امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

صفحه یک 1281

رفع تهدید و لغو تحریم با مذاکره؛ ساده‌لوحانه‌ترین «توهم» 
سیدمحمدعماد اعرابی

فکرش را بکنید یک گروه تروریستی مورد حمایت غرب که تا همین چند روز پیش سر مردان را می‌بُرید و زن و بچه‌شان را می‌کُشت و یا به اسارت می‌برد؛ کشوری را تصرف کرده و به قدرت رسیده است. آن کشور درگیر هرج و مرج و بی‌قانونی شده و آینده‌ای مبهم دارد. فقط باید یک غرب‌زده مفلوک ایرانی باشی که به هوای بر سر کار آمدن یک رژیم مورد حمایت غرب، حسرت چنین وضعیتی را بخوری و در رثای آن مقاله بنویسی و آن را «لحظه جادویی رهایی» بنامی!

این اتفاق آذرماه 1403 افتاد. زمانی که تروریست‌های تحریرالشام به سرکردگی «ابومحمد الجولانی» تحت حمایت آمریکا با سقوط دمشق، حکومت سوریه را به دست گرفتند و روزهای بی‌ثباتی و آشفتگی در این کشور آغاز شد. روزنامه غرب‌زده هم‌میهن از ذوق این اتفاق «در ستایش لحظه جادویی رهایی» نوشت و حتی نویسنده، رؤیای اتفاقی مشابه را با جمله: «تصور کن اگه حتی، تصور کردنش سخته!» در ذهن پروراند!
اکنون 19 ماه پس از روی کار آمدن تروریست‌های تحریرالشام به سرکردگی جولانی در سوریه، دیگر نیازی به تصور کردن نیست؛ چون همه چیز پیش چشمانمان رخ داده است. فقط در 48 ساعت اول، رژیم صهیونیستی با حملات هوائی 320 نقطه در سوریه را هدف قرار داد و حدود 80 درصد از توان نظامی سوریه از جمله پدافندهای هوایی، جنگنده‌ها، بالگردها، انبارهای موشکی، ناوگان دریایی، مراکز تحقیقات نظامی و... را از بین برد. اسرائیل با این بهانه که نمی‌خواهد سلاح‌های حکومت اسد به دست حکومت بعدی برسد، طی 18 ماه حکومت جولانی، 849 بار به سوریه حمله کرد و بیش از 700 نقطه را هدف قرار داد. سوریه تقریباً خلع سلاح شد.
این اتفاق در حالی می‌افتاد که انگار حتی جولانی هم از این حجم حملات اسرائیل متعجب بود. او می‌گفت: «اسرائیل دیگر هیچ بهانه‌ای برای حمله به سوریه ندارد» «اسرائیل به بهانه حضور ایران وارد سوریه شد و بهانه آن اکنون پایان یافته است.» حقیقت دقیقاً در همین جملات خودنمایی می‌کرد. تا زمانی که سوریه در جبهه مقاومت قرار داشت، هرگز زیرساخت‌هایش هدف چنین حملات گسترده‌ای قرار نگرفت؛ اما از زمانی که مقاومت را کنار گذاشت، نه‌تنها با صدها حمله هوائی و تخریب زیرساخت‌هایش مواجه شد؛ بلکه حتی بخش قابل توجهی از خاکش را نیز از دست داد. 
350 کیلومترمربع، مساحتی تقریباً برابر با نوار غزه در فلسطین است. این مساحتی است که رژیم صهیونیستی پس از روی کار آمدن جولانی از خاک سوریه اشغال کرد. جولانی همان هفته اول در یک مصاحبه تلویزیونی علی‌رغم حملات اسرائیل، خیال رژیم صهیونیستی را راحت کرد و گفت قصد جنگ با اسرائیل را ندارد، از خاک سوریه برای حمله به اسرائیل استفاده نخواهد شد و او می‌خواهد مسئله را به دور از ماجراجویی نظامی با دیپلماسی حل کند؛ اما با این حال صهیونیست‌ها تا 25 کیلومتری دمشق هم جلو آمدند. رژیم جولانی نه تنها یک گلوله هم به سمت صهیونیست‌ها شلیک نکرد؛ بلکه در این مدت، چهره‌ها و گروه‌های ضد اسرائیلی در سوریه را تحت تعقیب قرار داد؛ آن‌ها را دستگیر و تشکیلاتشان را منحل کرد؛ با این حال اسرائیل هرگز حملات خود به سوریه را متوقف نکرد و همین چند هفته پیش در 8 تیر 1405 (29 ژوئن 2026) بار دیگر با حملات بالگردی و موشکی جنوب سوریه را هدف قرار داد. مقاومت هزینه دارد، در این شکی نیست؛ اما هزینه سازش به مراتب بیشتر از مقاومت است؛ حالا دیگر در این هم شکی وجود ندارد.
