امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

دین‌داری مهم‌ترین ویژگی انسان کامل است

اشاره: طبق روال نشریه پرتو، ذیلاً خلاصه یکی دیگر از سخنرانی‌های علامه مصباح (ره) تقدیم شده است.
--------------------------------
در این ایامی که بر ما می‌گذرد، حوادث کم‌نظیری هم در گذشته تاریخ ما و هم در جریان تاریخ معاصر ما، چه نسبت به عالَم اسلام و چه نسبت به کشور خودمان، در حال تحقق است که همه این‌ها می‌تواند انگیزه ما را در اهتمام به انجام وظایف دینی، اجتماعی و سیاسی تقویت کند. در این زمینه بحث‌های فراوانی مطرح است که خوشبختانه مقام معظم رهبری‌ایده‌الله‌تعالی در فرصت‌های مختلف به مناسبت‌هایی این‌ها را تذکر دادند، روی بعضی از آن‌ها تأکید فرمودند، تکرار کردند و با بیانات مختلف گوشزد کردند که فراموش نشود.
ما اگر بتوانیم همان فرمایشات ایشان را مدنظر قرار بدهیم و برای عملی کردن آن تلاش کنیم، طرح و نقشه‌ای تهیه کنیم و خودمان را برای اقدام آماده کنیم فکر نمی‌کنم فرصتی برای کارهای دیگر برای ما باقی بماند. بنده چند جمله‌ای را به‌عنوان مقدمه عرض کنم تا یک توضیحی برای وظیفه ما در مقابل فرمایشات مقام معظم رهبری که هدایتگر انسان‌ها در این عصر و جانشین شایسته امام معصوم‌صلوات‌الله‌علیه هستند، باشد و خودمان را برای تحقق آن‌ها بیشتر آماده کنیم.
جهات مشترک بین انسان و حیوان
یک مطالعه ساده درباره دوران طفولیت زندگی انسان، زمینه خودشناسی و به یک معنا روان‌شناسی فلسفی را فراهم می‌کند. ما از آن وقتی که یادمان می‌آید که شروع به یک کار و حرکتی کردیم، یا اگر یادمان هم رفته، بچه‌های دیگر از جمله برادر کوچک، برادرزاده یا خواهرزاده‌مان را می‌بینیم، در ابتدای سنین زندگی، عامل حرکت ما چیزی جز ارضای غرایز حیوانی نیست. چیزهایی که در حیوانات دیگر هم مشابه آن را به‌خوبی می‌شود مشاهده کرد. تلاش برای پیدا کردن غذا؛ بچه که به سینه مادر خود می‌چسبد، می‌خواهد شیر بخورد. این یعنی چه؟ یعنی گرسنه است، غریزه او می‌خواهد شکم خود را پر کند. یک مقدار بزرگ‌تر شد، از سینه مادر سراغ غذاهایی که دم دست اوست می‌رود. هرچه به دست او می‌آید دهان خود می‌گذارد. کم‌کم بعضی از غرایز دیگر در انسان زنده می‌شود و کم‌کم درصدد برمی‌آید آن غرایز را اشباع کند؛ یعنی به دنبال این است که آن میل‌هایی که پیدا می‌کند و احساس نیازی که می‌کند را ارضا کند.
این در دوران کودکی، کمتر به این فکر می‌افتد که برای چه غذا بخورم؟ اگر این کار را نکنم چطور می‌شود؟ آیا راه بهتری هم هست یا نیست؟ گرسنه است، غذا می‌خواهد، اگر فراهم نشد، داد می‌زند و شلوغ می‌کند. انسان عین همین را، البته با شکل‌های دیگری، در گوسفند و گاو نیز می‌بیند؛ کمااینکه غریزه حیوانی و غریزه جنسی هم همین‌طور است، آن هم در هنگامی که به بلوغ می‌رسد و حیوانات معمولاً زودتر از انسان درصدد ارضاء آن برمی‌آیند. برخی از چهارپایان در سن سه، چهارسالگی درصدد ارضاء غریزه جنسی خود هستند. این‌ها جهات مشترک بین انسان و حیوان است.
