صفحه ادب و هنر

چرا تحريف گران «ماجراي نيمروز» را برنتافتند!

وقتي فيلم «تولد يك ملت» ساخته ديويد وارك گريفيث در سال 1915 برپرده سينماها رفت و به‎عنوان روايتي درباره شكل‎گيري ايالات متحده آمريكا، از فرقه نژادپرست و جنايتكار «كوكلوس كلان»(كه بنا بر رسم و آيين خود، سياه‎پوستان را به آتش كشيده و مي‎سوزاندند)، تصويري آزاديخواهانه و وطن پرستانه به نمايش گذارد، از تحريف تاريخ سخن نگفتند و در مقابل اعتراض برخي كه معترض بودند چرا چنين تصوير موجهي از يك فرقه مخوف ساخته شده، همان‎ها كه همواره شيفته‎وار از سينماي غرب و هاليوود صحبت كرده و مثال مي‎آورند، گفتند اين فقط يك فيلم است! و بايد به ساختار سينمايي آن دقت كرد كه در تاريخ سينما چه نوآوري‎ها و بدعت‎هايي گذارده است! فيلم «تولد يك ملت» همچنان در كلاس‎هاي سينمايي به‎عنوان يك اثر نوآورانه تاريخ سينما، نمايش داده شده و تدريس مي‎شود!

همين كوكلوس كلان‎هاي نژادپرست و وحشي در فيلم معروف «بر باد رفته» نيز قهرمان داستان بودند و فراز و نشيب‎هاي قصه را رقم زدند و مخاطب را به همذات‎پنداري با خود وادار ساختند؛ امثال «رت باتلر» و «اشلي ويلكز» و... كه نزديك به 80 سال است دل از همين جماعت عشق سينما برده و فيلم «برباد رفته» را در انواع و اقسام نظرخواهي‎هاي آنان به محبوب‎ترين فيلم تاريخ سينما بدل ساخت! بازهم گفتند به ملودرام فيلم دقت كنيد كه چقدر هنرمندانه پرداخت شده و فقط قصه و قهرمان‎هاي سمپاتيك آن را در نظر آوريد. چه‎كار داريد كه تاريخ را تحريف كرده يا نكرده!

بيش از 90 سال در اغلب فيلم‎هايي كه به نام «وسترن» ساخته شد، سرخپوستان‎(كه در مظلومانه‎ترين شكل توسط سفيدپوستان فاتح قاره آمريكا قتل‎عام شدند) افرادي شرير و خبيث و وحشي نمايش داده شده و سفيدپوستاني كه در طول چندين سده، همه مال و اموال و حرث و نسل همين سرخپوستان را به وحشيانه‎ترين صورت، غارت كردند، افرادي انسان‎دوست و مهربان و مملو از احساسات و عاطفه تصوير شدند! و در فيلم‎هاي وسترن بسياري از سينماگران كه مورد وثوق همين جماعت سينمادوست بوده و هستند، مانند «جان فورد» و «هاوارد هاكس» و «ويليام ولمن» و «ادوارد ديمتريك» و «دلمر ديوز» و «كينگ ويدور» و «هنري هاتاوي» و... جمله‎اي معروف شنيده مي‎شد كه «سرخپوست خوب، سرخپوست مرده است»(!) اما حضرات شيفته سينما معتقد بودند كه ساختار سينمايي، بداعت‎ها و قصه‎هاي جذاب اين فيلم‎ها، تحريف و وارونه‎نمايي تاريخ توسط آن‎ها را به حاشيه برده و دليلي براي طرح واقعيات تاريخي باقي نمي‎گذارد!

