تازهترین تقلاهای جریان همسو با غرب برای بازتولید خط تسهیل «تسلیم» در حالی با رپرتاژ آگهی روزنامههای زنجیرهای جریان مدعی اصلاحات کلید خورده که بانیان خسارتهای گذشته، این بار نیز در پوشش فریبندهی «اصلاح موضع» به دنبال گره زدن معیشت و امنیت کشور به خیمهشببازیهای واشنگتن افتادهاند. جریانی که سالها کشور را معطل لبخند چند سیاستمدار بدعهد غربی کرد، اکنون نیز دستبردار نبوده و تلاش میکند با پروژهای جدید، دست ملت را در برابر فشارها خالی کند.
محمدجواد ظریف در مصاحبه اخیر خود با ادعای اینکه «اگر شرایط تغییر کند، اصلاح موضع، ضعف نیست؛ پافشاری بر تصمیم اشتباه، هزینه دارد»، تلاش کرده تا راه را برای نسخه جدیدی از امتیازدهی و وادادگی هموار سازد؛ غافل از اینکه هزینه واقعی را نه در پافشاری بر حقوق قانونی و اصول بنیادین ملت؛ بلکه دقیقاً در همین «اصلاح موضعهای» تسلیمطلبانه باید جستوجو کرد. تاریخ انقلاب اسلامی بارها اثبات کرده است که عقبنشینی در برابر مستکبر، نهتنها اشتهای سیریناپذیر او را مهار نمیکند؛ بلکه به سان چراغ سبزی برای تشدید هجمهها و مطالبات غیرقانونی عمل خواهد کرد.
آقای ظریف در حالی از لزوم «طراحی سازوکارهای راستیآزمایی» سخن میگوید که باید از او پرسید: وقتی خود شما بارها و به صراحت اعتراف کردهاید که «در روابط بینالملل تضمین مطلق وجود ندارد»، چطور دوباره با گره زدن همهچیز به امضای یک قمارباز بدعهد، پیشنهاد میدهید که ایران برای جلب رضایت دشمن، از ابزارهای بازدارنده و قدرتساز خود عقبنشینی کند؟ این تناقض آشکار و منطق متزلزل، دقیقاً همان نقطهای است که نشان میدهد نسخه جدید آقایان برای «پر کردن دست ترامپ»، معنایی جز خالی کردن دست ملت ایران و به حراج گذاشتن مؤلفههای راهبُردی دفاعی ندارد.
تکرار این فرمولِ شکستخورده با این توجیه مکارانه که «سیاست خارجی میدان تعصب نیست، میدان انتخاب میان گزینههای واقعی است»، در واقع پاک کردن صورت مسئله است؛ چرا که در منطق استوار مقاومت، انتخاب میان گزینهها، هرگز به معنای تسلیم در برابر زیادهخواهی دشمن و چشمپوشی از دستاوردهای خونین ملت نیست. سیاست خارجی انقلابی، میدان تدبیر توأم با شجاعت است، نه میدان ترس و انفعال در برابر ارعاب فرسوده نظام سلطه.
از سوی دیگر، هشدار آقای ظریف نسبت به تجمعات و انسجام ملی - با این ادعا که «طرف مقابل ممکن است چنین تجمعهایی را نشانه شکاف داخلی تعبیر کند» - واژگونی حقیقت است. واقعیت این است که دقیقاً همین اظهارات و تئوریپردازیهای وادادگی است که با ایجاد دودستگی، تضعیف اراده ملی و ارسال سیگنال ضعف به دشمن، محاسبات او را برای اعمال فشار بیشتر تشویق میکند. دشمن از وحدت، حضور میدانی و فریادهای استکبارستیزی ملت ایران هراس دارد؛ نه از تحلیلهایی که بوی انفعال و تسلیم میدهد.
مرز میان دیپلماسی عزتمندانه و دیپلماسی ذلتبار دقیقاً همینجاست؛ جایی که پیادهنظام جریان سازش بهجای درس گرفتن از خسارتهای جبرانناپذیر برجام، همچنان دراز کردن دست تمنا به سمت کدخدا را نسخه نجات کشور میپندارند. آنان غافل از آنند که اراده پولادین ملت مبعوث و نیروهای مسلح مقتدر، با این بازیهای رسانهای و نظریهپردازیهای فرسوده هرگز به عقب بازنخواهد گشت و خط مقاومت تا تحقق امنیت پایدار با قدرت به مسیر خود ادامه خواهد داد.