صفحه در مكتب عرشيان

يادي از سردار رشيد اسلام شهيد رضا چراغي

صبح يكي از روزهاي سال 1336 شور و شعف، خانه‎اي كوچك در روستاي ستق از توابع شهرستان ساوه را فرا گرفت. شيون كودك تازه متولد شده از خانه محقر چراغي بلند بود. پدر كه از خوشحالي در پوست خود نمي‎گنجيد، بي‎اختيار نوزاد را در آغوش كشيد و گفت: قربانت بروم عبدالرزاق. كساني كه در اتاق نشسته بودند، با تعجب به او نگاه كردند.... بله، عبدالرزاق، اسمش را مي‎گذاريم عبدالرزاق.... چندي بعد، پدر به اداره ثبت احوال ساوه رفت تا براي كودكش شناسنامه بگيرد. وقتي مامور ثبت از او پرسيد كه اسم كودك چيست؟ خندان گفت: عبدالرزاق. چند روز بعد كه براي گرفتن شناسنامه رفت، در كمال تعجب ديد در شناسنامه، نام كودك را رزاق چراغي نوشته‎اند. با ناراحتي علت را پرسيد، مامور گفت: حالا شده... ديگر عوضش هم نمي‎شود كرد! اين مساله، همه را ناراحت كرد. از آن به بعد او را رضا صدا كردند. رضا در خانواده‎اي مذهبي و دوستدار اهل بيت(ع) زاده شد. او علاوه بر تحصيل، به مطالعات و فعاليت‎هاي مذهبي علاقمند بود و در مجالس مذهبي، با شور و اشتياق حضور مي‎يافت.

فعاليت‎هاي شهيد پيش از پيروزي انقلاب اسلامي

رضا در راه تحصيل، عنصري فعال و پر تلاش بود. در ميان همسالان و همشاگردانش از نظر اخلاق، ادب و علم، ممتاز بود. با شروع انقلاب اسلامي، فعالانه وارد عرصه‎هاي مبارزه شد و در حركت‎ها و تظاهرات، همدوش و همراه مردم انقلابي به فعاليت پرداخت. با اوج گيري انقلاب، حضور او در صحنه‎هاي مختلف آن، پر شور و هيجان و جدي‎تر شد و در توزيع اعلاميه‎هاي حضرت امام خميني(ره) در ميان دوستان و بستگان، نقش موثري ايفا كرد. چراغي در روزهاي پيروزي انقلاب، خستگي ناپذير و عاشقانه، شب و روز خود را وقف تحقق انقلاب كرد و در تسخير مراكز نظامي و دولتي رژيم، پر تلاش حضور داشت.

فعاليت‎هاي شهيد در كردستان و دفاع مقدس

رضا پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز با شوقي فراوان در حراست از آرمان‎هاي آن، با جان و دل كوشيد. پس از شروع قائله كردستان توسط ضد انقلاب، خود را به مريوان رساند و به مبارزه با گروهك‎هاي محارب پرداخت. او همراه ديگر فرماندهان در جبهه‎هاي سر پل ذهاب و گيلانغرب دست به عمليات چريكي زد. چراغي در مدت حضورش در كردستان، مدتي مسؤوليت جانشيني سپاه دزلي و زماني نيز به‎عنوان مسؤول محور مريوان انجام وظيفه كرد و خدمات درخشاني را در آن‎جا از خود به يادگار گذاشت. پس از اسارت حاج احمد متوسليان در تيرماه ۶۱ در لبنان و قبول فرماندهي تيپ ۲۷ توسط شهيد حاج همت، شهيد چراغي در عمليات رمضان و عمليات مسلم بن عقيل در سومار، به‎عنوان قائم مقام لشكر خدمت كرد و از مهر ماه سال ۶۱ براي مدت كوتاهي معاونت سپاه ۱۱ قدر را كه فرمانده آن حاج همت بود، پذيرفت. از آبان سال ۶۱ تا فروردين سال ۶۲ در عمليات والفجر مقدماتي و والفجر يك در فكه، به‎عنوان فرمانده لشكر انجام وظيفه كرد. حسين ا... كرم، همرزم شهيد مي‎گويد: در عمليات محمد رسول‎ا...(ص) وقتي پس از انهدام مواضع و استحكامات دشمن فرمان بازگشت به خطوط خودي داده شد، نيروها آماده بازگشت شدند. شهيد چراغي در مسير سرد و پر برف نيروها را كه با مشقت فراوان از عمليات بر مي‎گشتند در آغوش مي‎گرفت و مي‎بوسيد. شهيد چراغي به همراه شهيدان محمدرضا دستواره و حسن زماني در جبهه‎هاي سر پل ذهاب دست به عمليات چريكي زدند. در يكي از اين حمله‎ها در منطقه نفت شهر درگيري شديدي بين ما و دشمن پيش آمد. به‎خاطر محدوديتي كه در مهمات داشتيم، شهيد چراغي و شهيد هادي دستور دادند به مواضع قبلي خودمان برگرديم. بايد مسير را از داخل رودخانه طي مي‎كرديم چون زير آتش تانك و هلي كوپترهاي دشمن قرار داشتيم. عقب‎نشيني بايد مرحله به مرحله انجام مي‎شد. هلي كوپترهاي دشمن به دنبال نيروهايي بودند كه در دشت ويژگان و خان ليلي عمليات چريكي انجام داده بودند. ما تحت فرماندهي شهيد چراغي روي ارتفاعات پارلمان بوديم. شهيد چراغي و هادي نيروها را قانع كردند كه عقب بروند و خودشان دو نفر ماندند تا با تيراندازي به سوي دشمن از تهاجم آنان جلوگيري كنند و ما به راحتي برگرديم.

