جواد میرگلویبیات
پیمانهایی مانند پیمان دفاعی مکه، بیش از آنکه یک قدرتنمایی، هرچند تدافعی باشند، بیانگر معادلات جدید منطقه و جهان در حال دگرگونی و افول آمریکا است که در آن ژئوپلتیک و ژئواکونومیک از اهمیت زیادی برخوردار میشود.
یکی از مشخصههای امروز سیاست بینالملل چه در سطح جهانی چه در سطح منطقهای، پویایی اتحادها و ائتلافها و صفکشیها است. امروز نمیتوان با تک سبب بینی یا صرفاً با تکیه بر شکافهای کلاسیک وقایع جهانی و منطقهای را تحلیل کرد. در این دهه باید شکافهای کلاسیک را بستری برای تحلیل مناسبات جدید و صفبندیهای نو دانست. در واقع نه میتوان گفت که آن شکافهای کلاسیک از بین رفتهاند و نه میتوان تمام سیاستها و تصمیمات دولتهای مختلف را بر مبنای آن شکاف کلاسیک دستهبندی و تحلیل و ارزیابی کرد. در جهان معاصر مسئله امنیت یک مفهوم ذو ابعاد است و حتی اگر امنیت صرفاً نظامی را در نظر بگیریم، دیگر نمیتوان؛ مانند دوره جنگ سرد یا تک قطبی هژمون آمریکا متکی به پیمانهای بسیط قطبی امنیت را تأمین کرد. از سوی دیگر پیمانهایی مانند پیمان دفاعی مکه بیش از آنکه یک قدرتنمایی هرچند تدافعی باشند، بیانگر معادلات جدید منطقه و جهانی پس از بسته شدن پرونده انقلابهای جهان عرب، طوفان الاقصی، جنگهای ایران و مقاومت با اسرائیل و جهان در حال دگرگونی و افول آمریکا ارزیابی کرد که در آن ژئوپلیتیک/ژئو اکونومیک از اهمیت زیادی برخوردار شدند. چنین پیمانهایی را میتوان در چهارچوب نظری مجموعه امنیتی منطقهای بری بوزان و مکتب کپنهاک بهتر درک کرد. در چنین چارچوبی امنیت کشورها را نمیتوان همیشه جداگانه فهمید؛ در بسیاری از مناطق، مسائل امنیتی کشورها بهقدری به هم وابستهاند که باید آنها را در قالب یک مجموعه امنیتی مطالعه کرد.
در طول چند دهه گذشته شکافهای مهم و اصلی منطقه را میتوان بین هند با پاکستان، ایران و محور مقاومت با عربستان و پادشاهیهای منطقه، محور تلآویو با اسلام سیاسی به ویژه اهل سنت به محوریت ترکیه در هزاره سوم، اسلام سیاسی با دولتهای مونارشیک و استبدادی سکولار منطقه، محور مقاومت با محور صهیونیستی، اعراب و اسرائیلیها، شیعه و سنی، سکولاریسم با اسلام سیاسی دانست. منظور از شکافهای سیاسی مجموعهای از اختلافات بنیادین است که یا موجب جنگ شده یا حد خصومتها را در آستانه جنگ بالا برده است. برای مثال رقابتهایی مانند رقابت ایران و ترکیه، امارات با عربستان، مصر با قطر و ترکیه و... در حدی نبودند که بخواهیم آنها را در سطح مسئله امنیتی اولویتدار میان این کشورها دستهبندی کنیم؛ لذا امروز اتحادهای و ائتلافها و پیمانهای حاصل از آن را نه باید با تعریف تک بُعدی امنیتی تحلیل کرد نه جغرافیای سیاسی آن را محدود به یک کشور و حتی یک زیر مجموعه منطقهای دانست و نه موضوعات را فقط از دریچه نگاه و نیازهای یک کشور در تنگنا یا نیازمند به اقدامات فوری امنیتی و نظامی ارزیابی کرد.
