امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

حس خوب یک امضا!

دکتر علیرضا معشوری: گاهی یک جمله بیش از ده‌ها سند و گزارش می‌تواند ماهیت یک نگرش سیاسی را آشکار کند. جمله‌ای مانند اینکه «امضای رئیس‌جمهور آمریکا پای تفاهم‌نامه حس خوبی به آدم می‌دهد»، پرسش‌های مهمی را ایجاد می‌کند. اینکه چه چیزی در امضای رئیس‌جمهور آمریکا وجود دارد که باید به ما حس خوبی بدهد؟ آیا یک امضا به‌خودی‌خود تضمین‌کننده تعهد است؟ آیا اعتبار یک توافق را باید از متن و سازوکارهای ضمانت اجرایی آن سنجید یا از حس خوبی که مشاهده امضای رئیس‌جمهور آمریکا در برخی افراد ایجاد می‌کند؟ چرا امضای رئیس‌جمهور آمریکا باید باعث ذوق‌زدگی و ایجاد حس خوب شود؟ آیا گویندگان چنین سخنانی متوجه هستند که طرف مقابل با شنیدن این کلمات چه برداشتی از آن خواهد داشت و چه سیگنال ضعفی از این طریق فرستاده می‌شود؟ و مهم‌تر از همه، اگر طرف مقابل روزی تصمیم گرفت از تفاهم‌نامه خارج شود و یا آن را نقض کرد، آیا فقط به این دلیل که ما هم امضا کرده‌ایم باید همچنان به آن متعهد بمانیم؟
تقلیل سیاست خارجی به «حس خوب» نشان‌دهنده نوع خاصی از نگاه به روابط بین‌الملل است؛ نگاهی که مذاکره را فقط یک ابزار برای تأمین منافع ملی نمی‌داند و آن را فی‌نفسه یک ارزش تلقی می‌کند و نشستن پای میز مذاکره، گرفتن عکس یادگاری، امضای یک سند و یا حتی یک وعده شفاهی و نه مکتوب را نشانه‌ای از موفقیت دیپلماتیک تصور می‌کند. مسئله دقیقاً این است که آیا در سیاست خارجی باید به دنبال حس خوب باشیم یا تضمین خوب؟
«دیپلماسی حس خوب» خطرناک است؛ سیاست خارجی را نمی‌توان با میزان رضایت روانی ناشی از یک دیدار، لبخند یک مقام، عکس یادگاری یا حس خوب وجود امضای امضاکننده یک سند سنجید. معیار سیاست خارجی باید منافع ملی، کاهش تهدید، افزایش امنیت، حفظ ظرفیت‌های راهبردی، ایجاد ضمانت‌های معتبر و بهبود موقعیت چانه‌زنی کشور باشد.
از این رو، حتی جمله‌ای مانند «چه دلیلی دارد؛ چون آمریکا از تفاهم‌نامه خارج شده، ما هم از آن خارج شویم؟» نیز نشان‌دهنده وجود همین نگاه خطرناک است. سؤال مهم این است که ماندن در این تفاهم‌نامه چه دستاوردی ایجاد می‌کند؟ اگر یک طرف از منافع اقتصادی و سیاسی توافق برخوردار نباشد، در حالی که همچنان هزینه‌های تعهدات خود را می‌پردازد، ادامه حضور در توافق با چه منطقی توجیه می‌شود؟
ممکن است یک دولت از نظر دیپلماتیک بخواهد تصویر مسئولیت‌پذیری خود را حفظ کند؛ اما باید پرسید این رفتار چه اثری بر قدرت چانه‌زنی در آینده دارد. اگر طرف مقابل بداند که حتی در صورت عدم اجرای تعهدات خود، طرف ایرانی همچنان به تفاهم‌نامه پایبند می‌ماند، آیا دیگر لزومی می‌بیند که به تعهداتش عمل کند؟
باید پرسید اگر طرف مقابل امضایش را پس گرفت، چه می‌شود؟ اگر دولت بعدی آمریکا توافق را نپذیرفت، چه ابزارهایی در اختیار داریم؟ هزینه نقض تعهد برای طرف مقابل چیست؟ و آیا پیش از آنکه با امضای رئیس‌جمهور آمریکا حس خوبی داشته باشیم، به متن توافق و سازوکار ضمانت اجرای آن نگاه کرده‌ایم؟ توافق بدون ضمانت اجرایی و محاسبه دقیق منافع، نمی‌تواند به‌تنهایی امنیت تولید کند.