صفحه آخر

در سخنراني آيت‎ا... مصباح مطرح شد؛
مي گويند مي خواهيم فقر را از بين ببريم، خود شما عامل فقر هستيد!

اشاره: آن‎چه پيش‎رو داريد گزيده‎اي از سخنان حضرت آيت‎ا... مصباح‎يزدي در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 31/2/97 بيان شده است.

آثار شوم پيروي از هواي نفس

در جلسه گذشته گفتيم كه از ديدگاه اسلام، كاري ارزش اخلاقي دارد كه هم حسن فعلي داشته باشد و هم حسن فاعلي. ضمنا اشاره كرديم كه همه اين‎ها ذومراتب است. صرف‎نظر از ديدگاه اسلامي همه مردم مي‎دانند كه كارهاي خوب مراتبي دارد؛ بعضي خوب است، بعضي خوب‎تر است و بعضي خوب‎ترين است. كارهاي بد نيز همين طور است و همه گناه‎ها در يك سطح نيستند؛ گناهي بد است، گناهي بدتر است و گناهي بدترين است. نيت نيز كه ملاك حسن فاعلي است، همين طور است؛ ارزش برخي از نيت‎ها پايين است، نيت بدي نيست، اما خيلي هم ارزشمند نيست، بعضي‎ از نيت‎ها بسيار ارزشمندتر است و ارزش‎مندي برخي نيت‎ها به اندازه‎اي است كه عقل انسان‎هاي متعارف از درك آن ناتوان است.

