صفحه هنر هفتم

بررسي اجمالي نقش کودکان در سينماي قبل و بعد از انقلاب اسلامي (1)
سينماي کودک و اولين کودک هاي سينماي ايران

 اميد رهگذر

مقدمه

اولين مطلب سال جديد مي‌توانست نقد يکي از چند فيلم رابطه خصوصي، گشت ارشاد، قلاده‌هاي طلا و... باشد‌ اما هر سه فيلم به نوعي واکنش‌هاي گسترده‌اي را در محافل و در ميان سطوح مختلف سياسي و از جمله نمايندگان مجلس باعث شده‌اند. تا فروکش کردن اين مناقشات و آرام شدن فضا براي بررسي واقع بينانه اين فيلم‌ها ترجيح دادم به‌عنوان نوعي واکنش به شرايط سينمايي در سال جديد به موضوعي که مدت‌ها است دغدغه ذهني شده بپردازم: نقش و سابقه حضور کودکان در سينماي ايران از آغاز تا‌کنون. پژوهشي که کار زيادي مي‌طلبد و طلبيده و اما به‌خاطر اهميتش و نياز ما به احياي سينماي کودک به آن مي‌پردازم. به گمانم در چنين وضعيتي سينماي ما بايد از کودکي خودش آغاز کند، نه به اين معني که کودکانه فيلم بسازد، بلکه به اين معني که ياد بگيرد به دوران کودکي برگردد. سادگي و صداقت و صميمت از نشانه‌ها و مختصات چنين سينمايي است. به همين دليل مناسب ديدم همين نقش‌هاي کودکانه در سينماي ايران را از آغاز تا‌کنون مرور کنم. شايد اين واکنش به نوعي بتواند پاسخي به اوضاع و احوال نامناسب امروز ما باشد. به اين‌که اگر قرار است سينمايي داشته باشيم، جنسش بايد با صفات کودکانه که همانا صميميت و سادگي و.. باشد آميخته و عجين باشد.

متن

حضور کودکان در سينماي ما موضوعي است که کم‌تر به آن پرداخته شده، اگر چه تا‌کنون و بعد از وقوع انقلاب اسلامي ژانر سينمايي کودک و جايگاه آن در توليدات سينماي ايران يکي از مباحث جدي سينماگران بوده است، ولي کم‌تر به اين نکته پرداخته‌اند که آيا به صرف وجود کودک در برخي فيلم‌هاي سينمايي، مي‌توان اين‌گونه فيلم‌ها را در گروه کودک قرار داد يا خير؛ اين که دليل شاخص کمبود فيلم‌هاي مخصوص کودک و نوجوانان در سينماي ايران چيست و يا اساسا تعريف ما از سينما براي کودکان چه مي‌تواند باشد؟ در اين مقاله کوشش شده به اجمال اين موضوعات بررسي شود.

