتماعي از يک مرحله به مرحله دوم است. به تعبير ديگر، هنر ساز و کار تکامل و توسعه اجتماعي را آماده مي‌کند، يعني اگر حرکت اجتماعي حرکتي رو به تکامل باشد، هنر است که انگيزه‌هاي اجتماعي لازم را براي عبور از يک وضعيت به وضعيت دوم فراهم مي‌کند؛ زبان هنر زبان ارتباط با انگيزه‌هاي انسان است و در جهتي که هنر فعال است، ارتقاي وجدان ايجاد مي‏کند و در نتيجه مطالبات جديد و نظام نيازمندي‌هاي جديد طرح مي‌شود. بنابراين کارِ هنر، آماده‌سازي بستر اشتداد و تکامل نياز و توسعه ارضاي آن است.

هنري موفق است که در خدمت تکامل اجتماعي، نيازهاي جديدي را متناسب با آن در جامعه ايجاد کند. بنابراين هنرمند بايد حساس‌تر از جامعه باشد؛ يعني احساسي جلوتر از زمان و پيش‌روي جامعه داشته باشد و با زبان هنر، اين احساس را در بدنه جامعه سريان دهد و به تفاهم اجتماعي برساند و در اين مسير حرکت اجتماعي ايجاد کند.

رسالت هنر، بسترسازي براي تفاهم در مسير تکامل اجتماعي و ارتقاي انگيزه‌هاست. گرچه هنر به تعبير خاصّ جزو علوم و دانش‌ها نيست، ولي بستر ايجاد اين دانش و عقلانيت و بستر تحوّل رواني جامعه و رشد حساسيت‌هاي اجتماعي را ايجاد مي‌کند. هنرمند با زبان هنر خودش که بسط پيدا کرده و انواع مختلفي هم دارد، با وجدان اجتماعي ارتباط برقرار و کاستي‏ها و اميدها را به جامعه منتقل مي‌کند و حساسيت جديد در جامعه به وجود مي‌آورد و ارتقاي وجدان مي‌دهد.

2. نسبت هنر با فلسفه تاريخ

هنر ريشه در جهان‌بيني و هستي‌شناسي دارد؛ اگر هستي‌شناسي هنرمند عارفانه باشد، همه جهان را جمال و جلال مطلق الهي مي‌بيند و اين احساس زيباي خويش را به ديگران منتقل مي‏‏کند. اما براي اين‌که يک هنرِ اثرگذار شکل بگيرد، نگاه عارفانه به جهان کافي نيست. علاوه بر آن هنرمند بايد «غايت عارفانه‌» جهان را هم بفهمد و اين سفر پر رمز و راز و عارفانه ر‌ا هم که جامعه و جهان به سمت آن غايت دارند بشناسد.

اگر پايان جهان، لقاي خداي متعال و زيارت حق است و مسير اين لقا و زيارت، از بستر لقاي ولي خدا مي‏گذرد که همان اصل ظهور و رجعت در همه ساحت‌هاي حيات انسان است، هنرمندي موفق خواهد بود که بتواند هم هستي را عارفانه تفسير کند، هم غايت را بشناسد و هم مراحل عبور را درک کند. همچنين بتواند جريان سير به طرف زيارت و لقاي حق را که از بستر درگيري حق و باطل عبور مي‌کند بشناساند. اگر هنرمند، احساسي نسبت به فلسفه تاريخ نداشته باشد و سير تاريخ از نقطه آغازين تا مرحله نهايي را درک نکند و شهود عارفانه و هنرمندانه نداشته باشد و الزامات اين مسير و درگيري‌هاي پيچيده و سختي بين حق و باطل در آن مسير را نبيند، نمي‌تواند احساس جامعه را به جلو هدايت کند. زبانِ هنر و هدف هنر اين نيست که بر نفوس رياست يابد؛ هدف هنر اين است که نفوس را به سمت خداي متعال و به سمت آن غايت عارفانه هدايت کند.

اما نگاه عارفانه‌اي که واحد مطالعه‌اش فرد است و او را رشد مي‏دهد، منتهي به هنر اجتماعي نمي‌شود. اين هنر اگر هم موفق بشود، افراد را منزوي مي‌کند و آن‌هارا بريده از جامعه پيش مي‌برد. هنري که بخواهد بسترهاي اجتماعي را به بستر تکامل مطلوب تبديل کند، هنري است که واحد مطالعه‌اش جامعه است و مبتني بر يک جهان بيني و نگرش تاريخي و فلسفه تاريخ صحيح حرکت مي‌کند. همان‌گونه که در غرب، هنر در نهايت به نگرش‌هاي فلسفه تاريخي گره خورده و در خدمت ايجاد حساسيت‌هاي لازم براي عبور جامعه از يک مرز به مرز دوم قرار گرفته است، در حوزه تفکر اسلامي هم بايد اين اتفاق بيفتد.

