صفحه ادب و هنر

گاهي به كتاب «باغ هاي هميشه بهار» اثر «علي اصغر عزتي پاك»

 فهيمه اسماعيلي

روايتي داستاني از زندگي حضرت امام محمد باقر عليه‎السلام براي نوجوانان به قلم «علي‎اصغر عزتي‎پاك» عباراتي است كه روي جلد رمان «باغ‎هاي هميشه بهار» به چشم مي‎خورد؛ كتابي كه نشر سوره مهر در مجموعه «قصه نيكان» منتشر كرده و با توضيحاتي كه روي جلد آن آمده، حرفي باقي نمي‎گذارد كه مخاطب با يك رمان نوجوان روبه‎رو است. اما بهتر است قبل از اين‎كه بخواهيد براي تهيه كردن يا نكردن اين اثر تصميم بگيريد، چند خطي كه در ادامه خواهد آمد را بخوانيد. رمان «باغ‎هاي هميشه بهار» در واقع 3 روايت از شخصيت‎هايي است كه با واسطه يا بي‎واسطه با امام پنجم شيعيان مواجه بودند و خواننده در اين اثر با روايت‎هايي از زبان «جابر بن عبدا... انصاري»، «جابر بن يزيد جعفي» و «عطاء بن عبدا... تميمي» با امام باقرالعلوم(ع) آشنا مي‎شود. در همين گام نخست به نظر مي‎رسد عزتي‎پاك به دقت از پس روايت شخصيت اصلي برآمده و او را از زبان 3 راوي كه زواياي مختلفي را بازگو مي‎كنند، معرفي مي‎كند و از اين منظر ابعاد مختلفي را به خواننده‎اش نمايانده است. زبان و نثري كه در اين رمان خواننده با آن روبه‎رواست، به قدري محكم است كه نه‎تنها مخاطب نوجوان بلكه مخاطب بزرگسال نيز با آن ارتباط برقرار مي‎كند و نمي‎تواند كتاب را كنار بگذارد. اين اتفاقي است كه در كم‎تر متني خواننده با آن مواجه مي‎شود، زيرا نويسنده با تسلط كامل بر زبان توانسته اثري يكدست خلق كند و نثري جذاب را براي اثرش انتخاب كند؛ نكته‎اي كه سبب مي‎شود خواننده از خواندن رمان لذت ببرد و تجربه‎اي متفاوت از مطالعه اثري ديني كسب كند. همواره خلق اثر ديني يكي از موضوعات پرمناقشه در جهان داستان بوده، بويژه در سال‎هاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي با ورود جرياني مذهبي به عرصه داستان‎نويسي، شاهد چالشي به نام خلق داستان ديني بوده‎ايم؛ اتفاقي كه سبب شده بحث‎ها و گفت‎وگوهاي بسياري حول موضوع داستان ديني و بررسي امكان وقوع چنين داستاني شكل بگيرد اما يكي از موضوعاتي كه اغلب داستان‎نويسان بر آن اتفاق نظر دارند، حفظ حريم معصومين عليهم‎السلام در روايت داستان است، از اين رو شاهديم در رمان «باغ‎هاي هميشه بهار»، عزتي‎پاك به اين خط قرمز توجه كرده و بدون اين‎كه روايتي مستقيم از زبان امام باقر(ع) نقل كند كه مبادا نسبتي غيرواقع و غيرمستند به معصوم داده باشد، تمام روايتش را از زبان شخصيت‎هاي فرعي كه محضر امام را درك كرده‎اند و البته از خاندان وحي نيستند، بازگو كرده است. نكته‎اي كه درباره تاريخي بودن اثر بايد به آن اشاره كرد، مسأله حفظ جذابيت اثر است؛ در اين كتاب خواننده با اثري يكنواخت و كسل‎كننده روبه‎رو نيست، بلكه در واقع اثري با اوج و فرودهاي مناسب و گره‎هاي داستاني منطقي را شاهد است كه همين سبب مي‎شود تجربه خواندن يك اثر ديني موفق را شاهد باشد. اثري كه در كنار معرفي و نماياندن چهره يكي از ائمه معصومين(ع)، پيش از آن اثري داستاني و جذاب براي خواننده نوجوان و حتي بزرگسال خواهد بود. در واقع عزتي‎پاك تنها مقداري حديث و روايت را در اثرش قرار نداده تا بخواهد اثري مرتبط با شخصيت حضرت باقرالعلوم(ع) خلق كند، بلكه به نظر مي‎رسد پيش از آن، به نوشتن يك قصه فكر مي‎كرده و بعد از آن وجوهي از شخصيت امام پنجم را در اثرش گنجانده است. در صورتي كه با مراجعه به انتهاي كتاب و بخش «منابع» مي‎توان به دامنه مطالعات و تحقيقات نويسنده پي برد كه براي خلق يك اثر نوجوان تا چه ميزان مطالعه داشته تا بتواند از نظر مستندات دستگيره محكمي داشته باشد و اين مسأله خيال خواننده را از نظر مستند بودن كتاب راحت مي‎كند. ساختار سه‎پرده‎اي طرح اين رمان نيز به خاطر قابل تفكيك بودن خطوط پيرنگ آن، براي آنهايي كه مي‎خواهند با مفهوم پيرنگ آشنا شوند نكته مثبت و درخور توجهي است كه اين نيز از نكات مثبت اثر علي‎اصغر عزتي‎پاك است كه مي‎تواند در كنار نثر و زبان فاخر اثر از منظر فني و تكنيكي نيز مورد توجه قرار گيرد و به‎عنوان يك مورد موفق به آن اشاره شود.

