امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

نقد پیروی کورکورانه از منظر قرآن

 رواج سبک زندگی و شباهت به دیگران، در جامعه عمدتاً ریشه در تقلید دارد. اگر بخواهیم با این مسئله مقابله کنیم، جایگزین آن چیست؟ عقل. باید اندیشید و سنجید که آیا این لباس یا سبک زندگی برای من مفید است یا مضر؟ لباسی که آن‌قدر تنگ است که به‌سختی پوشیده می‌شود و مانع رشد عضلات بدن می‌شود، چه فایده‌ای دارد؟!

اشاره: طبق روال نشریه پرتو، ذیلاً خلاصه یکی دیگر از سخنرانی‌های علامه مصباح (ره) تقدیم شده است.
--------------------------------
اسلام، اصل تقلید صِرف از کسانی که صرفاً به خاطر بزرگ‌تر بودن، چه از نظر سن، چه ثروت و چه قدرت، برتر دانسته می‌شوند را رد می‌کند. این نوع تقلید، ازنظر اسلام پذیرفته نیست. قرآن نقل می‌کند که وقتی به برخی گفته شد: «چرا بت‌ها را می‌پرستید؟!» پاسخ دادند: إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُقْتَدُونَ؛ یعنی پدران و نیاکان ما چنین می‌کردند، ما هم همان راه را می‌رویم. چرا؟! چون آن‌ها بزرگ‌تر بودند!
قرآن همچنین صحنه‌ای از روز قیامت را ترسیم می‌کند که پس از داوری میان انسان‌ها، اهل جهنم به جان هم می‌افتند. گروهی «ضعفاء» هستند و گروهی «کُبَرا» و مستکبران. ضعفاء به مستکبران اعتراض می‌کنند که تبعیت از شما، ما را به اینجا کشاند. شما باعث عذاب ما شدید! اگر شما ما را وادار نکرده بودید، ما این مسیر را نمی‌رفتیم. مستکبران پاسخ می‌دهند: ما که به‌زور نگفتیم! فقط گفتیم بیایید. شما هم گفتید چشم! پس تقصیر خودتان است. 
این بیانات قرآن نشان می‌دهد که صرفاً بزرگ‌تر بودن یا نفوذ داشتن، دلیل موجهی برای پیروی نیست. انسان باید عقل خود را قاضی کند و بسنجد که آیا این رفتار، مصلحت دارد یا نه.
در گذشته، بزرگی در زندگی قبیله‌ای، به سن و ریش‌سفیدی بود. بعدها، قدرت جسمانی و پهلوانی ملاک شد و درنهایت، ثروت بیشتر. این‌ها منشأ تقلید شدند؛ اما قرآن این نوع تقلید را به‌شدت نقد می‌کند و می‌فرماید: أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ شَیْئًا وَلَا یَهْتَدُونَ؛ آیا اگر پدران راهی نادرست رفتند، شما هم باید همان راه را بروید؟! حتی اگر گمراه بودند، باز هم باید از آن‌ها تقلید کرد؟!
عقل یا تقلید کورکورانه؟!
این‌ها را عرض کردم تا روشن شود که رواج سبک زندگی و شباهت به دیگران، در جامعه عمدتاً ریشه در تقلید دارد. اگر بخواهیم با این مسئله مقابله کنیم، جایگزین آن چیست؟ عقل. باید اندیشید و سنجید که آیا این لباس یا سبک زندگی برای من مفید است یا مضر؟ لباسی که آن‌قدر تنگ است که به‌سختی پوشیده می‌شود و مانع رشد عضلات بدن می‌شود، چه فایده‌ای دارد؟!
اگر یادتان باشد زمانی شلوارها آن‌قدر گشاد بودند که پاچه‌شان روی زمین کشیده می‌شد. حالا مد شده که زانوها را پاره کنند! آخر این چه فایده‌ای دارد؟! فقط چون فلان ورزشکار یا ستاره سینما این‌گونه لباس پوشیده، خوشمان آمده است!