3. هنر و عرصه درگيري تمدني

هنر مدرن در آخرين مرحله خود، وارد درگيري تمدّني شده است و سينماي ماوراء و سينماي آخر الزماني نمونه‏اي از آن است. در دهه‌‏هاي اخير تعدادي از فيلم‌هاي هاليوود، فيلم‌هاي آخر الزماني بوده است؛ يعني هنر مدرن غربي وارد عرصه‌اي شده است که کاملاً نگاه فلسفه تاريخي دارد، اين تمدن احساس مي‌کند که اگر بخواهد جامعه جهاني به سمت جامعه موعود ليبرال دموکراسي حرکت کند، ليبرال دموکراسي جهاني شود، برخورد تمدني اتفاق بيفتد و تمدن رقيب شکسته شود، بايد با زبان هنر، احساسات و وجدان جهاني را به سمتي خاص هدايت کند، ميل و نفرت‌ها و حب و بغض‌ها را در مقياس کلان ساماندهي کند. به تعبير ديگر، بايد تولي و تبري را جهت بدهند؛ يعني ملت‌ها را نسبت به نظام جهاني مطلوب خودشان که همان نظام ليبرال دموکراسي جهاني است، متمايل، و از فرهنگ اديان و به ويژه اسلام و مذهب دور کنند. در يک کلمه هنر مدرن در آخرين مرحله، رسالت خودش را اين مي‌داند که جامعه جهاني را در چالشي که بين ليبرال دموکراسي و مذهب است، از فرهنگ مذهب به سمت سکولاريسم عبور دهد.

ما هم دقيقاً بايد عکس اين مسير را بپيماييم؛ بايد هنري ديني را ايجاد کنيم که در اين درگيري بزرگ جهاني تمدّني، حساسيت‌هاي جهاني را به سمت فرهنگ مذهب پيش ببرد و از اين طريق مشروعيت نظام غرب را به چالش بيندازد. چون پايگاه مشروعيت غرب، پذيرش عقلانيت غرب، پذيرش تکنولوژي غرب و پذيرش ساختارهاي مدرن آن است. اگر هنر مبتني بر انديشه فلسفه تاريخ اسلامي وارد اين درگيري و چالش عظيم نشود، رسالت خود را انجام نداده است. هنر اسلامي بايد زيباشناسي مردم جهان را تغيير دهد، بايد تلقي‌شان را از نشاط عوض کند، ارتقاي در بهجت به وجود آورد، همان گونه که هنر غرب مبتني بر جهان‌بيني مادي و مبتني بر فلسفه تاريخ مادي، رسالت خود را رساندن جامعه به توسعه مطلوب مي‌داند، آن هم توسعه‌اي که همه شؤون را مبتني بر تعريف مادي جهان، تاريخ و انسان ساماندهي مي‌کند، هنر اسلامي هم بايد بتواند تحوّل و تکاملي را در خودش ايجاد کند و وارد اين عرصه‌ درگيري شود.

بنابراين هنرمند موفق کسي است که در مقياس کلان، اين ميدان درگيري عظيم را مي‌فهمد و رنج‌هايي را که براي بشريت در اين مسير پيدا شده است به خوبي مي‌شناسد. او مي‌تواند بهجت رسيدن به قرب و اصل ظهور و همچنين سختي‌هاي ماندن در راه را با زبان هنر به وجدان جامعه منتقل کند تا جامعه بفهمد که رنج‌هاي کنوني بشريت ناشي از حرکت واژگونه او و حرکت در جهت تمدن مادي و يا ناشي از توقف در اين مسير است. اگر هنرمند احساس تکامل صحيح برايش وجداني شده باشد و بتواند اين را با زبان هنر به جامعه منتقل کند، هنرمند موفقي خواهد بود. ما ناچاريم چنين هنري را ايجاد کنيم و سطح آن را ارتقا بخشيم و به سطحي که تا کنون به فضل الهي در انقلاب اسلامي ايجاد شده است، متوقف نشويم و افق‌هاي دور را پيش روي اين هنر قرار دهيم.

پس هنر موفق، هنري نيست که در اثرگذاري و پرورش انسان، او را منزوي کند، هنر جبهه مقابل هنري است که مديريت اجتماعي مي‌کند، بنابراين حتماً بر هنر منزوي غالب خواهد شد، رسالت هنرمند اين است که احساسات اجتماعي را در بستر تکامل تاريخ و متناسب با اين مرحله‌اي که در آن است فعال و حساس و به سمت هدف هدايت کند.