14 می2025 بیش از 5 ماه از روی کار آمدن جولانی می‌گذشت که او به ریاض سفر کرد تا اولین دیدار خود با رئیس‌جمهور آمریکا را انجام دهد. تروریست سابق [!] که وزارت خارجه آمریکا برای دستگیری‌اش 10 میلیون دلار جایزه تعیین کرده بود، حالا در یک قاب معنادار با کت و شلوار و کروات مقابل رئیس‌جمهور آمریکا ایستاده بود و هر دو دست یکدیگر را به گرمی می‌فشردند. ترامپ از همان روز، وعده لغو تحریم‌های سوریه را به جولانی داد و البته شروطی هم گذاشت از جمله عادی‌سازی روابط سوریه با اسرائیل و برخورد با گروه‌های ضداسرائیلی.
آمریکا همیشه به آسانی وعده می‌دهد؛ اما هرگز وعده‌هایش را به آسانی اجرا نمی‌کند. اندیشکده «چتم‌هاوس» با اشاره به همین رویکرد کاخ سفید پس از دیدار جولانی و ترامپ نوشت: «وعده ترامپ برای لغو تحریم‌های سوریه آسان؛ اما اجرای آن دشوار است.» طبق گزارش این اندیشکده ترامپ فقط می‌توانست فرمان‌های اجرائی رئیس‌جمهور را که تنها شامل دو فرمان اجرائی می‌شد، لغو کند. ترامپ نمی‌توانست تحریم‌های اساسی کنگره را که در قوانین آمریکا مدون شده بودند، لغو کند. از آن مهم‌تر، سوریه از زمان حکومت اسد طبق قوانین آمریکا در فهرست کشورهای حامی تروریست قرار داشت؛ تحریم‌هایی که به این بهانه بر سوریه اعمال شده بود، وزن قانونی و سیاسی بالایی داشت و به این سادگی لغو شدنی نبود.
همین هم شد. چهار ماه بعد در 24 سپتامبر 2025 وقتی جولانی برای دومین بار به دیدار رئیس‌جمهور آمریکا رفت، علی‌رغم وعده‌های ترامپ، سوریه همچنان تحت تحریم‌های اصلی آمریکا قرار داشت. جولانی باز هم خواستار لغو تحریم‌های سوریه شد و ترامپ هم باز وعده همکاری داد. ماه بعد سومین دیدار جولانی با رئیس‌جمهور آمریکا انجام شد. در این مدت او تقریباً همه خواسته‌های ترامپ را برآورده کرده بود. دولت و نیروهای مسلحش هیچ واکنشی به حملات اسرائیل نشان نمی‌دادند، اشغال خاک سوریه توسط اسرائیل را پذیرفته و هیچ تلاشی برای آزادسازی آن نمی‌کرد، روابط با ایران را کاملاً قطع کرده بود، رهبران مبارز فلسطینی را بازداشت کرد و گروه‌های حامی فلسطین را تحت فشار گذاشت و منحل کرد؛ با این حال 10 نوامبر 2025 وقتی به عنوان اولین رئیس‌جمهور [!] سوریه برای دیدار با ترامپ به کاخ سفید رفت، او را از دری که رهبران کشورهای دیگر وارد می‌شدند، وارد نکردند؛ ترامپ مانند رهبران کشورهای دیگر به استقبالش نیامد و از همه مهم‌تر تحریم‌های سوریه همچنان پابرجا بود.
در پایان سال 2025 یعنی یک سال پس از روی کار آمدن جولانی، کنگره آمریکا سرانجام قانون سزار، یکی از قوانین مهم تحریمی سوریه را لغو کرد؛ اما آمریکا همچنان کنترل‌های صادراتی به سوریه را حفظ و مشروط به اخذ مجوز تحت قوانین سختگیرانه وزارت بازرگانی آمریکا کرد. واشنگتن برخی تحریم‌های دیگر را نیز به بهانه خاندان اسد (رئیس‌جمهور پیشین سوریه) و البته با تفسیرپذیری‌ای فراتر از خاندان اسد، باقی گذاشت. علاوه‌بر این آمریکا با وجود همه اقدامات جولانی، همچنان سوریه را در فهرست کشورهای حامی تروریست نگه داشت. اقدامی که طبق گزارش الجزیره باعث می‌شد لغو تحریم‌های دیگر، تأثیر چندانی نداشته باشد.
