صفحه بين الملل

توطئه جديد عربستان و امارات در جنوب يمن

با وجود گذشت سه سال از تجاوز عربستان و امارات به يمن اين روزها جنوب اين كشور نيز به صحنه درگيري‎هاي گسترده تبديل شده و اين بار متجاوزان به يمن رو در روي يكديگر قرار گرفته اند. در اين درگيري‎ها شماري نيز كشته شده‎اند. اما واقعيت اين ماجرا چيست؟

هفته گذشته گروهي موسوم به «رهبران جنوبي يمن» و «شوراي انتقالي جنوب» كه تحت حمايت امارات قرار دارند، در اعتراض به «فساد» مسؤولان دولت مستعفي وابسته به عربستان، نشستي در «عدن» برگزار و در اين شهر حالت فوق‎العاده اعلام كردند. رهبران جنوبي در اين جلسه خواستار براندازي دولت «عبدربه منصور هادي» رئيس جمهور مستعفي يمن شدند. در اين نشست بيانيه‎اي با عنوان «حالت فوق‎العاده» در عدن و آغاز تدابير براي «براندازي دولت قانوني» به رياست «احمد بن دغر» پس از متهم كردن او به «فساد» صادر شد. شوراي انتقالي جنوب يمن به منصور هادي تا روز يكشنبه(8 بهمن) براي انحلال كابينه به رياست احمد عبيد بن دغر مهلت داده بود و اكنون با اتمام اين ضرب الاجل اوضاع جنوب يمن بسيار ملتهب شده است.

گزارش‎ها حكايت از درگيري بين نيروهاي شوراي انتقالي يمن با نيروهاي منصورهادي دارد. شوراي انتقالي جنوبي يمن در ماه مي‎سال گذشته با حمايت امارات تشكيل شد و يكي از اهداف اصلي اين شورا اجراي طرح جدايي جنوب يمن از شمال اين كشور است. تشكيل جريان حكومتي موازي به وسيله امارات در برابر دولت مستعفي يمن كه مورد حمايت عربستان است باعث تقابل رياض و ابوظبي شده كه در طول سه سال گذشته جنگ عليه يمن را رهبري كرده‎اند. در شرايطي كه تظاهرات و درگيري‎ها براي بركناري دولت منصورهادي در جريان است، احمد بن دغر، نخست وزير عبدربه منصور هادي، كه در عدن مستقر است، در واكنش به درگيري‎هاي عدن اعلام كرد كه عليه دولت «قانوني» يمن كودتا شده است. بن دغر ضمن درخواست از ائتلاف عربي به رهبري عربستان براي نجات عدن گفت: امروز امارات بايد در خصوص اين مسأله تصميمي بگيرد.

با اين اوصاف، نگراني‎ها درباره انفجار نظامي عدن بالا گرفته است؛ چرا كه شوراي انتقالي جنوب به رهبري عيدروس الزبيدي براي كنترل بر اين شهر تلاش مي‎كند و احتمال سناريوي درگيري داخلي وجود دارد، به ويژه اين‎كه گزارش شده كه نيروهاي جنوب توانسته‎اند دفتر دولت يمن را كه پايگاهي موقت در بندر عدن ايجاد كرده، به تسلط خود درآورند. همچنين نيروهاي شوراي انتقالي ده‎ها نفر از عناصر وابسته به دولت مستعفي را بازداشت كرده اند. برخي منابع نيز گفتند كه كاخ رياست جمهوري در منطقه «كريتر» توسط نيروهاي شوراي انتقالي جنوب به توپ بسته شد.

پشت پرده درگيري عربستان و امارات در جنوب يمن

در حالي كه در رسانه‎هاي منطقه‎اي القا مي‎شود كه درگيري‎هاي جنوب يمن درگيري بين نيروهاي تحت حمايت عربستان با نيروهاي تحت حمايت امارات است، به نظر مي‎رسد رياض و امارات اهداف ديگري را به صورت پنهاني دنبال مي‎كنند. در اين ارتباط مهم‎ترين احتمالي كه كارشناسان ارائه داده‎اند تلاش عربستان و امارات براي تجزيه يمن است. در واقع طبق اين ديدگاه اين دو كشور سعي دارند با پررنگ كردن اختلافات خود بر سر مناطق نفوذ، زمينه را براي درگيري بين نيروهاي خود فراهم كنند تا بدين وسيله طرح تجزيه يمن رسما آغاز شود. برخي از كارشناسان اين اقدام را راه حل عربستان و امارات براي فرار از بحران يمن مي‎دانند. طرح تجزيه يمن پيش از اين هم پس از به قدرت رسيدن منصور هادي تحت پوشش تقسيم يمن به شش اقليم فدرالي از شوراي همكاري خليج فارس بر اساس نظر عربستان در اوايل سال 2014 به كنفرانس گفت‎وگوي گروه‎هاي يمني پيشنهاد شده بود كه مورد قبول هادي قرار گرفت و اقليم حضر موت و عدن جز اين شش اقليم بودند.

