امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

فرهنگی و اجتماعی 1277

تبیین نقش خواص کوفه در بیان رهبر شهید انقلاب

 

از هر طرف حرکت می‌کنیم، به خواص می‌رسیم. تصمیم‌گیری خواص در وقت لازم؛ تشخیص خواص در وقت لازم؛ گذشتِ خواص از دنیا در لحظه‌ی لازم؛ اقدام خواص برای خدا در لحظه‌ی لازم. این‌هاست که تاریخ و ارزش‌ها را نجات می‌دهد و حفظ می‌کند! در لحظه‌ی لازم، باید حرکتِ لازم را انجام داد. اگر تأمّل کردید و وقت گذشت، دیگر فایده ندارد

 این، سنّتِ الهی است. وقتی که از ریخته شدن خونمان ترسیدیم؛ از هدر شدن پول و آبرو ترسیدیم؛ به خاطر خانواده ترسیدیم؛ به خاطر دوستان ترسیدیم؛ به خاطر منغّص شدن راحتی و عیش خودمان ترسیدیم؛ به خاطر حفظ کسب و کار و موقعیتْ حرکت نکردیم؛ به خاطر گسترش ضیاع و عقار حرکت نکردیم؛ معلوم است دیگر! ده تن امام حسین هم سرِ راه قرار بگیرند، همه شهید خواهند شد و از بین خواهند رفت! کمااینکه امیرالمؤمنین (علیه‌الصّلاة والسّلام) شهید شد؛ کمااینکه امام حسین (علیه‌السّلام) شهید شد

«اگر خواص، مسلم را تنها نمی‌گذاشتند و مثلاً، عدّه به صد نفر می‌رسید، آن صد نفر دُوْر مسلم را می‌گرفتند. خانه‌ی یکی‌شان را مقرّ فرماندهی می‌کردند.می‌ایستادند و دفاع می‌کردند. مسلم، تنها هم که بود، وقتی خواستند دستگیرش کنند، ساعت‌ها طول کشید. سربازان ابن زیاد، چندین بار حمله کردند؛ مسلم به تنهایی همه را پس زد. اگر صد نفر مردم با او بودند، مگر می‌توانستند دستگیرش کنند؟! باز مردم دورشان جمع می‌شدند. پس، خواص در این مرحله، کوتاهی کردند که دوْر مسلم را نگرفتند.
ببینید! از هر طرف حرکت می‌کنیم، به خواص می‌رسیم. تصمیم‌گیری خواص در وقت لازم؛ تشخیص خواص در وقت لازم؛ گذشتِ خواص از دنیا در لحظه‌ی لازم؛ اقدام خواص برای خدا در لحظه‌ی لازم. این‌هاست که تاریخ و ارزش‌ها را نجات می‌دهد و حفظ می‌کند! در لحظه‌ی لازم، باید حرکتِ لازم را انجام داد. اگر تأمّل کردید و وقت گذشت، دیگر فایده ندارد. در الجزایر، جبهه‌ی اسلامی آن کشور برنده‌ی انتخابات شده بود؛ ولی با تحریک امریکا و دیگران، حکومت‌نظامی بر سرِ کار آمد. روز اوّلی که حکومت‌نظامی در آنجا شکل گرفت، از قدرتی برخوردار نبود. اگر آن روز - بنده، پیغام هم برایشان فرستاده بودم - و در آن ساعات اوّلیه‌ی حکومت‌نظامی، مسئولین جبهه‌ی اسلامی، مردم را به خیابان‌ها کشانده بودند، قدرت نظامی کاری نمی‌توانست بکند، و از بین می‌رفت. نتیجه اینکه امروز در الجزایر حکومت اسلامی بر سرِ کار بود. اما اقدامی نکردند. در وقتِ خودش بایستی تصمیم می‌گرفتند، نگرفتند. عدّه‌ای ترسیدند؛ عدّه‌ای ضعف پیدا کردند؛ عدّه‌ای اختلال کردند، و عدّه‌ای بر سرِ کسبِ ریاست، با هم نزاع کردند.
در عصرِ روزِ هجدهم بهمن ماهِ سال ۵۷، در تهران حکومت‌نظامی اعلام شد. امام به مردم فرمود: «به خیابان‌ها بریزید.» اگر امام در آن لحظه چنین تصمیمی نمی‌گرفت، امروز محمّدرضا در این مملکت بر سرِ کار بود. یعنی اگر با حکومت‌نظامی ظاهر می‌شدند، و مردم در خانه‌هایشان می‌ماندند، اوّل امام و ساکنان مدرسه‌ی «رفاه» و بعد اهالی بقیه‌ی مناطق را قتل عام و نابود می‌کردند. پانصدهزار نفر را در تهران می‌کشتند و قضیه تمام می‌شد. چنان که در اندونزی یک میلیون نفر را کشتند و تمام شد. امروز هم آن آقا بر سرِ کار است و شخصیت خیلی هم آبرومند و محترمی است! آب هم از آب تکان نخورد! اما امام، در لحظه‌ی لازم تصمیمِ لازم را گرفت. اگر خواصْ امری را که تشخیص دادند، به موقع و بدون فوتِ وقت عمل کنند، تاریخ نجات پیدا می‌کند و دیگر حسین‌بن‌علی‌ها به کربلاها کشانده نمی‌شوند. اگر خواصْ بد فهمیدند، دیر فهمیدند، فهمیدند اما با هم اختلاف کردند، کربلاها در تاریخ تکرار خواهد شد.
به افغان‌ها نگاه کنید! در رأس کار، آدم‌های حسابی بودند؛ اما طبقه‌ی خواصِ منتشر در جامعه، جواب ندادند. یکی گفت: «ما امروز دیگر کار داریم.» یکی گفت: «دیگر جنگ تمام شد. ولمان کنید، بگذارید سراغِ کارمان برویم؛ برویم کاسبی کنیم. چند سال، همه آلاف و اُلوف جمع کردند؛ ولی ما در جبهه‌ها گشتیم و از این جبهه به آن جبهه رفتیم. گاهی غرب، گاهی جنوب، گاهی شمال. بس است دیگر!» خوب؛ اگر این‌گونه عمل کردند، همان کربلاها در تاریخ، تکرار خواهد شد!
خدای متعال وعدّه داده است که اگر کسی او را نصرت کند، او هم نصرتش خواهد کرد. برو، برگرد ندارد! اگر کسی برای خدا تلاش و حرکت کند، پیروزی نصیبش خواهد شد. نه اینکه به هر یک نفر پیروزی می‌دهند! وقتی مجموعه‌ای حرکت می‌کند، البته، شهادت‌ها هست، سختی‌ها هست، رنج‌ها هست؛ اما پیروزی هم هست: «وَلَیَنْصُرَنَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ.» نمی‌فرماید که نصرت می‌دهیم؛ خون هم از دماغ کسی نمی‌آید. نه! «فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ»؛ می‌کشند و کشته می‌شوند؛ اما پیروزی به دست می‌آورند.
 این، سنّتِ الهی است. وقتی که از ریخته شدن خونمان ترسیدیم؛ از هدر شدن پول و آبرو ترسیدیم؛ به خاطر خانواده ترسیدیم؛ به خاطر دوستان ترسیدیم؛ به خاطر منغّص شدن راحتی و عیش خودمان ترسیدیم؛ به خاطر حفظ کسب و کار و موقعیتْ حرکت نکردیم؛ به خاطر گسترش ضیاع و عقار حرکت نکردیم؛ معلوم است دیگر! ده تن امام حسین هم سرِ راه قرار بگیرند، همه شهید خواهند شد و از بین خواهند رفت! کمااینکه امیرالمؤمنین (علیه‌الصّلاة والسّلام) شهید شد؛ کمااینکه امام حسین (علیه‌السّلام) شهید شد.»
بیانات در دیدار فرماندهان لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص) - 20 خرداد 1375
 