این نوع تقلید در سبک زندگی را نه عقل تأیید می‌کند و نه دین. بیشتر شبیه یک هوس کودکانه است که هیچ منطق و استدلالی ندارد. قرآن می‌فرماید: عقلتان را قاضی قرار دهید!
حتی در مورد شراب، قرآن با انصاف می‌فرماید: فِیهِمَا إِثْمٌ کَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا؛ یعنی شراب و قمار منافعی دارند؛ اما ضررشان بیشتر است، پس استفاده نکنید!
در انتخاب سبک زندگی نیز باید همین‌گونه عمل کرد: ببینیم کدام روش منفعت بیشتری دارد. اگر کسی عقل خود را قاضی کند و بی‌انصافی نکند، به‌راحتی می‌تواند تشخیص دهد که کدام سبک زندگی بهتر است: این لباس یا آن لباس؟! قناعت یا اسراف؟! محبت یا خشونت؟! و بسیاری موارد دیگر. البته گاهی تشخیص این مسائل پیچیده‌تر می‌شود؛ اما اصل راه روشن است: عقل، نه تقلید کورکورانه.
چالش‌های عقلانی در انتخاب پوشش
حالا باز به عنوان یک مثال قابل‌بحث، فرض کنیم بدون در نظر گرفتن مسائل اسلامی و ارزش‌های دینی، از کره ماه به زمین نگاه می‌کنیم؛ به مردمی که در ایران زندگی می‌کنند و در مقابل، کسانی که در فرانسه، آلمان یا آمریکا زندگی می‌کنند. در آن کشورها، مرد و زن لباس‌های خاص خود را دارند؛ اما زنان بسیار آزادتر از مردان لباس می‌پوشند. کسانی که به اروپا سفر کرده‌اند، این را از نزدیک دیده‌اند و آن‌هایی هم که نرفته‌اند، از طریق فیلم‌ها و رسانه‌ها مشاهده کرده‌اند. واقعیت این است که زنان در آن جوامع آزادتر لباس می‌پوشند و مردان پوشیده‌ترند.
وقتی از کره ماه به ایران نگاه می‌شود، چادرهای سیاه و پوشیده دیده می‌شود؛ به‌سختی می‌توان تشخیص داد که چه کسی کیست. چهره‌ها مشخص نیستند، همه در لباس‌های سیاه و پوشیده‌اند. در نگاه اول، ممکن است چنین به نظر برسد که آن‌ها آزادتر و راحت‌ترند؛ هر کسی هر طور که بخواهد لباس می‌پوشد، حتی اگر بخشی از بدنش برهنه باشد؛ اما در ایران، باید پوشیده باشد و فقط صورت و دست‌ها پیداست. اینجاست که مسئله پیچیده می‌شود: واقعاً کدام سبک، نفع بیشتری دارد؟!
گاهی استدلال‌هایی مطرح می‌شود که شاید خانم‌ها هم شنیده باشند؛ مثلاً گفته می‌شود اگر خانمی با چادر در خیابان راه برود و چادرش به پایش بپیچد، ممکن است زمین بخورد؛ اما اگر لباس آزاد مثل بلوز و شلوار بپوشد، خطر کمتری دارد؛ مخصوصاً در خیابان‌های شلوغ. پس چرا اصرار بر چادر است؟! من ابتدا شبهه را تقویت می‌کنم تا ببینیم استدلال‌ها چگونه شکل می‌گیرند.
حالا اگر بنا را بر حاکمیت عقل بگذاریم، می‌گوییم عقل چه می‌گوید؟! شما این همه تقید دارید که اولاً رنگ لباس سیاه باشد، ثانیاً سر تا پای بدن پوشیده باشد. حالا فرض کنید خانمی بچه بغل دارد، یک دستش هم خریدی از بازار دارد و باید چادرش را هم حفظ کند؛ این چگونه ممکن است؟! ممکن است زمین بخورد. در چنین مواردی، بحث، پیچیده می‌شود؛ پاسخ‌دادن، دشوار می‌شود و انتخاب هم سخت می‌شود.
