صفحه ادب و هنر

گزارشي از تازه ترين پروژه سينمايي كارگردان اخراجي‎ها
ده نمكي در راه زنداني ها

پروژه «زنداني‎ها»ي مسعود ده‎نمكي بالاخره بعد از مدت‎ها كليد خورد؛ پروژه‎اي كه ده‎نمكي آن را پس از منتفي شدن ساخت فيلم سينمايي «طيب‎خان» در دستور كار قرار داد و حالا خبر رسيده كه بالاخره و پس از چند ماه پيش‎توليد، با فراهم شدن مقدمات توليد اين فيلم، «زنداني‎ها» قرار است هفتمين تجربه سينمايي مسعود ده‎نمكي باشد؛ اثري كه احتمالا مثل همه آثار پيشين او جنجالي و پرمخاطب خواهد شد.

پروژه‎اي كه ناتمام ماند

به نوشته وطن امروز، «طيب‎خان» عنوان پروژه‎اي بود كه خبر ساخت آن توسط مسعود ده‎نمكي نخستين بار در نشست خبري احسان محمدحسني، مديرعامل سازمان هنري - رسانه‎اي اوج به عنوان يكي از تازه‎ترين پروژه‎هاي سينمايي اين مجموعه منتشر شد؛ پروژه‎اي پيرامون زندگي شهيد طيب حاج‎رضايي، از مبارزان دوران انقلاب كه قرار بود براي حضور در جشنواره فجر سال گذشته آماده شود. ده‎نمكي كه قرار بود «طيب‎خان» را با اقتباس از كتاب «زندگينامه طيب حاج‎رضايي، حر انقلاب» نوشته خودش بسازد، نزديك به 2 سال درباره زندگي طيب حاج‎رضايي كار كرده بود تا براساس اسناد و مدارك باقيمانده و مصاحبه با برخي دوستان و وابستگان طيب حاج‎رضايي اطلاعات جامعي را در ارتباط با او گردآوري كند. البته پيش از انتشار خبر ساخت اين اثر سينمايي اخباري در ارتباط با تصميم ده‎نمكي براي ساخت يك سه‎گانه تاريخي با عنوان «اعدامي‎ها» منتشر شده بود كه در آن از تلاش ده‎نمكي براي ساخت 3 اثر سينمايي با محوريت «طيب»، «موتلفه» و «نواب صفوي» خبر مي‎داد؛ آثاري كه گويا قرار بود به سبك و سياق هميشگي ده‎نمكي كه مبتني بر توجه به ذائقه مخاطب عام است با نگاهي عامه‎پسند به روايت داستان انقلاب بپردازد و «طيب» نخستين بخش اين سه‎گانه بود. اما در اين ميان آن چه تقريبا هيچ كس انتظار آن را نداشت، به تعليق درآمدن ناگهاني پروژه «طيب‎خان» ده‎نمكي و همكاري او با سازمان اوج بود؛ موضوعاتي كه موجب طرح شايعات مختلفي درباره اختلاف‎نظر ده‎نمكي با مديران اين سازمان در ارتباط با اين پروژه شد. هر چند در اين ميان هيچ كدام از طرفين اين ماجرا توضيحي در ارتباط با صحت و سقم شنيده‎هاي طرح شده در ارتباط با اين موضوع نداد ولي چند روز بعد از اين اتفاق، ده‎نمكي از ساخت اثري جديد به نام «زنداني‎ها» خبر داد تا پرونده ساخت اثري سينمايي و مستقل درباره اين چهره انقلابي فعلا در حالت تعليق باقي بماند.