اما نکته مهم اين است که اين هنر نبايد از مديريت استراتژيک جامعه سبقت بگيرد؛ زيرا ايجاد بحران مي‌کند. اگر هنرمندان يک جامعه در ايجاد حساسيت نسبت به مقصد، از مديريت استراتژيک جامعه سبقت گرفتند و جامعه را براي بيش از سقف ظرفيت و تحول‌پذيري کنوني آن حساس کردند، يک آفت بزرگ اجتماعي است؛ هنري موفق است که به دنبال ولايت اجتماعي و مديريت اجتماعي، بخصوص مديريت استراتژيک اجتماعي حرکت کند و به پرچمدار انقلاب اسلامي کمک نمايد که حساسيت‌هاي اجتماعي را در خدمت اهداف اساسي فعال کند.

ادامه دارد

زنان و جنگ نرم

 معصومه حاج حسيني

جنگ نرم يک جنگ واقعي است که ابعاد مختلفي دارد و دشمن در اين جنگ به دنبال ناکارآمدي نظام اسلامي است. استراتژي دشمن، جلوگيري از تحقق و ترويج راهبردي‌هاي پنج‌گانه يعني انقلاب، نظام، دولت، جامعه و تمدن اسلامي است.

به تحقيق، شکل نگرفتن جامعه اسلامي مانع از تحقق تمدن اسلامي خواهد بود که خانواده به منزله اصلي‌ترين واحد سازنده آن مي‌باشد.

دشمن به دنبال آن است که با استحاله مدل خانواده، به سبب تغيير سبک زندگي اسلامي به سبک زندگي غربي، آن را از مسير کارکردهاي خود منحرف سازد تا بدين وسيله جامعه را از مسير اسلاميت خارج کند.

نبود جامعه اسلامي، مانع از بر سرکارآمدن دولت اسلامي مي‌شود و به اين ترتيب استحاله جامعه اسلامي، استحاله دولت اسلامي را در پي داشته و پس از استحاله نظام اسلامي، پديده انقلاب اسلامي به شکست انجاميده و کارآمدي اين فرضيه را در اذهان جهانيان باطل مي‌کند.

به نظر مي‌رسد سير مذکور، نقشه راه دشمن در براندازي نرم نظام جمهوري اسلامي ايران است. به واقع تنگه احد جنگ نرم، خانواده است و استراتژي «خانواده‌زدايي» از جمله مهم‌ترين و کارآمدترين راهبردهاي تحقق امپراتوري و دهکده جهاني دانسته شده است تا جايي که رؤساي سلطه در اين راستا، جهاني سازي سبک ِزندگي آمريکايي را مورد توجه ويژه قرار داده و از آن به‌عنوان مهم‌ترين استراتژي اجتماعي جهاني سازي ياد نموده و بودجه‌هاي کلاني را در اين راستا به تصويب رسانده‌اند.

رد پاي اين اعتبارات در تأسيس و توليدات رسانه‌ها و ماهواره‌هاي بيگانه مانند شبکه‌هاي من و تو و فارسي وان، و همچنين در فضاي سايبر به وضوح به چشم مي‌خورد.

اين که امروز دشمن در ميان فرايند‌هاي پيچيده، پر مسأله و تکنيکال جوامع بشري، همه تلاش خود را پيرامون استحاله خانواده متمرکز کرده و البته به سبب نقش محوري زنان در نظام خانواده، اولويت برنامه‌ريزي‌اش را در اين محور قرار داده است، ضمن رمزگشايي ازمختصات خيمه فرماندهي دشمن، منجر به کشف استراتژي وي مي‌گردد که البته در هر جنگي اعم از سخت يا نرم، اين کشف نيمي از پيروزي تلقي شده و نيم ديگر پيروزي در سايه استراتژي مقابله حاصل مي‌گردد.

جاي خوشبختي است که در جنگ نرم با محوريت خانواده زدايي، موضع ما فعال است؛ زيرا مدل خانواده اسلامي به گونه‌اي است که برمبناي نظام حق و تکليف و در برداشتن عالي‌ترين مفاهيم ارزشي ِاخلاقي از جمله ايثار، صداقت، شرافت، عزت، عشق و محبت، نشاط و شادابي قادر است مدرن‌ترين ابزار زندگي مانند سبک جامعه متکامل و متعالي، سبک اقتصاد پويا، سبک ارتباط مترقي، سبک بهداشت رواني مؤثر، سبک فرهنگ متمدن و.... را به تصوير کشاند، غني‌ترين مدل جامعه – جامعه تمدن‌ساز- را به منصه ظهور رساند و جامعه مبتني بر اين الگوي خانواده را بر اساس مؤلفه ژئو کالچري به هارتلند، يعني قلب حيات و تمدن بشري، تبديل نمايد.