مراتب نيت

درباره برخي از كارها اين سؤال مطرح شده بود كه آيا اگر اين‎ها از غير مؤمن سر بزند يا نيت انسان از انجام آن‎ها خدا نباشد، هيچ ارزشي ندارند؟ البته در گذشته بحث‎هاي مختصري در اين‎باره داشته‎ايم، ولي براي تأكيد آن‎ها، اشاره مي‎كنم كه اثبات مراتب خوبي افعال احتياج به بحث ندارد و همه آن را درك مي‎كنند؛ براي مثال، مراتب احترام در مواردي كه به كسي فقط سلام كنيم، يا به او هديه بدهيم، يا برايش بايستيم و دستش را ببوسيم، تفاوت مي‎كند. اين تفاوت در خدمت‎هاي اجتماعي نيز روشن است؛ مراتب ارزش در مواردي كه به كسي صدقه‎ مختصري داده شود يا بدهي او ادا شود يا ديه‎اش پرداخت شود و از قتل نجات پيدا بكند، با هم تفاوت مي‎كند. حال اين را مقايسه كنيد با كسي كه امتي را از بلا، ذلت و پستي نجات مي‎دهد؛ كاري كه انبيا و ائمه معصوم‎صلوات‎ا... عليهم‎اجمعين انجام دادند و در زمان ما امام(ره) مرتبه‎اي از آن را انجام داد. نيت نيز همين طور است؛ گاهي نيت انسان فقط اين است كه كاري كند كه عقلا خوششان بيايد. مثل انساني كه طبعا راستگو است و وقتي از او مي‎پرسيد كه چرا راست مي‎گويي؟ مي‎گويد: وقتي انساني خوب و راستگويي باشد، همه خوششان مي‎آيد و براي جامعه مفيد است. كساني به مرتبه‎اي كه كمي بالاتر از اين است، فكر مي‎كنند و مثلا مي‎گويند اين كار ثواب دارد. اما بعضي از نيت‎ها براي افعال وجود دارد كه امثال ما نمي‎توانيم حقيقتش را درك كنيم. امام صادق‎عليه‎السلام فرمود: بعضي‎ها عبادت مي‎كنند تا از آتش جهنم مصونيت پيدا كنند، بعضي‎ها عبادت مي‎كنند تا به درجات بهشت و ثواب‎هاي بهشتي نائل بشوند، وَلَكِن اعْبُدهُ حُبّاً لَه؛ من چون خدا را دوست دارم، عبادت مي‎كنم. اين دوست دارم، يعني‎چه؟ چه محبتي منشأ چنين عبادتي مي‎شود كه اگر شب تا صبح به درگاه خدا سر به سجده بگذارد و گريه كند، خسته نمي‎شود؛ نه‎تنها خسته نمي‎شود، براي هر لحظه‎ عبادتش نيز خدا را مستحق شكر مي‎داند. شايد كساني بوده يا باشند كه در آن حال اصلا به ذهن‎شان خطور نمي‎كند كه بهشت و جهنمي نيز هست؛ كسي كه در آغوش معشوق خود است، به چيز ديگري فكر نمي‎كند. يكي از همسران پيغمبر اكرم(ص) مي‎گويد: شبي نوبت من بود كه حضرت در اتاق من استراحت كنند. موقع خواب شد و خوابيديم. پس از مدتي پيغمبر اكرم آرام از بستر بلند و مشغول نماز شدند. خب نماز خواندن در شب عادي بود و زياد ديده بودم، اما بعد از نماز ديدم كه حضرت سر به سجده گذاشتند و خيلي آرام آرام طوري كه من بيدار نشوم، ذكري را تكرار مي‎كنند. كم‎كم متوجه صداي هق‎هق و گريه حضرت در حال سجده شدم. حس كنجكاوي‎ام تحريك شد كه چرا پيغمبر نيمه شب سر بر زمين گذاشته و اين‎طور گريه مي‎كند؟! آرام آرام خودم را نزديك ايشان كشاندم تا گوشم به صداي ايشان نزديك باشد و ببينم چه مي‎گويند. ديدم در حال سجده مي‎گويد: الهي لاتَكِلْني الي نَفْسي طَرْفَة عَينٍ أبَدا؛ خدايا! مرا يك آن به خودم وامگذار! من تعجبم بيش‎تر شد. پيغمبر معصوم، شريف‎ترين مخلوق خدا، نيمه شب، سر به سجده گذاشته، اين چه دعايي است كه مي‎كند؟! بالاخره صبر كردم تا سر از سجده برداشتند. بلند شدم و گفتم: يا رسول‎ا...! مگر خداوند گناهان شما را نمي‎آمرزد؟ مگر خود شما نفرموديد كه خدا در بهشت چه مقاماتي به شما مي‎دهد و شما ديگران را شفاعت مي‎كنيد؟! اين چه حالي است كه من در شما مي‎بينم؟ حضرت در جواب فرمود: أَ فَلَا أَكُونُ عَبْداً شَكُورا؛ من نبايد شكر خدا را به جا بياورم؟! اين همه نعمت‎ را او داده است، پس من دست‎كم از او تشكر كنم. تشكر از خدا اين است كه بگويم اگر تو ندهي من چيزي ندارم. اگر يك آن مرا به خودم وابگذاري، چيزي از خودم ندارم. انسان هيچ‎گاه فكر مي‎كند كه يك شكر خدا اين است، كه كسي كه روز را به زحمت گذرانده و سختي‎ها كشيده است، نيمه‎شب بلند شود و مشغول عبادت شود و بدون اين‎كه گناهي كرده باشد، فقط براي شكر خدا، اين‎گونه در حال سجده گريه كند؟! عقل ما به اين مسايل نمي‎رسد، اما آن‎چه از اين عبادات و امثال آنها مي‎فهميم نيز شايد يك هزارم آن حقيقتي نباشد كه خود رسول‎ا...‎صلي‎ا...‎عليه‎وآله مي‎گويند. روشن است كه ارزش آن عبادت به حسن فاعلي‎ آن بود و خودش فرمود كه براي شكر است. ولي ما اصلا نمي‎توانيم حقيقت اين شكر را بفهميم. ما حداكثر وقتي غذاي لذيذي مي‎خوريم، مي‎گوييم: الحمدلله؛ چه غذاي خوبي! بنابراين نيت نيز مراتبي دارد و به حسب مراتب نيت، افعال ارزش‎هاي مختلفي پيدا مي‎كنند.

