صفحه گفتگو

كاترين شكدم، روزنامه‎نگار مسلمان شده انگليسي:
رهبري هرگز بر سر اصول خود سازش نكرد

اشاره: آن‎چه در زير از نظر مي‎گذرانيد گفت وگوي مشرق با خانم «كاترين شكدم» روزنامه نگار مسلمان و شيعه شده انگليسي است. خانم شكدم در اين گفت وگو از چگونگي شيعه شدن خود و نيز تحليلش از انقلاب اسلامي ايران سخن گفته است.

خانم شكدم! از اين‎كه فرصت اين مصاحبه را به ما داديد از شما ممنون و سپاسگزاريم. ممكن است به‎طور خلاصه خود را معرفي و در مورد فعاليت‎هايتان توضيحاتي را ارائه بفرماييد؟

در ابتدا اجازه دهيد از اين‎كه نسبت به شخص بنده و فعاليت‎هايم علاقه نشان داده‎ايد، تشكر كنم. بايد بگويم كه ايران براي من يك دوست و يك وطن، دوراز وطن خودم بوده است؛ آن هم در زماني كه در غرب، به مسلمانان انگ "نامطلوب‎ها" مي‎زنند. من شخصا در ايران احساس قوت قلب و الهام بخشي نيرومندي مي‎كنم.

ايران تنها پرچمي است كه همه ما، درحالي زير آن مي‎نشينيم كه احساس امنيت و آرامش مي‎كنيم. تنها كشوري است كه در جهاني كه سراسر پر از آشوب وجنجال مي‎باشد، با ثبات باقي مانده است. از اين‎كه مرا با اين همه لطف و مهرباني خواهر خود مي‎ناميد، احساس غرور و افتخارمي كنم. و اما در مورد فعاليت و كارم، بايد بگويم كه تلاش كرده‎ام از حقيقت سخن بگويم.

به‎عنوان يك تحليلگر سياسي، نويسنده و مفسرخاورميانه بزرگ، حاصل كارم را تقديم رسانه‎هاي متنوعي مي‎كنم: هافينگتون پست، شفقنا، تلويزيون روسيه، پرس تي. وي ايران، اوپن دموكراسي، فارن پاليسي اينترنشنال، كاتهون، نيوايسترن آوتلوك، سي. سي. تي. وي و بسياري ديگر. دوست دارم اين‎گونه فكر كنم كه تاكنون موفق شده‎ام بعضي از پندارها و سوء برداشت‎ها را نفي كرده و زمينه لازم براي فهم و درك آن تنازعات و جنگ‎هايي را فراهم آورم كه دولت‎هاي غربي مستاصلانه تلاش كرده‎اند آن‎ها را تا سرحد دودستگي‎هاي كاذب و مصنوعي كاهش دهند تا بدين ترتيب بتوانند اولويت‎هاي خود را پيش برند.

اگر بخواهيم منصفانه قضاوت كنيم، تحليلگراني چون خود من بسيار مديون ايران هستيم. اگر نبود به‎خاطر ايستادگي و مقاومتي كه مردم ايران در سال ۱۹۷۹ از خود نشان دادند، ما نمي‎توانستيم آن‎چه را كه "موانع نامرئي" ناميده مي‎شود، بشكنيم و خود را از قبضه قدرت ظالمان رها ساخته و مستقل شويم.

در حال حاضر، تمركز اصلي من روي اين موضوع بوده است كه اسلام شيعي را به غير مسلمانان ارائه دهيم؛ همان اسلام شيعي كه همه مسائل و امور را در بر مي‎گيرد: از معنويت گرفته تا اخلاق و مناظرات و بحث‎هاي اجتماعي - سياسي. از آن‎جايي كه اسلام دين كامل خداوند است، ما موظفيم، بدون اين‎كه حقيقت آن را براي كسب توافق جمعي و راي اكثريت رقيق سازيم، به آموزه‎هاي آن عمل كنيم. فكرمي‎كنم اين امام خميني بود كه در دهه ۱۹۷۰، تمام مسلمانان را دعوت كرد به اين كه، نه با روي آوردن به خشونت، بلكه با مقاومت عليه ظلم به پاخيزند تا بدين ترتيب بارديگرحق بر زبان‎ها جاري گردد، و درنهايت پيام عاشورا احياء شده ومورد احترام قرارگيرد.

اما همان گونه كه امام علي(ع) فرمود، گفتن حق باعث مي‎شود كه انسان تنها بماند، ومع الوصف بايد با قاطعيت گفته شود.