تقریباً 2 سال از روی کار آمدن جولانی می‌گذرد. او 17 تیر 1405 (8 جولای 2026) چهارمین دیدارش را با ترامپ انجام داد. ترامپ باز هم به او وعده خارج شدن سوریه از فهرست کشورهای حامی تروریست را داد و وزیر خارجه‌اش، مارکو روبیو نیز بار دیگر وعده لغو تحریم‌های سوریه را داد: «لغو تحریم‌ها علیه سوریه، تجارت و سرمایه‌گذاری بین‌المللی را آزاد خواهد کرد، به سوریه فرصتی برای بازسازی می‌دهد و فصل جدیدی را برای مردم سوریه می‌گشاید.»
جولانی در قبال اقدامات عملی گسترده‌ای که به نفع آمریکا و اسرائیل انجام داد، فقط وعده دریافت کرد. او حتی حاضر شد خواسته ترامپ مبنی بر درگیری با حزب‌الله لبنان را پیگیری کند و به همین منظور وزارت کشور رژیم جولانی «حزب‌الله لبنان» را به عنوان «گروه شبه نظامی تروریستی» معرفی کرد؛ اما باز هم تاکنون چیزی بیشتر از وعده‌های فریبنده دریافت نکرده است. سرمایه‌گذاری خارجی در سوریه و بازسازی آن توسط شرکت‌های عربی، اروپایی و آمریکایی تقریباً از روی کاغذ فراتر نرفته و خبری از لغو کامل تحریم‌ها و موانع تجاری و سرازیر شدن ده‌ها میلیارد دلار سرمایه به سوریه نیست.
ماجرای جولانی باید آینه عبرتی برای برخی مسئولان ما باشد. از این به بعد هر مسئولی که صحبت از جلوگیری از جنگ با دیپلماسی و لغو فوری و کامل تحریم‌ها با مذاکره کرد، کافی است قاب عکسی از «ابومحمد جولانی» را جلوی او بگذارید. جولانی کسی است که به همه سازهای آمریکا رقصید. با اسرائیل کنار آمد، خلع سلاح شد، خاکش را داد، به قیمت تحقیر شدن با رئیس‌جمهور آمریکا ملاقات کرد، مزدوری آمریکا برای مقابله با حزب‌الله و سایر گروه‌های حامی فلسطین را پذیرفت؛ اما دو سال پس از همه خوش‌رقصی‌هایش، همچنان سوریه در فهرست کشورهای تروریستی آمریکا مانده و او وعده لغو تحریم و سرمایه‌گذاری خارجی دریافت می‌کند.
رفع تهدید و لغو تحریم با مذاکره، ساده‌لوحانه‌ترین «توهم» است که یک مدیر و مسئول می‌تواند داشته باشد؛ باور ندارید؟! به قاب عکس جولانی در سوریه نگاه کنید. جولانی به شما می‌گوید حتی اگر مزدور آمریکا شوید، همچنان تحریم‌ها و موانع تجاری از سوی آمریکا وجود دارد و البته خاکتان را هم از دست خواهید داد.
 
جنگ- آتش‌بس- مذاکره
دکتر علیرضا معشوری
یکی از باورهای رایج در میان تحلیلگران این است که هرگونه درگیری نظامی در نهایت به دلیل افزایش هزینه‌ها، به میز مذاکره ختم می‌شود و مذاکره تنها راه خروج از بن‌بست‌های جنگی و دستیابی به آتش‌بس یا صلح پایدار است. اما ماهیت تنش‌های میان جمهوری اسلامی ایران و رژیم تروریستی آمریکا نشان می‌دهد که تکرار این رویکرد، در واقع تداوم یک چرخه معیوب از جنگ - آتش‌بس - مذاکره است. در این چرخه، مذاکرات هرگز برای حل ریشه‌ای اختلافات به کار گرفته نمی‌شود؛ هدف آمریکا از ادامه این چرخه، بیشتر برای مدیریت موقت تنش‌ها، بازسازی توانمندی‌ها، خرید زمان و یا فرسایش اقتصادی - سیاسی ایران است؛ بنابراین آنچه در ظاهر به عنوان پایان جنگ از طریق مذاکره دیده می‌شود، فقط یک وقفه نظامی است که بستر را برای دور بعدی درگیری آماده می‌کند. اگر نگاهی به مذاکرات پیشین ایران و آمریکا بیندازیم، می‌بینیم که هرگاه مذاکره‌ای صورت گرفته، اختلافات هرگز برطرف نشده و آمریکا از این فرصت برای بازتعریف راهبُردهای خود بر علیه ایران استفاده کرده است. این حقیقت نشان می‌دهد که تکیه به مذاکره به عنوان راه نجات، در واقع پذیرش ادامه همین چرخه تکراری است که در نتیجه آن، جنگ هرگز به معنای واقعی به پایان نمی‌رسد.
