تمام توجه و مسئله اول کشور این بود که ما چه کنیم که ازیکطرف به صورتی نیاز داخلیمان را حل کنیم و از طرف دیگر جوانها برای حضور در جبهه و جنگیدن آماده بشوند. این شرایط نه یک روز، نه دو روز، نه یک سال و نه دو سال بود. هرسال که میگذشت ارادهها قاعدتاً باید ضعیفتر میشد؛ ولی خدا لطف میکرد و به برکت آن نیتهای پاک و آن اخلاصها، جوانها برای حضور آمادهتر میشدند تا بالاخره دشمن را بهکلی مأیوس کردند.
فرض کنیم اقتصاد، خیلی خوب پیشرفت کرد و ما در کشور کمبودی ازلحاظ اقتصادی نداشتیم، نعمتهای فراوان و کسبوکار خوب و درآمد خوب و زندگی خوب داشتیم. آیا آن وقت مشکل نظام و انقلاب حل شده است؟! و برعکس، اگر سختیهای مادی و اینها باشد انقلاب شکست میخورد و پیشرفت نمیکند؟!
اشاره: طبق روال نشریه پرتو، ذیلاً خلاصه یکی دیگر از سخنرانیهای علامه مصباح (ره) تقدیم شده است.
--------------------------------
آنچه به دشمن در تهاجم فرهنگی علیه ایران اسلامی کمک میکند، پیشرفت فنّاوری و اختراع این وسائلی است که امروز در اختیار همه بچهها قرار دارد و میتوانند بهراحتی و با زدن چند کلید از همه چیز بهرهمند بشوند، استفاده کنند یا خراب بشوند. چندان هزینهای هم ندارد؛ یک برنامهای که درست کنند و بگذارند پخش بشود کافی است که هر جور دلشان میخواهد با دل و جان و روح و روان یک خانواده بازی کنند و متأسفانه بااینکه از این تاریخ خیلی نمیگذرد میبینیم که آثار سوء آن در خانوادهها ظاهر شده است.
خانوادههایی هستند که بچهها دیگر چندان رابطهای با پدر و مادر ندارند. موقع غذا خوردن که میشود میگویند غذا بیاور! وارد خانه که میشوند کتاب و چیزهایشان را میاندازند و پای دستگاه مینشینند و... حرف که میزنید اصلاً نمیشنوند که چه میگویید! تا کی؟! تا سحر! خسته نمیشوند. میهمان میآید، میرود، این عمویش است، پسرعمویش است، دخترداییاش است، فقط یک سلام علیک. عواطف و تأثیر تربیت پدر و مادر روی بچهها و... دیگر اصلاً کلاً فراموش شده است؛ و حالا اول کار است. اگر به همین صورت پیش برود، شما فکر میکنید بیست سال دیگر چه خواهد شد؟!
این یک تفاوت کلی از شرایط اجتماعی زمان ما با زمان انقلاب است. آن وقت اصلاً تفریح بچهها این بود که در تظاهرات شرکت میکردند. خیلی با شادی و نشاط در تظاهرات شرکت میکردند. حالا مگر میشود بچهها را جایی برای تظاهرات آورد؟! در خانه نشسته، مشغول تماشای فیلم هستند و یا دارند با اسباببازی، بازی میکنند. عین خیالش هم نیست؛ دنیا را آب ببرد!
این هیچ چیز دیگری نداشته نباشد و هیچ مانع و برنامه غلطی هم نباشد و بدآموزی هم نداشته باشد، خود همین مشغول شدن و سرگرم شدن کافی است که از تقویت روابط عاطفی در خانواده، علاقه به دوستان و نزدیکان، چیز یادگرفتن از اطرافیان و... از اینها محروم شود. اگر فسادهای اخلاقی هم در آن ترویج بشود که دیگر واویلاست!
