در میان آرمانهای انقلاب ما علاوه بر پیشرفتهای مادی، عدالت هم مطرح است. برای مثال، عدالت در بعد سیاسی به این معنا است که همه مردم در زندگی خود دخالت داشته باشند. این معنا را مقام معظم رهبری در قالب توضیح واژه مردم سالاری دینی تبیین کردند
اشاره: طبق روال نشریه پرتو، ذیلاً خلاصه یکی دیگر از سخنرانیهای علامه مصباح (ره) تقدیم شده است.
--------------------------------
از چند دولت قبل، کلمه پیشرفت جایگزین شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی شد. در دولت اسبق از طرف رئیس جمهور وقت، این تحریف شکل گرفت و تبدیل به یک شعار عمومی شد. باید پرسید در چه امری پیشرفت کردهایم؟ آیا علاوه بر صنعت و علم، در انسانیت هم پیشرفت کردهایم؟ این پرسش جای تأمل دارد. در چنین مواقعی برخی میپرسند مگر انسانیت هم چیزی بیش از این امور است؟ پاسخ این سؤال همان فرق آرمان انقلاب اسلامی ما با انقلابهای دیگر است. این آرمان فراموش شده و باید احیا شود. تنها راه احیای این امر هم تحول فرهنگی است. فکر مردم باید عوض شود. بالاترین مسئولیتی که بر عهده قشر فرهیخته جامعه است ایجاد تحول در فکر و اندیشه مردم است. مردم باید بفهمند برای چه هدفی آفریده شدهاند و پیشرفت حقیقی چیست و اگر بنا شد هدفی فدای هدفی دیگر شود چه چیزی باید فدای چه چیزی شود؟ ما هنوز در تبیین این امور ماندهایم و بهطور شایسته به چنین بحثهایی پرداخته نمیشود. کسانی هم مانند مرحوم آیتالله مطهری که دغدغه تبیین این مسائل را داشتند از میان ما رفتند.
... اشارهای کردم به اختلافی که آرمان انقلاب ما با سایر انقلابهای دنیا دارد. یکی از این اختلافها از جهت زندگی اجتماعی، مسئله عدالت بود. در میان آرمانهای انقلاب ما علاوه بر پیشرفتهای مادی، عدالت هم مطرح است. برای مثال، عدالت در بُعد سیاسی به این معنا است که همه مردم در زندگی خود دخالت داشته باشند. این معنا را مقام معظم رهبری در قالب توضیح واژه مردم سالاری دینی تبیین کردند. فرمودند در زمان ستمشاهی حقیقت این بود که مردم برای خود هیچ شأنی در زندگی اجتماعی و اداره جامعه قائل نبودند و واقعاً انتظار و امیدی هم به دستیابی به چنین شأنی را نداشتند. آنچه مردم ما از قدیم دیده بودند حکومت سلاطین بود و در این نوع حکومت، امر تنها امر سلطان است و هر چه او بفرماید باید اجرا شود و بادمجان دورقابچینهای او تا آنجا که ممکن است باید آن اوامر را اجرا کنند. در طول تاریخ کشور ما و در زمان نظام ستمشاهی تنها این نوع حکومت وجود داشت و همین روال حاکم بود و اصلاً امید به تشکیل حکومتی که خود مردم نقشی در آن داشته باشند، بسیار کم بود. تحولی که امام ایجاد کرد بهراستی هیچ لفظی جز لفظ معجزه نمیتواند به معنای آن اشاره کند. البته معنای اصطلاحی معجزه اختصاص به پیامبران دارد. اما میتوان گفت حقیقتاً امام معجزه کرد و امری نشدنی را در مدتی کوتاه با کمترین هزینه شدنی کرد. کسانی که در جامعه هیچ نقشی نداشتند و بهایی به آنها داده نمیشد، به جایی رسیدند که در کنار سلاطین قرار گرفتند. نمونههای این حقیقت را بسیاری از شما میشناسید. کسانی که در این انقلاب به پستهای خیلی عالی رسیدند کسانی بودند که جایگاه اجتماعی چندانی نداشتند و به برکت انقلاب به همه چیز رسیدند. اما برخی با توطئه و دسیسهای که همیشه کار شیاطین بوده و هست و خواهد بود، مواجه شدند. نباید انتظار داشته باشیم زمانی بیاید که بساط توطئه و مغالطه و امثال این امور برچیده شود. شیطان از خداوند خواست: أَنْظِرْنی إِلی یَوْمِ یُبْعَثُون؛ «مرا تا روز قیامت مهلت