بازگشت یا اعلام تمایل برخی چهرههای شناختهشده ایرانی برای بازگشت به کشور، بار دیگر یک پرسش قدیمی را به متن افکار عمومی آورده است. تصویری که طی سالها از زندگی در غرب و زندگی در ایران ساخته شد، چقدر با واقعیت تفاوت داشت؟ گفتمانی که غرب را «مدینه فاضله» و ایران را «جهنم» روایت میکرد. این گزارش تلاش میکند چرخه این روایتسازی، پیامدهایش و اکنون موج بازگشت را تحلیل کند.
معماری یک روایت: «غرب بهشت است، ایران جهنم»
دههها بود که ماشین تبلیغاتی گستردهای، تصویری دوگانه و تحریفشده از دو سوی دنیا میساخت:
غرب: آزادی بیان مطلق، رفاه بیپایان، عدالت، رفاه و معنای زندگی.
ایران: سیاهی مطلق، سرکوب، فقر و بیآیندهگی.
این روایت تنها به رسانههای ضد انقلاب محدود نبود. جشنوارهها و جوایز بینالمللی نیز به ابزاری برای پاداش دادن به روایتهای سیاه از ایران تبدیل شدند. فیلمسازان، سلبریتیها و چهرههای فرهنگی، آگاهانه یا ناآگاهانه، به پیادهنظام این کمپین بدل شدند. نتیجه؟ موجی از مهاجرت که نه بر پایه واقعیت، بلکه بر پایه توهمی ساختهشده شکل گرفت.
برخورد با واقعیت غرب: سرابی که فرو ریخت
اقتصادی: زندگی در غرب برای اکثریت، بهمراتب سختتر و پرهزینهتر از ایران است. کار مداوم، بیثباتی شغلی و فشار معیشتی، بخشی از واقعیت پنهان لیبرالدموکراسیهاست.
فلسفی: انسان در نظم آهنین سیستمهای لیبرالی، به ماشینی بیمعنا تبدیل میشود که در چرخه تولید و مصرف گرفتار است. آزادی واقعی، قربانی نظم بوروکراتیک و اقتصادی میشود.
سیاسی: آنچه در ایران «بیهزینه» است اعتراض، نقد، حرف خلاف جریان در غرب بهسادگی ممکن نیست. دیکتاتوری نرم، در تار و پود نهادها نهادینه شده است. این مواجهه، برای بسیاری شوک بود. اما اعتراف به آن، آسان نبود.
کمپین «جمهوری اسلامی رفتنی است»: فرار از شرمندگی
وقتی فشارها بر مهاجران افزایش یافت و نارضایتیها علنی شد، کمپین جدیدی شکل گرفت: «جمهوری اسلامی رفتنی است. امسال دیگر میرود.» این روایت، ۲ کارکرد داشت: یک: توجیه ماندن در غرب: اگر نظام در آستانه سقوط است، پس صبر کنیم تا سقوط کند و سپس «پیروزمندانه» برگردیم.
دو: پوشاندن شرمندگی رفتن: اعتراف به اینکه «غرب آن بهشتی که فکر میکردیم نبود» برای غرور بسیاری گران بود؛ بنابراین، ترجیح دادند به جای اعتراف، به کمپین براندازی بپیوندند.اما آن کمپین هم فرو ریخت. جمهوری اسلامی نه تنها «نرفت»، بلکه ریشهدارتر از همیشه ایستاد. اینجا بود که موج بازگشت آغاز شد.
اعتراضهای خارج از کشور: نارضایتی از غرب، نه از ایران
بخش قابل توجهی از اعتراضهای ایرانیان خارج از کشور، در ظاهر علیه ایران بود؛ اما در عمق، فریادی از سر نارضایتی از زندگی فلاکتبار در غرب بود. ویدیوها و روایتهایی که بعدها در شبکههای اجتماعی منتشر شد، پرده از زندگی دشوار بسیاری از همین معترضان برداشت.
بازگشت: حق قانونی، اما نیازمند شهامت
بازگشت هر شهروند ایرانی به کشورش، حق طبیعی و قانونی اوست. هیچکس نباید به صرف مهاجرت، از این حق محروم شود. اگر تخلف یا جرمی صورت گرفته، باید مانند هر شهروند دیگری از مسیر قانونی رسیدگی شود. اما نکته مهمتر این است: چه خوب میشود اگر این بازگشت، با شهامت اعتراف همراه باشد.
کسانی که سالها واقعیتها را وارونه جلوه دادند، مردم را گمراه کردند و به کمپینهای ضدایرانی دامن زدند، امروز این فرصت را دارند که: جبران کنند، واقعیتها را با مردم در میان بگذارند، و خطاهای گذشته را به مسیر اصلاح تبدیل کنند. چنین بازگشتی، نه «فرار از شرمندگی»، بلکه آغاز مسئولیتپذیری است و جامعهای که این شهامت را ببیند، بهتر میتواند زخمها را التیام بخشد.
بازگشت مسعود بهنود و امثال او، نشانهای از پایان یک توهم و آغاز یک واقعبینی است. غرب، آن مدینه فاضلهای که روایت میشد، نبود. ایران، با همه مشکلاتش، خانه است و خانه، جای بازگشت است به شرط آنکه بازگشت، با صداقت و مسئولیتپذیری همراه باشد. امید است این روند ادامه یابد و همه ایرانیان، با شهامت جبران، به آغوش کشورشان بازگردند.