مبارزه با نفاق
ابوذر نبویان
یکی از نکاتی که در مبارزه با نفاق باید در نظر داشت، در بیان علامه مصباح یزدی در شرح خطبه فدکیه (ص 96) آمده است:
گاه در زمان امام معصوم، برخی از بهترین شیعیان ایشان کارهایی می‌کردند که امام معصوم، خود از انجام آن خودداری می‌ورزیدند؛ اما آنان را از انجام آن کار بازنمی‌داشتند. نمونه بارز این معنا، جناب ابوذر (رحمه الله) است. در ایام خلافت خلیفه سوم، اسراف فراوانی در مصرف بیت‌المال صورت می‌گرفت؛ اما امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) تنها به تذکراتی دوستانه بسنده می‌فرمودند و برخوردی تند با خلیفه وقت نمی‌کردند. حتی هنگامی که مردم برای قتل خلیفه سوم اجتماع کردند، ایشان از این کار جلوگیری فرمودند و هنگامی که آب را به روی خلیفه بستند، ایشان به او آب رساندند. 
اما جناب ابوذر برخوردهای تندی با خلیفه و عوامل حکومتی وقت داشت. با این‌ حال حتی یک مورد هم در تاریخ نیامده است که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) ابوذر را به رفتاری آرام‌تر دعوت فرموده باشند. یکی از کسانی که با ابوذر اختلاف به‌اصطلاح فکری داشت، شخصی به نام کعب‌الأحبار بود که از دین یهود به اسلام گرویده بود و با دستگاه خلافت همکاری فراوانی داشت. در مجلسی نزد خلیفه که ابوذر حضور داشت، کعب‌الاحبار فتوایی برای مباح دانستن ثروت‌اندوزی آنان صادر کرد که ابوذر را به‌شدت به خشم آورد؛ به‌گونه‌ای که برخاست و با عصای خویش محکم بر سر کعب‌الأحبار زد و گفت: ای پسر زن یهودی کافر! تو کجا و فتوا دادن در احکام مسلمانان کجا؟! سخن خدا از سخن تو صادق‌تر است که فرمود:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّ کثیراً مِنَ الأَحْبارِ وَالرُّهْبانِ لَیَأْکلُونَ أَمْوال النَّاسِ بِالْباطِلِ وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّه وَالَّذینَ یَکنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلا یُنْفِقُونَها فی‌ سَبیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلیمٍ؛(1) ای کسانی که ایمان آورده‌اید! بسیاری از دانشمندان اهل کتاب و راهبان، اموال مردم را به باطل می‌خورند، و آنان را از راه خدا بازمی‌دارند و کسانی را که طلا و نقره را گنجینه می‌سازند، و در راه خدا انفاق نمی‌کنند، به مجازاتی دردناک بشارت ده.
هنگامی که از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) برای قضاوت در این باره دعوت کردند، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به ابوذر نفرمود چرا متعرض مسلمانی شدی و این روش امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر نیست؛ بلکه در تأیید او حدیثی از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نقل فرمود که «از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) شنیدم که می‌فرمودند: آسمان بر مردی سایه نیفکنده و زمین مردی بر روی خود حمل نکرده که راست‌گوتر از ابوذر باشد».