جامعه مبتني بر خانواده اسلامي قدرت بي‌‌بديلي در عمارت تمدن بشري داسته تا حدي که قادر است فرايند جهاني شدن را از سقوط به اسفلِ سافلين به سمت صعود به مدينه فاضله مهدوي رهنمون گرداند.

شايسته است اکنون که ايران اسلامي با تکيه بر انديشه ناب اسلامي به‌عنوان ام‌القراي جهان اسلام، نجات جامعه بشري از ورطه سقوط را مشي خويش قرارداده است، ضمن توجه همه جانبه به مقوله خانواده و حفظ آن از گزند آسيب‌ها، نظريه اصيل خانواده اسلامي را به‌عنوان نسخه‌اي شفابخش، به جهانِ رو به اضمحلالِ بشريت تجويز نمايد. به اين منظور مي‌بايد در پالايش و پايش نظام خانواده در کشور، به منظور بهره مندي از ثمرات آن و الگوسازي براي بشريت، اهتمام ويژه‌اي مبذول گردد.

به نظر مي‌رسد امروزه بي‌توجهي به ابعاد مسأله خانواده، اين نسخه بي‌‌بديل را دستخوش آسيب‌هايي نموده است که برخي از آن‌ها عبارتند از:

1. کمرنگ شدن اهميت تشکيل خانواده

2. استحاله کارکردهاي خانواده

3. برخوردار نبودن خانواده از استمرار و استکمال کافي (افزايش نرخ رشد طلاق و کاهش نرخ رشد ازدواج)

در اين ميان تهديدهايي در کمين حوزه مسايل زنان و خانواده است که به نظر مي‌رسد در سايه راه‌کارهاي زير قابل رفع باشد:

1. تدوين نقشه جامع خانواده اسلامي – ايراني

2. ايجاد نگاه استراتژيک و سيستمي به حوزه مسايل خانواده با رويکرد مباني اسلامي

توجه به عناصر خانواده در ساختارهاي مجزا و بي‌‌ربط به يکديگر؛ مانع از ايجاد يک نگاه سيستمي اسلامي به خانواده شده و منجر به پيدايش انديشه اومانيستي مي‌گردد.

به عنوان مثال توجه به جوانان در يک ساختار و توجه به زنان در ساختار ديگر و توجه به کودک در قالب تعهدات کنوانسيون‌هاي ناکارآمدِ بين‌المللي در کنار بي‌‌توجهي به مردان، راهگشا نخواهد بود.

از طرفي توجه يکسويه به تربيت زنان نسبت به نقش‌ها و مسؤوليت‌هاي خانوادگي و غفلت از تربيت مردان متناسب با نقش‌ها و مسؤوليت‌هاي خانوادگي تثبيت و تکميل خانواده را دستخوش آسيب نموده است.

از طرف ديگر متوليان آموزش از دانشگاه و حوزه و منبر گرفته تا رسانه، به زن‌ها تکليف واجب در برابر همسر را با مستحبات آموزش داده در حالي‌که در مواجهه با حقوق زن، سخن از اخلاق مي‌گويند اما در طرف ديگر – مرد – نه خبري از آموزش تکاليف در برابر زن است نه از آموزش اخلاق و مهارت‌هاي زندگي، که اين روند در بسياري از مواقع ضمن ايجاد بستر ظلم در نظام خانواده، مباني تربيتي غربي را در فضاي خانواده به ظهور مي‌رساند.

3. غنا بخشيدن به حوزه قضا، اعم از سير دادرسي، قوانين و احکام که در بسياري از موارد با تحقق شوراي فقهي تخصصي زنان، ضمن پيشگيري از ايجاد مشکلات، در صورت وقوع مشکل راهگشا خواهد بود.

4. ايجاد يک نهاد مسؤول در راستاي فرهنگ خانواده با نگاه استراتژيک و سيستمي و مشرف به همه دستگاه‌هاي مربوطه.

5. تدوين پيوست خانواده مبتني بر نقشه جامع خانواده اسلامي-ايراني در سياست‌ها و برنامه‌هاي تمام دستگاه‌هاي کشور (صرف ايجاد يک دستگاه متولي و فراقت ساير دستگاه‌ها از موضوع خانواده مشکلي حل نخواهد شد. پالايش و پايش خانواده از آسيب‌ها و عوارض، مستلزم يک عزم ملي است).

6. تأسيس يک پژوهشگاه مطالعات بنيادين در حوزه زنان و خانواده فارغ از تحولات سياسي

7. تاسيس پژوهشگاه آينده‌پژوهي و مطالعات راهبردي در حوزه زنان و خانواده به دور از سلايق سياسي

8. امکان دسترسي زنان به برخي رشته‌هاي مورد نياز مانند رشته مديريت استراتژيک به منظور مشارکت موثر بانوان فرهيخته کشور در حوزه سياستگزاري و مديريتي بخصوص در عرصه مسايل زنان و خانواده با رويکرد استراتژيک.