موضوع تحريف تاريخ در بسياري از فيلم‎هاي تاريخ سينما بخصوص در هاليوود به چشم خورد، از نمايش مردي رشيد و قدبلند به‎عنوان «رودريگز دياز» يا همان ال سيد(فرمانده صليبي جنگ‎هاي اندلس كه مردي كوتاه قد و زشت‎روي بود) در فيلمي به نام «ال سيد» تا اغلب آثاري كه درباره اردوگاه‎هاي مرگ يا افسانه يهودي‎سوزي جنگ دوم جهاني تحت عنوان هولوكاست ساخته شد، تا حتي فيلم‎هاي به ظاهر معترضانه برخي فيلمسازان آمريكايي درباه جنگ ويتنام مثل «شكارچي گوزن» ساخته مايكل چيمينو كه در آن ويتنامي‎ها وحشي و سبوع نشان داده شدند كه با بازي رولت روسي سعي داشتند اسيران آمريكايي را به سرحد جنون برسانند و متجاوزان آمريكايي مظلوماني اسير دست اين جنايتكاران تصوير مي‎شدند و تا چهره خشن و خونريزي كه در بيش از 100 سال در فيلم‎ها و حتي كارتون‎هاي آمريكايي از مسلمانان نشان داده شد كه حتي كارشناسان آمريكايي همچون «پرفسور جك شاهين» و سياستمداران تندرويي مانند «برژينسكي»‎(مشاور امنيت ملي رئيس جمهوري اسبق آمريكا) را به واكنش واداشت كه در مقاله‎اي در واشنگتن پست نوشت «اين پارانويا را متوقف كنيد» و تا تصاويري كه در فيلم‎هاي هاليوودي از حضور ارتش اين كشور در خاورميانه به نمايش درآمد و در اكثر آن‎ها، وجود آمريكايي‎ها براي نجات مردم كشورهاي مسلمان از وجود تروريست‎ها لازم و ضروري نمايانده شده و اشغال سرزمين‎هاي اسلامي، عملي رهايي بخش و انسان‎دوستانه القا شد!

اغلب اين دسته فيلم‎ها علي‎رغم تحريف‎هاي شديد تاريخي و اجتماعي و سياسي و... اما به دلائل مختلف مورد علاقه همان جماعت عشق سينما بوده و هست و در فهرست‎هاي مختلفي كه بعضا به‌عنوان بهترين فيلم‎ها يا فيلم‎هاي برگزيده ارائه مي‎دهند، نام بسياري از همين فيلم‎هاي تحريف‎گر ولو آثار ضد ايراني به چشم مي‎خورد و البته در مقابل همه انتقادها و اعتراض‎ها، جملاتي تكراري شنيده شده كه اگر روايت دقيق تاريخي مي‎خواهيد به كتاب‎هاي تاريخ مراجعه نماييد؛ اين‎جا محل هنر و سينماست و ربطي به حقايق و واقعيت‎هاي تاريخي ندارد!

اما ناگهان وقتي پس از سال‎ها، يك فيلم درباره تاريخ معاصر اين كشور و راجع به يكي از پرفراز و نشيب‎ترين مقاطع و مخوف‎ترين گروهك تروريستي تاريخ آن ساخته مي‎شود، عليرغم همه ساختار سينمايي بديع و نوآورانه و سبك بصري مستحكم و قوي، ناگهان دم خروس همان جماعت عشق سينما پديدار شده و يك دفعه مساله واقعيات تاريخي برايشان اهميت پيدا كرده و به فيلم ياد شده هجمه عجيب و غريبي مي‎برند كه تاريخ را تحريف كرده است! جل‎الخالق! پس قضيه هنر و سينما و... چه شد؟! ساختارهاي سينمايي وكتاب تاريخ و... كجا رفت؟! چرا بيش از صد سال تحريف تاريخ توسط فيلم‎هاي سينماي غرب و هاليوود، به بهانه سينما و هنر و دغدغه‎هاي هنرمند و امثال اين حرف‎ها ناديده گرفته شد و حالا كه فقط يك فيلم در برابر آن ده‎ها هزار فيلم ساخته شده، ناگهان، تاريخ و تحريف آن اهميت پيدا كرده است؟!

البته همه اين ماجراها و قصه تحريف تاريخ و مانند آن، طبق معمول از خارج از مرزها و رسانه‎هاي معلوم‎الحالي كه براساس اسناد و ادعاهاي خودشان به سرويس‎هاي اطلاعاتي و جاسوسي غرب وابسته‎اند(مانند راديو زمانه كه به‌طور مرتب و روزانه مطلبي عليه فيلم «ماجراي نيمروز» منتشر مي‎كند)، شروع شده و به داخل كشور تزريق مي‎شود و طبق معمول هم يك جماعتي كه تحت تاثير اين رسانه‎ها بوده و هستند، همان اسرائيليات را مانند ربات، تكرار مي‎كنند! اگرچه تكليف آن رسانه‎ها روشن و به قولي اظهر من‎الشمس است و انتظاري جز اين از آن‎ها نمي‎رود كه وقتي پس از گذشت سال‎ها، فيلمي به افشاي فقط بخشي از جنايات گروهكي تروريست مي‎پردازد كه مورد حمايت اربابان آن‎ها قرار داشته و اساس مقابله‎اش با نظام و انقلابي است كه نزديك به 40 سال خار چشم آن‎ها بوده، با تمام قوا براي حمايت از مزدورانشان به ميدان بيايند و با قيل و قال و غوغا و بدون سند و مدرك از بديهي‎ترين نقاط تاريخ معاصر ايران، تصويري ديگر بسازند! و حالا اين جماعت مدعي سينما در داخل كشور نيز همان ادعاها را تكرار مي‎كنند.