تغيير مذهب به اسلام، به ويژه به مذهب تشيع، آن هم علي‎رغم تبليغات بي‎امان و مسموم غربي‎ها عليه دين شريف اسلام، به ويژه بعد از حوادث يازده سپتامبر، هميشه براي مردم ايران جالب بوده است. ممكن است بفرماييد چه عامل جذابي در اين دين يافتيد؟ چه عاملي باعث شد كه شما دين سابق خود را ترك كرده و دين اسلام و مذهب شيعه را بپذيريد؟

اگر چه خانواده‎ام به‎عنوان كاتوليك شناخته مي‎شدند اما پدر و مادرم هرگز اهميتي به دين و مذهب نمي‎دادند. همين امر باعث شد كه من به دين مسيحيت با نگاهي سطحي و عاري از هر‎گونه معنايي ملموس و واقعي نگاه كنم؛ زيرا مردم پيرو اين دين، خود احساس مي‎كردند كه از باورها و اعتقادات آن فاصله گرفته و دور افتاده‎اند. همچنين بايد اذعان كنم آموزه‎هايي كه از دين مسيحيت به من ارائه شده بود، به هيچ يك ازسوالاتي كه داشتم، پاسخ نداد.

من به‎طوراتفاقي ازطريق دوستانم در دانشگاه با اسلام آشنا شدم. اطمينان خاطري كه آن‎ها نسبت به اسلام داشتند مرا وادار ساخت كه قرآن را بخوانم. بايد بگويم كه هيچ آيه‎اي بيش از آيات سوره الفاتحه حق را بلندتر انعكاس نداد. درآن چند آيه، به معناي واقعي كلمه تكيه گاه معنوي خود را پيدا كردم. ساده‎تر بگويم، احساس كردم به محيط و خانه‎اي آشنا(اسلام) دعوت شده‎ام و چاره‎اي جز پيروي ندارم. البته اين آغاز سفر من بود. ماه‎ها تحقيق و بررسي دروني، فكر كردن به ارزش‎ها و انگيزه‎ها، و مطالعه لازم بود تا بتوانم واقعا خود را(نسبت به دين اسلام) متعهد كنم. اگر بخواهم واقعا صادقانه سخن گفته باشم، بايد بگويم آن لحظه‎اي كه قرآن را در دست گرفتم، دانستم كه زندگي‎ام ديگر به خودم تعلق ندارد.

من خوش شانس بودم كه در سفرم به سوي اسلام، براي پيدا كردن راهم فرصت و فضاي لازم را داشتم. هيچ يك از دوستانم تفكر مرا با اختلاف نظرها وانشقاق‎هايي كه جهان اسلام را دچار مصيبت‎هاي زيادي كرده است، آلوده و مشوش نكردند. در عوض، اين امكان فراهم شد كه خودم به برداشت‎ها و جمع بندي‎ها برسم.

در حالي كه غرق در تاريخ اسلام مي‎شدم، بالاجبار احساس مي‎كردم كه عليه اهل بيت پيامبر ظلم بزرگي انجام گرفته است.

در اين مقطع بايد اين را بدانيد كه تحقيقات من بيش از حد به ادبيات و متون اهل سنت محدود مي‎شد. در حالي كه از دوره‎اي كه اغلب مورخان غربي به آن به‎عنوان دوران "چهار خليفه برحق" اشاره مي‎كنند، آگاه مي‎شدم، احساس مي‎كردم كه يك موضوع مفقود است؛ اين‎كه در جايي بين رحلت پيامبر محمد صلي ا... عليه و آله و انتصاب ابوبكر، يك حلقه اتصال شكسته شده است، و اسلام به پرچمي تنزل يافته كه مردان قدرت طلب با در دست داشتن آن در پي اطاعت(ديگران از خود) بودند. آن هنگام بود كه وقتي افكارم را با يكي از دوستانم در ميان گذاشتم، او لبخندي زد وكتابي به دستم داد كه تراژدي كربلا را بازخواني مي‎كرد.

بايد بگويم با تمام مطالعات و تحقيقاتي كه تا آن زمان انجام داده بودم، در نهايت فقط اين كتاب بود كه توانست همه چيز را در جاي خود قرار داده و در قالب يك چشم انداز به تصوير بكشد. تا آن لحظه، اسلام براي من هنوز عينيت پيدا نكرده بود، اگر چه من بر اين باور بودم كه آيات(قرآن) كلمات خداوند بودند اما اين حلقه اتصال كه باعث مي‎شود شما از باور و اعتقاد به يقين مطلق برسيد، هنوز برايم حاصل نشده بود. از طريق امام حسين عليه السلام بود كه فهميدم معناي اسلام چيست. به واسطه شجاعت، دلسوزي او براي بشريت، و وفاداري تقوا گونه بي‎مانند او بود كه سرانجام توانستم درك كنم معناي حقيقي شهادتين اسلام چيست.