اين مسله را مجتهد، افشاگر معروف سعودي، نيز گفته است. وي معتقد است بر عكس اين‎كه گفته مي‎شود امارات و عربستان در عدن جنگ نيابتي دارند، اين دو هيچ اختلافي با يكديگر ندارند. به گفته مجتهد، محمد بن زايد وليعهد ابوظبي با يك نقشه واضح از ابتدا قصد جدايي مجدد يمن جنوبي را داشت و در اين جهت يك گروه مسلح از جدايي طلبان تشكيل داده و آن‎ها را آموزش داد و مسلح كرد و محمد بن سلمان از همه اين اتفاقات با خبر بود. بر اساس اظهارات مجتهد، محمد بن سلمان در ابتداي جنگ، و هنگامي كه تصور مي‎كرد حوثي‎ها پس از دو هفته نابود مي‎شوند، خواستار يمن متحد بود، اما وقتي شكست سنگيني خورد ديگر حساسيتي نسبت به جدايي جنوب يمن نشان نداد، حتي محمد بن زايد توانست او را راضي كند كه به سركوب حوثي‎ها در شمال يمن مشغول باشد و جنوب يمن را به امارات بسپارد. مجتهد در نهايت مي‎گويد: خلاصه ماجرا اين است كه عربستان و امارات هيچ اختلافي براي تقسيم يمن ندارند اما بن سلمان در برابر يك بن بست فاجعه‎بار قرار گرفته است.

با توجه به راهبرد كلان آمريكا، صهيونيسم و وابستگان منطقه‎اي آن‎ها مبني بر كوچك سازي كشورها و دولت‎هاي منطقه، به نظر مي‎رسد كه تحولات يمن به سمتي پيش مي‎رود كه تجزيه اين كشور بسيار محتمل است و عربستان و امارات پس از شكست در برابر انقلابيون اين كشور اكنون به آخرين حربه خود يعني تجزيه يمن و جدايي جنوب از شمال تمسك جسته‎اند.

