امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

بین‌الملل 1278

مصر عبرتی برای ایران! 

مطمئناً شما هم بارها شنیده‌اید که اگر روابط ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی عادی شود، تمام مشکلات حل می‌شود، صدها میلیارد دلار سرمایه وارد کشور می‌شود و هزاران جمله عوام فریبانه دیگر. اما در عالم سیاست همه چیز با خیالات و رؤیا جلو نمی‌رود؛ بلکه با منافع و اهداف طرفین به موضوع نگاه می‌شود.
وقتی که در 17 سپتامبر سال 1978 در منطقه کمپ دیوید آمریکا قراداد صلح بین اسرائیل و مصر با میانجیگری آمریکا امضا شد و ارتش اسرائیل صحرای سینا را به مصر بازگرداند، روشنفکران مصری و جهان عرب معتقد بودند قرار است درب‌های شکوفایی و رونق اقتصادی به مصر باز شود؛ اما امروز با گذشت 48 سال از این قرارداد، بیش از 60 درصد مردم مصر زیر خط فقر هستند و سطح رفاهی و خدماتی بسیار اسفناکی روبرو هستند و قطعی‌های مکرر برق و تورم و بحران‌های اقتصادی که مردم این کشور را به سطوح آورده. اما همه‌ی این‌ها گفته شد تا به یک جمله منطقی برسیم: رژیم صهیونیستی و آمریکا کشوری با وسعت و جمعیت بالای 20 میلیون را برای خود خطر جدی می‌داند. نمونه بارز آن، کشور سوریه با جمعیت نزدیک به 30 میلیون می‌باشد که رژیم صهیونیستی در تلاش است با حمایت از گروه‌های دروزی و حتی کردی، این کشور را دچار تجزیه و بحران کند؛ حال چه برسد به مصر با جمعیت 110 میلیونی و یک ارتش کلاسیک با نیروی هوایی قابل توجه که خطر جدی محسوب می‌شود و حالا فکر کنید اگر از مصر مشکلات و اهرم اقتصادی را بردارند و مطمئناً با مشکل موجودیتی برخواهند خورد.
حالا مطمئن باشید اگر حتی بر فرض محال ما با آمریکا و اسرائیل متحد هم بشویم، تغییر چندانی در وضعیت اقتصادی رقم نمی‌خورد و بلکه آن‌ها به وسیله نفوذ خود تلاش خواهند کرد تا بحران‌های اقتصادی و شوکه کننده را وارد کنند. سطح خدمات رفاهی، اجتماعی، بهداشتی مردم ایران با تمام مشکلات اقتصادی و تحریم‌ها، بسیار بالاتر و با کیفیت‌تر از مردم مصر می‌باشد. به طور کل اگر ما بدبختی هم در موضوع اقتصادی داشته باشیم، خیلی ربطی به تحریم ندارد و از همین آقایان داخلی ضربه می‌خوریم و اگر این زالوها نباشند، مردم ایران بدون دغدغه اقتصادی و بالاترین کیفیت رفاهی زندگی خواهند کرد.
یک مثال واضح این زالوها در اقتصاد، همین خودروسازی ما می‌باشد، با سالانه ده‌ها میلیون لیتر بنزین و آلایندگی و خسارات فراوان به اقتصاد و محیط زیست. هرگز صحبت سردار تیمور حسینی، فرمانده راهور فراجا را فراموش نمی‌کنم. ایشان گفتند اگر ما کلیه کارکنان دو شرکت خودروسازی را خانه‌نشین کنیم و به آن‌ها بگوییم تولید را متوقف کنید و در ازای آن، خودرو هیبریدی یا با خودروهای بنزینی با استاندارد یورو 6 و 7 وارد کنیم، فقط با صرفه‌جویی سوخت بنزین می‌توانیم کل حقوق کارکنان این دو خودروسازی را بدهیم و بقیه آن را صرف کشور کنیم که عدد بسیار بزرگی محسوب می‌شود و صدها منفعت کوچک و بزرگ دیگر برای کشور؛ اما نمی‌گذارند.

