خیابان در مصاف
سعدالله زارعی
در محافل سیاسی و اطلاعاتی آمریکا و رژیم صهیونی، حضور مداوم شبانه مردم در میادین و خیابانهای شهرها و روستاهای ایران زیر ذرهبین قرار گرفته است. اگر روی اینترنت جستوجو کنید، میبینید تجمعات مردمی در کشور، پا به پای واژه ایران در محافل یاد شده توجهات را به خود معطوف کرده است و در کنار آن صحبت از این است که چگونه باید به آن خاتمه داد. وبگاه فارسی ویکی پدیا که توسط بهاییان اسرائیلی بهروزرسانی میشود را به عنوان مشت نمونه خروار نگاه کنید تا حجم عصبانیت صهیونیستها از این تجمعات را ببینید. چرا؟
تجمعات شبانه مردم ایران که بهطور واقعی جنبه ملی دارد؛ یعنی همه اقوام متنوع ایرانی و همه صنفها و سنها را پوشش میدهد، یک نهضت ملی است که با ایدئولوژی ایجابی حفظ ایران و سلبی مقابله با دشمنان متجاوز سیراب شده و استمرار پیدا کرده است. مردمی که نزدیک هشت ماه است بهطور مستمر در این تجمعات شرکت میکنند، تأثیر بزرگ حضورشان را متوجه هستند و این آگاهی، آنان را به حضوری فریضهوار وادار کرده است.
کاری که مردم ایران از لحظه انتشار خبر جانسوز شهادت امام خامنهای شروع کردند و تا امروز آن را ادامه دادهاند و تا زمانی که این جنگ تمام شود ادامه خواهند داد، جنبه دفاعی در مفهوم فقهی آن دارد؛ دفاعی که واجب است و اذن نمیخواهد مگر برای خارج شدن از آن. مردم با ذهنیت دفاع از کشور، پرچمها را بر دوش میکشند و میچرخانند و در مصاف با دشمن، رجزخوانی جمعی میکنند. این تجمعات، میتینگ حزبی نیست تا عدهای برای حفظ یا کسب منافع دور هم جمع شوند و بیانیهای بخوانند و سپس پراکنده گردند.
مردم میدانند اگر در میادین حضور مستمر پیدا نمیکردند، فقط با قدرت نظامی و یا فقط از طریق ساختارهای رسمی دفاعی، از ایران رفع خطر نمیشد. جالب این است که دقیقاً همین حس را فرماندهان ارشد نظامی کشور دارند و همین حس در پیامهای متعدد رهبر معظم انقلاب متجلی است؛ این در حالی است که تدابیر امام سید مجتبی خامنهای دامتبرکاته و کنش بسیار خوب نیروهای مسلح کشور دام عزهم، همه جهان را متعجب کرده است. نقش حضور متداوم و متراکم و از همه رنگ مردم ایران، چرا این همه مهم شمرده میشود و حس سرداران رشیدی مثل حاج سید مجید موسوی این است که تکیهگاه ما پس از خداوند، اجتماعات مردمی است و چرا با وجود خطرات و نهی که وجود دارد، سردار بزرگ حاج علی عظمایی، سرزده به تجمعات شبانه میرود؟
اگر برنامه دشمن برای غلبه بر ایران و تجزیه آن را مرور کنیم، به چند نکته بر میخوریم؛ نکته اول این است که برنامه ترکیبی دشمن، چهار ضلع اصلی دارد، ثانیاً از حیث موفقیت در اجرا، به یک رکن وابسته است و ثالثاً این برنامه با شکست نظامی از ایران کنار گذاشته نشده است و اختصاص به دوره فعال جنگ ندارد.