اين جبهه رسانه‎اي كه نمي‎تواند كارنامه سياه گروهك تروريستي منافقين را انكار كند، به فرافكني روي آورده و از يك طرف ادعا دارد كه انقلاب و نظام اسلامي در ابتدا منافقين را وادار به خشونت كرد(غافل از اين‎كه خود سركرده معدوم اين گروهك در نخستين گزارش خود از جنگ مسلحانه عليه نظام جمهوري اسلامي به صراحت اذعان كرد كه «در دوئل هميشه كسي برنده است كه اول اسلحه‎اش را بكشد و اين ما(مجاهدين خلق) بوديم كه اول اسلحه‎مان را كشيديم»!) و از طرف ديگر اجراي عدالت درباره جنايتكاراني كه بعضا 45 عمليات تروريستي در كارنامه خود داشتند را نقض عدالت قضايي و حقوق بشر به شمار مي‎آورد!

اين رسانه‎هاي وابسته، محاكمه و مجازات كساني را ناروا مي‎دانندكه در شرايط جنگي و اشغال هزاران كيلومتر از خاك ميهن با سلاح سرد و گرم به خيابان‎ها ريخته، به روي مردمي كه دربرابر هجوم توپ و تانك و بمب‎هاي ارتش بعثي مي‎جنگيدند، تيغ كشيده و در پشت جبهه به سلاخي و كشتار آن‎ها دست زدند. آن‎چه در تمام كشورهاي اروپايي دوران جنگ و همين آمريكاي امروز، به‌عنوان خيانتي ابدي شناخته مي‎شود. چنان‎چه سربازان انگليسي كه در جنگ جهاني اول فقط از جبهه جنگ فرار كرده بودند، علاوه بر اعدام، نسل اندر نسل خائن به شمار آمده تا اين‎كه پس از گذشت 100 سال، بازماندگان آنان از ملكه انگليس درخواست كردند، لقب خائن از نام خانوادگي‎شان برداشته شود! با اين حساب اگر اعمال جنايتكارانه گروهك تروريستي منافقين در يكي از كشورهاي اروپاي زمان جنگ اتفاق افتاده بود، چه قضاوتي درباره آن‎ها مي‎شد؟

اما شايد اين حضرات از جهتي هم پربيراه نگفته و واقعا فيلم «ماجراي نيمروز» تاريخ را تحريف كرده باشد! چراكه اين فيلم، تصاوير چنداني از عمق سبعيت و ددمنشي گروهك تروريستي مجاهدين خلق نشان نمي‎دهد. در «ماجراي نيمروز» تصوير مردمي كه در 30 خرداد 1360 با تيغ و سلاح منافقين به خاك و خون غلطيدند، وجود نداشت. تصاوير چهره‎هاي خون‎آلود و له شده شهيد بهشتي و ديگر شهداي فاجعه هفتم تير 60 هم ديده نشد. از تصاوير پيكرهاي جزغاله شده شهيد رجايي و شهيد باهنر هم خبري نبود. در «ماجراي نيمروز» از جنايت‎هاي افسارگسيخته تابستان 1360 منافقين كه به قول و نوشته گزارش‎هاي همين گروهك تروريستي، روزانه حداقل 20 عمليات ترور و انفجار و قتل و غارت انجام مي‎دادند ‎(يعني در مجموع حداقل 1800 عمليات تروريستي) نيز اثري نبود. «ماجراي نيمروز» تصوير شكم از هم دريده شده شهيد هاشمي‎نژاد را نشان نداد و پيكرهاي تكه‎تكه شده شهيد دستغيب و شهيد مدني و شهيد صدوقي را در قاب دوربينش قرار نداد. از سفره‎هاي سوخته افطار و جوان‎هاي ترور شده در آغوش مادر و كاسب‎ها و مغازه‎دارهاي به خاك و خون افتاده هم تصاويري نداشت و... شايد فيلمساز در مقابل اين ملت شرم و حيا داشته كه چنان صحنه‎هاي تكان دهنده‎اي را در برابر چشمان نسل امروز قرار ندهد.