زنداني‎ها وارد مي‎شوند

«زنداني‎ها» در حالي متولد شد كه ده‎نمكي از همان اول با انتشار پستي در صفحه اجتماعي خود تكليف اين فيلم را روشن كرد و با طرح اين موضوع كه «زنداني‎ها» قرار نيست يك فيلم سياسي يا تاريخي باشد و همزمان با كارگرداني، تهيه‎كنندگي آن را هم خودش برعهده دارد، بازار شايعات احتمالي را كه ممكن بود پيرامون اين اثر شكل بگيرد كساد كرد. براساس آن چه ده‎نمكي در ارتباط با اين اثر گفته، قصه «زنداني‎ها» در فضاي معاصر مي‎گذرد و موضوع آن اخلاقي، معنوي و اجتماعي است. نكته جالب توجه در ارتباط با اين اثر، تلاش ده‎نمكي براي استفاده از تركيب جديدي از بازيگران در اين فيلم بود؛ اتفاقي تازه كه ده‎نمكي از همان ابتداي انتشار خبر توليد اين اثر نويد آن را داده بود و حالا با پشت سرگذاشتن مراحل پيش‎توليد آن و انتشار تازه‎ترين خبرها در ارتباط با اين پروژه به واقعيت تبديل شده است. هدايت هاشمي، بهنام تشكر، هومن برق‎نورد، بهاره افشاري، بهنوش بختياري، اصغر نقي‎زاده، رسول نجفيان و امير نوري از جمله بازيگراني هستند كه تا به امروز خبر رسمي حضور آن‎ها در فيلم سينمايي «زنداني‎ها» رسانه‎اي شده است و به نظر مي‎رسد با توجه به روند هميشگي ده‎نمكي در استفاده پرتعداد از بازيگران سرشناس در آثارش، به احتمال زياد «زنداني‎ها» در روزهاي آينده شاهد پيوستن چهره‎هاي سرشناس ديگري نيز به اين تركيب خواهد بود. براساس آن چه تاكنون درباره اين پروژه منتشر شده، «زنداني‎ها» قرار است به طور كامل در تهران فيلمبرداري شود و فرشاد گل‎سفيدي(مدير فيلمبرداري)، فرشيد احمدي(صدابردار)، خشايار موحديان(تدوين)، ايمان كرميان(جلوه‎هاي ويژه ميداني)، سعيد خليلي(جلوه‎هاي ويژه بصري) از ديگر چهره‎هايي هستند كه ده‎نمكي را در ساخت اين اثر ياري مي‎كنند.

ده نمكي همچنان در خط مردم

ده نمكي در طول سال‎هاي ورود به سينما همواره ثابت كرده است كه مخاطب عام براي او از بيش‎ترين اهميت برخوردار است و ميزان فروش شگفت‎انگيز آثارش براي وي بهانه كافي را فراهم كرده تا هيچ گاه جشنواره‎ها و محفل‎هاي خاص سينمايي براي او به عنوان هدف به حساب نيايد. اين كارگردان ژورناليست سينماي ايران، سال‎هاست كه مورد بغض طيف وسيعي از سينماي روشنفكري قرار گرفته و همواره در اين برخورد راه خود را جدا كرده و سعي بر توليد آثار مخاطب‎پسند با مضامين اخلاقي داشته است. پرداختن به موضوعات پرچالش و حساسي كه سينماي ايران كم‎تر به آن‎ها عادت دارد، باعث شده ده‎نمكي يكي از كارگردان‎هاي خط‎شكن سينماي متعهد به حساب بيايد. مضاميني چون ريا، دروغ، قضاوت و... اگرچه در بسياري از آثار سينماي ايران قابل مشاهده بوده اما بيان آن در چارچوب‎هاي فيلم ده‎نمكي آن را از تمام آثار سينمايي متفاوت مي‎كند؛ خط شكني‎هايي كه ده‎نمكي توانسته به واسطه استناد به تاريخ جنگ و داستان عرفا به تصوير بكشد. مضامين فيلم‎هاي ده‎نمكي اگرچه اخلاق، دين‎مداري، عرفان و موضوعات اينچنيني را دنبال مي‎كند اما به اذعان همگان از كيفيت فني بالايي برخوردار نيست. بخش زيادي از انتقادها به وي از هر دو جريان هم به اين موضوع بازمي‎گردد كه توجه نكردن اين كارگردان به جزئيات ساختاري و فني فيلم، سينما را بيش از يك هنر به ابزار تك‎بعدي انتقال پيام تبديل كرده است. به نظر مي‎رسد اين رويكرد ده‎نمكي منبعث از ديدگاه‎هاي ژورناليستي او از شلمچه به بعد است كه ادبيات وي را در سينما هم تحت تاثير قرار داده و اين در نوع خود يك ريسك بزرگ است؛ هرچند شناختن ذائقه مخاطب عام اين ريسك را براي ده‎نمكي تبديل به فرصت كرد تا ده‎نمكي در اين سال‎ها همواره يكي از موفق‎ترين كارگردان‎هاي سينماي ايران در برقراري با مخاطب عام بدون توسل به حربه‎هاي زرد سينماي تجاري باشد.