با چنین چارچوب نظری و کلیتی وارد بحث پیمان مکه میشویم. جغرافیای سیاسی این پیمان از شبه قاره هند شروع میشود و غرب آسیا و شبه جزیره عرب و منطقه لوانت را در بر میگیرد و با عبور از ترکیه به اروپا نیز میرسد. این سه کشور در این پهنه جغرافیای درگیر تمام شکافهایی که ذکرش رفت، هستند. ممکن است در برخی از این شکافها هر سه کشور در یک جبهه باشند؛ مانند کنترل اسرائیل و ایران، یا اینکه ممکن است در مقابل هم نیز قرار بگیرند؛ مانند شکاف بین اسلام سیاسی با دولتهای مونارشیک و یا سکولار منطقه که فیالمثل در مسئله اخوان المسلمین مصر و حصر قطر خود را نشان داد. برای دستهبندی بحث، انگیزههای هر کشور را برای پیوستن به این پیمان بررسی میکنم و متغیرهای تأثیرگذار و تأثیرپذیر را تا حد ممکن مورد مداقه قرار میدهم.
عربستان
هیچ تحلیلگر و کارشناسی نمیتواند هراس این روزهای عربستان از دریافت ضربات نظامی، امنیتی و اقتصادی از جانب محور مقاومت را متغیر اصلی انعقاد چنین پیمانی نداند. بعد از اینکه پیمانهای کذایی عربستان با آمریکا و غرب نتوانست آنها را در جنگ چند ساله با یمن و در جنگ رمضان ایمن نگه دارد، سران این کشور به صرافت افتادند که شانس خود را در جای دیگر امتحان کنند و با بهرهگیری از توان مالی خود، نیروی نظامی و چتر هستهای پاکستان، و فناوری و صنعت و قدرت و نفوذ سیاسی ترکیه، کشورشان را از حملات محور مقاومت که البته علیه منافع آمریکایی صورت میگیرد، ایمن نگه دارند. این اقدام عملاً نشان میدهد که عربستان خاصه بعد از انقلابهای عربی، دیگر توان سابق را برای مدیریت شکافهای کلاسیک نامبرده ندارد و به دنبال چارهای کوتاه مدت رفته که در محیط پر تلاطم جهانی و منطقهای، خود را حفظ کند.
با چنین نگاهی میتوان نقش آمریکا و غرب را نیز که چندی پیش در نشست ناتو در ترکیه گرد هم آمدند، در پیوستن ترکیه به عربستان در چنین پیمانی ردیابی کرد. از سوی دیگر پاکستان نیز عملاً یک بازیگر بیهویت و پر از مصائب داخلی است که نمیتواند نقش مستقلی برای خود تعریف کند و با فشارهای غرب و مشوقهای مالی عربستان به این پیمان پیوست تا از این نمد کلاهی برای خود بدوزد؛ لذا میتوان گفت که عربستان در یک هماهنگی راهبردی با امریکا و غرب، زمینه چنین پیمانی را فراهم آورد تا در کنترل و مهار ایران و محور مقاومت بعد جنگ رمضان تشریک مساعی داشته باشند؛ اما اینکه ترکیه و پاکستان تا چه حد اقدام کنند، مسئله دیگری است. عربستان به عنوان یک قدرت منطقهای، در این روزها از شمال توسط مقاومت عراق، از شرق با بسته ماندن تنگه هرمز و حضور ایران و از جنوب و غرب به سبب حضور انصارالله در یمن عملاً محدود و محصور شده است و این میتواند یک خطر حتی موجودیتی برای دولت آل سعود باشد که احتمالاً حاضر شده که مبالغ گزافی را برای چنین پیمانی پرداخت کند.