یکی از مهم‌ترین نکات در مدیریت این تقابل، نحوه نمایش مواضع ایران در برابر دشمن است. حتی اگر مسئولین و به خصوص تیم مذاکره‌کننده ایران در لایه‌های پنهان یا در راهبُردهای کوتاه‌مدت خود به دنبال بازگشت به میز مذاکره باشند، باید در سطح کلام و رفتار و مواضع رسمی، به شدت از هرگونه ابراز امید، اشتیاق یا نیاز به مذاکره پرهیز کنند. هرگونه سیگنال مبنی بر تمایل به مذاکره، به عنوان نشانه ضعف تعبیر می‌شود. آمریکا هرگونه اشتیاق ایران برای گفت‌وگو را به عنوان نشانه‌ای از فرسودگی توانمندی‌ها و موفقیت فشار اقتصادی بر ایران برداشت می‌کند.
این گزاره که برخی می‌گویند برای پایان دادن به جنگ باید مذاکره کرد، در مورد جنگ ایران و آمریکا صدق نمی‌کند؛ زیرا جنگی که ماهیت آن بر پایه تضاد در مبانی وجودی و اصولی باشد، با ابزارهای دیپلماتیک پایان نمی‌یابد. جنگی که در اثر مذاکره و با مذاکره آغاز شده، با مذاکره پایان نمی‌یابد. باید این پرسش اساسی را مطرح کرد که اگر مذاکره واقعاً ابزاری کارآمد برای حل اختلافات میان این دو طرف بود، چرا اصلاً منجر به جنگ شد؟ پاسخ بدیهی این است، وقتی مذاکره در سطح مبانی و اصول شکست می‌خورد، جنگ آغاز می‌شود؛ بنابراین جنگی که در اثر شکست مذاکرات آغاز شده است، نمی‌تواند با همان ابزاری که پیش‌تر ناکارآمد بوده یعنی مذاکره، به پایان برسد.
درک تفاوت میان پایان جنگ و حل‌وفصل اختلافات سیاسی بسیار مهم است. بسیاری از توافقات، تنها منجر به توقف شلیک گلوله می‌شوند؛ اما ریشه‌های سیاسی و ایدئولوژیک جنگ را بدون تغییر و حل‌نشده باقی می‌گذارند. در مورد جمهوری اسلامی ایران و آمریکا، ما با اختلافات سلیقه‌ای یا اختلاف منافع ساده روبه‌رو نیستیم که بتوان بر سر آن‌ها مصالحه کرد یا از طریق دادوستد سیاسی به تفاهم رسید. این اختلافات، ماهیتی بنیادین و ساختاری دارند؛ یعنی تضاد در تعریف قدرت، حاکمیت، عدالت و نظام جهانی. وقتی تضاد در سطح مبانی اصولی باشد، مذاکره تنها زمانی به نتیجه می‌رسد که یکی از طرفین، مبانی و اصول خود را کنار گذاشته و تسلیم کامل شود. از آنجا که جمهوری اسلامی ایران بر مبانی اصولی خود استوار است و آمریکا نیز در راهبُرد خود بر اساس تغییر ساختار سیاسی عمل می‌کند، هرگونه مذاکره‌ای در این سطح، در واقع تکرار همان بن‌بستی است که پیش از جنگ وجود داشت. باید تأکید کرد که اعتقادات و مبانی اصولی یک نظام، موضوع مذاکره نیستند؛ بنابراین هر کس ادعا کند که می‌توان با مذاکره، تضادهای بنیادین ایران و آمریکا را حل کرد، در واقع هرگز ماهیت این تضادها را نشناخته و در حال ترویج همان تفکری است که دهه‌هاست منجر به شکست‌های متوالی در توافقات کوتاه‌مدت شده است. به همین دلیل مذاکره شاید فقط بتواند جنگ فعلی را پایان دهد.
