تلاقی تحولات خونین اخیر، تجاوز آشکار جبهه متخاصم به حریم کشور و شهادت قائد شهید، بالاترین مقام عالی کشور در کنار صدها تن از مردم بیگناه، با فرا رسیدن موعد اجلاس سالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد، دستگاه سیاست خارجی و کانون تصمیمگیری نظام را در برابر یک دوراهی راهبردی قرار داده است: آیا رئیسجمهور باید در قلب قلمرو حامیان تجاوز حاضر شود یا منطق شرایط جنگی، بازتعریفِ میدانِ کنشگری را ایجاب میکند؟
برای پاسخ به این پرسش، تفکیک دو رویکرد کلان در روانشناسی سیاست و موازنه قدرت ضروری است:
بیانیه اخیر اعضای مجلس خبرگان رهبری را میتوان در چارچوب یک مواجهه سیاسی ـ راهبردی در فضای تصمیمسازی کشور ارزیابی کرد؛ مواجههای که هدف آن بیش از آنکه صرفاً اعلام موضع باشد، تعیین حدود و جهت حرکت سیاست خارجی و امنیتی در مقطع کنونی است. این بیانیه در واقع تلاشی است برای تثبیت «چارچوب تصمیم» در زمانی که موضوع مذاکرات، تحولات منطقهای و نسبت قدرت میان ایران و رقبای آن در مرحلهای حساس قرار گرفته است.
امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) در حکمت ۳۰۹ نهجالبلاغه میفرمایند: «اتَّقُوا ظُنُونَ المُؤمِنِينَ؛ فإنَّ اللّهَ تعالی جَعَلَ الحَقَّ علی ألسِنَتِهم» [از گمانهای مؤمنان پروا کنید؛ زیرا خداوند متعال حق را بر زبانهای آنان قرار داده است.]
روزنامهی غربگرای شرق در یادداشتی با عنوان «هژمونی عوام» عصبانیت خود از حضور چشمگیر مردم در یومالله 22 بهمن، روز جشن پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران را ابراز داشت و برای اثبات ایدئولوژیزدگی مردم، به صرافت اثبات فیلسوف بودن «غزالی» افتاد!