در مورد عربستان، شکاف اصلی همان شکاف مرتبط با ایران است که برای موازنه سراغ چنین پیمانی رفت. اما شکافهای مرتبط با رژیم صهیونیستی با معادله نوظهور بازیگری مانند امارات نیز باید در تحلیل وارد شود. محور تلآویو/ابوظبی از سودان و سومالی گرفته تا یمن با ریاض به اندازهای چالش و مشکل ایجاد کردند که نتوان از آن چشمپوشی کرد. محور تلآویو/ابوظبی متغیر تأثیرگذار دیگری نیز برای نزدیکی این سه کشور به هم است. عربستان بعد از انقلابهای عربی و وقایع دهه ۲۰۲۰ جایگاه خود را متزلزل دید و امارات نیز با جاهطلبی به دنبال خارج شدن از زیر چتر برادر بزرگتر یعنی عربستان بود که تا حد زیادی موفق شد. عربستان پس از عادیسازی امارات با رژیم صهیونیستی و طرح دالان آیمک، عملاً خود را در شرایطی دید که دیگر وزن سابق در جهان عرب را ندارد. امروز کسی نمیتواند شک کند که طوفان الاقصی ضربه اساسی بر آیمک و پیمان ابراهیم وارد کرد. طوفان الاقصی و حوادث بعد از آن مانند حمله اسرائیل به چند کشور عربی از جمله قطر و طرح علنی ادعاهای سرزمینی ایدئولوژیک صهیونیستها، سقوط دولت اسد در سوریه و اشغال بخشی از خاک آن توسط اسرائیل، کشتار وحشیانه و بیحد و حصر مردم فلسطین و بیتوجهی به هرگونه معاهده برای حقوق فلسطینیها، فتنههای اسرائیلی/اماراتی از یمن تا سومالی و سودان و لیبی و... حمله رژیم صهیونیستی و آمریکا به ایران و وقایع مربوط به جنگ رمضان و مشکلات عدیدهای که توسعهطلبی اسرائیل در منطقه ایجاد کرده است، دلالتهای کافی برای فاصله گرفتن عربستان و نگرانی کشورهای دیگر از ابعاد سیاسی و امنیتی و اجتماعی این طرح فراهم آورده است.
اما این فقط عربستان نیست که از توسعهطلبی اسرائیل به حمایت آمریکا و کمک امارات واهمه دارد! بلکه کشورهایی مانند ترکیه، عمان، مصر و پاکستان و قطر نیز به دنبال اخلال در آیمک و ایستادگی در مقابل طرحهای صهیونیستی هستند. در بعد ترانزیتی رقیب آیمک ما شاهد تحرکات دیپلماتیک و ایجاد مسیرها هستیم که میتواند مبدأ و مقصد آیمک شبه جزیره عرب و شامات را به چالش بکشد! این در حالی است که میتواند مبدأ فرا منطقهای یعنی هند را کمرنگ کند و مسیر جایگزین آیمک را از طریق پاکستان به چین نیز متصل کند! امروز توافقات بزرگی بین ترکیه، سوریه و اردن و عربستان برای راهاندازی مجدد خط آهن حجاز امضا شده و حتی شروع به کار نیز کردهاند. با چنین توافقی سوریه و ترکیه در مدیترانه میتوانند مرکز ثقل دالان به جای رژیم صهیونیستی در سواحل این دریا باشند.
اما در شبه جزیره عرب و در مبادی آیمک نیز در طرح مورد نظر عربستان و همراهانش جایگزین وجود دارد و آن کشوری نیست جز سلطنت عمان! سه سال پیش عمان و عربستان از جاده مواصلاتی مستقیم بین دو کشور بهرهبرداری کردند. این جاده مواصلاتی ۷۲۵ کیلومتری بین ولایت عبری در عمان و ولایت البطحا در عربستان، عملاً امارات را دور میزند و موازات مرز امارات، عمان و عربستان را مستقیماً به یکدیگر وصل میکند. این در حالی است که تا قبل از این، عمان و عربستان از جادههای امارات که هم کیفیت و امکانات خوبی داشت و هم اینکه از ربع الخالی نمیگذشت و هم سریعتر بود استفاده میکردند. اما جنگ رمضان نیز به این طرح خدمت کرد و عملاً نشان داد که امارات و جبل علی دوبی، دیگر مسیر مطمئن و همیشه در دسترسی برای چنین ابتکار بزرگی نیست. با کنار هم قراردادن این ابتکارهای ترانزیتی (خط آهن حجاز و بنادر مدیترانهای به جای اسرائیل، حضور عربستان و سرمایهگذاری چینیها در عمان و جاده مستقیم عمان به عربستان بدون نیاز به امارات، و دخالت دادن پاکستان) با مسائل سیاسی، امنیتی و نظامی که پس از طوفان الاقصی به وجود آمد میتوان گفت که عربستان تا حدی از آیمک و عادیسازی با اسرائیل دور شده و دنبال ارائه طرحهای جایگزین و موازی برای کشورهای منتفع مانند هند، آمریکا و غرب است و به دنبال نقش محوری خود است؛ لذا میتوان در مورد پیمان مکه به این هدف عربستان نیز توجه کرد؛ هرچند که هدف اصلی و اولویتدار مهار و کنترل ایران و محور مقاومت است.