حد نصاب ارزش

اكنون اين سؤال مطرح مي‎شود كه پايين‎ترين مرتبه حسن فاعلي چيست؟ گاهي انسان كاري را كه حسن فعلي دارد، براي مردم مفيد است و از آن استفاده مي‎كنند، به اين نيت انجام مي‎دهد كه مردم را فريب بدهد و بر آن‎ها مسلط بشود. مي‎خواهد در انتخابات رأي بياورد و بعد هر كاري دلش مي‎خواهد انجام بدهد. حاضر است ثروتش را هم خرج كند تا در انتخابات برنده بشود. خب ممكن است كار خيلي خوبي باشد، اما آيا براي خودش نيز فايده‎اي دارد؟ ممكن است از اين كار قصدي نداشته باشد و فقط به‎خاطر اين‎كه اين پست يا مقام را دوست دارد و از آن خوشش مي‎آيد، اين كار را انجام مي‎دهد، چنان‎كه ممكن است قصد داشته باشد كه بر مردم مسلط بشود و بتواند به ظلم‎هايي كه دلش مي‎خواهد، برسد. اما از اين بدتر هم مي‎شود و آن در جايي است كه مي‎خواهد پست و مقامي پيدا بكند تا بتواند حق را نابود كند. در ظاهر كارهاي خوب مي‎كند تا مردم به او رأي بدهند، دوستش بدارند و با او همراهي كنند تا بتواند مسير حق را عوض كند. در اين عالم از اين نمونه نيز كم نيست. داعشي‎ها از اين دسته‎اند. همين سردمداران آمريكا براي چه اين كارها را مي‎كنند؟ جز اين‎ است كه با دين اسلام و جمهوري اسلامي و نظام اسلامي دشمني دارند. خودشان هم اين را مي‎گويند. اوائل اين دشمني را مخفي مي‎كردند و گاهي چيزهايي از دهان‎شان مي‎پريد، اما اكنون صريحا مي‎گويند كه اين ايران است كه نگذاشت ما به اهداف‎مان برسيم و كمي تهمت نيز به آن اضافه مي‎كنند و مي‎گويند اين ايران است كه مانع امنيت ماست. همان‎طور كه ملاحظه مي‎فرماييد ارزش‎هاي منفي هم با يكديگر تفاوت دارند؛ حدي از ارزش وجود دارد كه في‎الجمله قابل ستايش است و نيتش هم نيت خوبي است، اما از نظر مباني اسلامي، حد نصاب ارزش را ندارد. در گذشته بحث كوتاهي در اين‎باره داشتيم كه از نظر اسلام برخي از كارها حتي به لحاظ نيتشان داراي ارزش هستند، اما اسلام حد نصابي براي ارزش قائل است و مي‎گويد اين‎كارها به آن حد نرسيده‎اند. حد نصابي كه اسلام مي‎پذيرد آن است كه موجب سعادت ابدي بشود. اين به آن معنا نيست كه كارهايي كه به اين حد نرسند، هيچ ارزشي ندارند. نمونه بارز اين مسأله، حاتم طايي است. در روايتي آمده است كه در قيامت حاتم طايي را در جايي قرار داده و لباسي به تن او مي‎پوشانند كه آتش جهنم او را نمي‎سوزاند. روشن است كه اين با آن كسي كه از همان ابتداي مرگ به اعماق جهنم مي‎افتد، خيلي تفاوت دارد. ولي به‎هر حال حد نصاب ارزش را ندارد و بهشت‎آور نيست. اين هم مرتبه‎اي از ارزش مطلوب است. به نيت او هم بستگي دارد؛ براي اين‎كه او واقعا مي‎خواست بندگان خدا راحت باشند و زندگي خوبي داشته باشند؛ به دنبال اين‎ هم نبود كه از او تعريف كنند يا به پست و مقامي برسد؛ چيزي هم از كسي نمي‎خواست؛ طبق مقتضاي فطرت الهي كارهاي خوب را دوست مي‎داشت و مي‎خواست بهترين باشد، اما در همين حد مي‎فهميد. اگر كسي فهميد كه اسلام حق است و از روي عناد با آن مخالفت كرد و مسلمان نشد، فساد و ارزش‎هاي منفي‎اش بيش از ارزش مثبتش است و اهل نجات و صلاح نخواهد بود. در اين صورت از آن كساني خواهد بود كه خداوند درباره آن‎ها مي‎فرمايد: أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ لَيسَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ إِلاَّ النَّارُ وَحَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِيهَا وَبَاطِلٌ مَّا كَانُواْ يعْمَلُونَ. اما اگر در شرايطي بوده كه نفهميده يا اگرچه تنبلي كرده و تحقيق نكرده، ولي انسان بدذات و خبيثي نبوده كه به فكر اذيت مردم باشد، اين همان موردي است كه نمادش حاتم طايي است. حد نصاب ارزش از ديدگاه اسلام كه موجب دخول در بهشت مي‎شود، ايمان و عمل صالح است. به همين جهت گفتيم كه ريشه همه ارزش‎هاي اسلامي، ايمان است و اگر اين نباشد ساير ارزش‎ها به حد نصاب نمي‎رسد.

