صفحه بين الملل

از بي خوابي دانشمندان هسته اي تا خواب خوش ديپلمات ها!

 حسين مروتي

حضورم در يك كلاس اخلاق هفتگي، مقدرات جالبي را برايم رقم زده بود.

شب هشتم آذرماه سال 1389 بود كه بر حسب اتفاق و براي كاري، با استاد اخلاق آن كلاس هفتگي تماس گرفتم. از صداي استاد مشخص بود كه بسيار ناراحت است. علت را جويا شدم و ايشان گفت: دكتر مجيد شهرياري كه امروز ترور شد، از دوستان جلسه بود.

متحير شده بودم و بلافاصله پس از پايان صحبت، تصوير شهيد را در اينترنت جست‎و‎جو كردم. با ديدن عكس، بر حيرتم افزوده شد.

آن كسي كه با لباسي بسيار ساده، در رديف جلو بر روي زمين مي‎نشست، صحبت‎هاي استاد را يادداشت مي‎كرد و هنگام ذكر مصيبت اهل بيت عليهم‎السلام، بي‎اختيار مي‎گريست، يكي از بزرگ‎ترين دانشمندان هسته‎اي كشور بود.

همين مصاحبت اندك و غافلانه، بهانه‎اي شد تا دفتر مطالعات جبهه فرهنگي، مسؤوليت ثبت خاطرات شهيد شهرياري را به من بسپرد.

يادم است روزي كه قرار بود نخستين مصاحبه‎ام را با يكي از همكاران شهيد بگيرم، يك دوربين و يك سه‎پايه را برداشتم و راهي شدم. وقتي كه آن دانشمند هسته‎اي، من را با آن تجهيزات ديد، با تعجب پرسيد: اين‎ها براي چيست؟ گفتم: براي فيلم گرفتن ديگر. خنديد و تذكر داد كه: نمي‎شود فيلم گرفت. من هم كه تازه متوجه ماجرا شده بودم و وسيله‎اي براي ضبط صدا نداشتم، دوربين را روشن كردم، به سمت ديوار كاشتم و مصاحبه را آغاز كردم.

مصاحبه با دانشمندان هسته‎اي با توجه به تهديداتي كه متوجهشان بود، خاص بود و متفاوت. فضاي محل كار اين دانشمندان، معنويت خاصي داشت كه به آدم انرژي مي‎داد.

يادم است يك روز كه در تكاپوي مصاحبه گرفتن بودم، يكي از اين دانشمندان به شوخي گفت: «دست روي خوب كاري گذاشته‎اي. تا آخر عمرت مي‎تواني از اين طريق نان درآوري؛ چون همه ما را مي‎زنند!»

شوخي آن استاد عزيز، در دل خود حرف‎هاي زيادي داشت. هم حساسيت كار را نشان مي‎داد، هم شدت دشمني‎ها را و هم كوتاهي نهادهاي مرتبط با حفاظت از دانشمندان هسته‎اي را.

به ياد دارم كه روزي در اتاق كار يكي از دانشمندان هسته‎اي بودم كه برايم تعريف كرد: «چند روز قبل، يك نفر با شماره ناشناسي به من زنگ زد. من را تهديد كرد كه اگر مي‎خواهي خودت و خانواده‎ات در امان باشيد، از هسته‎اي كنار بكش! من هم به او گفتم: تو مال اين حرف‎ها نيستي! در قد و قواره اين صحبت‎ها نيستي! و تلفن را قطع كردم.»

پشت ميز كارش نشسته بود كه رو به من گفت: «همان‎ها حالا ايميل تهديدآميز زده‎اند. بيا ايميلشان را ببين.»

ايميل، حاوي تصوير فتوشاپي از يكي از مجريان خبر ساعت 14 بود كه پشت سرش نوشته شده بود: دانشمند هسته‎اي به نام... ترور شد. به‎جاي سه نقطه هم، اسم همان دانشمند را نوشته بودند كه در محضرش بودم. زير تصوير هم يك متن تهديدآميز ضميمه شده بود، با اين مضمون كه:

ما مثل سايه دنبال توايم و مدام در تعقيب تو و تك‎تك اعضاي خانواده‎ات هستيم. پشت تلفن، خيلي شجاعت به خرج دادي و بلبل‎زباني كردي. منتظر عواقب برخوردت باش!