ترکیه
شکافهای کلاسیک منطقه در روابط بین ایران و ترکیه در حدی نبودند که منجر به رقابت خصمآمیز و در آستانه جنگ یا در حد جنگ شود. به غیر پرونده سوریه، ایران با ترکیه همواره میتوانست مسائل خود را از طریق دیپلماتیک حل و فصل کند. برای ترکیه ایران یک همسایه تاریخی است که به خوبی میداند تضعیف بیش از حد ایران، نه ممکن است نه مطلوب! اما مهار ایران در سیاستهای آنکارا یک امر مسلم است! ترکها سبک سیاستورزی خاصی دارند؛ آنها در کنش خود هدف اصلیشان را پنهان میکنند و به راحتی تغییر مرحله گفتمانی میدهند. اگرچه در سالهای اخیر سیاستهای ترکیه آنچنان موفق نبوده است و با نوعی اجبار دنبال مصالحه با رقبای خود رفتند؛ ولی کماکان به هزینه دیگران و با نگاهی معوج، منافع خود را دنبال میکنند. برای آنها اتحاد و ائتلاف و متحد اهمیت درجه چندم دارد؛ چنانچه که در قضیه مصر و ضرباتی که به قطر وارد شد دیدیم و مواضع آنها در جنگ اوکراین و حمایت از فلسطین و ارتباط با امریکا و... گواه مدعای ماست. آنها در یک گیجی ساختاری به دنبال منافع موهوم خود هستند که روزی از ضدیت با اسرائیل میگذرد؛ ولی ارتباط اقتصادی با اسرائیل قطع نمیشود و فردا روز به دیدار سران اسرائیل نیز میروند. یک روز از چالش صفر با همسایگان صحبت میکنند؛ ولی در عمل با همسایهها و محیط پیرامون خود چالش پیدا میکنند. مسئله فلسطین و اسلام برای آنها یک موج رایگان برای سواری است و طرحهای بلند مدت آنها ممکن است با یک چشمک آمریکا و امتیاز بزرگ، تغییر کند.
با این وجود، دغدغهی امروز ترکیه مسئله توسعهطلبی اسرائیل است. سوریه بشار اسد برای ترکیه یک سپر در مقابل اسرائیل بود؛ اما امروز سوریه تبدیل به یک زمین مستعد برای مینگذاریهای اسرائیل علیه منافع ترکیه است. ترکیه از تجربه سوریه امروز درس خوبی فرا گرفت که چگونه ایران، توسعهطلبی اسرائیل را مهار کرده بود و ترکیه طبق معمول میتوانست با هزینه دیگران منافع خود را تأمین کند. ولی چنین سیاستهایی فاقد نگاه بلند مدت است؛ نمیتوان با نگاه سلبی به دستاوردهای ایجابی رسید. امروز در ترکیه توسعهطلبی رژیم صهیونیستی در شامات یک خطر اساسی درک میشود. اگرچه ترکها نشان دادند که منافع کوتاه مدت و بلند مدت خود را خلط میکنند و ممکن است با غمزه غرب و آمریکا از مسئله مهار اسرائیل چشمپوشی کنند؛ ولی امروز به دنبال اهرمی برای تطمیع غرب برای همکاری با خود هستند که هم اسرائیل را مهار کنند هم ایران را از معادلات تا حد مطلوبی کنار بزنند. در نگاه اول میتوان هدف ترکیه از پیوستن به پیمان مکه را مهار ایران و محور مقاومت دانست؛ ولی ترکیه به خوبی میداند که مهار ایران بدون ابتکاری برای جلوگیری از توسعهطلبی اسرائیل، عملاً یک پاس رو به عقب اشتباه به اسرائیل برای گلزنی محور تلآویو است. اینجاست که سیاست همیشگی ترکیه در منطقه را میتوان دید؛ تأمین منافع خود به هزینه دیگران! ترکیه اگرچه به عربستان برای تأمین نظر ریاض در کوتاه مدت پیوسته است؛ ولی هدف اصلی ترکیه نیز خارج کردن محور تلآویو/ابوظبی از معادلات منطقه است. اشاره شد که راهآهن حجاز و امکان پاکستان و طرح اتصال عربستان و عمان بدیلی فنی و سیاسی برای ایمک است.