نتيجه پيروي از هواي نفس در قضاوت

روشن است كه از نظر قرآن، پيروي از هواي نفس ارزشي منفي است، اما آيات قرآن نسبت به مراتب پيروي از هواي نفس، هم از نظر لحن و هم از نظر شدت و ضعف، متفاوت است. نسبت به يك مرتبه‎ از آن، خطاب به حضرت داوود مي‎فرمايد: يا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَينَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيضِلَّكَ عَن سَبِيلِ ا...؛ ما به تو مقام حكومت و قضاوت را داديم، اما وظيفه‎ات اين است كه مواظب باشي به حق حكم كني. چيزي كه مي‎تواند تو را از حكم كردن به حق باز بدارد و از اين‎كه بتواني وظيفه‎ات را انجام بدهي مانع شود، اتباع هواست. در قضاوت بايد خودت را از همه نفع و ضررها پاك كني و در محيطي كاملا بي‎طرف، به فكر هيچ منفعتي براي خودت نباشي! پيروي هواي نفس تو را از راه حق باز مي‎دارد و گمراهت مي‎كند. شايد در گوشه و كنار كشور ما هم يك قاضي‎ باشد كه خودش نيز متوجه نيست كه چرا اين‎گونه حكم مي‎كند، ولي با چند واسطه ملاحظاتي دارد و در هنگام قضاوت ميل دارد كه به نفع يك طرف حكم كند. حتي متوجه علت اين ميل نيز نيست و فقط مي‎بيند كه خوشش مي‎آيد كه به نفع اين طرف حكم كند. خداوند به حضرت داوود مي‎فرمايد: اگر اين‎طور شد، از حق منحرف مي‎شوي. إِنَّ الَّذِينَ يضِلُّونَ عَن سَبِيلِ ا... لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يوْمَ الْحِسَابِ؛ وقتي اين‎طور شد، فراموش مي‎كني كه حسابي در كار است و روزي از تو مي‎پرسند كه چرا اين‎گونه قضاوت كردي و تو جواب قانع‎كننده‎اي نداري، و در اين صورت، دچار عذاب شديد الهي مي‎شوي. حضرت داوود جنايتي نكرده بود، اهل تبعيت از هواي نفس هم نبود، اما خداوند مي‎خواهد پيغمبرش را نصيحت كند و او را متوجه‎ كند كه مبادا انحراف پيدا كني و به اشتباه بيفتي. لَا تَتَّبِعِ الْهَوَى! دنبال دلخواه نباش! ببين خدا چه مي‎خواهد!

رابطه ترس از خدا با جلوگيري از هواي نفس

در آيه ديگر خطاب به مؤمنان مي‎فرمايد: وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى* فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِي الْمَأْوَى؛ جايگاه كسي كه از خدا بترسد و خودش را از هواي نفس باز بدارد، بهشت خواهد بود. اين آن ارزش حد نصاب است.