 وارش گيلاني

 ادب و هنر

يادداشتي بر كتاب «من ملك بودم» اثر محمد داوودي جاويد
فردوس برين جاي شما

 وارش گيلاني

اهميت‎دادن به خاطرات شهدا، رزمندگان، جانبازان و آزادگان سال‎هاي دفاع مقدس و تكثير و نشر پرتيراژ و همه‎جانبه آن‎ها يعني نشر و ثبت موكد نظام و جمهوري اسلامي ايران؛ چرا كه دفاع‎مقدس بخش عظيمي از هويت و ماهيت و بدنه اصلي جمهوري اسلامي ايران است. كتاب «من ملك بودم» نوشته محمد داوودي جاويد نيز يكي از هزاران كتابي است كه در اين حوزه به چاپ رسيده است. اين كتاب را مؤسسه فرهنگي - هنري «رسول آفتاب» در سال 1395 منتشر كرده است؛ كتابي سرشار از خاطرات خواندني و عكس‎هاي ديدني؛ كتابي كه روايتي است مصور از آغاز تا پرواز هنرمند شهيد محمدحسن ملكي. نويسنده كتاب در مقدمه به سبك انتزاعي رئال، در شرح مقام كسي كه «او»يش خطاب مي‎كند، مي‎كوشد؛ پس ابتدا نزد كاتبي چيره‎دست مي‎رود و بعد نزد شاعري بس والامقام و بعد نزد فيلسوفي بزرگ و از يكان يكان ايشان از شأن و مقام اين «او» مي‎پرسد اما هر يك از اين مدعيان با همه دانش و تخيل و منطق‎شان از تعريف مقام او بازمي‎مانند؛ تا اين‎كه همگي نزد پير دانا و سالكي مي‎رسند كه عارف به خود و زمانه خود است اما او نيز قدرت و توانايي شناسايي واقعيت و حقيقت او را ندارد و تنها نامي كه بر شأن و مقامش نهاده‎اند مي‎داند؛ نام و لقبي بس والا كه با دانستن آن به اندك جايي از شناخت او مي‎توان رسيد. پس پير دانا و سالك عارف گفت: او را «شهيد» مي‎نامند و كس ايشان را نشناسد، مگر اين‎كه خود به مقام شهادت رسيده باشد.
كتاب «من ملك بودم» عنوان خود را از شعر مولانا گرفته: «من ملك بودم و فردوس برين جايم بود». در واقع نويسنده با انتخاب اين اسم مي‎خواسته معرفت عاليه انساني را كه در عرفان حقيقي نهفته است، به شهيدان منتسب كند، همان‎طور كه نام خانوادگي شهيد نيز منتسب به ملك بود. عكس‎هاي كتاب هم بسيار ديدني و خود متني است از شرح زندگي شهيد؛ از كودكي تا زمان شهادت. متن كتاب عناوين عديده‎اي دارد، از تولد شهيد برمي‎گردد به نوع تربيت جاريه در خانواده ملكي تا نوع تاثيرش بر محمدحسن. شهيد متولد 1346 بوده و اگر در قيد حيات بود، امروز يك جاافتاده‎مرد 50 ساله مي‎شد.
محمدحسن با صداي روضه و با محرم‎ها قد كشيد و رشد كرد و مثل پدر سقاي لب‎هاي عطشان عزاداران حسين(ع) شد.‎اي كاش همه قدكشيدن‎ها از اين ناحيه بود اما محمدحسن هم مثل همه بچه‎ها روح كودكانه‎اش نيازمند شيطنت‎هاي معمول بود كه ربطي به خوب و بد بودن ندارد و فقط خاصيت دوران خود است، نه قابليتي كه بايد با عشق پيوند بخورد؛ هرچند اين شيطنت‎ها گاهي زمينه و سمت معمول شجاعت‎هاي بعدي غيرمعمول و حقيقي مي‎شود؛ همان شيطنت‎هايي كه يك روز با شمشيرهاي چوبي به سمت همشاگردها و بچه‎هاي محله مي‎رفت، حالا با خشاب‎هاي پر از سرب و غيرت به مصاف دشمن مي‎رود! راوي 2 ويژگي برجسته دوران نوجواني شهيد را در 2 حوزه عكاسي و فيلمبرداري و بعدش نارنجك‎سازي ذكر مي‎كند؛ نارنجك‎هايي كه هيچ‎كس بدون ديدن يك دوره كوتاه قادر به ساختن آن‎ها نبود.