خشم و تنفر عليه آن كساني كه عليه اهل بيت سلاح به دست گرفتند، هرگز از دلم بيرون نرفت. اين عشق من به آن‎ها بود كه باعث شد اسلام و سنت‎هاي واقعي پيامبر اسلام صلي ا... عليه و آله را با آغوش بازبپذيرم.

به نظرمن، عليرغم تمام عقلانيت قرآن و گنجينه علمي كه در احاديث نهفته است، اگر چه از همان اوايل آموختم كه آدم بايد نسبت به مطالب و ادبياتي كه مي‎خواند محتاط باشد، اين اهل بيت بودند كه به بهترين وجه ممكن با من سخن گفتند. اگرعقل و ذهن من بر اين باور بود كه اسلام دين حق است، اين قلب من بود كه مرا به سوي تغيير مذهب كشاند. اگر به‎خاطر امامان ما نبود، شايد هرگز زيبايي امنيتي كه آدمي در اين آگاهي كه تقوا و پرهيزگاري او به‎جايي متصل است كه خداوند فرمان داده، را درك نمي‎كردم. پس از آن، انتخاب بين شيعه يا سني هرگز براي من يك گزينه نبود. تا آن‎جا كه مي‎دانستم فقط يك راه وجود داشت و آن بيعت غدير و كمال دين بود. براي من مسلمان بودن حكايت از شيعه علي عليه السلام بودن دارد. در غير اين صورت اعتقاد وايمان آدمي كامل نيست.

خداوند به ما امر فرموده است كه از قرآن و از اهل بيت پيروي كنيم. چرا آن‎چه را كه خدا كامل كرده بود تكه تكه كنيم و كماكان ادعاي اتحاد در مذهب كنيم؟ اگر قرار بود كه اسلام شيعي را خلاصه كنم مي‎گفتم اسلام شيعي دعوتي است به سوي حق، دلسوزي و عدالت. چگونه كسي مي‎تواند فرياد امام حسين، هنگامي كه فرمود آيا كسي هست كه مرا ياري كند را نشنيده بگيرد؟ چگونه هرگز كسي مي‎توانست اقتداري را كه خداوند به اهل بيت اعطا كرده بود، به چالش بكشد؟

معتقدم امروز وظيفه ماست كه اين پيام را نشر بدهيم تا بدين ترتيب يك بار ديگر اتحاد ميان ما پيدا شود، در غير اين صورت بسياري از كساني كه تغيير مذهب داده‎اند بدون راهنما، بلاتكليف و سرگردان خواهند ماند.

طبق اظهارات رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري، ۹۹ درصد گردشگراني كه به ايران سفركرده‎اند، پس از بازگشت به كشورشان، در مصاحبه با مطبوعات و رسانه‎هاي محلي، به نحو مثبتي از تجربه خود در ايران صحبت مي‎كنند؛ امري كه از شكافي عميق بين آن‎چه در كشورشان در باره ايران شنيده‎اند و آن‎چه خود عملا در ايران تجربه كرده‎اند، حكايت دارد.

مي‎دانيم شما قبلا چهار بار به ايران سفر كرده ايد، سفر اول شما به ايران چگونه بود؟

ايران كشوري زيباست. بسيار زيباتر از آن‎چه غرب مي‎خواهد به آن امتياز و نمره بدهد و غذاي ايراني‎ها، بسيار عالي و شاهكار. چندين بار به ايران سفر كرده‎ام و هر بار كه مجدد به ايران مي‎آيم، احساس مي‎كنم كه گويي به وطن خود باز گشته‎ام. در باره اين احساس تعلق كه هنگام ورود به ايران به آدمي دست مي‎دهد، يك موضوع به ويژه براي من رضايت بخش است. به‎عنوان يك مسلمان شيعه، من در ايران ديگر يك اقليت نيستم. ديگر نگران اين نيستم كه مردم در‎باره من چه انديشه خواهند كرد، يا اين‎كه آيا اعتقادات من باعث مي‎شود آن‎ها از من رنجيده شوند يا خير.