 

باور می‌کنی اجازه نمی‌دهد؟

وحید جلیلی

خدا رحمت کند حاج قاسم را؛ سال ۹۶، یکی، دو هفته به دعوت بچه‌های قدس رفتم سوریه. بعد از اینکه برگشتم، یک چیزی برای آقا نوشتم که انتقادی بود. آقا در حاشیه‌اش نوشته بودند: «اگر طرحی دارید، بدهید.»
بعد نامه را داده بودند به حاج قاسم و گفته بودند: «با این جلسه بگذار، ببین چه می‌گوید.»
حاج قاسم گفت: «بیا، حالا حرف‌های تو را بشنویم.»
من چهل تا پیشنهاد نوشتم. با چند نفر از بچه‌های دیگر رفتیم خدمت ایشان. پیشنهادها را دادم. بیشتر راجع به توسعه روابط اقتصادی، علمی، دانشگاهی و هنری با سوریه بود. خواند، بعد انداخت روی میز و گفت: «فکر کردی این‌ها به عقل خود من نرسیده؟» بعد شروع کرد توضیح دادن و درد دل کردن.
زمستان ۹۶ بود.
گفت: «من رفتم پیش آقای بشار اسد. بشار گفت ما به شما مدیونیم و بندر طرطوس مال شما.» اینش را یادم مانده؛ فکر کنم معادن فسفات را هم گفت یا چیزی مشابه این.
گفت: «این را من با شوق و ذوق بردم توی هیئت دولت؛ اما آن آقای وزیر مرا مسخره کرد. گفت: طرطوس بهت داده؟ بندر به چه درد ما می‌خورد؟»
گفتم: «بندر توی مدیترانه به درد نمی‌خورد؟»
بعد گفت: «به این آقای ظریف گفتم جنگ دارد تمام می‌شود، ما می‌خواهیم روابط اقتصادی‌مان را توسعه بدهیم. الان وقتش است که بازرگان‌های ما، تجار ما و کارآفرین‌های ما بیایند اینجا و از این ظرفیت اقتصادی سوریه حداکثر استفاده را بکنند. من هم موافقت اصولی‌اش را از بشار گرفته‌ام.
گفتم نیروهای شما در وزارت خارجه که جرئت ندارند توی این فضا بیایند؛ می‌گویند ناامن است و... . من می‌خواهم در تمام شهرهای سوریه مراکزی بزنم که بشود پل ارتباطی بین فعالان اقتصادی ایران و فضای سوریه.
جا از من، نیرو از من، پول از من؛ تو فقط اجازه بده من در حلب، حمص، حما، دیرالزور و نقاط مختلف سوریه یک تابلو بزنم و بگوییم: کنسولگری ایران.
گفت: «باور می‌کنی اجازه نمی‌دهد؟»
در این حد اخلال می‌کرده‌اند؛ همین آقایی که می‌گوید میدان در دیپلماسی اخلال می‌کرد!
این چیزی بود که من خودم از حاج قاسم شنیدم. چند نفر دیگر از دوستان فرهنگی هم در آن جلسه بودند. بعد می‌گوید: «میدان باید در خدمت دیپلماسی می‌بود!»
مگر می‌تواند آدمی مثل حاج قاسم، با آن عزت و با آن استغنا، بیاید در خدمت «دیپلماسیِ التماسی» تو قرار بگیرد؟
وقتی تو حاضر نبودی حتی برای منافع ملی ایران، این کمترین همکاری را با میدان بکنی.
اتفاقاً آنجا بحث فایده بود.
تو اگر هزینه می‌دادی در سوریه و فایده‌اش را می‌بردی، این یک گزاره تازه‌ای را به معادلات بین‌الملل جمهوری اسلامی اضافه می‌کرد.
جدا از این که کل حضور ما در سوریه و لبنان، فایده بود و تضمین امنیت ملی ما بود و امروز معلوم شده شعار «نه غزه، نه لبنان» چقدر اسرائیلی و بر ضد منافع ایران بود.
اما انگاره اصلی که رفقای شما به جامعه القا کرده بودند، این بود که اگر در مبارزه با اسرائیل هزینه دادی، هیچ فایده‌ای ندارد!
باز می‌خواهم برگردم به آن بحث اصلی که از نظر غرب‌گراهای ایران، هر گزاره‌ای، هر پدیده‌ای، هر اتفاقی و هر ماجرایی که نشان بدهد «نظم قدیم شل شده» خطرناک است و باید آن را تکذیب، تحریف و انکار کرد.
و متقابلاً هر چیزی که نظم کهنه و روبه‌افول قبلی را بزک کند و صورت آمریکا را سرخ نگه دارد، مطلوب این آقایان است.
رسماً در سخنرانی‌هایشان می‌گفتند: «هیچ کاری برای این کشور بدون اجازه کدخدا به ثمر نمی‌رسد. آب خوردن شما هم به اجازه کدخدا بستگی دارد.»