برنامه دشمن، از پا درآوردن ایران از طریق ترکیب شورش امنیتی در داخل ایران و بهویژه پایتخت، تهاجم مسلحانه زمینی مزدوران از طریق مرزهای شمال غربی و جنوب شرقی ایران، از کار انداختن توان تهاجمی و دفاعی ایران یعنی غلبه بر قدرت نظامی ایران و تهاجم گسترده هوائی به ایران میباشد. این چهار رکن، یک تَقدم و تَرتّب رتبی دارند و یک تقدم و ترتب زمانی دارند؛ از حیث زمان، حمله هوائی تقدم دارد؛ ولی از حیث رتبی، این آشوب امنیتی است که مقدم بر بقیه و شرط تحقق موفق سه ضلع دیگر میباشد. در طراحی دشمن، آشوب امنیتی سبب تسهیل ورود گسترده عناصر مسلح برای جدا سازی بخشهایی از ایران و تمرکز پیدا کردن قوای امنیتی و انتظامی به این بخشهای جدا شده میشود و آشوب امنیتی امکان گسترش پیدا میکند و در نهایت به تهاجم هوائی امکان میدهد بقایای مقاومت ایران در مقابل سقوط و تجزیه را از میان بردارد. بر این اساس آشوب امنیتی گسترده، تکیهگاه دشمن در آوردگاهی ترکیبی و سه ضلعی بود که طی آن ایران باید بهطور مطلق تسلیم میشد.
در طراحی دشمن، کار باید جوری جلو میرفت که جمهوری اسلامی ایران توان اداره توأمان سه صحنه را نداشته باشد. همانطور که میدانید جمهوری اسلامی تجربه غلبه بر جنگ خارجی و بر تهاجم مسلحانه عوامل دشمن و بر آشوب امنیتی را داشت و حتی بهطور همزمان تجربه غلبه بر جنگ خارجی و تهاجم مسلحانه عوامل مزدور دشمن را داشت. در اواخر جنگ تحمیلی اول، تجربه اقدام نظامی سنگین منافقین را داشتیم؛ کما اینکه در آغاز آن جنگ هم این تجربه وجود داشت و تهاجمات تروریستی قبل از شهریور ۵۹ وجود داشت و در ماههای اول جنگ هم استمرار پیدا کرد.
دشمن در اینجا، زدن فرماندهان نظامی و مراکز انتظامی را مقدم کرد تا شورش امنیتی امکان بروز و گسترش پیدا کند. بر اساس نقشه آمریکا و رژیم غاصب صهیونی، ضربه زدن به توان نظامی انتظامی ایران، جرئت شورش و مانایی و گسترش آن را فراهم میکرد و با شورش، تحقق اضلاع دیگر تضمین میشد و اسناد میگویند دشمن خیلی روی این طراحی حساب کرده و به موفقیت خود در هدفگذاری که مغرورانه و بهطور فاش از آن صحبت میکرد، اطمینان داشت.
کاری که مردم ایران - با شروع جنگ و شهادت امام عظیمالشأن و فرماندهان نظامی و اصابت گسترده به مناطق مهم نظامی و مراکز پلیس - انجام دادند، آرایش جنگی دشمن را به هم ریخت. پیش از آن، امام شهید با درک نقشه ترکیبی دشمن در جنگ آینده که آن را قریبالوقوع میدانست، دست به طراحی زد که سه وجه اساسی داشت؛ وجه اول ایجاد نوعی از آمادگی و تحرک نظامی بود که با آسیب به فرماندهان و تجهیزات در ضربه اول، سیستم دفاعی کشور فرو نپاشد و بدون مکث و تأخیر کار خود را انجام دهد و لذا دیدیم که فاصله واکنش ایران از حدود ۱۳ ساعت در جنگ ۱۲ روزه، به حدود ۴۵ دقیقه در جنگ رمضان رسید و حال آنکه در این جنگ، خود رهبر شهید شده بود؛ وجه دوم این بود که سیستم دفاعی که در جنگ 12 روزه ضعفهایی داشت را آماده کردند تا نقش خود در ضربه زدن به ماشین دشمن در آسمان ایران و در پایگاههای نظامی آمریکا و رژیم غاصب را به خوبی ایفا کند و یکهتازی عملیاتی را از دشمن سلب نماید؛ وجه سوم این بود که اداره داخل کشور را به مردم بسپارند تا مهمترین رکن عملیاتی دشمن که آشوب امنیتی بود، از صحنه حذف شود. وقتی این سه، به موازات هم پیش رفتند، برنامه ترکیبی و چند لایه دشمن به هم ریخت و جنگ علیه دشمن مغلوبه شد و حیرتانگیزترین صحنه دفاع یک ملت از موجودیت کشور خود در برابر جنگی بزرگ به ثبت رسید.