ضرر مي کنيم اما فيلم هاي ناسالم را نمايش نمي دهيم

محسن مؤمني با اشاره به اصول هنر انقلاب اسلامي گفت: از اصول اساسي انقلاب اسلامي اخلاق‌گرايي و تکريم ارزش‌هاي اخلاقي است، به برکت هنرمندان انقلاب اسلامي اخلاق از موضوعات اصلي هنر شد و اين‌گونه بود که مردم متدين به هنر روي آوردند و به سينماها رفتند و قبح سينما رفتن ريخته شد و سينماي ما در جهان و در ميان آزادانديشان و انسان‌هاي داراي فطرت پاک، مورد احترام قرار گرفت.

مؤمني بيان کرد: در سال‌هاي اخير يکي از راهبردهاي دشمن براي شکست و بي‌تأثير کردن انقلاب اسلامي، تغيير سبک زندگي ايراني، اسلامي است. اخلاق و نجابت، صداقت و وفاداري در زندگي زناشويي و رعايت خطوط قرمز از عناصر مهم زندگي و خانواده ايراني است.

تفکر خيانت از کتاب‌ها بر پرده سينما آمده است

وي در ادامه افزود: مدتي است در هنر و ادبيات جبهه‌دگرانديشان شاهد هجوم به اين عناصر هستيم، نمي‌توان به راحتي پذيرفت که اين همه تصادفي است، چطور مي‌شود يک ناشر حدود صد کتابش در مميزي ارشاد رد مي‌شود و از قضا تم اصلي عمده‌ اين داستان‌ها هم خيانت زن به مرد يا شوهر به همسرش است.

رئيس حوره هنري ادامه داد: چند سال پيش بنده درباره رمان‌ها و داستان‌هايي درباره اين که زنان سنتي ايراني زندگي مخفي و زيرزميني دارند هشدار دادم، اما اخيراً اين تفکر جرأت کرده در پرده سينما هم به نمايش درآيد. اين پديده آن‌قدر وسعت پيدا کرده که ما نمي‌توانيم نسبت به آن بي‌اعتنا باشيم و آن را از سر تصادف بدانيم.

معذوريت‌هاي وزارت ارشاد در مقابله با فيلم‌هاي حاوي خيانت را نداريم

مومني با توجه به سخنان رهبر معظم انقلاب در خصوص سينما گفت: پيش از اين رهبر معظم انقلاب در حالي که اوضاع اخلاق در سينما بهتر از اين بود، هشدار دادند که بعضي فيلم‌ها لجن به خورد مردم مي‌دهند. متأسفانه به اين هشدار توجه نشد و امروز وضع بسيار بدتر از آن روز است.

وي در خصوص وزارت ارشاد بيان کرد: شايد عزيزان ما در وزارت ارشاد در برخورد با اين پديده معذوريت داشته باشند اما ما مثل وزارت ارشاد معذوريت نداريم؛ البته شايد در درازمدت برنامه‌اي براي اصلاح امور داشته باشند.

نظارت حداقلي ارشاد بر فيلم‌ها کافي نيست

مومني در ادامه افزود: ما در حوزه هنري چنين معذوريت‌هايي نداريم و لذا مانند کتاب و ديگر حوزه‌ها، نظارت حداقلي ارشاد را کافي نمي‌دانيم و نسبت به پخش و توزيع آن‌ها مسؤوليتي نداريم. انتظار از حوزه هم همين است. حوزه جايي کوچک نيست که بعضي‌ها به خودشان اجازه اهانت به آن را دهند و سخن از تنبيه حوزه هنري بگويند. همچنان که رهبر معظم انقلاب فرموده‌اند، حوزه هنري تشکيلاتي است که بر روي آن خيلي کار شده و حقي هم بر هنر ديني و مذهبي دارد. بايد به‌عنوان يک پايگاه هميشه حزب‌اللهي بماند و در کار نفوذ ارزش‌ها در بدنه هنر از همه جلوتر باشد.

اجازه نداريم امکاناتمان را در خدمت تفکراتي قرار دهيم که اخلاق اسلامي و نجابت خانواده‌ها را نشانه گرفته‌اند.