بعد از سقوط دولت اسد در سوریه و مینگذاری اسرائیل در زمین بازی ترکیه، به نظر نمیرسد ترکیه بار دیگر بخواهد محور مقاومت را در حدی گوشه رینگ ببرد که موازنه منطقه به نفع اسرائیل تغییر کند. با این توضیحات میتوان گفت که حضور ترکیه در پیمان مکه، پیاده کردن ترتیبات مورد نظر خود به هزینه عربستان و پاکستان است؛ ولی چون سیاستی اصیل نیست، بعید است که دوام بیاورد.
پاکستان
پاکستان در دهه گذشته را یک کشور از معادلات حذف شده باید دانست. با به روی کار آمدن دولت جدید افغانستان، عملاً هند توانسته که عمق مهمی در پشت سر پاکستان برای خود ایجاد کند. سقوط دولت منتخب و به روی کار آمدن دولت کودتا، سبب وابستگی بیشتر آنها به غرب شده است، و حتی با این وابستگی هم نتوانستند از جنگ با هند در امان بمانند. از سوی دیگر پاکستان در هیچکدام از طرحهای ترانزیتی/سیاسی/اجتماعی مهم جهانی و منطقهای جایگاهی ندارد. نه در طرحهای زمینی یک کمربند یک جاده چین پاکستان جز شبکه مورد نظر چینیها در ارتباط با سایر کشورها است (به غیر طرح بندر گوادر به سمت غرب چین که عملاً پاکستان یک پایانه یک ایستگاهی است) نه در ایمک و اتصال ایندوپاسفیک به آتلانتیک برای پاکستان نقشی در نظر گرفته شد. پاکستان که عملاً هویتی جز هویت اسلامی برای تشکیل کشور پاکستان برای خود تعریف نکرده و نداشته است، امروز در معادلات جهان اسلام نیز بازیگری خاصی ندارد و از مصائب اقتصادی و امنیتی داخلی نیز رنج میبرد؛ بهطوری که با ۵ میلیارد دلار عربستان، آنها امارات را پس زدند.
پاکستان در پیمان مکه حضور پیدا کرده که اولاً مصائب اقتصادی خود را التیام ببخشد و ثانیاً خود را بار دیگر وارد معادلات کند. برای آنها نیز ایمک یک طرحی بود که پاکستان را به حاشیه میراند و منزوی میکرد. آنها در رقابت با هند میتوانند با دالان چین، پاکستان، عمان، عربستان، شامات و ترکیه برای خود نقشی اساسی در طرح جایگزین ایمک که مورد نظر عربستان و ترکیه نیز است تعریف کنند. برای پاکستان مهار ایران در اولویت نیست؛ چرا که ایران و پاکستان مشکل بنیادین و شکاف کلاسیک و جدیدی ندارند که پاکستان بخواهد ایران را مهار کند؛ حتی گزینههای همکاری میان دو کشور بیش از گزینههای چالشزا است. ایران نیز در جنگ رمضان نشان داد که با ملت و دولت پاکستان با عطوفت برخورد میکند و حرکت گاز و نفت به سمت پاکستان، دلجویی رهبری انقلاب از این کشور و میزبانی و وساطت پاکستان، گواه اخیر رابطه حسنه دو دولت تهران و اسلامآباد است. پاکستان قبلاً نیز به ائتلاف عربستان علیه یمن پیوسته بود؛ ولی خیلی زود از آن خارج شد. امروز نیز بعید است که پاکستان بخواهد فراتر از چند اقدام نمادین، عمل کند. ولی به هر حال پاکستان باید متنبه بشود که این اقدام عملاً با نیت عربستان علیه ایران و مقاومت همسو شده است و دیگر مورد اعتماد ما نخواهد بود و مذاکرات و تفاهم اسلامآباد چه در مکان رایزنیها چه در محتوا باید شاهد تغییراتی باشد. از طرف دیگر پاکستان باید آگاه باشد که این ایران است که میتواند پاکستان را وارد معادلات منطقهای و ارتباط چین با غرب بکند و بار دیگر به بطن معادلات مهم بازگردد که این نیازمند دیپلماسی و تعیین تکلیف هند در چابهار است.