در عمليات بيت‎المقدس كه لشكر روي جاده اسفالته اهواز - خرمشهر عمل مي‎كرد، شهيد چراغي مسؤوليت سه گردان را بر عهده داشت و با لياقت و توان بالا، تا فتح خرمشهر به هدايت نيروها پرداخت. در اين عمليات، از ناحيه پا مجروح مي‎شود. پس از بهبودي نسبي، در عمليات مسلم ابن عقيل(ع) كه پاييز سال ۶۱ در منطقه سومار انجام شد، حاج همت به‎عنوان فرمانده قرارگاه ظفر منصوب شد و شهيد چراغي فرماندهي تيپ محمد رسول ا...(ص) را به عهده گرفت. در اين عمليات تيپ حضرت رسول‎ا...(ص) حدود ۱۳ گردان داشت كه هدايت آن‎ها با رضا بود. رضا بر اثر جراحات قبلي پايش در گچ بود و ناراحتي زيادي داشت، در حالي كه سرم به دستش وصل بود، از داخل آمبولانس عمليات را در شرايط بحراني هدايت مي‎كرد.

در عمليات والفجر مقدماتي، تيپ ۲۷ به لشكر تبديل شد. حاج همت فرماندهي سپاه ۱۱ قدر را بر عهده گرفت و شهيد چراغي فرماندهي لشكر را. در آن عمليات، لشكر را ۴ تيپ تشكيل مي‎داد. تيپ يك عمار، تيپ دو سلمان، تيپ سه ابوذر و تيپ چهار ذوالفقار كه وظيفه اجراي آتش بر روي دشمن را داشت. در اين عمليات رضا شمشير لشكر بود و اقتدار و استقامت شايسته‎اي از خود نشان داد. وقتي دشمن در پاسگاه طاووسيه اقدام به پاتك كرد، كنار شهيد چراغي در نيمه‎هاي دو قله مشرف به پاسگاه طاووسيه بودم. آتش دشمن بسيار شديد بود. با اتكا به شليك هزاران گلوله خمپاره و كاتيوشا در هر ساعت، توانستند تا روي تپه دو قلو جلو بيايند. حضور شهيد چراغي در كنارشهيد همت، به نيروها روحيه مي‎داد و با فرماندهي رضا تپه دو قلو، پس گرفته شد.

در عمليات والفجر يك در منطقه عمومي فكه كه حاج همت فرماندهي قرارگاه ظفر را بر عهده گرفت، رضا همچنان فرمانده لشكر بود. لشكر ۲۷ وظيفه داشت كه با نيروهاي ارتش ادغام شود و ارتفاعات پيچ آنگيزه و جبل فوقي را فتح كند و به سمت عمق خاك دشمن براي تصرف تاسيسات نفتي پيش برود. ارتفاعات ۱۱۲ توسط گردان مالك و گردان كميل به تصرف در آمد. گردان ميثم و ديگر گردانها نيز به سمت ارتفاعات ۱۴۳ و پاسگاه بجيله و در امتداد آن به تاسيسات نفتي قزلبان حمله كردند كه محور عمليات لشكر را تشكيل مي‎داد.

ويژگي‎هاي اخلاقي او

اهل پارسايي، تقوا و ديانت بود و همواره نسبت به انجام واجبات و ترك محرمات تقيد خاص داشت. از دنيا و زخارف آن پرهيز مي‎نمود و اهل ريا و رياست نبود. پدرش مي‎گويد: وقتي او را به‎عنوان فرمانده لشگر معرفي كردند و از او خواستند به سپاه منطقه 10 تهران برود و حكم فرماندهي اش را بگيرد، گفت خجالت مي‎كشم دنبال اين چيزها بروم. او عاشق شهادت بود. در طول جنگ، يازده بار مجروح شد و خودش گفته بود كه اگر خدا بخواهد، بار دوازدهم شهيد مي‎شوم و چنين هم شد. اهل ولايت بود و به اهل بيت(ع) ارادت مي‎ورزيد. در مسؤوليت‎هايي كه به عهده مي‎گرفت، جدي و پر كار بود. نسبت به حفظ بيت المال سخت حساس بود و هرگز از آن استفاده شخصي نمي‎كرد.