چيزهايي كه در كارهاي اختياري ما تأثير مي‎گذارند، از دو منشأ خوف يا رجا سرچشمه مي‎گيرند. كاري كه انسان انجام مي‎دهد يا براي اين است كه به نفعي برسد يا مي‎خواهد از ضرري محفوظ بماند. خوف از خدا مانع گناه مي‎شود، چنان‎كه اميد به رحمت خدا باعث مي‎شود كه انسان از خدا اطاعت كند. در اين‎جا بحث درباره مخالفت با چيزي است كه انسان نسبت به آن ميل دارد و اين مخالفت نيازمند ترس از ضرر آن است. به‎طور طبيعي اميد به رحمت الهي باعث اين نمي‎شود كه انسان از گناه خودداري كند. اميد بيشتر در انگيزش براي اعمال ايجابي، مثل خواندن نماز و انجام عبادات مؤثر است، اما خوف در جايي است كه انسان در معرض خطر است و بايد خودش را نگه دارد تا در آتش نلغزد. به اين مناسبت ابتدا مي‎فرمايد: وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ. يعني به مدد خوف الهي از پيروي هواي نفس جلوگيري مي‎كند. ابتدا كششي به سوي گناه دارد و اگر خوف از خدا و توجه به مقام الهي نبود، چه‎بسا فريب مي‎خورد و در همان مهلكه هواي نفس و اطاعت شيطان مي‎افتاد. اين تعبير نيز، تعبير شديدي نيست. مي‎فرمايد: اگر دلتان مي‎خواهد كه به بهشت برويد، خودتان را كنترل كنيد و تابع هواي نفس نشويد. اما لحن برخي ديگر از آيات بسيار شديدتر مي‎شود و اين از آن‎روست كه اتباع نفس در اين موارد خطرهاي عظيمي براي انسان مي‎آفريند. برخي از آن‎ها حتي به خود انسان محدود نمي‎شود و ديگران را نيز مبتلا مي‎سازد. گاهي امتي را درگير فساد، گناه، جنايت و عذاب ابدي مي‎كند. از يك نفر شروع مي‎شود، ولي دايره اين فساد گسترش پيدا مي‎كند و به خانواده و فرزندانش مي‎رسد. گاهي از آن‎ها نيز تجاوز مي‎كند و به همسايه‎ها، همشهريان و اهل كشورش مي‎رسد و ملتي را از رحمت الهي محروم مي‎كند. چنين كساني در امتحان حتما رفوزه مي‎شوند و راه برگشتي ندارند.

نهي از معاشرت با اهل هواي نفس

هدف از آفرينش انسان در اين عالم اين بود كه در معرض امتحان قرار بگيرد تا با اختيار خودش مسيرش را تعيين كند. همه اين مشكلات، سيل، زلزله، قتل، جنايت و... مقدمه اين است كه هر كسي سرنوشت خودش را با اختيار خودش انتخاب بكند. گفتيم گاهي فساد هواي نفس آن‎چنان گسترش پيدا مي‎كند كه نه‎تنها خود انسان را جهنمي مي‎كند، بلكه باعث جهنمي شدن ديگران نيز مي‎شود.

در اين موارد قرآن فقط نمي‎گويد كه تو خودت هواي نفس را كنترل كن و كنار بگذار، بلكه مي‎گويد با آن‎هايي كه اهل هوا هستند نيز معاشرت نكن؛ حتي اصلا به آن‎چه مي‎گويند، گوش نده! فَأَعْرِضْ عَن مَّن تَوَلَّى عَن ذِكْرِنَا؛ اصلا اين‎ها را رها كن! اين‎ها ديگر هدايت نمي‎شوند و هر كاري بكني نتيجه‎اي ندارد. اين‎ها‎ راه جهنم را انتخاب كرده‎اند. ما كسي را مجبور نمي‎كنيم كه به بهشت برود. خودشان انتخاب كرده‎اند و مي‎خواهند به جهنم بروند و اين سرنوشت برايشان تعيين شده است. آن قدر در اين راه به هواي نفس دامن زده‎ و عادت كرده‎اند كه نمي‎توانند آن ‎را رها كنند. به دست خودشان، خودشان را به چاه انداخته‎اند. تو مواظب باش به آتش آن‎ها نسوزي! وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا؛ اين كساني كه دنبال هواي نفس رفتند، ديگر كارشان از اين حرف‎ها گذشته است، مواظب باش سخن آن‎ها در تو اثر نكند! آن‎ها به دنبال راحتي خودشان هستند و مي‎خواهند از اين مسايل استفاده كنند. مواظب باش آن‎ها تو را گمراه نكنند. مثلا به تو پيشنهاد بدهند و بگويند: ما خير شما را مي‎خواهيم، بايد با آمريكا سازش كنيد و چاره‎اي نيست و اگر نكنيد چنين و چنان مي‎شود. در آيه‎اي ديگر مي‎فرمايد: فَلاَ يصُدَّنَّكَ عَنْهَا مَنْ لاَ يؤْمِنُ بِهَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَتَرْدَى؛ در اين آيه نيز خداوند به پيغمبر نمي‎گويد تو از هواي نفس پيروي نكن! مي‎گويد: مواظب باش! آن‎هايي كه دنبال هواي نفس رفتند، تو را از ياد خدا غافل نكنند و از انجام وظيفه‎ات باز ندارند.