وي در خصوص وظايف حوزه هنري گفت: بخشي از وظايف ما توليد کارهاي ارزشمندي است که کم و بيش انجام مي‌شود، هر چند امکاناتمان در حد توانايي‌هايمان نيست. در حالي که مي‌توانيم در سال بيست فيلم سينمايي توليد کنيم، متأسفانه امکانات مادي ساخت و ساز بيش‌تر از سه فيلم به ما داده نمي‌شود، در عين حال اجازه نداريم امکاناتمان را در خدمت تفکراتي قرار دهيم که اخلاق اسلامي را و نجابت خانواده‌ها را نشانه گرفته‌اند.

رئيس حوزه هنري درباره امکانات سينمايي گفت: يکي از اين امکانات، سينماهايي است که به دستور رهبري معظم اداره‌شان به حوزه هنري محول شده است. اين خيلي معنادار است. قطعاً منظور حضرت آقا از واگذاري سينماها تعمير و نگهداري نيست. براي اين کار حتماً سازمان‌ها و نهادهاي ديگر از ما شايسته‌تر بودند، بلکه ايشان غرض ديگري دارند. اگر ما در اين سال‌ها در اين باره کوتاهي کرده‌ايم، از محضر ايشان عذرخواهي مي‌کنيم.

ضرر مادي را مي‌پذيريم اما فيلم‌هاي ناسالم را نمايش نمي‌دهيم

مومني درباره سياست‌هاي حوزه هنري گفت: حداقل از سال گذشته با تصويب شوراي سياستگذاري حوزه هنري که منصوب دفتر مقام معظم رهبري هستند، نسبت به اين مسأله حساسيت داشته‌ايم و گاهي در انتخاب ميان دو فيلمي که پيش‌‌بيني مي‌شده يکي ظاهراً پرفروش و ديگري کم استقبال خواهد بود ولي فضاي سالم‌تري دارد، ناچار دومي را براي نمايش در سينماهايمان برگزيده‌ايم؛ با اين‌که ممکن است ضرر مادي کرده باشيم. البته ما مايل نبوديم اين سياست را اعلام کنيم اما مسائل اخير باعث شد با افتخار آن را اعلام کنيم.

وي با اعلام عدم نمايش بيست فيلم در سينما‌هاي حوزه هنري گفت: بنده اعلام مي‌کنم حداقل 20 عدد از فيلم‌هاي در نوبت اکران امسال، در سينماهاي حوزه هنري نمايش داده نخواهند شد.

نقشه مهندسي فرهنگي کشور در حوزه زنان

رئيس شوراي فرهنگي و اجتماعي زنان در خصوص سياست‌هاي نقشه مهندسي فرهنگي کشور در حوزه زنان گفت: اصلاح سياست‌هاي اشتغال زنان و حمايت از خانواده براي تحقق خانواده سالم و بانشاط، حضانت فرزندان تا سن رشد و ساماندهي بيمه‌هاي اجتماعي براي خانواده‌هاي پرجمعيت و کم در‌آمد از محورهاي نقشه فرهنگي کشور است.

کبري خزعلي در گفت‌و‌گو با خبرنگار فارس، در‌خصوص راهبردها و اقدامات مربوط به سياست‌هاي مرتبط با زنان در نقشه مهندسي فرهنگي کشور و راهبردهاي ملي اين سياست‌ها اظهار داشت: نظريه‌پردازي با استفاده از ظرفيت‌ها و منابع اصيل ديني و ارتقاي پژوهش‌ها براي تبيين جايگاه، حقوق و تکاليف زنان در ابعاد فردي، اجتماعي و خانوادگي، گفتمان سازي و ترويج آموزه‌هاي اسلامي پيرامون هويت و الگوهاي برتر زن مسلمان در سطح ملي و بين‌المللي، شناسايي خلأهاي قانوني، سنتي، تربيتي و عادتي در راستاي استيفاي حقوق شرعي زنان، احياي کرامت ذاتي، هويت بخشي و زمينه‌سازي رشد و تعالي زن در تمامي ابعاد با توجه به نقش ويژه و بي‌بديل او در جامعه از جمله سياست‌هاي نقشه مهندسي فرهنگي کشور در حوزه زنان است.

وي با بيان اين‌که ارزشگذاري و هنجار‌سازي نقش همسري و خانه‌داري زنان و اعمال سياست‌هاي تشويقي به منظور تقويت نقش خانوادگي زن و تحقق خانواده سالم، سرزنده و با نشاط از ساير محورهاي نقشه مهندسي فرهنگي کشور است، ادامه داد: متناسب سازي وظايف و نقش‌هاي فردي، خانوادگي و اجتماعي زنان در سياستگذاري‌ها و برنامه‌ريزي‌هاي کشور و اصلاح سياست‌هاي اشتغال زنان با رعايت موازين شرعي و تقويت نقش خانوادگي و تناسب آن با ويژگي‌هاي جسمي و روحي زنان، مطالبه‌گري و مواجهه فعال در مقابله با نظريه‌هاي رايج دنيا و جريان فمينيسم، بحران زن و پاسخگويي به سؤالات و شبهات در سطح ملي و بين‌المللي و ارائه راه‌کارها بر مبناي آموزه‌هاي اسلامي از ساير محورهاي نقشه فرهنگي کشور در حوزه زنان است.

