امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

دوران اسلامگرایی تمام نمی‌شود

هیچ چیزی جای اسلام را نمی‌گیرد. نگویید دوران اسلام‌گرایی تمام شده است. وصیت و سفارش ما به هم این باشد... اسلام امام زمان و نائب امام زمان.
هر روز با مقوله اسلام بازی نکنیم. تفسیرهای دیگر شیطان است. ما را می‌خواهند از مسیر خارج کنند. امیدوارم همواره در راه ولایت فقیه باشیم.
اشاره: طبق روال نشریه پرتو، ذیلاً خلاصه یکی دیگر از سخنرانی‌های علامه مصباح (ره) تقدیم شده است.
--------------------------------
همه شما مضمون این حدیث را شنیده‌اید که از دنیا رفتن یک عالم لطمه‌ای به اسلام می‌زند که جبران‌ناپذیر است.
 خودم که این حدیث را شنیدم، آن را به نوعی مبالغه می‌دانستم؛ اما این امر یک حقیقت است؛ سؤالی که مطرح می‌شود این است که چطور مرگ یک عالم، خلاء‌ای ایجاد می‌کند که هیچ چیز دیگر جبرانش نمی‌کند؟ خوب یک عالم دیگر می‌آید و آن خلأ پر می‌شود.
هر عالمی که در جامعه وجود داشته باشد، جای خود را باز می‌کند و اثر می‌گذارد، آن عالم اثر خود را نیز می‌گذارد؛ یعنی هر عالمی متناسب با توان خود اثری می‌گذارد که علمای دیگر در جامعه نمی‌گذارد؛ بنابراین اگر عالمی از دنیا برود، عالم دیگری جای او را نمی‌گیرد؛ بلکه اگر عالمی نیز در جامعه رشد یابد، جای خود را باز می‌کند.
اما در این چند دقیقه می‌خواهم یک سؤال طرح کنم، آیا هر عالمی که از دنیا برود، رخنه‌ای که ایجاد می‌شود به اندازه رخنه‌ای است که با از دست دادن عالم دیگری در جامعه به وجود می‌آید، یا متفاوت است؟
اگر متفاوت است، چه چیز موجب تفاوت می‌شود؟ از دو جهت تأثیر علماء روی جامعه تفاوت می‌کند و رفتنشان هم خلاء‌ای که ایجاد می‌کند متفاوت است.
یکی از این تفاوت‌ها، ظرفیت علمی است که در جامعه ایجاد می‌کند. کسی که موقعیتی کوچک دارد، رفتنش رخنه‌ای که ایجاد می‌کند، کوچک است؛ ولی کسی که موقعیت بالاتری از لحاظ علمی در جامعه دارد، رخنه‌ای که بر اثر رفتنش در اسلام ایجاد می‌شود، بیشتر خواهد بود.
اما فکر می‌کنم فرق مهم‌تری هم وجود دارد. در حدیث نمی‌فرماید رخنه در جامعه اسلامی ایجاد می‌شود؛ بلکه می‌فرماید رخنه در اسلام. تبعاً این امر ربط دارد به اینکه عالم چقدر اسلام را درک کرده است. خوب می‌دانیم رشته‌های مختلف علوم انسانی وجود دارد؛ آن کسی که فقیه است، رفتنش در فقه رخنه ایجاد می‌کند، آن کسی که عالم اخلاق است، رفتنش در اخلاق رخنه ایجاد می‌کند؛ اما اگر کسی در همه یا اکثر این علوم تبحر داشته باشد، مرگش در تمام رشته‌ها رخنه ایجاد می‌کند.
پس یکی از فرق‌های که بین آدم‌ها است، جامعیت آن‌هاست. کسانی که در اکثر علوم تبحر دارند، رفتنشان در همه رویه‌های اسلام رخنه ایجاد می‌کند؛ اما این رویه‌های اسلام چند تا است.
 کسانی که رفتنشان رخنه ایجاد می‌کنند در چند بُعد این اتفاق می‌افتد؟
برخی فقها مثل صاحب جواهر تمام ابواب فقه را بررسی کرده‌اند؛ یعنی به موضوعات اجتماعی هم پرداخته‌اند؛ اما از نظر کتابت فقه وقتی فقها را بررسی می‌کنیم 90 درصد ابواب عبادی و فردی است.
اما مسائل اجتماعی نادیده گرفته شده است؛ تازه آن‌هایی که در مسائل اجتماعی تحقیق کرده‌اند، فقط بر روی کاغذ آن‌ها را پیاده کرده‌اند. آن‌هایی که وارد عمل شده‌اند، تعدادشان خیلی کم است.