 اقتصاد

ماروين زونيس:
استبداد و استعمار؛ عامل سقوط سلطنت پهلوي بود

اشاره: پروفسور «ماروين زونيس» استاد اقتصاد سياسي دانشگاه شيكاگو آمريكاست كه وجهه‎اي بين‎المللي دارد و نويسنده كتاب معروف «شكست شاهانه» است. اين كتاب با نام اصلي ابتدا در سال ۱۹۹۱ در شيكاگو به چاپ رسيد.گزيده گفت‎و‎گوي خبرگزاري مهر با او را در ادامه مي‎خوانيد؛
*در يك تحليل روانشناسانه در «شكست شاهانه» درباره محمد رضا پهلوي، شما درباره عللي كه منتهي به انقلاب اسلامي ايران شد صحبت كرده‎ايد. شما گفته‎ايد كه محمدرضا پهلوي شاه مخلوع ايران مبتلا به مشكلات رواني بود و به راحتي به ديگران وابسته مي‎شد. به طور كلي به چه كساني وابسته بود و آن افراد چه كساني بودند؟ و چرا آن افراد به او كمك نكردند؟
بنا بر بحث من، محمد رضا پهلوي درحقيقت يك شخص ضعيفي بود كه قدرت و امنيت به مراتب بيش‎تري توسط ديگران به او تزريق شده بود تا بتواند به‎عنوان پادشاه عمل كند. مهم‎ترين اين افراد خواهر دوقلويش شاهزاده اشرف و اسد‎ا... علم بودند به علاوه ايالات متحده، و سفرايش كه در طول سال‎هاي مختلف صاحب پست سفارت بودند، و اعتقاد شخصي شاه كه او برگزيده خداوند براي شاهنشاهي بود.
در هنگام انقلاب تمام اين منابع قدرت معنوي به هر دليلي ناپديد شده بودند. شاهزاده اشرف به حدي در ايران منفور بود كه آمريكايي‎ها مدت‎ها بود از شاه مي‎خواستند تا روابطش را با او قطع كند كه در نهايت شاه اين كار را با فرستادن اشرف به سازمان ملل انجام داد.
زماني كه اشرف دوباره در هنگامه انقلاب به ايران بازگشت، شاه اعتقادش به وي را از دست داده بود.
اسدا... علم، دوست دوران نوجواني شاه و نخست وزير سرسخت در فروردين ماه سال ۵۷ بر اثر سرطان درگذشت.
سفراي ايالات متحده هميشه يك منبع حمايت و نصيحت براي شاه بودند. اما «آخرين» سفير ايالات متحده، ويليام سوليوان، كم‎ترين اطلاعات را درباره ايران و خاورميانه داشت.
او به غلط تصور مي‎كرد كه شاه يك آدم سرسخت است، مانند فرديناند ماركوس در فيليپين جايي كه او پيش‎تر سفير بود. در نتيجه او از شاه خواست تا تصميماتش را راساً و بدون حمايت‎ها و نصايح آمريكايي‎ها بگيرد.
اين نكته كه رئيس جمهور كارتر اعلام كرد كه حامي حقوق بشر در هر جايي است و فروش سلاح به شاه ايران را قطع مي‎كند به اين كمك كرد تا شاه مطمئن شود كه او هر گونه حمايتي از سوي ايالات متحده را ازدست داده است. در نهايت بيماري شاه ضربه نهايي بود بر اعتقاد شاه كه وي منتخب پروردگار است.
*آيا مي‎شد انقلاب سرنوشت ديگري داشته باشد اگر افرادي كه شاه به آن‎ها اعتماد داشت جانب وي را در زمان انقلاب مي‎گرفتند؟
اين محتمل بود كه اگر آن‎ها قادر بودند اعتماد از دست رفته شاه به نقش خود را تقويت و يا احيا كنند، شاه به طور مؤثرتري عمل مي‎كرد.
*آيا تحليل روانشناسانه شما از شخصيت شاه و نقش او در انقلاب ايران يك جور تقليل گرايي نيست؟ چرا كه در تحليل شما گويي علل انقلاب همين شخصيت ناتوان شاه بوده در حالي كه انقلاب، نتيجه ظلم و ستم و استبداد داخلي و سياست خارجي وابسته و استعمار خارجي بوده است؟
من مقصودم اين نبود كه كاري تقليل گرا باشد از آن جايي كه شكست شاهانه به واقع بيش‎تر درباره شاه است تا ميليون‎ها ايراني كه از او و حكومتش متنفر شدند. راه‎هاي بسياري براي تجزيه و تحليل انقلاب‎هاي پيچيده وجود دارد: سياسي، اقتصادي، و يا از منظرهاي ديگر مانند روانشناسي.
اما قطعا خودبزرگ بيني مفرط شاه، جشن تخت جمشيد، احساسات ظاهر شده او در خوار شمردن مردم ايران، تظاهرهاي پوچ سلطنت، نابرابري، فساد دربار، نقض حقوق بشر، و غيره همگي به ازدياد تنفري كمك كردند كه مردم ايران نسبت به او مي‎پروراندند.
*آيا با شاه ملاقاتي هم داشتيد؟ اگر بله؛ چه چيز بسيار جالبي در شخصيت او بود كه توجه شما را به خودش جلب كرد؟
من اين فرصت را داشتم كه چهار بار با او مصاحبه خصوصي داشته باشم. تصور مي‎كنم شگفت انگيز‎ترين ويژگي او براي من كه سن كمي داشتم تفوق او بود.
*محمد رضا شاه بسيار از اتحاد جماهير شوروي وحشت داشت تا آن حد كه از سفراي ايران در كشور‎هاي مختلف خواسته بود تا نامه‎هاي از پيش آماده‎اي داشته باشند كه در صورت حمله شوروي به ايران آن‎ها سريعاً آمريكايي‎ها را در جريان بگذارند. چرا شاه تا به اين حد در سياست خارجي تحت الحمايه ايالات متحده امريكا بود؟
من چيزي در رابطه با نامه براي اطلاع ايالات متحده از حمله شوروي نمي‎دانم. ايالات متحده پايگاه‎هاي شنود مستقر در مرزهاي شوروي داشت؛ پس قاعدتاً نيازي به اطلاع مكتوب از حمله شوروي نداشت.
در سال‎هاي ابتدايي حكومت شاه، براي در قدرت ماندن به حمايت امريكايي‎ها محتاج بود و حوادث سال ۱۳۳۲ منجر به تحكيم اين رابطه بين شاه و ايالات متحده شد.
هر چه شاه خودبزرگ‎بين‎تر شد، نيازش به ايالات متحده تا حدي كمرنگ‎تر شد. اما تاكيد رئيس جمهور كارتر بر حقوق بشر در همه جا و محدوديت‎ها بر فروش خارجي تسليحات در كنار سوءبرداشت سفير سوليوان از شخصيت شاه همگي شاه را متقاعد كردند كه او حمايت ايالات متحده را از دست داده و اين‎ها همگي اراده و توانايي او را براي يك رهبري موثر تضعيف كردند.