اما باید به ابعاد اقتصادی بین‌المللی این تقابل نیز پرداخت. یکی از اهداف راهبُردی آمریکا در زمان جنگ و فشار، کنترل قیمت جهانی نفت برای کاهش درآمدهای ایران و در عین حال جلوگیری از شوک‌های اقتصادی در داخل خاک آمریکا است. در اینجا مدیریت کلام و موضع‌گیری رسمی مسئولین ایران، نقش کلیدی ایفا می‌کند. اگر مسئولین ایرانی با بالابردن سطح تنش در کلام و اعلام مواضع تند و قاطع در مقابل آمریکا عمل کنند، می‌توانند فشار روانی شدیدی بر بازار جهانی انرژی وارد کنند. اعلام مواضع ضد مذاکره و تداوم لحن تند، این پیام را به جهان مخابره می‌کند که وضعیت در حال تبدیل شدن به یک رویارویی تام و تمام است و هیچ توافقی وجود نخواهد داشت. نتیجه این رویکرد تنش‌زا در بازار جهانی نفت منجر به افزایش قیمت‌ها می‌شود. اما اگر مسئولین ایران در کلام خود، اشتیاق به مذاکره نشان دهند، آمریکا این موضوع را به عنوان پذیرش شکست یا کم شدن تنش‌ها به بازار جهانی معرفی می‌کند و از این طریق می‌تواند قیمت نفت را پایین نگه دارد یا آن را کنترل کند. اجازه دادن به پایین آمدن قیمت نفت در شرایطی که آمریکا مجدداً عملیات نظامی یا حملات خود را آغاز کرده است، به معنای کمک به راهبُرد آمریکا برای خنثی‌سازی اثرات جنگ است. مسئولین باید هشیار باشند که هر کلمه‌ای که استفاده می‌کنند می‌تواند باعث یک تغییر بزرگ در بازار نفت شود. به بیان دیگر، تندی در کلام و ابراز بیزاری از مذاکره در این مقطع، یک ابزار اقتصادی برای افزایش فشار بر آمریکا و افزایش درآمدهای ایران است.
جمهوری اسلامی ایران در حال حاضر در موقعیتی قرار دارد که می‌تواند از فرصت‌های موجود در این جنگ استفاده کند تا به جای پذیرش چرخه‌های تکراری، راهبردی را در پیش بگیرد که یک‌بار برای همیشه این تقابل را به پایان برساند. پایان دادن به این چرخه هرگز از طریق مذاکره و توافقاتی که در هر لحظه توسط دولت تروریست آمریکا نقض می‌شوند، امکان‌پذیر نخواهد بود؛ این هدف فقط و فقط از طریق تغییر توازن قدرت میسر خواهد بود، آن هم به گونه‌ای که طرف مقابل، دیگر توان یا جسارت شروع مجدد جنگ یا فشار را نداشته باشد.
در چنین فضای متناقضی، هشیاری در اعلام مواضع رسمی، یک ضرورت دیپلماتیک و امنیتی است. هرگونه رفتاری که نشان‌دهنده تمایل به مذاکره باشد، در حقیقت به نفع راهبُرد کنترل قیمت نفت و مدیریت تنش توسط آمریکا است. تنها راه خروج از این چرخه این است که ایران به جای امید بستن به مذاکره، توانمندی‌های خود را به سطحی برساند که تقابل سخت و نرم برای آمریکا پرهزینه باشد. جمهوری اسلامی ایران باید از این دوران متلاطم به عنوان یک فرصت طلایی استفاده کند تا با عبور از چرخه جنگ - آتش‌بس - مذاکره، به سوی یک نقطه پایان قطعی حرکت کند. مسئولین باید بدانند که در تقابل با رژیمی مانند آمریکا، موضع تند بسیار مؤثرتر از اشتیاق به گفت‌وگو است. از این رو هرگونه ابراز اشتیاق و امیدواری برای بازگشت به میز مذاکره در حالی که تضادهای بنیادین پابرجا هستند، تنها به معنای تداوم و طولانی کردن چرخه جنگ- آتش‌بس- مذاکره است؛ و به جای آنکه راهکار باشد، تبدیل به بخشی از راهبُرد طرف مقابل برای جلوگیری از رسیدن ایران به یک نقطه بازدارندگی کامل می‌شود. برای جلوگیری از تکرار این چرخه باید پذیرفت که تقابل سخت و نرم میان ایران و آمریکا تنها زمانی به پایان می‌رسد که این تقابل به یک نتیجه قطعی و نهائی برسد؛ نتیجه‌ای که دیگر جای هیچ مذاکره‌ای را باقی نگذارد.