نحوه شهادت شهيد رضا چراغي

پس از ماه‎ها مجاهدت و مبارزه با دشمنان اسلام و انقلاب، سرانجام در عمليات والفجر 1 كه در منطقه عمومي فكه انجام گرفت، پس از ابراز رشادت تمام و ايثار و حماسه، به شهادت رسيد و روح بزرگوارش به ابديت عشق پرواز كرد. يكي از همرزمانش مي‎گويد: دشمن در ارتفاع 143 فكه پاتك سنگين زده بود. به هر ترتيبي بود، خود را به آن‎جا رساندم. رضا چراغي، عباس كريمي، اكبر زجاجي در حال شليك آر پي چي بودند. دشمن پاتك سنگيني زده بود. هر چه اصرار كردم كه عقب برگردند، قبول نكردند. روي ارتفاع فقط شش نفر سالم مانده بودند كه مي‎جنگيدند، رضا چراغي، عباس كريمي، اكبر زجاجي و سه نفر بسيجي كه سخت درگير بودند. دشمن تصور مي‎كرد كه نيروي زيادي روي ارتفاع است. عصر كه دوباره به ارتفاع رفتم، ديدم عباس كريمي و دو نفر از بسيجيان، پيكر غرق به خون چراغي را با برانكارد حمل مي‎كنند.

 شهدا

تفحص عشق
فداكاري بسيجي

سال 74 بود و فصل پاييز، كه در منطقه عمليات والفجر يك در فكه، ميدان مين‎ها را مي‎گشتيم تا جاهاي مشكوك را پيدا كنيم.
بعد از كانالي كه براي مقابله با حمله بچه‎ها زده بودند، ميدان مين وسيعي قرار داشت. نزديك كه شديم با صحنه‎اي عجيب روبه رو شديم. اول فكر كرديم لباس يا پارچه‎اي است كه باد آورده ولي جلوتر كه رفتيم متوجه شديم شهيدي است كه ظاهراً براي عبور نيروها از ميان سيم‎هاي خاردار، خود را روي آن انداخته است تا بقيه به سلامت بگذرند.
بند بند استخوان‎هاي بدن داخل لباس قرار داشت و درغربتي دوازده ساله روي سيم خادار دراز كشيده بود. دوازده سال انتظاري كه معبر ميدان مين را هم به ما نشان مي‎داد. فهميديم كه لشكر عاشورا در اين محدوده عمليات كرده است.
كتاب تفحص، ص159

 در مكتب عرشيان

لبخند جبهه
اين جا سفره انداخته ايم

در منطقه سومار، خط مقدم بوديم كه با ماشين، ناهار را آوردند. به اتفاق يكي از برادران رفتيم غذا را گرفتيم و آورديم. در فاصله ماشين تا سنگر، خمپاره زدند. سطل غذا را گذاشتيم روي زمين و درازكش شديم، برخاستيم ديديم‎ اي دل غافل! سطل برگشته و تمام برنج‎ها نقش خاك شده است. از همان جا با هم بچه‎ها را صدا زديم و گفتيم: «با عرض معذرت، امروز اين‎جا سفره انداخته‎ايم. تشريف بياوريد سر سفره تا ناهار از دهان نيفتاده و سرد نشده».
همه از سنگر آمدند بيرون. اول فكر مي‎كردند شوخي مي‎كنيم، نزديك‎تر كه آمدند باورشان شد كه قضيه جدي است!
ماهنامه جاودانه‎ها، مهر 1390، ص 17

مردان بي ادعا
حجاب تو، مشت محكم به دهان ضد انقلاب است

شهيد سيدمرتضي محمدي:
خواهرم! اولين سخن من با تو اين است كه حجابت را حفظ كن؛ زيرا حجاب تو، وقار توست و وقار تو، افتخار ماست و حجاب تو، بزرگ‎ترين مشتي است كه محكم به دهان ضدانقلاب، زده مي‎شود.
پيام‎هاي آسماني شهدا، ص 11

مردان بي ادعا
حجاب تو، مشت محكم به دهان ضد انقلاب است

شهيد سيدمرتضي محمدي:
خواهرم! اولين سخن من با تو اين است كه حجابت را حفظ كن؛ زيرا حجاب تو، وقار توست و وقار تو، افتخار ماست و حجاب تو، بزرگ‎ترين مشتي است كه محكم به دهان ضدانقلاب، زده مي‎شود.
پيام‎هاي آسماني شهدا، ص 11

 شهدا

مردان بي ادعا
خبر از شهادت!

شب عمليات كربلاي 5، توي سنگر نشسته بوديم. از هر دري صحبتي بود. در عمليات قبلي «كربلاي 4» همه نگران اين بودند كه «مير‎حسيني» آسيب ببيند.
چون عملياتي نبود كه او مجروح از صحنه نبرد خارج نشود. قبل از عمليات كربلاي 4 بود كه گفت: «نترسيد، توي اين عمليات شهيد نمي‎شوم؛ حتي مجروح هم نمي‎شوم.»
ولي آن شب، اشاره به پيشاني‎اش كرد و گفت: «تير به اين جاي من مي‎خورد. من شهيد مي‎شوم.»... و همان شد كه گفت.
او جانشين فرمانده لشگر ثارا...(ع)، حاج قاسم ميرحسيني بود.
راوي: حاج قاسم سليماني
كرامات شهدا، ص 60