نقش مردم در اینجا بسیار اساسی بود و استمرار این نقش، پیروزی ایران را تثبیت نمود. ما بسیار درباره تنگه هرمز و نقش مهم آن در اثبات و تثبیت حقوق و موقعیت ایران سخن گفتهایم که درست و بجا هم هست. ما زیاد درباره نقش منطقهای کردن جنگ و تأثیر آن در شکست دشمن حرف زدهایم و دقیق و درست هم بوده است. ما زیاد از تأثیر تغییر سیاست نظامی کشور از دفاعی به تهاجمی و نقش آن در استیصال دشمن صحبت نمودهایم که درست و دقیق هم هست. اما بیش از اینها، نقش کلیدی در شکست دشمن و پیروزی تاریخی ایران، مردم بصیر، شجاع و مقاوم هستند.
اینک سخن این است که این حضور حماسی و پایدار هنوز به اندازه روز اول موضوعیت دارد؛ چون حفظ پیروزی و به سرانجام رساندن آن، از پیروزی اولیه مهمتر است؛ کما اینکه میبینیم دشمن علیرغم شکست سنگین، طراحی انهدام و تجزیه ایران عزیز را کنار نگذاشته و از این رو یکی از ترجیعبندهای پیامهای رهبر عزیز، حکیم و رشید انقلاب اسلامی، حفظ و افزایش حضور مردم در صحنه و تمرکز خیابان و میدان بر دشمنان عنودی است که چشم طمع بر نداشتهاند. حضور در تجمعات و اداره آنها، این جنبه را در کانون توجه خود قرار داده است. اینجا باید به دو آفت اشاره کرد و از آن برحذر داشت؛ یکی کاستهشدن حضور همه اقشار مردم و یک طیفی شدن آن است؛ چرا که میدان باید معرف ایرانی باشد که یکپارچه به پا خاسته و همان که رهبر شهید به حاج محمود کریمی فرمود ای ایران بخوان. یعنی رهبری حتی به عزای سالار شهیدان حسب ضرورت، رنگی از ایران زدند. حکمت آن هم روشن است؛ در این زمانه، «ایران» جان اسلام است و دوم اینکه مبادا میدان وجهی میتینگگونه به خود بگیرد و به صحنه تسویهحسابهای داخلی تبدیل گردد که البته میدانیم هم ادارهکنندگان و هم خیل عظیم مردم دلداده در میادین به این نکات توجه دارند.
تفاوتِ بنیادینِ یک ملت
مسعود اکبری
سالهاست که در روایتهای رسانهای دشمن و دنبالههای داخلی آن درباره ایران، تصویری آشنا تکرار میشود و آن، اینکه مردم ایران درگیر مشکلات اقتصادیاند، هزینههای زندگی کمرشکن شده و آینده مبهم است؛ اما در آنسوی مرزها، بهویژه در اروپا و آمریکا، شهروندان در رفاه زندگی میکنند و دغدغهای جدی درباره معیشت، مسکن و هزینههای روزمره ندارند. در این روایت، گویی مشکلات معیشتی، پدیدهای مختص ایران است و جهان غرب از بحرانهایی که زندگی مردم را تحت تأثیر قرار میدهد، مصون مانده است.
اما، آیا واقعیت همین است؟! نگاهی به تحولات اقتصادی و اجتماعی اروپا نشان میدهد که چنین تصویری دستکم با بخش اعظمی از واقعیتهای موجود فاصله دارد.
مسئله، انکار مشکلات اقتصادی ایران یا نادیده گرفتن دشواریهای زندگی مردم نیست. مسئله این است که چرا گاهی مشکلات یک جامعه با بزرگنمایی بازتاب داده میشود؛ اما مشکلات جوامع دیگر به حاشیه میرود؟ چرا از یک کشور، تصویری سراسر بحران و از کشور دیگر، تصویری نزدیک به بهشت ساخته میشود؟ برای پاسخ، باید از کلیشهها فاصله گرفت و به دادهها، رویدادها و رفتار دولتها نگاه کرد.
رهبر شهید انقلاب در ۲۲ بهمن ۱۳۹۷ و در بخشی از بیانیه گام دوم انقلاب، درباره نقش رسانهها در شکلدهی به برداشت عمومی از واقعیت هشدار داده بودند. در این بیانیه آمده است: «در طول این چهل سال - و اکنون مانند همیشه - سیاست تبلیغی و رسانهای دشمن و فعالترین برنامههای آن، مأیوسسازی مردم و حتی مسئولان و مدیران ما از آینده است.»