متن به‎صورت خيلي حرفه‎اي و با استفاده از تكنيك‎هاي عمليات رواني نوشته شده بود؛ طوري كه با خواندن آن مو به تن آدم سيخ مي‎شد.

آن دانشمند با خنده ايميل را به من نشان مي‎داد. خنده‎اي كه هم حاكي از ايمان او بود و هم نشان مي‎داد كه عادت كرده است؛ عادت كرده به اين تهديدهاي مداوم.

در آن ايام، هم خانواده آن دانشمندان، نگران عزيزانشان بودند، هم خود دانشمندان، نگران خانواده‎هايشان.

يادم است وقتي كه به يكي از دانشمندان هسته‎اي اطلاع دادند كه از خانه محل زندگي‎اش صداي انفجاري شنيده شده، حالش به‎شدت دگرگون شد و گمان كرد خانواده‎اش مورد سوء‎قصد قرار گرفته‎اند. بعد مشخص شد كه صداي انفجار، ناشي از ايراد موتورخانه بوده.

الغرض كه اين هراس همدم هميشگي آن مردان بود و چه بسا هنوز هم باشد.

در مصاحبه‎هايم مي‎شنيدم كه شهيد شهرياري شبي بيش از 3 تا 4 ساعت نمي‎خوابيده و مدام مشغول كار و فعاليت علمي بوده. دانشمندان ديگري هم بودند كه مثل شهيد شهرياري، شبانه‎روز و جهادي كار مي‎كردند. شايد با خود مي‎گفتند: ممكن است ما هم مثل مجيد رفتني باشيم، پس بايد تا فرصت هست كاري كنيم.

در يكي از مصاحبه‎هايم از دانشمندي كه رزمنده دفاع مقدس نيز بود، پرسيدم: شما دوستان زيادي را در دفاع مقدس از دست داده‎ايد. شهادت دكتر شهرياري در مقايسه با آن شهادت‎ها چگونه بود؟

در پاسخ گفت: «مجيد را كه زدند، يك نفر را نزدند، يك لشكر ما را زدند!»

هنوز هم كه به ياد مي‎آورم آن مرد با چه حسرتي اين جمله را گفت، ناخودآگاه منقلب مي‎شوم.

به هر حال خدا توان و توفيقي داده بود كه در كم‎تر از دو ماه، قريب به 80 مصاحبه از همكاران، دوستان و خانواده شهيد بگيرم و حاصلش بشود كتاب «شهيد علم». بعد از آن هم، كم و بيش درگير ماجراي آن‎چهار شهيد بزرگوار هسته‎اي بودم.

چرخ روزگار چرخيد و چرخيد تا اين‎كه آقايان تصميم گرفتند، بر سر حاصل زحمات و خون دل آن «مردان مرد» معامله كنند.

طي اين ساليان هر بار كه در تلويزيون خوش و بش آقايان را با دشمنان اين ميهن ديدم، از عمق وجود سوختم. وقتي كه آقاي صالحي با آمانو دست مي‎داد به ياد ماجراي افشاي اطلاعات دانشمندان هسته‎اي ايران توسط آژانس بين‎المللي انرژي اتمي مي‎افتادم. مي‎خواستم به دكتر صالحي بگويم كه اين آژانس، همان آژانسي است كه در قتل شاگرد شما، مجيد شهرياري دست داشته. مي‎خواستم به دكتر صالحي بگويم كه شهيد رضايي‎نژاد دو هفته بعد از اين‎كه به يك سايت هسته‎اي رفته بود تا يك اخلالگر مغناطيسي را خنثي كند، توسط دوربين‎هاي آژانس شناسايي و سپس ترور شد. مي‎خواستم رابطه ترور شهيد علي‎محمدي را با پروژه سزامي به ايشان تذكر بدهم. مي‎خواستم براي دكتر صالحي تعريف كنم كه شهيد احمدي روشن با يكي از ماموران آژانس، پس از بازنشسته شدنش چت كرده بود و آن مامور اعتراف كرده بود كه تمام برندهاي تاسيسات ايران را به آژانس گزارش داده تا هيچ يك از شركت‎هاي دنيا، ديگر آن دستگاه‎ها را به ما نفروشند! خواستم اين‎ها را به آقاي صالحي بگويم تا به نهادي كه مامورانش جاسوس و دوربين‎هايش عامل ترور هستند، اطمينان نكند! مي‎خواستم بگويم كه لااقل دوربين‎هاي آژانس را آنلاين نكن، تا غربي‎ها براي ترور دانشمندان ما، چند هفته‎اي به خودشان زحمت بدهند! مي‎خواستم بگويم كه اگر به آمانو اعتماد مي‎كني، لااقل به مونيز – وزير وقت انرژي آمريكا - اعتماد نكن! مي‎خواستم بگويم مراقب خون شاگرد شهيدت باش استاد! همان شاگردي كه به اسم كوچك صدايش مي‎كردي؛ مجيد.