و شخصا براي من سفر به ايران، سفر به سرزميني بود كه شاهد ظهور ولايت فقيه بود. انقلاب اسلامي ايران در سال ۱۹۷۹ تنها يك نظام حكومتي را عوض نكرد؛ اين انقلاب، اسلام شيعي را به قلب جهان اسلام باز گرداند و به ميليون‎ها مسلمان مكاني را ارائه نمود كه وراي جغرافيا و تمام آداب و رسوم سياسي، آن را وطن خود مي‎نامند. هنگامي كه براي حضور در كنفرانس فلسطين، دعوت نامه دريافت كردم، هيجان و شادي مرا فقط مي‎توانيد تصوركنيد. اولين سفر من به ايران به اين امر منجر شد كه در چند قدمي مرجع تقليد خود، آيت‎ا... سيد علي خامنه‎اي بايستم. پس از آن همه ديگر مسائل برايم به جزئياتي كم اهميت تبديل شد.

دومين سفرم به ايران به مصاحبه با سيد ابراهيم رئيسي منتهي شد. ايران به يك ميليون شيوه مختلف براي من باعث خيرو بركت بوده است و همه آن چيزي كه اكنون مي‎بينم ملتي است كه عميقا به‎خاطرش شكرگزارم، مردمي با شهامت و لطفي كه مرا به حيرت مي‎آورد، و فرهنگي كه ريشه‎اي عميق در تاريخ دارد، به‎گونه‎اي كه همه ما بايد احساس غرور و افتخار كنيم كه به آن خيره شويم.

در ايران زيبايي شكوهمندي وجود دارد؛ زيبايي واقعي ايران نه در معماري و يا مناظرآن، بلكه درمردم اين سرزمين نهفته است

اما بله، ايران از نظر گردشگري هم حرف‎هاي زيادي براي گفتن دارد و آرزوي من اين است كه مردم بيش‎تري براي كشف و بررسي شهرهاي فراوان آن وقت بگذارند.

در يكي از مقالات اخيرتان در باره پايان امپراتوري امريكا صحبت كرده و در حقيقت نگراني‎هاي چالمرز جانسون را كه كتاب "مكافات، آخرين روزهاي جمهوري ايالات متحده امريكا" را به رشته تحرير در آورد، منعكس كرده ايد. او بر اين باور بود كه اين "مجتمع نظامي - صنعتي - كنگره" يا همان "دولت سايه" است كه براي پيشبرد منافع سودجويان جنگ و صنايع تسليحاتي، پيوسته دست به جنگ افروزي مي‎زند. قطعا انگليس، تقريبا درتمام جنگ‎ها و ماجراجويي‎هاي نظامي اخير در خاورميانه، به‎طور مشخص در عراق، افغانستان و سوريه بسيار درگير بوده است. ممكن است به خوانندگان ما توضيح دهيد كه آيا شما هم در كشورتان "مجتمع نظامي - صنعتي - كنگره" مشابهي داريد؟

من در انگليس زندگي مي‎كنم، بنا براين بله! با "مجتمع نظامي - صنعتي - كنگره" آشنا هستم. سياست خارجي بريتانيا حول محور اصول همين مجتمع فرمول بندي شد. امروزه غيرممكن است كه درك نكنيم جنگ افروزي به هدفي تبديل شده است كه قدرت‎هاي غربي در پي آنند. جنگ افروزي به بيان اراده، سنگ بناي فلسفه، و يكي از عناصر ثابت واقعيت‎هاي اجتماعي – سياسي آن‎ها تبديل شده است.

امروزه غرب در يك حالت نفرت و ترس از آن"دشمنان" دست نيافتني است كه دولت‎ها ايجاد كرده‎اند تا دخالت نظامي خود را توجيه كنند.

فكر مي‎كنم اين لنين بود كه هشدار داد امپرياليسم درحقيقت آخرين چهره سرمايه‎داري لجام گسيخته خواهد بود. آن‎چه ما امروزه شاهدش هستيم دقيقا همان است، آخرين عربده كشي‎ها و نعره‎هاي نظامي كه ريشه در حرص وطمع و وحشيگري دارد.

جنگ‎ها اين امكان را به وجود آورده‎اند كه نخبگان مشخصي ميلياردها و ميلياردها دلار پول در بياورند. البته كه اين نخبگان مصمم خواهند شد تا جنگ‎ها و خشونت‎هاي بيش‎تري به وجود آورند تا عطش خود را سيراب كنند. غيرازاين فكر كردن احمقانه است.