حضانت فرزند تا سن رشد؛ بيمه اجتماعي براي خانواده‌هاي پرجمعيت و کم درآمد

رئيس شوراي فرهنگي و اجتماعي زنان در‌خصوص برخي اقدامات ملي پيشنهاد شده در نقشه فرهنگي کشور خاطر نشان کرد: توسعه بيمه‌هاي اجتماعي به زنان خانه‌دار، ايجاد ضمانت‌هاي لازم براي والدين در ايفاي نقش‌هاي تربيتي با رويکرد ايجاد زمينه‌هاي مساعد تشويق تعداد اولاد و بازنگري قوانين مرتبط، ايجاد شبکه‌هاي اجتماعي، سازمان‌هاي دولتي و مردم‌نهاد در سطح ملي و بين‌المللي مروج افزايش نسلي صالح و سالم، حامي تسهيل ازدواج بهنگام جوانان و استحکام خانواده، تدوين برنامه و دستور‌العمل اجرايي نظام جامع حمايت بهداشتي، پزشکي و تغذيه مادران و فرزندان در دوران بارداري و شيردهي و حضانت فرزندان تا سن رشد، ساماندهي بيمه‌هاي اجتماعي براي خانواده‌هاي پرجمعيت، کم در‌آمد و آسيب‌پذير و اتخاذ سياست‌هاي اشتغال‌آفريني براي مردان متاهل داراي سه فرزند و بيش‌تر، از ديگر برنامه‌هاي پيشنهاد شده در نقشه فرهنگي کشور است.

افزايش مستمري ماهانه خانواده‌هاي نيازمند و اختصاص يارانه حمايتي

خزعلي ادامه داد: زير پوشش قرار دادن خانواده‌هاي پر جمعيت نيازمند، بي‌‌سرپرست، بد سرپرست و زنان سرپرست خانوار و افزايش ميزان مستمري ماهيانه آنان، اختصاص يارانه حمايتي و پوشش کامل بيمه‌اي و درمان ناباروري و زايمان و حذف واحد درسي تنظيم خانواده و جايگزيني واحد درسي دانش خانواده با رويکرد ارتقاي کمي و کيفي جمعيت براي ازدياد نسل صالح و سالمِ از ديگر برنامه‌هاي اجتماعي پيشنهاد شده در نقشه فرهنگي کشور است.

 پرتوي از حكمت

دعا در قنوت نماز

آقاي قاضي به شاگردان خود دستور مي‌‌دادند اين دعا را در قنوت نماز‌هايشان بخوانند: «اللهم ارزقني حبّک و حبّ ما تحبه، و حبّ من يحبّک، والعمل الذي يبلغني إلي حبّک واجعل حبّک احبّ الاشياء إلي.»
قرآن
آيت‌ا... نجابت مي‌‌فرمودند: آيت‌ا... ميرزا علي قاضي به مرحوم آيت‌ا... شيخ علي محمد بروجردي (از شاگردان برجسته آقاي قاضي) فرموده بودند که: «هيچ گاه از قرآن جدا مشو و ايشان تا آخر عمر بر اين سفارش آقاي قاضي وفادار و پايبند بود. هر وقت از کارهاي ضروري و روزمره فارغ مي‌‌شد، قرآن مي‌‌خواند و با قرآن بود.»
آقاي سيد محمد حسن قاضي مي‌‌فرمايند: «چند سفارش ايشان عبارت است از: اول روخواني قرآن. مي‌‌فرمودند قرآن را خوب و صحيح بخوانيد. توصيه ديگر ايشان راجع به دوره تاريخ اسلام بود. مي‌‌فرمودند يک دوره تاريخ اسلام را از ولادت حضرت پيغمبر(ص) تا 255 ه. ق يا 260 ه. ق بخوانيد. و بعد از عمل به اين‌ها مي‌‌فرمودند برو نمازشب بخوان!»
آيت ا... قاضي در نامه‌اي به آيت‌ا... طباطبايي مي‌‌فرمودند: «دستورالعمل، قرآن کريم است؛ فيه دواء کل دواء و شفاء کل عله و دوا کل غله علماً و عملاً و حالاً. آن قرة العيون مخلصين را هميشه جلوي چشم داشته باشيد و با آن هادي طريق مقيم و صراط مستقيم سير نماييد و از جمله سيرهاي شريف آن قرائت است به حسن صورت و آداب ديگر، خصوص در بطون ليالي...»
و نيز: «بر شما باد به قرائت قرآن کريم در شب با صداي زيبا و غم انگيز، پس آن نوشيدني و شراب مؤمنان است. تلاوت قرآن کم‌تر از يک جزء نباشد.»