عقلانیت در ترازوی جزء و کل
اگر بخواهیم مسئله سبک زندگی را چه در لباس و چه در سایر شئون زندگی بررسی کنیم باید بدانیم که لباس فقط یک جلوه ظاهری است. سبک زندگی شامل بسیاری از مسائل معنوی و فرهنگی جامعه نیز می‌شود. اگر فقط یک جزء از زندگی را ببینیم و بر اساس آن قضاوت کنیم، ممکن است نتیجه بگیریم که حق با آن‌هاست؛ یعنی سایر ابعاد انسانی را نادیده بگیریم و فقط راحتی در رفت‌وآمد را ملاک قرار دهیم. عقل می‌گوید به اندازه‌ای لباس بپوش که بتوانی خودت را حفظ کنی؛ لباسی که باعث خطر شود، برای تو ضرر دارد. اگر فقط مسئله همین باشد، شاید پاسخ‌هایی مانند آنچه گفته شد، قابل قبول باشد.
این مثل کسی است که نزد پزشک می‌رود و می‌گوید: «این قسمت از بدنم لک شده یا خارش دارد، لطفاً درمانش کنید.» یک پزشک سطحی‌نگر فقط به همان لکه نگاه می‌کند و یک پماد تجویز می‌کند؛ اما یک پزشک دقیق می‌گوید: «ممکن است این لکه نشانه‌ای از اختلال در عملکرد کبد باشد، باید آزمایش کنیم.» وقتی آزمایش انجام می‌شود، مشخص می‌شود کبد کم‌کاری دارد و شاید این نشانه‌ای از سرطان باشد.
فرض کنید دارویی برای درمان یک بیماری تجویز شود؛ اما همان دارو برای بیماری دیگری کاملاً مضر باشد. مثلاً فردی دچار سوءهاضمه است و دارویی برای بهبود آن دریافت می‌کند؛ اما توجه نمی‌شود که قلب او مشکل دارد یا ماده‌ای در خونش کم است و این دارو با آن ماده تداخل دارد یا برای اعصاب و مغز او ضرر دارد. یک پزشک حاذق و همه‌سونگر، ابتدا یک چکاپ کامل انجام می‌دهد تا ریشه مشکل را بیابد و درمانی ارائه دهد که هم پوست بیمار بهبود یابد، هم سوءهاضمه‌اش رفع شود و هم کبدش سالم بماند.
مسائل انسانی نیز همین‌گونه‌اند؛ نمی‌توان یک موضوع را جداگانه بررسی کرد و گفت این حکم اسلامی خوب است یا بد. مثلاً مسئله ارث زن و مرد: دختر و پسر اعضای یک خانواده و فرزندان یک پدر و مادر هستند. چرا وقتی پدر از دنیا می‌رود، سهم ارث دختر کمتر از پسر است؟! عقل سطحی می‌گوید باید مساوی باشد؛ اما این نگاه فقط به یک بخش از واقعیت توجه دارد و نقش اجتماعی زن و مرد را نادیده می‌گیرد. در جامعه اسلامی، بار اقتصادی خانواده بر دوش مرد است؛ او باید هزینه خود، همسر و فرزندانش را تأمین کند؛ بنابراین لازم است سرمایه بیشتری در اختیار او باشد تا بتواند وظایفش را انجام دهد. اگر این مجموعه را در نظر بگیریم، آن‌گاه می‌توانیم درباره درستی یا نادرستی این حکم قضاوت کنیم؛ اما اگر فقط یک جزء را ببینیم، نه‌تنها به نتیجه درست نمی‌رسیم؛ بلکه گاهی نتیجه‌ای کاملاً وارونه می‌گیریم.
(بیانات در جمع گروهی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی؛ مشهد مقدس – 20 بهمن 1393)