در ادامه، از خبرهای دروغ، تحلیلهای مغرضانه، وارونه نشان دادن واقعیتها، پنهان کردن جلوههای امیدبخش و بزرگنمایی عیوب کوچک در کنار کمرنگ کردن محاسن بزرگ، بهعنوان بخشی از روشهای تبلیغاتی رسانههای مخالف ایران یاد شده است. این نگاه همچنین بر نقش جریانهای همسو در داخل کشور تأکید میکند.
و اما یک اصل در تحلیل رسانهای اهمیت دارد و آن اینکه، تصویری که از یک جامعه ارائه میشود، لزوماً تمام واقعیت آن جامعه نیست. انتخاب گزینشی خبرها، تکرار مداوم برخی تصاویر و نادیده گرفتن بخشهای دیگر زندگی اجتماعی میتواند برداشت مخاطب را شکل دهد؛ بهخصوص هنگامی که مخاطب امکان مقایسه مستمر دادهها و منابع مختلف را نداشته باشد.
وقتی از مشکلات اقتصادی ایران سخن گفته میشود، باید این مشکلات را جدی گرفت و برای آنها راهحل پیدا کرد؛ اما همین معیار باید درباره کشورهای اروپایی و آمریکا نیز به کار گرفته شود. اگر افزایش هزینه زندگی در ایران نشانه یک مسئله اقتصادی است، افزایش هزینه زندگی در فرانسه یا ایتالیا را هم نمیتوان صرفاً اتفاقی حاشیهای دانست.
گزارشهای مربوط به تحولات هفتههای اخیر از اعتراضات معیشتی در هفت کشور اروپایی، شامل فرانسه، آلبانی، ایتالیا، پرتغال، اسپانیا، بلژیک و یونان، حکایت دارند؛ اعتراضاتی که در مواردی به اعتصابهای صنفی، درگیری و غارت فروشگاهها کشیده شدهاند.
مطالبات معترضان در این کشورها یکسان نیست. افزایش هزینه مسکن، کاهش قدرت خرید، مشکلات خدمات عمومی، نارضایتی از وضعیت نظام آموزشی و اعتراض به فساد، از جمله موضوعاتی هستند که در گزارشهای مربوط به این ناآرامیها مطرح شدهاند. با وجود این تفاوتها، یک نگرانی مشترک به چشم میخورد و آن، دشوارتر شدن تأمین هزینههای زندگی است.
براساس گزارشی که یورونیوز بیزینس به آن استناد کرده، قیمت مواد غذایی در اتحادیه اروپا از اوت ۲۰۲۱ تا اوت ۲۰۲۶ حدود ۳۴ درصد افزایش یافته است. همچنین در اطلاعات مورد اشاره، از افزایش حدود ۱۴۰ درصدی قیمت گاز در بازارهای مربوط و دوبرابر شدن قیمت گازوئیل در اروپا سخن گفته شده است.
این ارقام، در صورت تطبیق با دادههای اصلی و روش محاسبه آنها، نشاندهنده فشار قابلتوجه افزایش قیمتها بر اقتصاد خانوارها هستند. مواد غذایی و انرژی از جمله نیازهاییاند که نمیتوان بهآسانی آنها را از سبد مصرف حذف کرد. وقتی هزینه این اقلام افزایش پیدا میکند، خانوادهها ناچار میشوند میان مخارج ضروری خود اولویتبندی کنند؛ از کاهش هزینههای غیرضروری گرفته تا تغییر الگوی خرید و مصرف.
بحران اقتصادی زمانی پیچیدهتر میشود که افزایش هزینهها به اختلال در فعالیت کسبوکارها و توزیع کالاها منجر شود. انرژی فقط برای روشن کردن خانهها یا گرم کردن ساختمانها مصرف نمیشود؛ حملونقل، تولید، کشاورزی و فعالیت فروشگاهها نیز به آن وابستهاند. افزایش قیمت سوخت میتواند هزینه انتقال کالا را بالا ببرد و از این مسیر، بر قیمت نهایی محصولات اثر بگذارد.