با پيروزي انقلاب اسلامي ايران، تحت رهبري امام خميني، اسلام به‎عنوان يك نيروي سياسي وارد صحنه سياسي بين‎المللي شد، و با سياست "نه شرقي نه غربي" نظم و هنجارهاي ريشه‎دار شده توسط قدرت‎هاي استكباري، و پذيرفته شده توسط تقريبا تمام كشورهاي وابسته را به چالش كشيد. شايد اين اولين بار بود كه هردو ابر قدرت شرق و غرب، اتحاد جماهير شوروي سابق و ايالات متحده، جهت در هم شكستن انقلاب و نظام نوپا و تازه تاسيس شده جمهوري اسلامي يك دست شده و همكاري نزديكي داشتند. به‎خاطر مي‎آورم كه روزنامه وال استريت ژورنال امريكا در اوايل جنگ ايران - عراق نوشت:

"دولت ايران با چهار مشكل عمده روبه‎رو است: يك جنگ پرهزينه، تحريم‎هاي اقتصادي و نظامي، بحران گروگان‎هاي امريكايي و تروريسم داخلي. هر يك از اين مشكلات كافي بود تا هر دولتي را در خاور ميانه ساقط كند. "

شما نقش رهبري امام خميني را در هدايت ملت ايران براي اين‎كه بتواند يك تنه از عهده تمام اين مشكلات برآمده و پيروز ميدان گردد چگونه مي‎بينيد؟

اجازه دهيد داستاني را برايتان بازگو كنم كه زماني يكي از دوستانم براي من تعريف كرده بود. در سال‎هاي اوليه انقلاب شخصي به امام خميني نزديك شد و از او پرسيد كه آيا او حاضر است با قدرت‎هاي غربي سازش كند تا ايران را از نابودي نظامي نجات بخشد؟ جواب امام خميني براي من چرايي پيروزي ايران را خلاصه مي‎كند.

او رو به مخاطب خود كرده و در پاسخ گفته بود: " آيا فكر مي‎كني نابودي ما اهميتي دارد كه ما به‎خاطر آن، به اسلام خيانت كنيم؟ در چنين شرايطي آيا بايد بي‎قيد و شرط تسليم شويم؟ "

البته من در اين‎جا داستان را به بيان ديگري مطرح مي‎كنم. هنگامي كه عقل و منطق ديكته مي‎كرد كه ايران مي‎بايست شكست مي‎خورد، اين كشور پيروز شد؛ چرا كه رهبري هرگز چشمانش را از هدف واقعي برنداشت: خدمت به اسلام و احترام به سنت امامان ما.

ايران به اين دليل پيروز شد كه رهبري هرگز، حتي يكبار هم بر سر اصول خود سازش نكرد، و همچنين اجازه نداد براي جلب رضايت و خشنودي قدرت‎هاي غربي، نظام حكومتش آلوده و ملوث شود.

جمهوري اسلامي ايران چندين دهه است كه به حيات خود ادامه مي‎دهد، به اين دليل كه چشمان رهبري، در راستاي يافتن مسير حق، به ماوراي دعواهاي سياسي دوخته شده بود.

شايد لازم باشد ما اين حكمتي را كه در نهاد‎هاي مذهبي ما قرار دارد تشخيص داده و بفهميم كه هدايت و رهبري حقيقي، نه در درك اوضاع و شرايط كنوني بلكه در درك خواست و اراده الهي يافت مي‎شود.

اجازه دهيد به بعضي ازجريانات جاري كه در حال حاضر بر خاورميانه تاثير گذار است بپردازيم. شما متذكر شده‎ايد كه ايالات متحده از آن امپراتوري‎هايي نيست كه در تاريكي شب آرام و بي‎سروصدا از صحنه كنار رود. سرنوشت داعش در عراق تقريبا تمام شده و در سوريه، ارتش اين كشور در حال پاكسازي آخرين مناطق تحت سلطه داعش در شرق كشور است. پس از شش سال طرح‎هاي ايالات متحده در اين منطقه ناكام مانده و دستاوردي براي آن‎ها نداشته است. حال، با رسيدن بدهي ملي ايالات متحده به بيش از ۲۰ تريليون دلار، و در حالي كه بافت و زيرساخت‎هاي جامعه و نيز خدمات اجتماعي امريكا رو به فروپاشي است، لطفا براي خوانندگان ما تو ضيح دهيد چگونه نظام امريكا موفق شده تا اين حد مردم را "بي تفاوت" كند؟ صرف نظر از ديگر مسايل، اين مردم ايالات متحده بودند كه سرانجام با تظاهرات پي در پي، دولتشان را مجبور كردند نيروهاي نظامي خود را از ويتنام بيرون بكشد. چنين به نظر مي‎رسد كه اين آخرين باري بود كه دموكراسي امريكايي به‎طور موًثر كار كرد. به نظر شما، از آن زمان تا كنون، چه برسر"حساسيت" مردم امريكا آمده است؟

انحطاط اخلاقي. به نظر من مردم امريكا در جست‎وجوي مصرف‎گرايي بي‎امان و بي‎وقفه خود، مسيرشان را گم كرده‎اند. از اواخر دهه ۱۹۷۰ و پس از آن، روند سرمايه داري بر پايه مصرف در اين كشور سرعت گرفت. در همين دوران بود كه ارزش‎هاي خانوادگي دچار انفجار و فروپاشي شد، و خودمحوري و خودبيني به يك كت آهنين تبديل شد كه مردم آن را با افتخار به تن مي‎كردند.