گمراهي؛ نتيجه پيروي از هواي نفس

شايد شديدترين لحن قرآن در اين زمينه مربوط به اين آيه باشد كه مي‎فرمايد: أَفَرَأَيتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ؛ كسي‎كه دلخواه خودش را مي‎پرستد و او را به‎جاي خدا اخذ كرده است. به‎جاي اين‎كه در هر كاري ببيند خدا اجازه مي‎دهد يا نمي‎دهد، مي‎بيند دلش مي‎خواهد يا نمي‎خواهد. اين همان فرهنگي است كه امروز در جهان الحادي حكم‎فرماست. نتيجه اين رويكرد نيز اين است؛ وَأَضَلَّهُ ا... عَلَى عِلْمٍ؛ ما به زحمت مي‎توانيم اين جمله را معنا كنيم! مي‎فرمايد: با اين‎كه علم داشت، خداوند او را گمراه كرد. گمراه يعني انسان راه را نداند و آن را گم كند، ولي خداوند مي‎فرمايد با اين‎كه مي‎دانند، خدا گمراه‎شان كرده است. مصيبت بسيار بزرگي است!

انسان وقتي جاهل است، اگر راه خطايي هم برود، ممكن است از كسي بپرسد يا كسي راهنمايي‎اش كند و برگردد، اما وقتي آگاهانه راه خطا را انتخاب كند، چگونه هدايت مي‎شود؟ ممكن است نسبت به اين انتخاب خيلي هم خوشحال باشد؛ يحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يحْسِنُونَ صُنْعًا. ممكن است انسان شب كه مي‎خوابد، در ذهنش اين باشد كه من فردا مي‎خواهم فلان كار را به نفع كشورم انجام بدهم و مردم را از فقر نجات بدهم. براي اين منظور بايد كاري كنم كه آمريكا تحريم‎ها را بردارد. در اين صورت اقتصاد كشور رواج پيدا مي‎كند، مردم سود مي‎برند، زندگي و درآمد‎شان خوب مي‎شود و از فقر نجات پيدا مي‎كنند، اما توجه ندارد كه سياست‎هاي خودش باعث ايجاد فقر شده است، و او كساني را سر كار آورده كه با رشوه و رانت‎خواري و... منافع مردم را به خطر انداخته‎اند. فراموش مي‎كند كه براي چه فلان وزير را انتخاب كرده است. فراموش مي‎كند كه او را چون ميلياردر بود و ريزه‎كاري‎هاي تجارت خارجي را مي‎دانست، سر كار آورده بود، تا با او همكاري بكند و هر استفاده‎اي كه مي‎خواهد ببرد، حتي اگر به ضرر چند ميليون خلق كشور باشد. با اين وصف، مي‎گويد: براي اين‎كه مردم را از فقر نجات بدهم، بايد با آمريكا بسازيم؛ يعني تسليم شويم و عذرخواهي كنيم تا تحريم‎ها را بردارند، تا كمي اقتصاد رواج پيدا كند. ممكن است در سطحي از آگاهي، باورش اين باشد كه مي‎خواهد فقر مردم را برطرف كند، غافل از اين‎كه هم خودش، هم مردمش، هم دينش و هم خون‎هاي شهدا را پايمال كرده است، ريشه انقلاب را كنده است و تا روز قيامت هر چه فساد بر اين كار مترتب شود، به گردن اوست. أَفَرَأَيتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ ا... عَلَى عِلْمٍ؛ انسان كودني نيست. اين‎گونه نيست كه مسائل سرش نشود، علم دارد، تجربه دارد، سياست و اقتصاد سرش مي‎شود، به مردم هم مي‎خواهد خدمت كند، اما باورش نمي‎شود كه مي‎شود با آمريكا درافتاد. مي‎گويد: مگر مي‎شود؟ امريكا كدخداي عالم است. يك امامي بايد باشد كه بگويد آمريكا هيچ غلطي نمي‎تواند بكند. با خدا باش! وقتي انسان خدا را فراموش كرد اين‎گونه مي‎شود. اگر خدا را كنار بگذاريم، همه حساب‎ها درست است؛ واقعا در مقابل ثروت، تكنولوژي، سياست‎مداران، تجربه‎هاي سياسي وجنگي آن‎ها كم مي‎آوريم، اما ما چيزي داريم كه آن‎ها ندارند؛ وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ ا... بِبَدْرٍ وَأَنتُمْ أَذِلَّةٌ؛ ما خدا را داريم. وَأَضَلَّهُ ا... عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ؛ كسي‎كه خدا را فراموش كند، ديگر قواي اداراكي‎اش درست كار نمي‎كند و نمي‎تواند حقيقت را بشناسد. خداوند بر دلش (همان قوه‎اي كه بايد حق و باطل را تشخيص بدهد) مهري مي‎زند كه باز نمي‎شود. فَمَن يهْدِي مَنْ أَضَلَّ ا...؛ كسي را كه خدا گمراه كند، چه كسي مي‎تواند هدايت كند؟ آيا قدرتي بالاتر از خدا براي هدايت او هست؟! اين نتيجه پيروي از هواي نفس است.