مبدأ ظهور انسانیت انسان
انسانیت انسان از وقتی ظهور پیدا می‌کند که چیزهایی می‌فهمد که دیگر حیوانات نمی‌فهمند. این باعث می‌شود بعضی وقت‌ها حتی خواسته‌های غریزی خود را کنترل کند و از آن‌ها صرف‌نظر کند؛ حتی برای رسیدن به یک خواسته‌ای، گرسنگی هم بکشد و خستگی را هم تحمل کند؛ چون خواسته جدیدی دارد که به نظر او مهم‌تر است.
این عامل دوم که بیش از غرایز فیزیولوژیکی است و مرتبه‌ای از آن در برخی از حیوانات دیگر نیز وجود دارد؛ البته اکنون ما این مسئله را درباره انسان بررسی می‌کنیم؛ ما که بچه بودیم این‌گونه بود؛ بین بچه‌ها، بچه‌محله‌ها به همدیگر افتخار می‌کردند، محله ما این‌گونه است! مدرسه ما بهتر است! خیابان ما قشنگ‌تر است! کم‌کم با آموزش‌هایی که در مدرسه می‌دیدند یک مقدار از محله فراتر می‌رفت و به شهر می‌رسید و به شهر افتخار می‌کردیم؛ مثلاً ما قشنگ‌تر حرف می‌زنیم، آن‌ها زشت حرف می‌زنند یا لهجه آن‌ها فلان است یا چیزهای دیگر. به‌هرحال افتخاراتی برای اهل شهر با یک شهر دیگر بود. در بعضی شهرها و استان‌هایی که چند قومیتی بود، از سابق بوده و حالا هم هست؛ ما استان‌هایی داریم که سه چهار قومیت در آن زندگی می‌کنند؛ فارس، ترک، عرب، لر. عشایر استان فارس به‌خصوص، عشایر عرب و ترک هم دارند و چند قومیتی هستند. این زمینه افتخار یا احیاناً مسخره کردن این قومیت بر آن قومیت است. این یک انگیزه جدیدی غیر از خوردن و آشامیدن و نیازهای بدنی است. یک چیز دیگری است. چون این یک چیز جدیدی است و گاهی سایر غرایز را تحت تأثیر قرار می‌دهد خیال می‌کنند که انسانیت انسان به این‌هاست و اسم این‌ها را ارزش‌های انسانی می‌گذارند؛ اینکه من مثلاً فارس هستم نه ترک، یا ترک هستم نه فارس، یا مثلاً مردها نسبت به زن‌ها، یا زن‌ها نسبت به مردها، یا قومیت‌های دیگری و بالاخره وطن، وطن ما اینجاست، انسان احترام وطن خود را داشته باشد، سرزمین خود را دوست داشته باشد، از وطن خود دفاع کند؛ به این‌ها ارزش‌های انسانی می‌گویند.
اگر دقت کنید این‌ها هم اختصاص به انسان ندارد. بعضی از حیوانات در یک قسمتی از جنگل که زندگی می‌کنند مواظب هستند از امثال خودشان در آنجا نفوذ نکنند. این منطقه‌ای برای این‌ها است و اگر بیگانه‌ای از جنس خودشان بیاید، او را بیرون می‌کنند. این مسئله گاهی در پرندگان هم دیده می‌شود؛ کلاغ‌ها می‌آیند در درخت لانه می‌گذارند و اگر یک کلاغ دیگر بیاید، می‌زنند او را بیرون می‌کنند؛ اینجا وطن ماست! علاقه انسان‌ها هم به وطن از همین قبیل است. حالا چیست؟ حالا این خاک و این زمین، این یک گوشه زمین است، آن هم یک گوشه زمین است. این امتیاز عقلانی‌ای ندارد، مگر یک جهت دیگری باشد؛ مردم این منطقه برای ما زحمتی کشیدند و خدمتی کردند، حالا ما می‌توانیم به آن‌ها خدمتی بکنیم؛ این یک حساب دیگری است؛ اما صرف اینکه من اهل این شهر هستم و این شهر برای من مقدس است این خیلی ارزش عقلانی‌ای ندارد. بله، یک غریزه‌ای در حیوانات هست که در این قسمتی که ساکن می‌شوند و زندگی می‌کنند یک دل‌بستگی به آنجا پیدا می‌کنند که اگر کسانی بخواهند بیایند این‌ها را از آنجا بیرون کنند، ناراحت می‌شوند و دفاع می‌کنند؛ در همین حد است. ولی هنوز ما در مسیری هستیم که از طفولیت یک مقدار ترقی کردیم، وارد یک فضایی شدیم که یک ارزش‌های جدیدی مطرح است و خیال می‌کنیم این‌ها برترین ارزش‌ها هستند. در کتاب‌های درسی و اشعار و ادبیات ما می‌بینید دفاع از وطن آن‌چنان ارزش پیدا می‌کند، درباره آن اشعار و داستان‌ها سروده می‌شود و اگر یک کسی دفاع از وطن کرده باشد، مثل یک پیغمبر معرفی می‌شود که این چقدر مقام عالی داشته که از وطن خود دفاع کرده و حاضر شده جان خود را هم بدهد؛ اما وقتی حساب عقلانی بکنیم آن‌قدرها ارزشی ندارد؛ ولی بالاخره بیش از شکم ارزش دارد و در مقابل ارزش شکم و یک مرتبه غذا خوردن، ارزش آن بالاتر است.
