صفحه بانوي مسلمان

ويژگي هاي يك بانوي مسلمان

به نوشته تبيان، يك بانوي مسلمان بايد ويژگي‎هايي داشته باشد؛ از جمله:

توجه قلبي‎اش به «خدا» است

يك هنرپيشه كه شايد اعتقادي به حجاب هم نداشته باشد، وقتي در نقش مادران، همسران و دختران پيامبران و اولياي الهي(مثلا در نقش حضرت مريم) بازي مي‎كند، با پوشش كامل و ساده و رفتار متين و موقرانه ظاهر مي‎شود. در اين حالت هر بيننده‎اي او را بسيار زيباتر و جالب‎تر مي‎بيند؛ چرا كه چهره‎اي روحاني و معصومانه دارد. اين است كه همه دختران و زنان در لباس احرام و با چادر نماز و بر سر سجاده، زيباتر و جالب ترند. اعتقاد به خدا و حيايي كه در سيماي يك دختر ظاهر مي‎شود، با هم ربط دارند.

عامل «رشد اجتماعي» است

دختري كه عاقلانه به زندگي نگاه مي‎كند و به «هنر زن بودن» رسيده است، متوجه است كه كارش اين نيست كه «نان‎آور» خانواده گردد؛ زيرا او به فرموده امام على عليه‎السلام چون گُلى است(ظريف و آسيب‎پذير) نه قهرمان و كار فرما. بلكه هنر اصلي او اين است كه با «هدايت نامحسوس» و «روحيه شاد و سازنده» خود مردي را كه همسر اوست، به سوي كار سوق دهد. او توانايي پرورش فرزنداني را دارد كه از «خودخواهي»‎، «خودسري»، «خجالتي بودن»‎، «بي مسؤوليتي» و «هرزگي» دورند و آنان را به «رشد اجتماعي» و «قدرت تعامل با مردم» مي‎رساند و به طور نامحسوس به «احساس مسؤوليت و انجام وظيفه» هدايت شان مي‎كند.

عامل «تشويق» و «آرامش» است

همه دختران جهان كانون مهر و عاطفه‎اند و بنابراين در زبان عربي «آنسه» ناميده مي‎شوند؛ زيرا از همان خردسالي «نوازشگري» را «بدون هيچ آموزشي» نسبت به هر عروسك بي‎جان و بي‎تحركي ابراز مي‎كنند و با مهرباني با عروسك شان سخن مي‎گويند. دختري كه رشد و رفتار طبيعي دارد، به جاي «احساس نياز كاذب به پشتوانه» مي‎تواند با شيرين زباني، آراستگي و متانت رفتاري خود پشتيبان ديگران باشد و به آن‎ها «اميد» بدهد و براي «درس و كار و عبادت و زندگي» انگيزه بخش باشد و در عين حال «آرامش» ببخشد.

توانايي دارد از شوهرش يك «مرد» بسازد

مانند مهندسي كه از يك «ويرانه»‎، قصري زيبا و رفيع مي‎سازد، هر دختري با هر رنگ و قد و اندامي اگر خودش را به درستي بشناسد و بخواهد، مي‎تواند مظهر «صفات» جمال الهي باشد و هنرمندانه و با تكيه بر نكات مثبت، از شوهرش كه ممكن است فراموشكار، رفيق باز، متغير، خشن، افسرده، خسيس و يا ولخرج باشد، مردي عاقل، بالغ، ذاكر، وظيفه شناس، مومن، اميدوار، متعهد، متعادل و مجاهد در يك كلام يك «مرد» بسازد. بي‎جهت نيست كه رسول خدا فرمودند: زن شايسته يكى از دو عامل پيشرفت خانواده است.

به «زن بودن» خود افتخار مي‎كند

زن، موجودي بهشتي و خورشيدي جذاب، گرم و نوراني است كه ماموريت آسماني كردن انسان به او سپرده شده است. دختري كه اين كرامت و شأن و مقام والا و رسالت الهي خود را مي‎فهمد، هرگز از زن بودن خود بيزار نيست و از اسباب عياشي شدن براي نامحرمان و نيز گفتار و رفتار مردانه پرهيز مي‎كند. او استعدادهاي زيبا، صدا و صورت زيبا و جذابش را بيهوده هدر نمي‎دهد و اين همه توانايي را به هرز (در راه هرزگي) تلف نمي‎كند. او خود را «زنده به گور» نمي‎كند. دختر زنده به گور، كسي است از خود بيگانه كه احساس حقارت مي‎كند و پسر بودن را بهتر و قرين موفقيت مي‎پندارد. به همين دليل مي‎كوشد مثل پسرها حرف بزند، بپوشد، بي‎قيد وبند باشد، رفتاري تصنعي و هيجاني و سبك داشته باشد و هيچ حرمت و ارزشي براي خود قائل نشود.