دلم مي‎سوخت، وقتي مي‎ديدم كه لطايف‎الحيل آقايان، چنان كارگر افتاده كه حتي برخي از اعضاي خانواده شهداي هسته‎اي نيز در فرودگاه مهرآباد به استقبال ظريف مي‎روند.

دلم مي‎سوخت وقتي كه مي‎شنيدم سانتريفيوژها را بيرون ريخته‎اند. دلم مي‎سوخت، چون شب شهادت مصطفي احمدي روشن به خانه پدرش رفته بودم و‎ گريه‎ها و ناله‎هاي پسرخاله يزدي‎اش را شنيده بودم كه با آن لهجه شيرين و تلخ مي‎گفت: مصطفي! اگر اين خبر را خاله‎ات بفهمد، از غصه دق مي‎كند!

دلم مي‎سوخت وقتي كه مي‎ديدم كساني كه روزانه 4 ساعت هم مفيد كار نمي‎كنند، دارند به حاصل زحمات شهيد شهرياري كه تنها 4 ساعت مي‎خوابيد، چوب حراج مي‎زنند.

الغرض كه حاصل زحمات يك نفر كه يك لشكر بود را لشكري به فنا دادند كه يك نفر هم نبودند.

بي‎شك اين اندوه با ما مي‎ماند كه در زماني زيستيم كه قراردادي ننگين بر ملت ايران تحميل شد و ما هم كاري از دستمان بر نيامد.

بي‎شك در كتب تاريخي كه فرزندانمان خواهند خواند، اين مضمون نوشته خواهد شد كه «حاصل خون دل نخبگان هسته‎اي را، ديپلمات‎هاي خوش‎خيال به باد دادند» اما اين‎كه بعد از اين جمله چه بنويسند، به ما بستگي دارد.

از اين‎جا به بعد تاريخ را، ما مي‎نويسيم.

