امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

روزی که احساس کردم تنهاترین انسانم!

چهل و پنج دقیقه پیش از باران بمب و موشک، وقتی حامد میرزایی خانه را ترک کرد و درِ پشت پلاک ۱۲ را بست، همه‌چیز در ساختمان سر جای خودش بود. خانه فقط کمی حال‌وهوای خانه‌تکانی داشت. حامد دم درِ واحدشان به چشم‌های اشک‌آلود محدثه گفته بود نگران نباشد، زود به خانه برمی‌گردد. اما وقتی با صداهای انفجار به سمت خانه برگشت، هیچ‌چیز نمانده بود.

ادامه مطلب

گفت‌وگو با خانواده شهیدی که حتی در لحظه شهادت هم به فکر آرامش مردم بود

 از نظر معنوی نیز بسیار فعال بود؛ شب‌های جمعه زیارت عاشورا برقرار می‌کرد و در مراسم عزا و عزاداری پیش‌قدم بود. فرمانده ایشان تعریف می‌کرد که شب حادثه، شیفت ایشان نبود و استراحت بود؛ اما احساس وظیفه کرد و به کلانتری آمد

رفتار او مردانه بود و اگر کسی مشکل داشت سریع به من اطلاع می‌داد تا پیگیری کنیم. برایش فرقی نمی‌کرد فرد ایرانی، افغانی یا پاکستانی باشد؛ می‌گفت: «چون شیعه امیرالمؤمنین هستیم، باید حال همدیگر را بپرسیم، حتی اهل سنت.» 

ادامه مطلب

فرمانده‌ای که سلاحش «اشک» بود!

پانزدهم مرداد ماه سالروز شهادت حجت‌الاسلام مصطفی ردانی‌پور از رزمندگان دفاع مقدس است، برای آشنایی بیشتر با این شهید، متن ذیل را مطالعه کنید.
شهید حجت‌الاسلام‌والمسلمین مصطفی ردانی‌پور در سال ۱۳۳۷، در یکی از خانه‌های قدیمی منطقه مستضعف‌نشین اصفهان متولد شد. پدرش از راه کارگری و مادرش از طریق قالیبافی مخارج زندگی خود را تأمین و آبرومندانه زندگی می‌کردند و از عشق و ارادت سرشاری نسبت به ائمه اطهار (علیهم السلام) برخوردار بودند، تا آنجا که با همان درآمد ناچیز، جلسات روضه‌خوانی ماهانه در منزلشان برگزار می‌شد.
ادامه مطلب

زنی که دختر، خواهر، همسر و مادر شهید است

حاجیه خانم «مریم کارگر یزدی» در را که به رویمان می‌گشاید، می‌گوید هر کجا که راحت هستید بنشینید و ما جایی روبه روی تصویر کوچکِ شهدای این خانواده را انتخاب می‌کنیم. او قبل از هر چیز تاکید می‌کند: هر چه می‌خواهید بنویسید فقط کاری نکنید ریا شود.
دعای مادرم ما را میراث‌دار ۵ شهید کرد
ادامه مطلب

روایت یکی از جانبازان اغتشاشات دی‌ماه 1404

ماجرای پیشنهاد میلیاردی اغتشاشگران به یک بسیجی!
«یک میلیارد همین الان بهت به دلار میدم اگه آزادم کنی! تو فقط این دست‌بند رو باز کن، سه سوته جیم میشم و میرم...» یکی از لیدرهای اصلی اغتشاشات بود. ماشین‌های مردم را آتش می‌زد، آن هم نه یک،ی نه دوتا، یک دفعه می‌دیدی هرچه ماشین در یک راسته خیابان بود را آتش زده. تمام تنش بوی بنزین می‌داد. رد سیاه دوده بر دست‌هایش مانده بود. جوان بود. سنش حوالی ۳۰ می‌چرخید. سی و یک، سی و دو یا... درست نمی‌دانم. اما خوب یادم مانده وقتی دستگیرش کردیم، سرش را چسباند زیر گوشم و پیشنهاد رشوه داد.
ادامه مطلب

در مکتب عرشیان 1260

شروری که به دست حاج قاسم هدایت و کشاورز نمونه شد

ادامه مطلب

مصاحبه با مرضیه علمی، همسر شهید مدافع حرم احمد اعطایی

  چطور با احمد آقا آشنا شدید؟
با همسر برادر شوهرم، دوست بودیم که ایشان، من را به خانواده همسرم معرفی کرد و برای خواستگاری آمدند. روز خواستگاری تاکید کرد هر کجا ظلم باشد، آرام نمی‌نشیند و برای دفاع می‌رود. من هم این شرط را قبول کردم.
قبل از ازدواج، به اینکه همسفر زندگی مشترکتان چه خصوصیتی داشته باشد، فکر می‌کردید؟ ویژگی خاصی برای شما مهم بود؟
ادامه مطلب

در مکتب عرشیان 1134

مثل چمران شهید شوید!
علی شیرازی
ادامه مطلب

ساده‌زیستی و 50 سال مجاهدت شهید رشید به روایت همسرش

همسر شهید غلامعلی رشید، با اشاره به اینکه شهادت حق همسرم پس از چند دهه مجاهدت بود، گفت: شهادت فخر است برای هر مجاهدی و بهترین افتخار برای ایشان همین شهادت بود.
همسر سپهبد شهید غلامعلی رشید اظهار کرد: سردار رشید از 17 سالگی زندان بود. زمانی که برای دیپلم شروع کرد به زندان افتاد، 9 ماه زندان بود و بعد برای دیپلمش اقدام کرد که مجدداً بعد دوباره زندان افتاد و نهایتاً محکوم به اعدام شد. امکان داشت همان موقع شهید شود. خدا او را نگه داشت که بیش از 50 و چند سال مجاهدت کند و بعد تاج افتخار شهادت را بعد از 70 سالگی روی سر بگذارد.
ادامه مطلب

سیمای قرآنی شهید سلیمانی (بخش پنجم)

علی شیرازی

کی از فرماندهان ارشد سوریه می‌گفت: سردار سلیمانی به فرماندهان جوان دل‌بسته بود و هوایشان را داشت. وقتی خبر شهادت یکی از آن‌ها را می‌شنید، به هم می‌ریخت و تا چند روز توی حال خودش نبود؛ مگر اینکه می‌رفت و از نزدیک با خانواده آن شهید دیدار می‌کرد و کمی آرام می‌شد.

ادامه مطلب

صفحه‌ها