«حضور» در جامعه را به «ظهور» در جامعه ترجيح مي‎دهد

در هر فيلمي، مهم‎ترين نقش را كارگردان برعهده دارد و در هر تصويري حضور موثر او را مي‎توان ديد، اما در هر فيلمي اين هنرپيشگان هستند كه «ظهور» دارند و انديشه و نظر كارگردان را با صدا و رفتار و حالات خود ابراز و اظهار مي‎كنند.در مديريت خانواده و جامعه و در همه ابعاد اقتصادي، اعتقادي، اجتماعي و سياسي نيز دو نقش اصلي وجود دارد: حضور و ظهور. يك گروه حضوري موثر دارند و يك گروه هم ظهوري واسطه اي.خداوند حكيم به زن موقعيت، صفات و استعدادهايي داده كه مي‎تواند در بيش‎ترين ابعاد زندگي خانواده و جامعه و جهان، نقش كارگردان، يعني حضوري موثر اما نامحسوس داشته باشد. اگر دختر از كرامت و قداست خود به‎عنوان يك زن غافل بماند، گرفتار «بحران هويت» مي‎شود. در اين صورت تبرج و ظهور و انگشت نما شدن در كوچه و خيابان براي او «ارزش» مي‎شود، مسحور زبان بازي جوانان هرزه مي‎گردد، اسير بي‎بند و بارترين افراد خواهد شد و برده جنايتكارترين صاحبان ثروت و قدرت و تزوير مي‎شود. چنين دختري نارضايتي، ابتذال و متلاشي شدن از درون خود را با تداوم خودنمايي و هرزگي پنهان كند.

حرف آخر اين‎كه زن مسلمان، پشتوانه و معمار شخصيت مرد است و مرد، معمار تاريخ.

بانوي تازه مسلمان برزيلي:
دين اسلام قدرتي به من داد كه در دين مسيحي نيافتم

«ساميه قبيسي» يكي از زنان مسيحي است كه به دين اسلام و مذهب تشيع ايمان آورده است. او در يك محيط مسيحي و در خانواده‎اي محافظه كار و فضايي سرشار از الفت و احترام و براساس دين مسيحي بزرگ شده است. ساميه همواره به دنبال حقيقتي از دست رفته بوده اما سخنراني يك ايراني درباره توحيد و يكتاپرستي، مسير زندگي او را به‎طور كامل تغيير داد. ساميه كه هم‎اكنون بسياري از احاديث شريف اهل بيت را از حفظ دارد و به اين موضوع افتخار مي‎كند، در رابطه با حجاب و پوشش اسلامي با چالش‎ها و مشكلات زيادي روبه‎رو شده است. او مي‎گويد: در جامعه برزيل كه تعداد اندكي مسلمان وجود دارد، حجاب برايم مشكلات زيادي را به‎وجود آورده است. علاوه بر جامعه، خانواده‎ام نيز از اين موضوع شوكه شده بودند. اما در برابر اين مشكلات، صبر پيشه كردم و يكي پس از ديگري بر آن‎ها چيره شدم.

به نوشته‎ تبيان او ادامه مي‎دهد: سختي‎هاي دنيا، امتحان الهي است و خداوند از اين طريق مي‎خواهد صبر ما و قدرتمان در تحمل اين شدايد را بيازمايد. دين مبين اسلام به من قدرت تحمل امتحانات و سختي‎ها را عطا كرد؛ قدرتي كه هيچ‎گاه در دين مسيحي نيافتم.