 بين الملل

برجام قرار بود تحريم ها را بردارد باقي حرف ها بي اعتبار است

بيانات دقيق و حكيمانه رهبر انقلاب، مهر پايان بر دستاوردتراشي پوچ براي برجام بود.
23 تيرماه سال 1394 بود كه برجام رقم خورد. رئيس جمهور در اين روز در قاب تلويزيون ظاهر شد و از لغو تمامي تحريم‎ها در روز اجراي برجام سخن گفت. وي پس از اعلام جمع‎بندي و توافق نهايي در مذاكرات اظهارداشت: «امروز به ملت شريف ايران اعلام مي‎كنم تمام تحريم‎ها حتي تحريم‎هاي موشكي، تسليحاتي و ‎اشاعه‎اي به‎صورتي كه در قطعنامه بوده لغو مي‎شود.»
وي افزود: «تمام تحريم‎هاي بانكي، بيمه‎اي، مالي، حمل‎ونقل، پتروشيمي، فلزات سنگين و تحريم‎هاي اقتصادي به‎طور كامل لغو خواهد شد و نه تعليق، و حتي تحريم تسليحاتي نيز كنار گذاشته مي‎شود و براي 5 سال نوعي محدوديت ايجاد شده و سپس لغو مي‎شود.»
محمد جواد ظريف كه شنبه 26 ديماه سال 1394 به جهت اعلام آغاز روز اجراي برجام به وين رفته بود گفت: «‎ما فكر مي‎كنيم كه اجراي برجام يك فرصت بسيار خوبي براي مردم ايران است كه از آن طريق همه قطعنامه‎هاي ظالمانه شوراي امنيت و همه قطعنامه‎هاي شوراي حكام آژانس بين‎المللي انرژي اتمي پايان يابد و رسما لغو شود. همه تحريم‎هاي ظالمانه‎اي كه بخاطر موضوع هسته‎اي ايران اعمال شده است، ان شاءا... امروز لغو خواهد شد و كنار گذاشته خواهد شد و اين يك روز بسيار خوبي براي مردم ايران است.»
به گزارش جهان نيوز، پس از اين ماجرا بود كه وعده‎هاي برجامي با نام‎هاي افسانه‎اي توامان شد. «فتح الفتوح»، «آفتاب تابان»، «دستاورد بزرگ ملت ايران»، «هر روز يك گشايش اقتصادي» و... القابي بود كه براي برجام نام نهاده شد. البته پيش از اين نيز رئيس جمهور مردم را براي برجام با وعده‎هاي مختلف آماده كرده بود و بيان شد كه تحريم‎ها بايد برود تا مشكلات آب خوردن، محيط زيست، ‎اشتغال و ازدواج جوانان و... حل شود.
وعده‎هاي اميدآفرين براي مردم اما در مقابل با كارشكني غرب و آمريكا روبه رو شد تا جايي كه يكي از اعضاي تيم هسته‎اي كشورمان، «علي اكبر صالحي» از دبه كردن آمريكايي‎ها سخن گفت. «ولي‎ا... سيف» رئيس‎بانك مركزي نيز در مصاحبه‎اي با يك رسانه خارجي دستاورد برجام را «تقريبا هيچ» عنوان كرد. زين پس بود كه كم‎كم دستاوردهاي برجام از زبان دولتي‎ها منفي شد. به اين معني كه پاستورنشينان به‎جاي بر شمردن دستاوردهاي مثبتي مانند برداشته شدن تحريم‎ها به موارد منفي يعني جنگ‎اشاره كردند. بنابراين از اين پس دستاوردهاي برجام با اصطلاح «اگر برجام نبود....»، همراه شد.
جالب اين جاست، كسي چون «وندي شرمن» از اعضاي تيم مذاكره‎كننده آمريكا دردوران برجام اذعان كرده كه مي‎دانسته با روي كار آمدن دولت جديد اين توافق زير پاگذاشته مي‎شود. البته رهبر معظم انقلاب همواره نسبت به بي‎اعتمادي به غرب و آمريكا تاكيد مي‎كردند. ايشان مي‎فرمودند براي اين‎كه تحريم‎ها برود بايد ابزار آمريكا كه ابزار اقتصادي است را از آن‎ها گرفت و موضوع اقتصاد مقاومتي همواره مورد تاكيد رهبر معظم انقلاب قرار مي‎گرفت. مساله‎اي كه كارشناسان و منتقدان نيز به آن تاكيد مي‎كردند كه نمي‎توان سرنوشت كشور را به تصميم كشورهاي غربي پيوند زد و اين جز ضرر و زيان براي كشورمان در بر نخواهد داشت و بايد به توان داخلي تكيه كرد. اين نوع رويكرد كه پيشرفت و توسعه را خارجي مي‎ديد حتي در ميان كارشناسان به «برجاميزه» كردن سياست و توسعه تعبير شد.
اكنون رهبر معظم انقلاب در يكي از بندهاي تجربيات برجام مي‎فرمايند: «گره نزدن مسائل كشور به برجام و مسائل خارجي است... ما نبايد مسائل كشورمان را به امري كه از اختيارمان خارج است گره بزنيم. نبايد از يك سوراخ دو بار گزيده شويم و از تجربه‎هايمان استفاده نكنيم و به چيزهاي كم‎اهميت دل خوش كنيم. مثلاً اين‎كه مي‎گويند در اين قضيه‎ برجام، آمريكا از نظر اخلاقي و آبرو شكست خورده... خب بله، اما آيا ما مذاكره كرديم كه آمريكا بي‎آبرو شود يا مذاكره كرديم كه تحريم‎ها برداشته شود؟ حالا هم كه گفته‎اند تحريم‎هاي ثانويه هم برمي‎گردد.يا گفته مي‎شود كه رابطه‎ بين اروپا و آمريكا شكرآب شده... مگر براي اين مذاكره كرديم؟ البته اروپا مخالفتي هم با آمريكا نخواهد كرد.»