بیش از 18 ماه از نسلکشی مردم غزه توسط اسرائیل میگذرد و جهان بهتدریج نسبت به رنج فلسطینیان بیتفاوتتر شده است. تصاویر کودکانی که سرشان قطع شده است و پیکرهای تکهتکهشده در خیابانها و محلههایی که با خاک یکسان شدهاند، دیگر خشم جهانی را برنمیانگیزد. چطور به چنین حدی از بیحسی نسبت به نابودی نظاممند یک ملت رسیدهایم؟ چگونه است که نابودی زندگی و آینده مردم فلسطین با چنین بیتفاوتی سردی مواجه میشود؟
آمریکا در آستانه هر دور از مذاکرات با اعمال تحریمهای تازه، تهدیدهای علنی و پیششرطهای غیرقانونی، عملاً مسیر مذاکرات را به بنبست کشانده است. ترامپ و وزیر خارجهاش با تکرار لحن تهدید و انکار حق غنیسازی، نشان دادند آنچه واشنگتن به دنبالش است، «تسلیم ایران» است نه «توافق برابر». در چنین شرایطی، اگر این اقدامات خصمانه بیپاسخ بماند، تنها به تشدید زیادهخواهی طرف مقابل منجر خواهد شد و نباید از شکست دیپلماسی تعجب کرد.
با کدام منطق و مدرک، حمله مسلحانه اراذل و اوباش به مدافعان امنیت را مصداق محاربه نمیدانند؟! آیا کسانی که برای دفاع از جان و مال و ناموس مردم، جان خود را به خطر انداختند، جزء مردم نیستند؟!
در روزگاری که آمریکا و غرب دیگر نمیتوانند نقش بلامنازع و هژمون خود را در هندسه قدرت جهانی ایفا کنند، ایران با بهرهگیری از ظرفیتهای منطقهای و جهانی، مسیر «دیپلماسی چندجانبه» را با قدرت و قاطعیت در پیش گرفته است. این نشان میدهد نه واشنگتن قبله آمال دستگاه دیپلماسی، و نه لبخندهای دیپلماتیک غرب، تعیینکننده آینده سیاست خارجی کشور است.
حوزه انقلابی، همیشه آماده و مسلح در میدان حضور دارد. حوزه انقلابی، حوزهای است که وقتی از سوی جریانهای بیرونی نظام تهدید میشود، سینه خود را سپر میکند.