بلوغ؛ سن رشد عقل و آغاز تکلیف
بالاخره انسان به یک حدی می‌رسد که عقل او فعال می‌شود و هر حادثه‌ای برای او پیش می‌آید باید بفهمد دلیل این چیست؟ چرا این کار را بکند؟ اگر نکند چطور می‌شود؟ اگر این کار با یک کار دیگری مزاحمت داشته باشد، به چه دلیل باید این را انجام داد و آن را انجام نداد؟
حالا فقط یک اشاره‌ای بین پرانتز می‌کنم؛ اینکه در اسلام، سن بلوغ معیار تکلیف قرار داده شده است برای این است که عقل انسان‌ها عادتاً در این سن فعال می‌شود، نه اینکه قبل از آن دیوانه هستند؛ بلکه عقلشان رشد نکرده است. در این سن معمولاً برای انسان خیلی سؤال مطرح می‌شود. بچه‌ها گاهی انسان را سؤال‌پیچ می‌کنند و انسان از جواب آن درمی‌ماند. این سنی است که متعادل است؛ البته در انسان‌های مختلف اندکی تفاوت دارد؛ ممکن است در یک کسی یک سال زودتر یا دیرتر شود؛ اما معمولاً تجربه هم نشان می‌دهد که در این سن چهارده، پانزده‌سالگی، مخصوصاً برای مردها یک تحولی پدید می‌آید. البته همراه آن هم یک تحول فیزیولوژیکی است، کم‌کم محاسن جوان‌ها درمی‌آید و بعضی مسائل دیگر.
در واقع معنای اینکه انسان از این سن به تکلیف می‌رسد؛ یعنی حدنصاب انسانیت، به‌حسب سن، از این وقت است. جلوتر از این، مقدمات است. آن وقتی خدا روی این شخص حساب مستقل باز می‌کند، پاداش به او می‌دهد یا او را مؤاخذه می‌کند که به سن تکلیف برسد؛ یعنی عقل او به حدی رسیده که با عقل او معامله کنند نه با غرایز او. پیش‌تر طبق غرایز او رفتار می‌کردند، همان غرایزی که در حیوانات هم هست؛ چرا هم ندارد؛ چرا می‌خوری؟ گرسنه هستم. چرا گرسنه باید غذا بخورد؟ این دیگر چرا ندارد! گرسنه باید غذا بخورد! و سایر نیازهایی که احساس می‌کند بر اساس غریزه است. این دیگر چرای عقلانی ندارد؛ گرسنه بودم، غذا خوردم. می‌ترسم، باید فرار کنم. اینکه چرا ندارد! اما از دورانی که عقل می‌آید انسان فکر این است که تا حدی که رشد و عوامل تربیتی او اجازه بدهد، یک دلیل عقل پسندی برای کار خود پیدا کند.
(در جمع دانشجویان و طلاب مدرسه امیرالمؤمنین‌علیه‌السلام 1396/09/16)