 حديث مهدي(عج)

به سوي ظهور

امام زين‎العابدين(ع):
زماني كه قائم ما قيام مي‎كند خداي متعال آفت‎ها را از ميان شيعيان برطرف مي‎كند و دل‎هايشان را(در استقامت) همانند الوار آهنين قرار مي‎دهد كه قوّت يك مرد آنان برابر قوّت چهل مرد خواهد بود.
بحارالانوار، ج 52، ص 317

 راه امام

همه دعوتيد

همه دعوت شديد به ضيافت ا...، همه مهمان خدا هستيد و مهمانى به ترك است. اگر ذره‎اى هواى نفس در انسان باشد، اين به مهمانى وارد نشده است يا اگر وارد شده است استفاده نكرده است. تمام اين جار و جنجال‎هايى كه در دنيا مى‎بينيد براى اين است كه استفاده از اين ضيافت نكرده‎اند، در اين مهمانى وارد نشده‎اند، دعوت خدا را قبول نكرده‎اند. كوشش كنيد كه اين دعوت را لبيك بگوييد، راه به شما بدهند در اين‎جا و اگر چنآن‎چه راه يافتيد مسائل حل است‎.
صحيفه امام، ج 21، ص 45

 در پرتو خورشيد

محبت رهبري

يكي از فرزندان خردسال حاج حسن آقا(شهيد حسن تهراني مقدم) كه آن زمان حدود 4 سال داشت، يك نقاشي كشيده و گفته بود كه من مي‎خواهم اين نقاشي را به «آقا» هديه كنم. نقاشي را به صندوق پست انداخته بود و اتفاقاً نقاشي از طريقي به دست حضرت آقا رسيده بود. ايشان هم با ديدن نقاشي خواستند اين بچه و خانواده او را ببينند.
حضرت آقا فهميده بودند كه نقاشي براي فرزند حاج حسن آقا است. بالاخره خانواده شهيد و مادر ما به همراه اين بچه در جلسه‎اي خدمت رهبر معظم انقلاب رسيدند و حضرت آقا اين بچه را بغل گرفتند و او را مورد تفقد قرار دادند و سراغ حاج حسن آقا را هم گرفتند كه خانواده پاسخ دادند ايشان در مأموريت است.
برادر سرلشكر شهيد تهراني مقدم