«سرود سال‎هاي عاشقي» عنوان فصل دوم اين كتاب است كه از زبان «جابر بن يزيد جعفي» از نزديكان امام باقر(ع) كه از سوي امام دستور دارد تا تظاهر به جنون كند، روايت مي‎شود. به نظر مي‎آمد با توجه به حال و هواي حاكم بر كتاب عنوان اين فصل براي اسم كتاب انتخاب بهتري مي‎توانست باشد، در حالي كه عنوان فصل اول با اندكي تغييرات براي عنوان اصلي اثر انتخاب شده است. حالا كه اين خطوط را مطالعه كرديد توصيه مي‎كنم كتاب را به بهانه نوجوان خود تهيه كنيد اما خودتان هم از لذت همراهي با متني سرشار از عاطفه و احساس كه در آن تصويري از امام پنجم را به نمايش گذاشته، بهره ببريد. شايد بيراه نباشد بگوييم شناخت عموم مخاطبان از ائمه محدود به مناسبت‎هاي مذهبي است ولي با اين اثر خواننده(در هر سني) مي‎تواند شناختي نسبي از امام معصوم پيدا كند.

نقد و بررسي فيلم «داركوب»

خلاصه داستان: مهسا(سارا بهرامي) زن معتادي است كه زندگي‎اش از دست رفته است. او حالا قصد دارد دوباره به سراغ همسر سابقش(امين حيايي)، كه حالا با نيلوفر(مهناز افشار) ازدواج كرده برود؛ تا احياناً بتواند از او اخاذي نمايد اما...

كارگردان:

بهروز شعيبي: كار خود را به‎عنوان بازيگر آغاز كرد و در آثاري همچون «آژانس شيشه‎اي» و سريال «بازگشت پرستوها» به ايفاي نقش پرداخت. شعيبي در ادامه اگرچه مسير بازيگري را ادامه داد، اما تصميم گرفت تا به پشت دوربين هم رفته و تجربياتي در زمينه فيلمسازي كسب كند. وي سال‎ها به‎عنوان دستيار كارگردان و برنامه‎ريز در آثاري همچون «توكيو بدون توقف» و «خوابگاه دختران» فعاليت كرد و تجربيات ارزشمندي را بدست آورد. «دهليز» اولين فيلم بلند سينمايي بهروز شبيعي محسوب مي‎شود كه مورد توجه بسياري قرار گرفت و اثر بعدي‎اش «سيانور» نيز با تحسين مخاطبين همراه شد. «داركوب» سومين ساخته سينمايي او محسوب مي‎شود.

درباره فيلم «داركوب»:

بهروز شعيبي با سومين ساخته سينمايي‎اش اين‎بار به معضل اجتماعي اعتياد پرداخته است. پيش از او، رخشان بني اعتماد با فيلم «خون بازي» توانسته بود بخشي از زندگي يك دختر جوان معتاد به مواد مخدر را به تصوير بكشد كه با تحسين تماشاگران و منتقدان سينمايي همراه بود. اما شعيبي در روايت «داركوب» داستان زن معتادي را روايت مي‎كند كه گمان مي‎رود مادر است و قصد دارد به هر طريق ممكن فرزندش كه از او جدا افتاده را بدست بياورد.