اگر چه برخي منتقدين به اجمال معتقدند که بيم و اميد (‌عباديا گرجي 1339) اولين فيلم تاريخ سينماي ايران است که کودک در آن حضور دارد و بر اساس نقش اين کودک است که روند داستان شکل مي‌گيرد، اما تا قبل از اين نيز در آثار سينمايي ايراني کودکان تا حدودي در شکل‌گيري ماجرا نقش داشته‌اند. هر چند اغلب حضور کودکان به چند سکانس محدود مي‌شد، اما روند داستان به گونه‌اي بود که بيننده مي‌بايست زندگي اين کودکان را در بزرگي ايشان پي بگيرد و در واقع نقش کليدي به عهده اين کودکان سريع بزرگ شده درون فيلم بود که گره کور قصه را باز مي‌کرد. مستي عشق (اسماعيل کوشان 1330) را مي‌توان در زمره اين فيلم‌ها آورد. ماجراي فيلم از اين قرار است: هنوز مدت کوتاهي از ازدواج گلنار با همايون نگذشته که خبر مي‌رسد همسرش در يک تصادف درگذشته است. گلنار آواره مي‌شود، ولي به زودي به کمک مهندس رئوف اميد تازه‌اي پيدا مي‌کند. او دخترش هما را تحت سرپرستي مهندس رئوف مرد تازه زندگي‌اش بزرگ مي‌کند. سال‌ها بعد وقتي قرار است هما با جواني به نام بهرام ازدواج کند، همايون که هنوز زنده است پيدايش مي‌شود و گلنار بعد از مدتي ترديد سرانجام به زندگي اوليه‌اش بر مي‌گردد. از اين سال به بعد در فيلم‌هايي مانند مادر (اسماعيل کوشان 1331)، يک نگاه ( هايک کاراکاش 1331)، گلنسا (سرژ آزاريان 1332)، بازگشت (خاچيکيان 1332)، کينه (پرويز خطيبي 1333)، بوسه مادر (عطا... زاهد 1335)، برهنه خوشحال (عزيز رفيعي 1336)، فرشته وحشي ( مهدي رئيس فيروز 1338)، دوقلوها ( شاپور ياسمي 1338)، و.... حضوري پررنگ‌تر مي‌يابند. اما چنان که پيش‌تر اشاره شد نخستين فيلم مهم در اين زمينه بيم و اميد است که ماجراي آن از اين قرارا ست: دختري وقتي پدرش را بيمار مي‌بيند براي تهيه دارو به داروخانه مي‌رود، دکتر داروساز دارويي سمي به دختر مي‌دهد و وقتي متوجه اشتباه خود مي‌شود که دختر دور شده است. دکتر براي يافتن دختر و جلوگيري از مصرف دارو به پليس رجوع مي‌کند، و بالاخره در آخرين دقايق جستجوي پليس نتيجه مي‌دهد و پدر دختر از مرگ نجات مي‌يابد. در بيم و اميد براي اولين بار کودک نقش کليدي را در فيلم بر عهده مي‌گيرد و حضور او به‌طور مستقيم در جريان داستان حس مي‌شود. پس از آن در سال 1344 صابر رهبر نيز فيلمي در‌باره کودکان مي‌سازد: مراد و لاله، داستان برادر و خواهر کوچکي است که در اثر حادثه‌اي پدر و مادرشان را از دست مي‌دهند و سپس يکديگر را گم مي‌کنند. دختر را خانواده متمولي به فرزندي قبول مي‌کند و پسر با پيرمردي دوره‌گرد آشنا مي‌شود. پيرمرد دختر را مي‌بيند و برادرش را به سراغ دختر مي‌برد، ولي دختر همراه پدر و مادر خوانده‌اش عازم سفر است. پيرمرد و پسر به فرودگاه مي‌روند و در آخرين لحظه خواهر و برادر يکديگر را مي‌يابند. از آن پس هر دو در خانواده مرد متمول در کنار هم زندگي مي‌کنند.

نمونه شاخص حضور کودک در تاريخ سينماي ايران فيلم سلطان قلب‌ها ساخته محمدعلي فردين است. سلطان قلب‌ها شايد يکي از مهم‌ترين و کليدي‌ترين فيلم‌هايي است که در آن کودک دختر فيلم نقش پررنگ و تاثيرگذاري در کل فيلمنامه دارد. پس از آن يعني در دهه پنجاه، کودک ديگري به نام شهرام عهده‌دار اين نقش‌ها بود. شايد در نقطه مقابل کودک فيلم سلطان قلب‌ها، بتوان ادعا کرد شهرام الگوبرداري بي‌واسطه‌اي از روي خورشيد فيلم سلطان قلب‌ها بود که اما هيچ‌گاه نتوانست موفقيتي از نظر جلب و حمايت و سمپاتي مخاطب ايجاد کند. به موازات اين بخش از سينماي ايران و بعد و پس از تاسيس کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان در سال 1343 و برگزاري اولين جشنواره بين‌المللي فيلم‌هاي کودکان و نوجوانان در سال 1345 و طراحي اهدافي که جشنواره پيگير آن بود، رفته رفته اين فکر پيدا شد که کانون مستقلا مي‌بايست به ساختن فيلم براي کودکان دست بزند و در جوار کتاب‌ها و کتابخانه‌ها و کوشش‌هاي ضمني ديگر، فيلم به‌عنوان وسيله ضروري در پيشرفت انديشه کودکان به کار آيد. (در اين‌جا لازم است تاکيد شود که صرف اشاره به تاسيس کانون پرورشي کودکان و نوجوانان به منزله تأييد آن محسوب نمي‌شود. هر چند اين کانون در مقاطع مختلف باعث بروز تحولاتي گرديد، اما ماهيت اين نهاد فرهنگي از آن‌جا که عمدتا توسط عناصر فرهنگي چپ گرا يا متمايل به چپ ساپورت مي‌گرديد، باعث بروز ناهنجاري‌هايي گرديد که لازم است در موقع خود و به‌عنوان يک موضوع مستقل خوب و بدهاي اين نهاد مورد بررسي قرار بگيرد. اشاره ما در اين‌جا صرفا از جنبه کرونولوژيکي و تقويمي است و الزاما به معني تأييد يا تکذيب آن نيست)