به اين مساله اين نكته را هم اضافه كنيد كه يك مجموعه رسانه‎اي قدرتمند، به شيوه‎اي منحرف كننده، شست‎و‎شوي مغزي را در دستور كار خود قرار داده و تشويق نموده است، و بدين ترتيب، شما با جامعه‎اي روبه‎رو هستيد كه فاقد قطب نماي اخلاقي و يا اراده‎اي از خود است. امريكا به نارسايي، ضعف و بي‎كفايتي ودر عين حال به توانمندي خود براي تغيير طبيعت، استحاله و به ابتذال كشاندن دروني مردم و نظام خود معتقد است.

اكنون امريكايي‎ها آن‎چنان سرگرم تصور كم عمق و بي‎مايه و احساس مهم بودن شان هستند كه منفصل از واقعيت‎ها زندگي مي‎كنند. آن‎ها ديگر نمي‎توانند ميله‎هايي كه بر روي سلول‎هاي زندان شان قرار گرفته را ببينند.

امريكا عشق به آزادي را از دست داده است. زماني امريكا بر اساس اين تفكر متولد شد كه تمام افراد بشر آزاد بوده و در برابر قانون مساوي‎اند. نومحافظه كاران اين اصول والا و ارزشمند را از مسير خود منحرف كردند.

البته من بر اين باورم كه وجدان امريكايي‎ها يك بار ديگر در حال بيدار شدن است. دروغ‎هاي زيادي از شبكه عنكبوتي دروغ بافي‎ها، به بيرون درز پيدا كرده‎اند به‎طوري كه امريكايي‎ها ديگر نمي‎توانند خود را به تجاهل زده و اظهار ناداني كنند.

به مدت تقريبا چهار دهه، تحليلگران امريكايي و سياست سازان اين كشور يك سري افسانه‎هايي را در باره جمهوري اسلامي ايران مطرح كرده اند: اين‎كه جمهوري اسلامي ايران فاقد منطق است، فاقد مشروعيت و آسيب‎پذير مي‎باشد.

از ميان اين افسانه‎ها، بادوام‎ترين و خطرناك‎ترين آن‎ها اين است كه جمهوري اسلامي آن‎چنان مورد نفرت مردم خود است كه در شرف ساقط شدن و فرو پاشي است. اما چنان‎چه شما يكبار در يكي از مراسم بزرگداشت انقلاب كه هر ساله در ۱۱ فوريه برگزار مي‎شود، شركت كنيد، جو حاكم در اين مراسم از واقعيت ديگري حكايت مي‎كند. ممكن است نظرتان را در اين باره بفرماييد؟

غرب، براي بي‎اعتبار كردن آن كساني كه بيش‎ترين ترس را از آنان دارد، هرچه بتواند مي‎گويد و ما بايد اين نكته را درك كنيم كه ايران عليه همان "مجتمع نظامي - صنعتي - كنگره" كه شما در سوال تان مطرح كرديد، يك تهديد حياتي را ايجاد كرده است.

جمهوري اسلامي ايران از زمان تاسيس خود، پرچمدار انقلاب امام حسين عليه السلام بوده است. انقلاب اسلامي ايران نه در سال ۱۹۷۹ بلكه ۱۳ قرن پيش در دشت كربلا متولد شد. آن‎چه ما در سال ۱۹۷۹ ديديم تكامل آن قولي بود كه مردم به امام شان دادند، كه در برابر ظلم، هنگامي كه عهد و پيمان اسلام در خطر است، همه ايستادگي كنند.

از اين لحاظ ايران به يك تهديد حياتي عليه مجموعه جنگ افروز غرب تبديل شده است. و بنابراين، دروغ‎ها مي‎بايست گفته مي‎شد تا نظامي را بي‎اعتبار كند كه براي آن كساني كه زير پرچمش زندگي مي‎كنند نه تنها عدالت بلكه آزادي را نيز ارائه مي‎كند.