مشكل اصلي سومين ساخته شعيبي در فيلمنامه است يعني جايي كه مي‎بايست موقعيت و شخصيت‎ها ساخته شوند و از تقابلشان، چالش‎هاي اصلي داستان بوجود آيد. شخصيت‎هاي «داركوب» يك تيپ مشخص با رفتارهاي معمول را شامل مي‎شوند اما فيلمساز هرگز دنياي ذهني‎شان را عيان نمي‎سازد تا تماشاگر با تمام وجود با آن‎ها همراه شود. تماشاگر با تماشاي وضعيت آن‎ها به‎جاي آن‎كه تصميم بگيرد با آن‎ها همراه شود، در كنارشان به معضلات گوناگون جامعه مي‎نگرد كه برگرفته از واقعيت‎هاي جامعه است. اما اين روند نمي‎تواند تحسين تماشاگر را به همراه داشته باشد چراكه مخاطب در اين‎جا در حال تماشاي يك اثر سينمايي و در واقع يك اثر قصه‎گو است و انتظار دارد بخشي از ذهن آدم‎هاي داستان باشد اما اين اتفاق هرگز رخ نمي‎دهد.

در «داركوب» مي‎توان تمام معضلات مربوط به اعتياد و مسائل پيرامونش را مشاهده كرد. از حقارت فرد معتاد گرفته تا خودفروشي كه در موقعيت‎هاي مختلف به تصوير كشيده شده‎اند اما مشكل اينجاست كه اين موقعيت‎ها به هيچ وجه در خدمت فيلمنامه و داستان نيست و جدا افتاده از كليت اثر است. موقعيت‎هاي عجيب و غيرمنطقي نيز در «داركوب» به چشم مي‎خورد نظير سكانس مناقشه تينا و مهسا كه در اين سكانس تينا سعي در خفه‎كردن مهسا دارد بي‎آن‎كه بدانيم آيا آن‎ها پيش از اين بحراني را در رابطه‎شان پشت سر گذاشته‎اند يا خير. موقعيت‎هايي از اين دست باعث شده تا زمان مفيد فيلم نيز كاهش يابد.

بازي بازيگران فيلم نيز خيلي نمي‎تواند ضعف‎هاي فيلمنامه را بپوشاند. اگرچه سارا بهرامي با دريافت سيمرغ بهترين بازيگر زن از سي و ششمين جشنواره فيلم فجر توانست نگاه‎ها را به خود جلب نمايد، اما بازي او در نقش مهسا آنچنان كه بايد، نتوانسته ضعف‎هاي شخصيت‎پردازي مهسا را برطرف نمايد. با اين‎حال مي‎توان با قاطعيت گفت كه بازي بهرامي در نقش يك معتاد يك سر و گردن از بازي ديگر بازيگران فيلم از جمله مهناز افشار بالاتر است و بهترين بازيگر فيلم مي‎باشد.

«داركوب» را مي‎توان ضعيف‎ترين ساخته شعيبي در 3 اثر سينمايي كه از او در سينما به نمايش درآمده دسته‎بندي كرد. فيلمي كه مشكل شخصيت‎پردازي در آن به چشم مي‎خورد كه باعث شده رفتار آدم‎هاي فيلم عجيب و غيرمنتظره به نظر برسد. وجود سكانس‎هاي بي‎اهميت نيز فيلم را از نفس مي‎اندازد تا روي هم رفته تجربه تماشاي «داركوب» بديع و دلنشين نباشد. شايد اگر بهروز شعيبي مي‎توانست تمركز بيش‎تري روي شخصيت‎هاي داستان داشته باشد و به جاي به تصوير كشيدن سطحي معضلات اجتماعي كه گاه رويكردي نيمه مستند مي‎يابد، قصه جمع و جورتري را مهيا سازد، «داركوب» اثري شايسته‎تر مي‎شد.