اوایل که ما طلبه شدیم، ورود عالم دینی به مسائل اجتماعی از نظر مردم، بد انگاشته می‌شد؛ اگر گفته می‌شد کسی به سیاست کار دارد، می‌گفتند چه ربطی به اخلاق و دین دارد؟ اینکه از آقای مدرس نقل می‌شود دین ما عین سیاست ما و سیاست ما عین دین ماست، سخن نوبری بود؛ فقط یک نفر بود که چنین حرفی را می‌زد.
آقای کاشانی هم که در سیاست وارد شده بود، بعدها متوجه شدیم از علمای زمانش چیزی کم نداشت؛ اما چون در سیاست دخالت می‌کرد، حسابش نمی‌کردند. البته بودند کسانی که در مسائل اجتماعی و سیاسی هم وارد می‌شدند و کار می‌کردند؛ اما عمدتاً عقیده داشتند نمی‌شود کاری کرد.
دستگاه طاغوت آن قدر قوی است که ما توان انجام فعالیت سیاسی و اجتماعی نداریم. باید خود امام زمان (عج الله) بیاید و درست کند.
در میان مجموعه‌ای از علمای بزرگ، تعداد محدودیتی بودند که هم از نظر فکری قبول داشتند اسلام قدرت اداره جامعه را دارد و هم عملاً وارد عمل می‌شدند.
اما امام (ره) از همان زمانی که درس می‌دادند نیز عقیده داشت که می‌شود اسلام را وارد جامعه کرد. ایشان بالاخره آن قدر مقاومت کرد تا انقلابی برافراشت که آن هم در تاریخ بی‌نظیر بود؛ یعنی من که سراغ ندارم چنین انقلابی در طول تاریخ اسلام اتفاق افتاده باشد.
مهم‌ترین خدمتی که ایشان به اسلام کرد، اصلاح فقه بود. ایشان حتی فرزندش را نیز در راه اسلام داد.
البته خدا هم در همین دنیا مزدش را داد. من سراغ ندارم کسی را که در دنیا تا این حد قبولش داشته باشند و محبوب باشد. حالا متوجه می‌شویم یک عالم فقه چه خدمتی می‌تواند به اسلام بکند. او کسی است که نصف فقه را احیاء کرد، یک تنه بلند شد و قیام کرد؛ این خدمتی بود که یک فقیه برای اسلام کرد.
برکت انقلاب این بود که الان کودکان نیز می‌دانند که باید در امور جامعه دخالت کنند. امروز ولایت فقیه در جامعه ما مثل خورشید می‌درخشد. دنیا هم ما را به ولایت فقیه می‌شناسد.
اما دست‌هایی در کار است که ولایت فقیه را کمرنگ کند. آن‌هایی که می‌گویند ولایت فقیه چون در قانون اساسی آمده قبول داریم، اشتباه می‌کنند.
ما تنها ولایت فقیه را به این دلیل که در قانون اساسی آمده قبول داریم؟ شهداء قبل از انقلاب اگر سینه‌هایشان را در مقابل گلوله و دشنه مأموران شاه قرار می‌دادند، به این دلیل بود که می‌گفتند امام دستور داده است.
نقش تبلیغات در اینجا بسیار مهم است. وقتی امیرالمومنین علی (علیه‌السلام) را در محراب کشتند، مردم شام گفتند: مگر علی (علیه‌السلام) نماز هم می‌خواند! سپس کار به جایی رسید که قاتل امام حسین (علیه‌السلام) بر جایگاه پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) خلافت مسلمین را برعهده گرفت.
اگر ما نتوانستیم مثل امام (ره) و آیت الله خوشوقت عمل کنیم، درس‌ها و چیزهای که به ما دادند را از دست ندهیم. این تفسیر پیش نیاید که او یکی و رهبری هم یکی.
حالا رقیب را از راه خارج کنیم به اینجا نرسیم؛ که اگر ما به این آموزه‌ها باور داریم، باید در فعالیت اجتماعی نیز عمل کنیم. به دنبال این باشیم کسانی بر سر کار بیایند که برایشان اسلام اولویت داشته باشد. کسانی بر سر کار بیایند که ایران را بر اسلام اولویت ندهند.
شعار ایران، شعار بهایی‌ها است. هیچ چیزی جای اسلام را نمی‌گیرد. نگویید دوران اسلام‌گرایی تمام شده است. وصیت و سفارش ما به هم این باشد... اسلام امام زمان و نائب امام زمان.
اما امام زمان واقعی، نه انسان کامل که بر صالحان حکومت می‌کند و بعد می‌گوییم صالحان چه کسانی هستند، سپس می‌گویند مثلاً رئیس جمهور ونزوئلا. هر روز با مقوله اسلام بازی نکنیم. تفسیرهای دیگر شیطان است. ما را می‌خواهند از مسیر خارج کنند. امیدوارم همواره در راه ولایت فقیه باشیم.
(17 اسفند 91 سخنرانی در دانشگاه شریف)