هر چند تا چهارمين دوره جشنواره کودکان که در آبان سال 1348 برگزار شد، هيچ توليدي نداشت، ولي از اين پس اقدامات عملي جهت ايجاد مرکز سينمايي آغاز شد. از نخستين مجموعه توليدات مرکز سينمايي کانون، جداي از توليدات انيميشن آن، مي‌توان از سه فيلم بد بده، عمو سبيلو، و کوچه ياد کرد. اين توليدات نويد سينماي نويني را در ايران مي‌دادند که تا پيش از اين سابقه نداشت، هر چند که در پنجمين دوره جشنواره فيلم بد بده حميدرضا اصلاني هو مي‌شود و عمو سبيلو ساخته بهرام بيضايي انتظارات را برآورده نمي‌کند. اما نان و کوچه ساخته عباس کيارستمي وضعيت کاملا متفاوتي با بقيه توليدات کانون دارد و حتي داوران بين‌المللي نيز در اهداي مجسمه طلايي به مجموعه کارهاي کانون بيش از همه بر نان و کوچه تاکيد دارند.

توليدات اوليه کانون هيچ‌گاه به نمايش عمومي در نيامد، و تنها در سطح محدود و در همان کانون به اکران گذاشته شد، ولي از اين دوره به بعد به لحاظ حضور کودک در سينماي ايران مي‌توان به دو بخش عمده توليدات سينمايي براي کودکان که در اغلب اين آثار حضور کودکان در نقش‌هاي مختلف به چشم مي‌خورد، و توليدات سينمايي درباره کودکان را لحاظ کرد. اغلب فيلم‌سازاني که در کانون پرورش فکري کودکان فعاليت مي‌کردند بيش‌تر فيلم‌هايي درباره کودکان ساخته‌اند تا براي کودکان و به عبارتي دغدغه‌هاي ذهني خود را در رابطه با شرايط زمان خود در غالب فيلم‌هاي کودکان بيان کرده‌اند که شايد به قول معروف کم‌تر به چشم بيايند. با اين حساب فيلم‌هاي ساخته شده درباره کودکان قابل تفکيک به دوبخش فيلم‌هاي تجاري و فيلم‌هاي هنري هستند. در فيلم‌هاي تجاري کودکان باايفاي نقش‌هاي احساسي که بيش‌تر در قالب فرزند ناخواسته، کودک گمشده و يا به دلايلي از پدر مادر جداشده، ماجراهايي را پشت سر مي‌گذارند و در انتها دوباره باعث پيوند ميان پدر و مادر و تشکيل زندگي جديدي مي‌شوند. اما در فيلم‌هاي هنري مثل رهايي (ناصرتقوايي)، پسرشرقي(مسعودکيميايي)، تفنگ‌هاي چوبي(شاپور قريب)، سازدهني(اميرنادري)، و سفر(بهرام بيضايي)، هر يک از اين فيلم‌سازان دل مشغولي‌ها و تگراني‌هاي خود را از نابساماني‌ها و تلخي‌هاي دوران خويش به تصوير مي‌کشند.در واقع مي‌توان گفت تا پس از انقلاب اسلامي، سينما براي کودکان به غير از تعداد معدودي توليدات کوتاه سينمايي کانون حضور چشمگيري ندارد. پس از انقلاب اسلامي و تغيير شرايط فرهنگي و ارزشي همگام با تحول سينماي ايران حضور کودک نيز وارد مرحله جديدي شد. از توليدات اوليه سينماي ايران در پس از انقلاب که به مقوله براي کودکان اختصاص داشتند اولي‌ها و همسرايان هستند که اگرچه اين فيلم‌ها براي کودکان ساخته شدند اما باز رگه‌هايي از دغدغه‌هاي کارگردان که برگرفته از جريان‌هاي روشنفکري دهه پنجاه فيلم‌سازان کانون پرورش فکري بود به چشم مي‌خورد.