 بانو

در محضر بانوي بزرگ اسلام
چرا حضرت زهرا(س) فاطمه نام گرفت؟

از احاديث بر مي‎آيد كه نامگذاري فاطمه زهرا(س) به وسيله حكيم علي‎الاطلاق يعني خداي عالميان انجام گرفته است. از سوي ديگر «فاطمه از ماده «فطم»(بر وزن حتم) به معني باز گرفتن كودك از شير مادر است. سپس به هر گونه بريدن و جدايي اطلاق شده است. در حديثي از پيغمبر اكرم(ص) آمده است كه فرمود: او را فاطمه نام نهاده؛ زيرا خداوند او و دوستانش را از آتش دوزخ بريده و دور نگه داشته است.
از اين تعبير برداشت مي‎شود كه نامگذاري بانوي اسلام به اين نام، از سوي خداوند صورت گرفته، و مفهومش اين است كه خدا وعده داده است او و كساني كه او را دوست دارند و در خط مكتب او باشند، هرگز به دوزخ نروند. در حديث ديگري در «ذخائر العقبي» از علي(ع) مي‎خوانيم: رسول ا...(ص) به فاطمه(س) فرمود: ‎اي فاطمه! آيا مي‎داني چرا فاطمه ناميده شده‎اي؟ علي(ع) مي‎گويد: من گفتم‎اي رسول خدا! شما بفرماييد چرا نام او فاطمه است؟ فرمود: خداوند بزرگ او و فرزندانش را از آتش دوزخ در قيامت باز مي‎دارد.
بديهي است منظور از فرزندان در اين‎جا فرزنداني است كه در خط اين مادر بزرگوار باشند، نه همچون پسر نوح كه خطاب شد «او از خاندان تو نيست.» و به همين دليل در بعضي از روايات از احاديث، «ذريه» و «محبان» هر دو با هم ذكر شده‎اند، و اين‎كه گمان كنيم مفهوم روايات فوق اين است كه اگر آن‎ها مرتكب انواع گناهان شوند و حتي كافر و مشرك باشند از عذاب الهي در قيامت در امانند، اشتباه بزرگي مرتكب شده‎ايم كه با هيچ يك از معيارهاي اسلامي نمي‎سازد؛ زيرا خود پيغمبر اكرم(ص) كه اصل اين شجره طيبه است، صراحتا در قرآن مجيد به اين خطاب شده است. «اگر(به فرض محال) مشرك شوي اعمال صالح تو نابود مي‎شود و از زيانكاران خواهي بود» و در جاي ديگر مي‎فرمايد: «اگر او بر ما دروغ ببندد ما او را به سختي مي‎گيريم و مجازات مي‎كنيم و رگ قلب او را قطع مي‎نماييم.

فلسفه حجاب
ارزش حجاب

امام خميني(ره) درباره ارزش حجاب مي‎فرمايد: حجاب اسلامي يعني حجاب وقار، حجاب شخصيت، ساخته من فقيه نيست؛ اين نص صريح قرآن است. آن قدري كه قرآن مجيد بيان كرده، نه ما مي‎توانيم از آن حدود(محدوده) خارج شويم و نه زناني كه معتقد به اين كتاب بزرگ آسماني هستند. بايد به دنيا تفهيم كنيم كه دست‎يابي به مدارج علمي به معناي پشت كردن به مفاهيم ارزشي ديني و رويكرد به مظاهر فريباي تمدن غربي نمي‎باشد. از اين‎جا روشن مي‎شود كه چرا فرانسه در ممنوعيت تحصيل دختران با حجاب اسلامي در دانشگاه‎ها پيشگام شده است، چون نقش آن را در پيروزي الجزاير چشيده است. فرانس فانون مي‎نويسد:
«هر چادري كه دور انداخته مي‎شود، افق جديدي را كه بر استعمارگران ممنوع بود، در برابر او مي‎گشايد و بدن زن الجزايري را كه عريان شده است، به او نشان مي‎دهد و پس از ديدن هر چهره بي‎حجابي، اميدهاي حمله‎ور شدن اشغال‎گران ده برابر مي‎گردد. هر بار كه يك زن كشف حجاب مي‎كند، در واقع وجود جامعه الجزايري را بر سيستم دفاعي سست بنياد، باز و متلاشي شده به اشغال‎گران اعلام مي‎دارد.»
بنابر اين، حجاب، پاسخي است به نداي فطرت، نشانِ تمدن و فرهنگ اسلامي است، فزوني بخش حرمت زنان و مايه سلامت جسم و آرامش روان جامعه است. اسلام، طرفدار پرده‎نشيني نيست، اسلام مي‎خواهد زن در حضور مردهاي اجنبي، بدن خود را بپوشاند بدون آن‎كه مجبور باشد از اجتماع كناره‎گيري كند. رعايت پوشش اسلامي در قالب دو اصل پوشيدگي و سادگي، آثار و نتايج مهمي از لحاظ فردي و اجتماعي در بر دارد.
در مخزن شرف، گهري جز حجاب نيست
شمشير ديده را سپري جز حجاب نيست
اي ملتي كه يك سره در خواب غفلتيد
در كاستن ز فرّ نياكان شتاب چيست؟