«ماجراي نيمروز» تنها در يك صحنه به نمايش موسي خياباني پرداخت، اما عمق جنايات اين فرد را نشان نداد كه با چه سنگدلي و شقاوتي دستور به قتل‎عام مردم كوچه و خيابان مي‎داده و بمب‎گذاري و عمليات تيم‎هاي ويژه تروريستي با استعداد يك گردان زرهي را در كوچه و خيابان‎هاي شهر، طراحي مي‎كرده است.

بله! «ماجراي نيمروز» تاريخ را تحريف كرده است چراكه به عمق طراحي برنامه‎هاي تروريستي كانون‎هاي امپرياليستي عليه انقلاب و نظام اسلامي كه در سفر مخفيانه رجوي به غرب در سال 1359 تا فروردين 1360 به وي ابلاغ شد، نپرداخت، چنان‎كه خود رجوي در جلسات مخفي با سران رژيم صدام اعتراف مي‎كند كه آمريكا و فرانسه از بمب‎گذاري در دفتر حزب و نخست‎وزيري كاملا با اطلاع بوده و مي‎دانستند كه چه گروهي اين عمليات را انجام مي‎دهد!

«ماجراي نيمروز» تاريخ را تحريف كرده، چراكه به نقش مهم و اساسي شهيد لاجوردي و همكارانش در دادستاني انقلاب مركز در عمليات شناسايي و برخورد با لانه‎هاي تيمي تروريست‎هاي گروهك مجاهدين خلق و دفاع از مردم دربرابر تروريسم ددمنشانه آن‎ها، نپرداخته است.

و حالا بايد فيلم‎هاي ديگر و بسياري ساخته شود تا توحش تروريست‎هاي منافقين را در سال‎هاي بعد از 1360 نشان دهد؛ زماني با فريب مقامات قضايي و تواب نمايي، آزاد مي‎شدند و سپس مجددا با پيوستن به تروريست‎ها، در شناسايي و ترور همان‎ها كه به آزادي‎شان كمك كرده بودند، شريك مي‎شدند؛ فيلم‎هايي كه دنائت و حقارت منافقين و سركردگانش را در مزدوري يكي از شقي‎ترين حاكمان تاريخ معاصر يعني صدام عفلقي نشان دهند و شراكتشان را در زنده به گور كردن هزاران هزار كرد و همچنين مخالفان صدام در عراق، به نمايش گذارند؛ فيلم‎هايي كه شنيع‎ترين مزدوري‎هاي تاريخ را در دادن گراي مناطق مختلف ايران توسط منافقين براي موشك‎هاي صدام و كشتار وسيع مردم بي‎گناه را به تصوير كشد؛ فيلم‎هايي كه جنايت‎هاي بي‎حد و حصر منافقين را هنگام تجاوز به خاك ايران(با پشتيباني ارتش صدام) در عمليات‎هاي موسوم به مرواريد و يا فروغ جاويدان و قتل‎عام هزاران تن از مردم بي‎دفاع مهران و اسلام‎آباد غرب و... حتي به رگبار بستن مجروحين داخل بيمارستان‎ها را نشان دهد؛ فيلم‎هايي كه سازماندهي منافقين درون زندان‎ها براي عمليات به اصطلاح پشت جبهه جهت حمايت از منافقيني كه با حمايت و سلاح‎هاي ارتش صدام به خاك ميهن تجاوز كرده بودند و عنقريب انتظار ورودشان به تهران و اشغال پايتخت را داشتند، به نمايش گذارد؛ فيلم‎هايي كه رشادت‎ها و مجاهدت‎هاي امثال شهيد لاجوردي و صدها تن از سربازان گمنام امام زمان‎‎(عجل‎ا... تعالي فرجه‎الشريف) را به تصوير بكشد كه چگونه طي سال‎ها و عليرغم تهاجم دشمن غدار از خارج كشور و محاصره همه‎جانبه اقتصادي و سياسي از سوي قدرت‎هاي سلطه‎گر جهاني اما در تقابل با دشمني كه در چهره ايراني، ناجوانمردانه پشت جبهه را هدف قرار داده بود، ترديد نكردند و با دست تقريبا خالي و تجربه‎هاي اندك اما با توكل و ايمان به خدا، هرآن‎چه در توان داشتند به منصه ظهور رسانده و تا آن سوي مرزهاي شهادت هم پيش رفتند.