با توجه با اين موضوع اگر ما فيلم‌هاي درباره کودکان را فيلم‌هايي بدانيم که کودکان از آن‌ها همچون فيلم‌هاي کارتوني و سينمايي والت ديسني استقبال کنند، در واقع چنين فيلم‌هايي تا سال 1364 در سينماي ايران به وجود نيامده‌اند و اگر هم وجود داشتند در حد فيلم‌هاي کوتاه در سطح اکران محدود بودند. اما در سينماي پس از انقلاب سينماي کودکان جايگاه اصلي خود را پيدا مي‌کند. در سال 1364مرضيه برومند فيلم شهرموش‌ها را مي‌سازد که با استقبال مخاطبان خود روبه‌رو مي‌شود. اين فيلم که بر گرفته از مجموعه تلويزيوني پرطرفدار شهر موش‌ها بود، با بهره گيري از شخصيت‌هاي معروف خود به خلق يک ماجراي سينمايي مي‌پردازد. پس از آن فيلم دونده ساخته امير نادري به ميدان آمد، که اين فيلم هر چند با حضور کودکان شکل مي‌گرفت و از توليدات کانون است اما بيش‌تر در زمره فيلم‌هاي درباره کودکان محسوب مي‌شود تا براي کودکان. امير تنها و بي‌کس در روياي سفر به ناشناخته و ميل پيروزي، در يک کشتي متروکه کنار بندري در جنوب زندگي مي‌کند. روزگار را با اشتغال به‌کارهاي مختلف مي‌گذراند. امير براي اين‌که بداند آن‌سوي بندر، آن‌جا که کشتي‌ها و هواپيماها مي‌روند کجاست، بايد دانستني‌هايش را بيش‌تر کند و در اين راه شتاب دارد. در کلاس شبانه درس مي‌خواند و همزمان با دانش آموزي، در مسابقه با نوجوانان هم سن وسالش به پيروزي دست مي‌يابد. پس از شهر موش‌ها کيومرث پوراحمد بي‌بي چل چله را مي‌سازد. اين فيلم روابط پسر بچه نه ساله‌اي است که در يک خانواده روستايي در يکي از مناطق شمالي ايران همراه مادر خود در خانه ناپدري‌اش زندگي مي‌کند. مجيد دربرخوردي کودکانه با جواد آقا راننده کاميون که منجر به گوشمالي او مي‌شود قصد انتقام از وي را دارد، ولي به‌زودي احساس بد به يک نوع رابطه پدر و فرزندي تبديل مي‌شود. راننده کاميون هنگام عبور از روي خط با يک قطار تصادف مي‌کند و جواداقا کشته مي‌شود. سال‌ها بعد مجيد در مي‌يابد که جواد آقا پدر واقعي او بوده است. با اين‌که پس از انقلاب اسلامي سينماي کودک جايگاه خود را پيدا مي‌کند، اما فيلم‌هاي درباره کودکان همچون گذشته به دو بخش تجاري و هنري تبديل مي‌شوند. از فيلم‌هاي شاخص پس از انقلاب فيلم پرفروش بگذار زندگي کنم ساخته شاپور قريب 1365 است. اين فيلم ملودرامي است که با حضور کودکان شکل مي‌گيرد. ماجرا از اين قرار است: دخالت‌هاي بي‌مورد خانواده‌هاي زن و مرد، سرانجام باعث جدايي زن از مرد مي‌شود‌ و اين زماني است که زن کارش را نيز از دست داده است. از آن پس مرد بايد عهده دار نگهداري دو کودک خود نيز باشد. به‌زودي زن از اقدام عجولانه خود پشيمان مي‌شود و... پس از سال 1365 سينماي کودکان و يا به عبارت صحيح‌تر سينماي درباره کودکان وارد عرصه جديد مي‌شود و از اين سال به بعد ما شاهد توليدات سينمايي مختلف هستيم که با حضور کودکان و يا شايد به‌خاطر حضور اين کودکان درجشنواره‌هاي مختلف جهاني مطرح مي‌شود و بازتاب‌هاي گسترده جهاني مي‌يابد. کليد ابراهيم فروزش، رابطه پوران درخشنده، خانه دوست کجاست عباس کيارستمي از اين دست فيلم‌ها هستند. در سال 1366 اين روند ادامه پيدا مي‌کند و اين بار پوران درخشنده پرنده کوچک خوشبختي را مي‌سازد که از يک نظر دنباله فيلم قبلي او يعني رابطه به‌شمار مي‌رود. اين فيلم نيز در برخي از جشنواره‌هاي جهاني مطرح مي‌شود. داريوش مهرجويي با فيلم شيرک براي دومين بار پس از فيلم مدرسه‌اي که مي‌رفتيم فيلمي در‌باره کودکان را تجربه مي‌کند. هر چند برخي از منتقدان معتقدند که شيرک را نمي‌توان به‌درستي در يکي از دو بخش فيلم‌هاي براي کودکان و درباره کودکان جاي داد. اين فيلم تلفيقي از اين دوگونه است و جالب اين‌که کارگردان فيلم، عامل جذاب اين فيلم را زنده کردن جنبه اساطيري آن مي‌داند که بار ديگر اسطوره نبرد داود و گوليات را به شکلي ديگر مطرح مي‌کند. اگر در سال 1365 نقطه اوج حضور کودک در سينماي ايران با فيلم خانه دوست کجاست تجلي مي‌يابد در سال 1366 ابوالفضل جليلي با فيلم گال اين نقطه اوج را دوباره پديد مي‌آورد تا حدي که محسن مخملباف سه سيمرغ بلورين خود در جشنواره همان سال را به وي اهدا مي‌کند. قصه فيلم بررسي زندان کودکان در رژيم گذشته است. پسر نوجواني به اسم حامد به‌خاطر پخش جرائد ممنوع‌الاانتشار دستگير و به‌صورت موقت روانه بازداشتگاه مي‌شود. او روزهاي نخست زندان را به بازي مي‌گيرد و خيال مي‌کند جاي راحتي است و چندي نخواهد گذشت که از آن‌جا رهايي پيدا مي‌کند. ابوالفضل جليلي ساخت اين فيلم را بر مبناي خاطره مشابهي از دوران کودکي خود بيان مي‌کند و از زاويه ديگر تنها فيلم اين کارگردان است که هر چند براي مدتي کوتاه به اکران عمومي در مي‌آيد. گاويار کيومرث پوراحمد، گردو حسين دلير، براي او رضا ميرکريمي، پاپر حميد رضا آشتياني‌پور، مهاجر مجتبي فراورده، از ديگر توليدات اين سال هستند.