در فرانسه، الکساندر بومبارد، رئیس فدراسیون تجارت خردهفروشی، اعلام کرده است که جبران خسارت ناشی از ناآرامیها، صدها میلیون یورو هزینه خواهد داشت. به گفته او، حدود ۱۵۰۰ مغازهدار آسیب دیدهاند و نزدیک به ۲۰ فروشگاه متعلق به شرکت او نیز غارت شدهاند.
این ارقام، افزون بر خسارت مستقیم به صاحبان کسبوکارها، یادآور پیامدهای اقتصادی ناآرامیهای اجتماعی است. تعطیلی فروشگاهها، آسیب به اموال و اختلال در فعالیت اقتصادی میتواند هزینههای بیشتری به جامعه تحمیل کند. در عین حال، برای درک ریشههای اعتراضات نیز نمیتوان صرفاً به تصاویر درگیری و تخریب بسنده کرد؛ مطالبات اقتصادی و اجتماعی معترضان، بخشی از واقعیتی است که باید جداگانه بررسی شود.
در گزارشهای مربوط به پیامدهای جنگ با ایران نیز به اختلال در بازار انرژی و تجارت اروپا اشاره شده است. رویترز با استناد به برآورد کمیسیون اروپا، هزینه این اختلالها را حدود ۱۰۰ میلیارد یورو اعلام کرده است. ماریو نوفال، مجری و تحلیلگر، نیز در مطلبی از افزایش قیمت گازوئیل، اختلال در توزیع کالا، خالی شدن قفسه برخی فروشگاهها در جنوب ایتالیا و تشدید فشار معیشتی در فرانسه سخن گفته است.
با وجود تمام این بحثها، هدف از اشاره به مشکلات اقتصادی اروپا این نیست که گفته شود همهچیز در ایران مطلوب است یا مردم ایران با دشواریهای جدی روبهرو نیستند. چنین برداشتی نه با واقعیت زندگی شهروندان سازگار است و نه کمکی به فهم دقیق مسائل اقتصادی میکند. مشکلات معیشتی مردم ایران واقعیاند و باید برای کاهش فشار بر خانوارها، بهبود قدرت خرید و افزایش ثبات اقتصادی، راهحلهای مؤثر ارائه شود.
اما در کنار این واقعیت، باید به تفاوت شرایط تاریخی و سیاسی ایران با بسیاری از کشورهای اروپایی و آمریکا نیز توجه کرد. ایران طی بیش از چهار دهه گذشته با مجموعهای از فشارهای خارجی و بحرانهای امنیتی دستساز بیگانه روبهرو بوده است؛ شرایطی که نمیتوان آنها را از بررسی وضعیت اقتصادی و اجتماعی کشور جدا کرد.
مردم در آمریکا و اروپا تحت تحریمهای ناجوانمردانه قرار ندارند؛ مردم در آمریکا و اروپا در ۴۷ سال اخیر جنگ تحمیلی ۸ساله و جنگ ۱۲روزه و جنگ ۴۰روزه را تجربه نکردهاند؛ مقامات عالی، فرماندهان نظامی، دانشمندان و نخبگان اروپایی و آمریکایی وسط خیابان ترور نشدند؛ مردم آمریکا و اروپای غربی پروژه مخرب «انقلاب مخملی» را تجربه نکردهاند؛ داراییهای مردم آمریکا و اروپا توسط یک دولت متخاصم خارجی بلوکه نشده است.
و همچنین دولتهای خارجی برای تکهتکه کردن دولتهای اروپای غربی و آمریکا دستبهدست هم ندادند. مردم در اروپا و آمریکا با دهها شبکه تلویزیونی معاند و صدها وبگاه خبری وابسته به دولتهای متخاصم و هزاران اکانت تلگرامی و اینستاگرامی و توئیتری که ذهن آنان را بمباران کرده و آنان را تحقیر کرده و اختلافافکنی کنند، مواجه نیستند. اما ما مردم ایران در بیش از ۴ دهه اخیر، هم جنگهای تحمیلی را از سر گذراندهاند، هم کودتای مخملی را، هم فتنه و شبهکودتا را، هم ترور مقامات ارشد و نخبگان و دانشمندان را و هم غارت و بلوکه کردن اموالمان توسط دولتهای متخاصم. با وجود همه این فشارها، ملت ایران استقامت به خرج داده و دشمنان خود را عقب رانده و به شکست کشانده است.