
منطق اشعث خیلی روشن و فریبنده بود! در سخنرانی معروفی در حساسترین لحظات جنگ صفّین چنین گفت: چرا وقتی میشود مذاکره کرد به جنگی ادامه دهیم که اینقدر خسارتها و هزینههای بیسابقه را دارد به ما تحمیل میکند؟!
برخی فکر میکنند اشعث یک نفوذی بزدل بود که چنین کرد اما قرائت صحیح از شخصیت اشعث لزوما اینگونه نیست! اگر کسی اشعث را اینگونه ببیند از صفّین درس مناسبش را نمیگیرد.
گاهی جامعه نه با شکست در میدان؛ بلکه با خستگی از میدان شکست میخورد و صفین نشان داد خطر اصلی، همیشه شکست از دشمن نیست؛ گاهی تغییر معیار تشخیص در ذهن دوستان و بروز نقابدار کفرهای پنهان است.
راستی مگر حرف اشعث بن قیس شاخ و دم داشت که نشود در هر زمانی نمونههایی از آن دید؟!
منطق اشعث خیلی روشن و فریبنده بود!
در سخنرانی معروفی در حساسترین لحظات جنگ صفّین چنین گفت:
چرا وقتی میشود مذاکره کرد، به جنگی ادامه دهیم که اینقدر خسارتها و هزینههای بیسابقه را دارد به ما تحمیل میکند؟!
خودتان که شجاعتم را خوب میدانید و میبینید که به سن پیری رسیدهام و ترسی از مرگ ندارم! احدی از من دلسوزتر برای عراقیان و کینهایتر نسبت به شامیان نیست: «مَا مِنَ الْقَوْمِ أَحَدٌ أَحْنَى عَلَى أَهْلِ الْعِرَاقِ وَ لَا أَوْتَرَ لِأَهْلِ الشَّامِ مِنِّي»
ولی ترسم برای این زنان و کودکانی است که یتیم میشوند! چه کسی پاسخ اینها را میدهد؟! «أَخَافُ عَلَى النِّسَاءِ وَ الذَّرَارِيِّ غَداً إِذَا فَنِينَا»
خدایا خودت شاهد باش که اشعث، خیر مردم و مسلمین را میخواست! «اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنِّي قَدْ نَظَرْتُ لِقَوْمِي وَ لِأَهْلِ دِینِي»
بعد از آن به سمت امیرالمؤمنین آمد تا از اختلافی که خودش ایجاد کرده بود و شبههای که خودش در دلها انداخته و عافیتطلبیای که خودش در روحیه آنها شورانده و بیدار کرده بود، خواست استفاده کرده و حضرت را در برابر مردم قرار دهد.
گفت یا علی! اگر حق با توست نباید از مذاکره ترسی داشته باشی! مردم هم دیگر از جنگ خسته شدهاند! «قَدْ أَحَبَّ النَّاسُ الْبَقَاءَ وَ کَرِهُوا الْقِتَالَ»
فتنه بالا گرفت و تجمّعاتی به سود رأی اشعث در صفّین به پا شد: «قَامَ النَّاسُ إِلَى عَلِيٍّ فَقَالُوا: أَجِبِ الْقَوْمَ إِلَى مَا دَعَوْكَ إِلَيْهِ فَإِنَّا قَدْ فَنِينَا» مردم تحت تأثیر گفتمانِ مطرح شده توسط اشعث و فضای ایجاد شده قرار گرفتند. فتنهی عظیمی درگرفت! بسیاری از مؤمنین دچار تردید شدند.
اینجای تاریخ را درست برایمان روایت نمیکنند! بیشتر لشکر، اسیر فتنه اشعث شد! حتّی آنهایی که تا دیروز سخت مشغول جنگیدن بودند و برای لحظهای هم به ترک جهاد فکر نکرده بودند!
طوری که نقل شده، تنها اندکی از لشکر امیرالمؤمنین باقی ماندند که معتقد بودند باید جنگ را ادامه داد و همین عدهی کم هم در نهایت در برابر اکثریّت منفعل شده و در نهایت معتقد شدند باید جنگ را رها کرد!
آیا تا حالا میدانستید که تقریباً تمام لشکر امیرالمؤمنین، قول اشعث را پذیرفتند؟!
«رَجَعُوا عَنْ قَوْلِهِمْ مَعَ الْجَمَاعَةِ وَ ثَارَتِ الْجَمَاعَةُ بِالْمُوَادَعَةِ»
اینجا بود که امیرالمؤمنین فرمودند تا قبل از این از شما راضی بودم تا اینکه مبتلا به تلخیهای جنگ شدید! اگر سختی جنگ برای شما سخت است، برای دشمنتان سختتر! تا دیروز امیر بودم و از امروز میخواهید مأمور شما باشم! حالا که اینگونه همگی به دنبال زندگی دنیا افتادهاید، من هم دیگر کارتان ندارم: «...وَ قَدْ أَحْبَبْتُمْ الْبَقَاءَ وَ لَیْسَ لِی أَنْ أَحْمِلَكُمْ عَلَى مَا تَکْرَهُونَ»
در اینجا در میان آن همه سیاستمدار و سرداران نامی، یک جوانی به نام حُضَین رَبَعی ایستاد و در سخنانی جاودانه گفت: ای مردم! اگر همه چیز با عقل و مصلحتاندیشیهای شما بود، دیگر چه نیازی به دین و امام داشتید؟! «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بُنِيَ هَذَا الدِّينُ عَلَى التَّسْلِيمِ فَلَا تُوَفِّرُوهُ بِالْقِيَاسِ وَ لَا تَهْدِمُوهُ بِالشَّفَقَةِ»
کلامش را نپذیرفته و او را به زیر کشیدند. مالک اشتر هم بعد از آن گفت: والله ای عراقیها، دیگر تا ابد روی عزت را نخواهید دید!
آری فتنه آنجاست که یک سخن درست، در زمان نادرست و در چارچوبی نادرست، نتیجهای برخلاف حقیقت پیدا کند.
تاریخ را همیشه شمشیرها عوض نمیکنند؛ گاهی یک تحلیل ظاهراً عاقلانه، مسیر یک امت را تغییر میدهد. گاهی بزرگترین تغییر مسیرها با زیباترین واژهها اتفاق میافتد.
وقتی انسان، خیر را فقط در کاهش هزینه ببیند، ممکن است بهای سنگین جبرانناپذیری برای از دست دادن حقیقت پرداخت کند.
برخی فکر میکنند اشعث یک نفوذی بزدل بود که چنین کرد؛ اما قرائت صحیح از شخصیت اشعث، لزوماً اینگونه نیست! اگر کسی اشعث را اینگونه ببیند، از صفّین درس مناسبش را نمیگیرد.
اشعث با امیرالمؤمنین میانه گرمی نداشت؛ ولی با شامیان هم خوب نبود. دلسوز قوم و قبیلهاش بود و سرداری شجاع! برای خودش رأی و نظر داشت و دنبال افکار خودش بود. اشعث نماد یک الگوی تکرارشونده است: غلبه مصلحتسنجی کوتاهمدت بر تبعیّت متعبدانه از ولیّ خدا.
نمیخواهم بگویم فلانی اشعث است و...، میخواهم بگویم تاریخ برای عبرت است و با کسی تعارفی ندارد.