تفاوتهای اصلی گام دوم با گام اول انقلاب
این یکی از تفاوتهای اصلی گام دوم با گام اول انقلاب است. ازیکطرف، این فنّاوری آنقدر گسترش پیدا کرده که فساد را بهراحتی شایع میکند. از طرف دیگر دشمنان یاد گرفتند که دیگر دنبال فعالیتهای نظامی و این حرفها نباشند و از همین راهها افکار جوانها و نسل آینده را خراب کنند. از طرف سوم، آن دستپروردههای انقلاب و کسانی که در طول دهه اول انقلاب، آبدیده شدند آنها جایشان را به یک نسلی دادند که آن سختیها را نکشیده و فقط دنبال مطالباتش است. پس، زمینه، فراهم؛ عامل تقویتی رشددهنده معنویات، ضعیف؛ اسباب برای انتقال و رشد فساد و افکار و مشغولیتهای زیانبار، فراهم؛ دشمن هم تمام تمرکزش را روی همین جنگ نرم قرار داده است. اینها تفاوتهای اصلی دوره ما با آن دوره است.
مهمترین وظیفه در گام دوم انقلاب
در دهه اول انقلاب، بزرگترین وظیفه جوانهای متدین و کسانی که دوستدار و دلسوز انقلاب بودند این بود که جوانها را برای حضور در جبهه یا پشتیبانی جبهه آماده کنند. برای کشور این مسئله اول بود. تقریباً در کل دهه اول، مهمترین مسئله ما جنگ بود. هشت سال شوخی ندارد، آنهم با دست خالی! هیچچیزی به ما نمیدادند. حتی سیمخاردار به ما نمیفروختند. تمام توجه و مسئله اول کشور این بود که ما چه کنیم که ازیکطرف به صورتی نیاز داخلیمان را حل کنیم و از طرف دیگر جوانها برای حضور در جبهه و جنگیدن آماده بشوند. این شرایط نه یک روز، نه دو روز، نه یک سال و نه دو سال بود. هرسال که میگذشت ارادهها قاعدتاً باید ضعیفتر میشد؛ ولی خدا لطف میکرد و به برکت آن نیتهای پاک و آن اخلاصها، جوانها برای حضور آمادهتر میشدند تا بالاخره دشمن را بهکلی مأیوس کردند.
امروز هم ما باید همین کار را بکنیم؟! یعنی مسئله اول ما همین مسئله نظامی است؟! خب ازیکطرف میشود گفت که مثلاً امروز، مسئله اول، اقتصاد است؛ چون مطالباتی که مردم، این جوانها و اینها دارند بالاخره با این مشکلات اقتصادی نمیسازد. ما باید یک کاری کنیم که زندگیشان بهتر بشود، رفاه نسبی بیشتری حاصل بشود. ملاحظه میفرمایید که به صورتهای مختلف تأکید مسئولان مختلف در ردههای مختلف روی مسئله اقتصاد است. حالا فرض کنیم اقتصاد، خیلی خوب پیشرفت کرد و ما در کشور کمبودی ازلحاظ اقتصادی نداشتیم، نعمتهای فراوان و کسبوکار خوب و درآمد خوب و زندگی خوب داشتیم. آیا آن وقت مشکل نظام و انقلاب حل شده است؟! و برعکس، اگر سختیهای مادی و اینها باشد انقلاب شکست میخورد و پیشرفت نمیکند؟!
نصرت الهی؛ پاداش مؤمنان صابر
با یک نگاه به تاریخ اسلام، آیا اسلام با رفاه اقتصادی پیشرفت کرد یا با مشکلات اقتصادی؟ از آن وقتی که دعوت پیغمبر علنی شد، یک عده کمی مسلمان بودند که مردم مکه اینها را از شهر بیرون کردند و آنها به یک درهای به اسم شعب ابیطالب رفتند که یک دره خشک و بیآبوعلف بود. یک جایی بود که نه راه تجارتی داشت، نه درآمد و نه کشاورزی و چیزی داشت. مسلمانها را از مکه بیرون کردند و به آنجا رفتند. اینها به اختیار خودشان به آنجا نرفتند. آنها را از شهر بیرون کردند. مسلمانها، مرد و زن و پیر و جوان و بچه و شیرخوار، سه سال تمام در شعب ابیطالب بودند. گاهی از تشنگی داد بچهها درمیآمد و آب گیرشان نمیآمد که بخورند. کسانی باید نصف شب، مخفیانه میآمدند و چند تا مشک آب از شهر یا از چاه زمزم یا از جایی برمیداشتند و میآوردند که بچهها روز از تشنگی نمیرند. اسلام با این وضع شروع شد.