آن‎ها با فرچه شيطان، ايران را رنگ مي‎كنند تا ملت‎ها بياموزند كه بايد از رهبري اين كشور ترسيد و با تمام اين اوصاف، شما امروزه مي‎بينيد كه ايران درجامعه جهاني چقدر كشش و قدرت به دست آورده است. موفقيت ايران در طبيعت نهادهايش قرار دارد. ايران، كشوري پرصلابت و استوار، در ميان آشوب و امواج پر تلاطم مسائل و امور جهاني، به عهد و پيمان خود وفادار مانده است: ارائه كمك هر زمآن‎كه از اين كشور درخواست كمك شد و الهام بخشي براي آن كساني كه خواهان آزادي و رهايي بودند.

در نهايت تبليغات غربي محكوم به فروپاشي است. در ضمن، شما از قبل شاهد ظاهر شدن ترك در اين تبليغات هستيد. به نظر من غرب، با فرافكني، بسياري از جرم‎ها و جنايتكاري‎هاي خود را به ايران نسبت داده و با اين كار جمهوري اسلامي ايران را به جنايت‎هايي كه خود مرتكب شده و هنوز هم مرتكب مي‎شود، متهم ساخته و مقصر جلوه مي‎دهد. توجه داشته باشيد كه دولت‎هاي غربي هميشه از تهمت و افترا عليه ايران استفاده كرده‎اند. تهمت و افترا هميشه توسط كساني مورد استفاده قرار مي‎گيرد كه نمي‎توانند عيب‎هاي واقعي پيدا كنند. به‎جاي به چالش كشيدن نظام ولايت فقيه براساس منطق اين نظام، دولت‎هاي غربي به گزينه تحقير ايران و استفاده از صفاتي كه هدف از آن‎ها سياه نمايي عليه ايران است، روي آورده‎اند.

بنيانگذار انقلاب اسلامي، امام خميني، هميشه به‎طور موكد به ملت ايران توصيه مي‎كرد كه پشتيبان ولايت فقيه باشند. مردم الجزاير، انقلاب خود را با پرداختن هزينه بسيار سنگيني به پيروزي رساندند، بيش از يك و نيم ميليون شهيد، و مع الوصف يكي از رهبران انقلاب الجزاير چند سال پس از انقلاب اظهار داشت: " با بازگشت بانك‎هاي فرانسوي، ما بار ديگر به مستعمره فرانسه تبديل شديم. " اجازه دهيد به اين نكته نيز اشاره كنم كه در دوران اخير، ما موضوع به اصطلاح"بهار عربي"را داشتيم كه در آن، شمار زيادي از مردم جان خود را از دست دادند و خسارت مادي زيادي هم به وجود آمد و سپس امپرياليسم غرب بار ديگر كنترل اوضاع را در همين كشورها به دست گرفت. شما نقش ولايت فقيه را، اولا در جلوگيري از اين‎كه قدرت‎هاي غربي اين انقلاب الهي را بربايند و دوم اين‎كه علي‎رغم تلاش‎هاي نظامي ايالات متحده و نيز حمايت‎هاي گسترده كشورهاي عربي خاورميانه متحد امريكا براي خفه كردن آن، انقلاب اسلامي به بالندگي خود ادامه داده چگونه مي‎بينيد؟

يكي از مشكلاتي كه هرانقلابي با آن روبه روست، از فقدان راهنما و مديريت نشات مي‎گيرد. درك و قيام عليه ظلم يك مساله است و انتقال اين قيام به نظامي كه در آن، اصولي مانند عدالت اجتماعي، مساوات در برابر قانون، استقلال سياسي و يكپارچگي و تماميت ارضي به گونه‎اي موفقيت آميز تامين و تضمين شود، مساله‎اي ديگر است. همان طور كه شما اشاره كرديد، بسياري از انقلاب‎ها به دليل ناتواني شان در دور شدن از زيرسلطه دولت‎هاي غربي، ناكام مانده‎اند.

بر خلاف هر يك از به اصطلاح سيستم‎هاي حكومتي مدرن، حكومت ولايت فقيه با مرجعيت فقيهي كه يكپارچگي تمام نهاد‎هاي دولتي را تضمين مي‎نمايد، اتحاد ارايه مي‎كند.

ايران، تحت فشاري بي‎سابقه، به اين دليل كه رهبري اين كشور براي پرهيز از دو دستگي و تفرقه به ريسمان الهي چنگ زده است، بقا داشته است.

من براين باورم كه خداوند در قرآن به بشر دستور مي‎دهد كه دقيقا همين كار را بكنند. موفقيت ايران برعزم و قاطعيت اين كشور به همسو كردن خود با دقيقا همان نظام ولايت فقيه متكي است.