 در محضر قرآن

يوفون بالنذر

يوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يخَافُونَ يوْماً كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً * وَ يطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَيتِيماً وَأَسِيراً * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ ا... لَا نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَآءً وَلَا شُكُوراً * إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا يوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيراً
انسان، 10-7
ترجمه
آنان به نذر وفا مى‏كنند و از روزى كه شرش فراگير است مى‏ترسند. و غذاى خود را با آن كه دوستش دارند، به بينوا و يتيم و اسير مى‏دهند. (و مى‏گويند:) ما براى رضاى خدا به شما طعام مى‏دهيم و از شما پاداش و تشكّرى نمى‏خواهيم. همانا ما از پروردگارمان، به خاطر روزى عبوس و سخت، مى‏ترسيم.
پيام‌ها
1. كمال واقعى زمانى است كه نيكى در انسان نهادينه شود.
2. اطعام و انفاق، زمانى ارزش بيش‌تر دارد كه شى‏ء انفاق شده، مورد نياز و علاقه انسان باشد.
3. اسلام، حامى مستمندان و يتيمان و اسيران است.
4. گروهى طعام را دوست دارند و گروهى اطعام را.
5. اطعام، زمانى ارزش بيش‌ترى دارد كه از خود و با دست خود باشد.
6. كمكى ارزش دارد كه خالصانه و به دور از هر منّت و انتظارى باشد.
7. آن‌چه به عمل ارزش مى‏دهد، انگيزه خالصانه و اخلاص در عمل است.
8. نيكان، نه تنها با زبان درخواست تشكّر ندارند، بلكه در دل هم به فكر تمجيد و تشكّر نيستند.
9. گرچه ابرار انتظار پاداش ندارند ولى مردم نبايد بى‏تفاوت باشند. در آيه 25 سوره قصص مى‏خوانيم: حضرت شعيب دخترش را فرستاد تا پاداش سقّايى و آب دادن حضرت موسى را بپردازد.
10. گذشتن از پاداش، به تنهايى نشانه اخلاص نيست، بلكه گذشتن از تمجيد و تشكّر نيز لازم است.

 احكام شرعي

خمس مستمرى

س: بنده بعد از بازنشسته شدن هر ماه حقوقى را دريافت مى‌كنم و هر مدت يكبار مبلغى را به‌عنوان حق همسر دريافت و به او پرداخت مى‌كنم. ولى او آن را در بانك نگه مى‌دارد. آيا به اين پول خمس تعلق مى‌گيرد يا خير؟
ج) حق همسر كه از طرف اداره استخدامى مربوطه مى‌پردازند، خمس ندارد، اگرچه پس‌انداز كند و سال بر آن بگذرد. و حقوق بازنشستگى كارمند جزو درآمد سالِ دريافت محسوب شده كه اگر از مؤونه آن سال زياد بيايد، خمس دارد.
استفتائات از رهبري

 بوستان حكايت

جايگاه و مقام بلند شهيد صدر

حجت‌الاسلام والمسلمين شيخ مرتضي آل ياسين (قدس سره)، دايي آيت الله شهيد سيدمحمدباقر صدر، او را بسيار دوست مي‌داشت و به او مي‌باليد. روزي به خواهرش (مادر شهيد صدر) گفت: «در مورد او نگران نباش. من خير فراوان براي او پيش‌بيني مي‌كنم. در خواب ديده‌ام كه او در وسط و قرآن در يك طرف و كعبه در طرف ديگرش قرار دارند».
نقل است كه سيداسماعيل صدر، جد شهيد صدر، وقتي به ايران سفر كرد، درخواب ديد امام رضا(ع) و حضرت معصومه(ع) به استقبال او آمدند و گفتند از صلب تو عالمي به وجود خواهد آمد كه شأن و منزلت بزرگي خواهد داشت. در خانواده، معروف بود كه مادرش در خواب ديده بود كه 25 ذي‌العقده (روز بزرگ دحوالارض) صاحب فرزندي مي‌شود كه منزلت بزرگي خواهد داشت. همچنين سيدمحمود الخطيب نقل مي‌كند كه در روزهاي آخر عمر شيخ مرتضي آل ياسين، يكي از دخترانش از او مي‌پرسد: «پس از شما به چه كسي مراجعه كنيم؟» و ايشان مي‌فرمايند «برشما باد رجوع به سيدمحمد باقر صدر كه او حجت خدا بر شماست».
کيهان