 ادب و هنر

روايتي از انتشار غزلي تازه از رهبر انقلاب
اين، همان شعري است كه مي خواستيد

هفته گذشته در جشنواره كتاب شعر دفاع‎مقدس براي نخستين بار غزل منتشر نشده‎اي از رهبر انقلاب رونمايي شد. اين غزل بدين شرح است:
مي‎كند آشفته‎ام، همهمه خويشتن
كاش برون مي‎شدم از همه خويشتن
مي‎كشد از هر طرف، چون پر كاهي مرا
وسوسه اين و آن، دمدمه خويشتن
پنجه درافكنده‎ام، در دل خونين خويش
گرگ‎وش افتاده‎ام در رمه خويشتن
باده نابم گهي، زهر هلاهل گهي
خود به فغانم از اين، ملقمه خويشتن
طفلم و بنهاده سر، بر سر دامان عشق
تا كندم بيخود از زمزمه خويشتن
مست و خرابم امين! بي‎خبر از بود و هست
از كه ستانم؟ بگو! مظلمه خويشتن
به گزارش فارس، حجت‎الاسلام‎جواد محمدزماني، از شاعران كشورمان پس از انتشار اين غزل يادداشتي را نوشته و براي نخستين بار به ماجراي اهداي اين شعر اشاره كرده كه در ادامه منتشر مي‎شود.
شب هفتم محرم سال گذشته، من هم مثل خيل مشتاقان، راهي حسينيه امام خميني(ره) شدم. سال دومي بود كه مراسم حسينيه امام خميني(ره) به جاي شب هشتم از شب هفتم آغاز مي‎شد. توفيق ديگرم آن بود كه بتوانم شام را بر سر سفره‎اي كه آقا هم حضور داشتند، ميل كنم. توفيق افزون‎تر آن‎كه به دست‎بوسي ايشان نايل آمدم. در آن لحظه از حضرت آقا چند چيز را پرسيدم. يكي آن‎كه چرا اشعارتان را منتشر نمي‎كنيد. با تواضع تمام فرمودند كه اشعارم نكته خاصي ندارد. من هم بي‎درنگ عرض كردم: به نظرم در اوج فخامت و زيبايي و استواري است؛ مثلا همين 2 بيت شعري كه با رديف «من هم» منتشر شده خيلي فاخر و استوار است، من و دوستانم خواستيم به استقبال آن برويم و غزلي با همان رديف و قافيه بسراييم. در حين سرايش متوجه سختي و مردافكن بودن رديف و قافيه شديم، زيرا بايد رديف «من هم» به گونه‎اي استعمال مي‎شد كه بوي «حشو بودن» از آن استشمام نشود. حالا ديگر سخني براي گفتن نداشتم كه ديدم لب‎هاي آقا مترنم شد:
مي‎كند آشفته‎ام همهمه خويشتن
كاش برون مي‎شدم از همه خويشتن...
آهنگ دلنواز شعر و حسن مطلع و مضامين ابيات بعدي، تمام وجودم را فرا گرفته بود. با شگفتي و شيدايي پرسيدم: آقا شعر از خودتان بود؟ فرمودند: بله. آن شب گذشت و حسرت آن شعر زيبا، در دل من ماند. پنجم آذرماه بود كه با خانواده به نماز جماعت آقا رفتم، پس از نماز، خجالت را كنار گذاشتم و از آقا خواستم كه آن شعر را به من بدهند. با لبخند هميشگي و تواضع فرمودند: براي‎تان مي‎نويسم! روز شهادت امام عسكري(ع) بود كه بار ديگر به دست‎بوسي ايشان شرفياب شدم. بي‎درنگ فرمودند: هنوز فرصت نكردم شعر را براي‎تان بنويسم. تا آن‎كه در شب آخر محفل فاطميه در حسينيه امام خميني(ره) اين انتظار به پايان رسيد. پس از صرف شام، آقا طبق معمول شب‎هاي آخر، دعا كردند و از جا برخاستند. سپس به من فرمودند: همراه من بياييد! در راهرو دست در جيب مبارك كردند و كاغذي را بيرون آوردند و فرمودند: اين، همان شعري است كه مي‎خواستيد! كاغذ را با شعف فراوان از دست مبارك ايشان گرفتم و تشكر كردم. كاغذ، صفحه‎اي از تقويم سال 1396 بود كه بر نيمي از آن، شعر نوشته شده بود. در بالاي شعر نام آن آمده بود: در شكوه از خويشتن. برگه كوچكي كه حجم سنگيني از معاني در آن بود و دل را به اخلاق، حكمت و شناخت خويشتن رهنمون مي‎شد.