ثروت شما نمیتواند رضایت همسرتان را جلب کند؛ اما اخلاقتان میتواند این کار را بکند. من وقتی ازدواج کردم، در زندگی هیچ نداشتم و فقط با یک ماشین اصلاح آمدم! جایی که پدرِ همسر من در آنجا زندگی میکرد، بهترین نقطۀ شیراز بود. وسعت خانۀ ایشان چهارده هزار متر بود و به باغچۀ آسیدنورالدین معروف بود. آنها در این باغچه زندگی میکردند. اما ایشان بعد از ازدواج با من، در طبقۀ سوم یک ساختمان ساکن شد.
در همان ابتدا، یک روز چند نفر از دوستان طلبه، مهمان من شدند. همسرم ناهار درست کرد و در یک سینی گذاشت و من برای آنها بردم. بعد به آنها گفتم: «همسر من از خانه پدرش به خانه من آمده تا با من غذا بخورد. اینجا تنهاست. شما آقایان غذایتان را با هم بخورید». آنها گفتند: «نگاه کن! شما مهمان دعوت کردهاید! ما را میگذارید و میروید؟!» گفتم: «چیزی که عوض دارد، گِله ندارد. من هم اگر به خانۀ شما آمدم و خانوادهتان تنها بود، غذا را بگذارید تا ما با هم بخوریم و شما هم نزد خانواده بروید و غذا را با ایشان بخورید». من آنها را گذاشتم و رفتم با همسرم غذا خوردم. همین کار، روی ایشان اثر گذاشت.
به شما توصیه میکنم که به کیفیت حضورتان در کنار خانواده، بیشتر از کمیت آن بیندیشید. برای خانواده، عمیق وقت بگذارید؛ گرچه زمانش محدود باشد. هر چقدر وقت دارید، مهم نیست؛ اما همان وقت را صرف بچۀ دوساله یا دهسالهتان بکنید. با او حرف بزنید و انس بگیرید. اگر وقت اضافی دارید، بروید با آنها بازی کنید.
اگر فرزند شما فوتبال بلد است، با او فوتبال بازی کنید. اگر خانم شما پینگپُنگ بلد است، یک میز پینگپُنگ تهیه کنید و با او بازی کنید.