قرن‎ها بود كه به كشورها ياد داده بودند كه مذهب و سياست نمي‎توانند در كنار يكديگر وجود داشته باشند و ديگر اين كه، فقط يك جدايي شفاف سه قوه(قوه مقننه، قوه قضاييه و قوه مجريه) از يكديگر مي‎تواند تا حدودي عدالت راتضمين كند. بر اساس همين مقدمات بود كه خدا را از حوزه عمومي خارج كرده و مذهب را معادل حمله به آزادي شخصي قرار دادند.

ولايت فقيه اين فرضيه‎ها را خرد كرد. ولايت فقيه اين تفكر را كه مذهب به‎جاي اين‎كه مانع آزادي شود، بيان آن را تضمين مي‎كند بار ديگر وارد صحنه كرد. تصميم ايران به پيروي از ولايت فقيه، مسلمانان شيعي را در سراسر جهان نيرومند كرده است، به‎طوري كه آن‎ها عليه امپرياليسم به مخالفتي كامل و تمام عيار برخاسته‎اند.

دكتر حامدالگار، استاد زبان فارسي ومطالعات اسلامي دانشگاه كاليفرنيا در بركلي مي‎گويد: "موضوع انقلاب اسلامي در ايران يكي از موضوعاتي است كه نياز چنداني به تاكيد براهميت آن نيست. با گذشت زمان، اهميت آن به‎عنوان مهم‎ترين وعميق‎ترين رويداد در تمام تاريخ معاصر اسلام، حتي شفاف‎تر هم خواهد شد. تا اين زمان، ما شاهد تاثير انقلاب اسلامي كه به طرق مختلف در طول و عرض جهان اسلام، از مراكش تا اندونزي، از بوسني تا قلب اروپا و تا افريقا ظاهر شده است، هستيم. "

بسيار خوب، زمان هم گذشت، و ايران، به همراه حزب ا... و حماس، محور مقاومت را تشكيل داده و بعدها روسيه و تا حدودي چين هم به اين محور ملحق شدند. امروزه بسياري از تحليل گران سياسي معتقدند در خنثي كردن تمام توطئه‎ها و تمام رؤيا‎هاي سلطه جويانه امپراتوري امريكايي، جمهوري اسلامي ايران نقش محوري را ايفانموده است. آيا شما هم با اين امر موافقيد؟

من فكر مي‎كنم ماجرا از اين هم فراتر رفته است. انقلاب اسلامي ايران راه را براي اصلاحي عظيم باز كرد؛ همان اصلاحي كه امام حسين عليه السلام قرن‎ها پيش، هنگامي كه به سمت كوفه حركت كرد، به راه انداخت.

در ذهن من كوچك‎ترين ترديدي وجود ندارد كه تحرك و پويايي‎اي كه امام خميني به راه انداخت، ادامه خواهد يافت و در مسيري پيش خواهد رفت كه ملت‎ها خود به فكر افتاده و آينده شان را خودشان شكل خواهند داد.

در ايستادگي در برابر ظلم، با اين اطمينآن‎كه پيروزي نه در دست كشورها بلكه در دست خداست، قدرت و اقتدار عظيمي نهفته است.

مي خواهم اين را بگويم: انقلاب اسلامي ايران به اين دليل پيروز شد كه هدف آن تنها آزاد كردن ايراني‎ها از(ظلم و استبداد) شاه نبود، بلكه بازگرداندن اسلام به اهداف حقيقي خود بود.

سخن پاياني تان را مي‎شنويم.

مي‎خواهم يك تشكر جدي از مردم ايران داشته باشم؛ تشكر براي شهامت هايتان، تشكر براي همراهي‎اي كه شما ملت سخاوتمندانه به تمام كساني كه از شما درخواست كمك كردند، اعطا كرديد، تشكربراي عزم نيرومند تان در مقاومت در مقابل ظلم. تشكر براي روشن كردن راهي در تاريكي در زماني كه تقريبا ديگر اميدي باقي نمانده بود، تشكر براي سخاوتمندي قلب تان، و براي وفاداري‎اي كه به ما آموختيد.

اين را درك مي‎كنم كه دوستدار ايران بودن به نحوي آدمي را نسبت به بقيه جهان درموقعيت نامطلوبي قرارمي دهد، اما ترجيح نمي‎دهم درهيچ جاي ديگري به غير از ايران باشم. براي من هيچ موفقيتي، و يا هيچ سعادتي بزرگ‎تر از اين نبوده است كه در داخل مرزهاي جمهوري اسلامي ايران، مرا خواهر خود بخوانند.

خانم شكدم! از شما سپاسگزارم.