آقای قالیباف در توضیح تفاهمنامه اخیر گفتهاند: «از روزی که محاصره را برداشتیم تا امروز، بیش از ۴۰ میلیون بشکه نفت صادر کردیم. این در کمتر از ۱۰ تا ۱۲ روز اتفاق افتاد؛ ولی در طول قریب به پنجاه و خردهای روز [مدت محاصره دریایی]، ما واقعاً یک بشکه نفت هم صادر نکردیم.» ایشان همچنین رفع محاصره دریایی را از موفقیتهای بزرگ تفاهمنامه دانسته و گفتهاند آمریکا طبق بند چهارم تفاهم، متعهد به آغاز رفع محاصره و پایان کامل آن ظرف ۳۰ روز شده بود.
اولاً حتی اگر کاهش شدید صادرات نفت را بپذیریم، تبدیل آن به توجیهی برای عجله در امضای تفاهمنامه و دادن امتیازات راهبردی، قابل پذیرش نیست. ایران پیشتر نیز تجربه اداره کشور با صادرات بسیار پایین نفت را داشته است. طبق گزارش اداره اطلاعات انرژی آمریکا، صادرات نفت خام و میعانات ایران از بیش از ۲.۵ میلیون بشکه در روز در سال ۲۰۱۷، به میانگین کمتر از 400 هزار بشکه در روز در سال ۲۰۲۰ رسید؛ یعنی در سال ۱۳۹۹، اقتصاد ایران با صادراتی بسیار پایینتر از سطح عادی اداره شد.
ثانیاً نکته مهمتر مقایسه قیمت نفت است. در سال ۲۰۲۰، میانگین قیمت سالانه نفت برنت طبق دادههای EIA حدود ۴۱.۹۶ دلار در هر بشکه بود؛ اما در دوره بحران اخیر، به دلیل جنگ، محاصره، اختلال در تنگه هرمز و نگرانی از کمبود عرضه، قیمت نفت جهش کرد. رویترز گزارش داد که نفت برنت در ماه مارس تا حدود ۱۱۸ دلار بالا رفت و پس از تشدید بحران، در ۳۰ آوریل به ۱۲۶.۴۱ دلار رسید؛ یعنی حدود سه برابر میانگین قیمت نفت در سال ۱۳۹۹.
لذا این تفاوت قیمت، معادله را عوض میکند. در سال ۱۳۹۹ ایران با صادرات کم و نفت حدود ۴۲ دلاری کشور را اداره کرد؛ اما در بحران اخیر، حتی صادرات کمتر نیز میتوانست با قیمت بسیار بالاتر، ظرفیت درآمدزایی بیشتری ایجاد کند. به بیان ساده، اگر در شرایط نفت ۱۲۰ دلاری حتی بخشی از صادرات حفظ میشد، فشار ارزی الزاماً از سال ۱۳۹۹ سنگینتر نبود. یعنی با یک تناسب ساده میتوان برداشت کرد که حتی با فروش 120 هزار بشکه نفت در شرایط محاصره، درآمد ارزی مشابه سال 1399 به دست خواهد آمد. تازه امروز ایران فقط فروشنده نفت نیست؛ صاحب یکی از مهمترین اهرمهای ژئوپلیتیک انرژی جهان است. تنگه هرمز در سال ۲۰۲۴ محل عبور حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز نفت و فرآورده، معادل حدود ۲۰ درصد مصرف جهانی مایعات نفتی بود.
ثالثاً در مورد ایران نیز ظرفیتهایی مانند فروش به چین، تهاتر با همسایگان، فروش فرآورده به جای نفت خام، استفاده از بازار پاکستان و ترکیه، صادرات خدمات فنی و مهندسی، ترانزیت منطقهای، تسویه با ارزهای محلی و مدیریت واردات کمضرورت قابل فعالسازی بود. هیچکدام از این مسیرها جایگزین کامل صادرات عادی نفت نیستند؛ اما میتوانند هزینه محاصره را کاهش دهند و قدرت چانهزنی کشور را بالا ببرند.
پس پرسش اصلی این است که چرا قالیباف، پزشکیان و عراقچی به جای فعال کردن این ظرفیتها، کاهش صادرات نفت را بهانهای برای تفاهم یکطرفه به نفع دشمن قرار دادند؟ صادرات کم نفت، مجوز فروش ارزان اهرمهای راهبردی نیست. دیپلماسی زمانی ارزش دارد که قدرت میدان را به درآمد، ثبات ارزی و امتیاز پایدار تبدیل کند؛ نه اینکه همان قدرت را پیشاپیش به دشمن واگذار کند.