غالب فيلم‌هاي متعلق به کودک در بعد از انقلاب متاثر از شرايطي ساخته مي‌شد که جشنواره‌هاي جهاني عمدتا در شکل و محتواي در ساخت و توليد آن بيش‌ترين تاثير را داشتند. هر چند موضوعات اين فيلم‌ها هر کدام به نوعي نشأت گرفته از نوعيت مناسبات و واقعيت‌هاي اجتماعي ما در مورد کودکان و نوجوانان بود، اما نوع نگاه و زاويه ديد فيلم‌سازان به گونه‌اي تحت تاثير اين خاستگاه‌ها شکل مي‌گرفت. تا جايي که سال‌ها بعد ساخت برخي فيلم‌ها مشخصا با هزينه گذاري و سفارش کمپاني‌هاي خارجي و ساخته مي‌شد. از اين منظر شايد بتوان گفت اين بدترين رويکرد سينماي کودک و نوجوان و بدترين شيوه تبليغ براي اين گونه سينما بود. به اين دليل که اين نمونه‌ها پيش از هر چيز استقلال و نگاه فيلم‌سازان ما را تابع خاستگاه‌هاي جشنواره‌هاي غربي مي‌کرد. در بخش دوم همين بحث را با مرور فيلم‌هاي توليد شده بعد از سال 1366 ادامه خواهيم داد.