راوي، خاطرات دوران اوايل انقلاب را به دفاع‎مقدس گره مي‎زند و در اين درياي متلاطم كه سكاندار و نوحش امام است، محمدحسن را يكي از رهروان راستين برمي‎شمارد و خاطراتي از آن‎ها را بيان مي‎كند. شهيد ملكي اساسا مسير هدايت خود و جوانان كشورش را انقلاب و رهبريت امام مي‎داند و بي‎كم و كاست و يكسره در همين مسير خود را قرار مي‎دهد، پس خاطرات زيبا و ماندگارش همه در همين مسير كه مسير هدايت است، بيان مي‎شود؛ حتي حوادث و خاطرات عادي او كه با انقلاب گره مي‎خورد، خود تبديل به خاطره‎اي خاص مي‎شود.
يكي از خاطرات را عينا از كتاب و از زبان راوي آن اكبر حداد نيك‎دوست كه دوست همرزم شهيد ملكي است، براي‎تان بازگو مي‎كنم: «زمستان سال 60 بود. يك شب شهيد ملكي، شهيد مسلم عبدالعلي‎پور و يونس قراگوزلو(اميني)، من و احمد قمي را صدا زد و با اضطراب گفت: «بچه‎ها! منافقين توي باغ انگوري نيرو پياده كردن و همشون هم كماندو هستن. سريع اين سلاح‎ها رو بگيرين و برين توي باغ انگوري و هر كسي رو ديدين از شال‎بند به پايين ببنديد به رگبار. هيچي نپرسين، حتي ايست هم ندين، فقط بزنين!»
ما هم سلاح‎ها را تحويل گرفتيم و فوري رفتيم باغ انگوري. تا رسيديم ديديم يك نفر با سر و صورت بسته از لاي درخت‎ها دستش را به نشانه علامت‎دادن به ما تكان مي‎دهد. به احمد قمي گفتم: «احمد! براي احتياط يه تير هوايي مي‎زنيم ببينيم چي مي‎شه. بعدا اگر پرسيدن فشنگ كو؟ مي‎گي طرفمونو زديم و بهش نخورد.» احمد هم گفت: «باشه بزن! معطل نكن.» من هم اسلحه رو گرفتم به سمت بالا و گلنگدن را با قدرت كشيدم و با هيجان تمام شليك كردم. تا ماشه را چكاندم، ديدم يك چيزي گفت: «تق!»
نگاه به ژ ـ 3 كردم، ديدم‎اي واي! اسلحه سوزن ندارد!
از بين درخت‎ها با بلندگو گفتند: «سلاح‎هاتونو بذارين زمين و بخوابين!»
گفتم: «احمد بدبخت شديم رفت!»
چند نفر از پشت درخت‎هاي انگور بيرون آمدند. اول خلع سلاح‎مان كردند و بعد ما را سينه‎خيز از اين طرف به آن طرف بردند. قلب ما داشت از سينه مي‎افتاد بيرون. آن‎ها با خشم و غضب از ما اطلاعات مي‎خواستند و ما هم مقاومت مي‎كرديم. فقط به اين فكر مي‎كرديم كه‎اي كاش مي‎شد يك‎جوري به بچه‎ها خبر بدهيم. آن‎ها نهيب مي‎زدند و ما سينه‎خيز مي‎رفتيم. اگر سينه‎خيز و پامرغي نمي‎رفتيم، بدون ملاحظه با قنداق‎هاي تفنگ مي‎زدند. آن قدر ما را زدند كه تمام بدن‎مان زخم شده بود. يكي، دو ساعت كه ما را سينه‎خيز بردند و كتك زدند، يك‎مرتبه زدند زير خنده. چفيه رو كه از سر و صورت باز كردند، ديديم ا... ا... ا... اين‎ها كه محمدحسن و مسلم و يونس‎اند. بي‎انصاف‎ها از ما زودتر خودشان را رسانده بودند به باغ انگوري.
گفتيم: «آخه اين چه كاري بود كه كردين؟»
گفتند: «مي‎خواستيم ببينيم چقدر آماده هستين؟»
معمولا طراح اين نقشه‎ها يا محمدحسن بود يا مسلم. خلاصه تا چند وقت تمام بدن‎مان درد مي‎كرد».
محمدحسن ملكي اهل شهري است كه مردمانش سال 1342 همپاي مردم تهران به حمايت و پيروي از امام به خيابان‎ها آمدند و نخستين نداي تشكيل نظام اسلامي را سر دادند؛ شهري كه نامش ورامين است، با مردمان شجاع، مقدس و انقلابي‎اش همچون مردمان شهرهاي اطرافش، از جمله مردم شهر پيشوا كه در نهضت سال 1342 نقش‎آفرين بودند. محمدحسن در جبهه‎ها هنرمندانه نيز حضور داشت و ابزار هنري‎اش دوربين عكاسي‎اش بود.