ده.» و جوابش این شد: إلی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ؛ «تا روز زمان معین.» بالاخره تا این عالم، عالم امتحان است دستگاه شیاطین هم بر پا است و هر روز تجربههای آنها در فریب دادن مردم قویتر میشود و تجربههایشان را هم فراموش نمیکنند. آنها مثل ما نیستند. خود ابلیس شش هزار سال قبل از زمان حضرت آدم بوده و هنوز هم هست و تجربههایش هم از بین نمیرود و مثل برخی انسانها نیست که آنها را فراموش کند و دوباره کسب تجربه را آغاز کند. در کشور ما نیز برخی اولیای ابلیس شروع به توطئههایی کردند که یکی از آنها استفاده از شعار آزادی بود. آنها گفتند مگر شما شعار آزادی سر ندادید؟ بعد خود آنها مفهومی برای آزادی تعریف کردند که مساوی بود با حیوانیت! آن هم حیوانیتی در حد حیوانیت درندگان در جنگلها! در بین حیوانات حیواناتی وجود دارند که زندگی آنها مقرراتی بسیار دقیق دارد، مانند زنبور عسل که نظم عجیبی بر زندگی آنها حاکم است. اما قاعده زندگی حیواناتی نظیر درندگان جنگل این است که هر کسی زورش بیشتر باشد، دیگری را میکشد. آنها آزادی را بهگونهای تفسیر کردند که به این نوع زندگی نزدیک است و گفتند مگر شما آزادی نمیخواستید؟ آزادی به این معنا است که هر کسی هر کاری دوست دارد انجام دهد و کسی مانع او نشود. اخیراً هم شنیدید که برخی گفتند: هر استادی سر هر کلاسی آزاد است که هر چه میخواهد بگوید. این به معنای همان قانون جنگل است. مقتضای این سخن این است که آزادی بر هر ضابطهای در زندگی انسانی حاکم است. در یکی از دولتهای گذشته از یکی از وزرا سؤال شد: شما برای اسلام چهکار کردید؟ او وزیر وزارتخانهای بود که پسوند اسلامی به دنبال نام وزارتخانهاش بود. گفت: وزارت ما همان وزارت فرهنگ و هنر زمان شاه است. شعار اسلامی پسوندی تشریفاتی است. بعد از انقلاب انجمن دانشجویان هم که تأسیس میشود پسوند اسلامی به آن میدهند و میگویند: انجمن اسلامی دانشجویان! این نامگذاری اصلاً به اسلام کار ندارد. هر یک از نهادها کار فنی یا صنفی خود را انجام میدهد. برای مثال، آیا اگر رفتگران، انجمنی تشکیل دادند و نام آن را انجمن اسلامی رفتگران گذاشتند بدین معنا است که اسلام رفتگری را ترویج میدهد؟ اسم، یک امر تشریفاتی است؛ بنابراین، اگرچه قید اسلامی به عنوان وزارتخانه ما اضافه شده؛ اما ما کارمان همان کار وزارت فرهنگ و هنرِ زمان شاه است. اگر در اجتماع، کار دینی لازم است این به آخوندها مربوط میشود و به ما ربطی ندارد! ازاینرو، شما نباید بگویید چرا برای دین کاری نکردید! اساساً ما مسئول این کار نبودهایم. کار ما ترویج زبان فارسی و هنرهای ملی و فراهم کردن وسایل سرور مردم است! اگر ما هم چنین اعتقادی داشته باشیم باید از این آقایان خیلی هم ممنون باشیم و بسیار به ایشان هم بدهکار میشویم. چون هر روز آزادیها بیشتر میشود. یعنی قید و بندها و شرط و شروط کم میشود. البته ایشان در بحثهای ایدئولوژیک خود میگویند آزادی تنها یک قید دارد و آن مزاحمت نداشتن با آزادی دیگران است؛ زیرا آزادی طبیعتاً برای همه است و یک شخص نمیتواند بینهایت آزاد باشد. پس هر شخص تا حدی آزاد است که آزادی او با آزادی دیگران مزاحمت نداشته باشد، وگرنه در عمل مشکلات فراوانی پیش خواهد آمد. این فکر را شما میتوانید در زندگی بسیاری از کشورهای دنیا ببینید. آنهایی که به کشورهای دیگر سفر کردهاید یا در فیلمها و رسانهها مشاهده کردهاید غلبه این تفکر را دیدهاید. امروزه رؤسا و سیاستگذاران آنها افتخار میکنند که شرایطی را فراهم کردهاند که هر کس هر طور دلش میخواهد زندگی کند.