مهدی جمشیدی
۱. مردمان مبعوث! به اصحاب سیاستِ عملگرا اعتماد نکنید. فراموش نکردیم که بر تداوم شورای موقت رهبری اصرار میورزیدند و به دنبال عادیسازی فقدان رهبر بودند. در طول ماههای گذشته، عامدانه و موذیانه، هرگز از خونخواهی و انتقام سخن نگفتند و آن سوی میز مذاکره با قاتلان رهبر شهید نشستند. رهبر حاضر در برابر اصرارها و دلایل آنها قانع نشدند و در نهایت نیز تصریح کردند که علیالاصول، نظر دیگری دارند. این یعنی ایشان معتقد هستند راهی که اکنون طی میشود، به سرانجام نخواهد رسید و از بنیان، خطاست. اصحاب سیاست، با وجود تأکیدات رهبر کنونی، نظر خود را ترجیح دادند و آن را حاکم کردند. در دوره رهبر شهید نیز ایشان تصریح کردند که دیگر نباید با آمریکا مذاکره کرد؛ اما شخص رئیس دولت، اصرار کرد و به راه خطای خویش رفت. اکنون رئیس دولت، باید شرمسار و سرافکنده باشد که چرا پس از جنگ دوازده روزه و با وجود مخالفت رهبر شهید، دوباره مسیر مذاکره را انتخاب کرد؛ اما هرگز چنین احساسی ندارد. این مذاکرات، ارسال پیام ضعف از سوی دولت ایران به آمریکا بود و سببساز شهادت رهبر گردید. بجاست که به رهبر شهید گفته شود: «السلام علیک یا قتیل المذاکرات». لیبرالهای داخلی، دشمن را تهییج به حمله و بهشهادترساندن رهبر کردند. این، عاقبت تلخِ استقرار حاکمان ضعیف در قدرت است. دولت ضعیف، مقدمهساز تهاجم خارجی شد.
۲. سیاست عملگرا در پی این است که با پایانیافتن مراسم تشییع در این هفته، بساط خیابان را برچیند و خونخواهی را به برنامه و تدبیر حواله بدهد و زمان گزاف بخرد؛ اما در عمل، اقدامی نکند. اگر اراده و غیرت و حساسیتی وجود داشت، نیاز به تذکّر و تنبّه مردم نبود؛ بلکه اینان خودشان سخن از انتقام میگفتند و بر آن تأکید میکردند. در یادداشت تفاهمی که نگاشتند، تعهد دادند که انتقام نگیرند، در حالی که میتوانستند این پنجره را گشوده نگه دارند. در سیاست عملگرا، هیچ صداقتی وجود ندارد و درباره همهچیز در چهارچوب دستگاه محاسباتی مادی، قضاوت میشود. اگر قصد و ارادهای برای انتقام در میان بود، پاسخی قاطع به شهادت حاج قاسم داده میشد.
۳. همین که تشییع تمام شد و خیابان فروپاشید و اجتماعات مؤمنانه از دست رفت، سیاست عملگرا نیز تعارف را کنار میگذارد و انتقام را به فتح قدس و مفاد تفاهمنامه و... فرومیکاهد. اینان حاضر نیستند برای آمریکا، هزینه گزاف تولید کنند. شخص رئیس دولت در دوره تهدید شدن رهبر شهید از سوی ترامپ، آشکارا گفت که انتقام از ترامپ در کار نیست و اکنون نیز کمترین صدایی از دولت در امتداد انتقام شنیده نمیشود. رئیس مجلس نیز که جوهر و هویت عملگرایانه دارد، رندانه و زیرکانه، انتقام را به امور دیگر تقلیل میدهد؛ این یعنی سیاست کنونی، انقلابی نیست. شعام نیز برآیند این دو جریان سیاسی است و بدین جهت، محافظهکار و روبهعقب است و لیبرالهای ایرانی از آن دفاع میکنند.
۴. میخواهند تشییع، عزا باشد، نه حماسه و بیدرنگ نیز تمام شود و عادیسازی صورت بگیرد. میخواهند مؤمنان مبعوث، خشم و غضب و حرارت خویش را در این هفته فروبنشانند و جنگ را فراموش کنند و از انتقام درگذرند. وقتی رئیس دولت و رئیس مجلس، شعام را به ابزار چانهزنی در برابر رهبر تبدیل میکنند، و مجلس را بهگونهای بیسابقه و بیتوجیه، به تعطیلی میکشانند، و حتی لفظ انتقام را بر زبان نمیآورند، و به صورتی تحقیرآمیز به میز مذاکره با قاتلان رهبر شهید بازمیگردند؛ یعنی بیاصول و عملگرا و فاقد خط قرمز هستند. نباید فریب چنین سیاستی که با صداقت، بیگانه است را خورد. این سیاست، معطوف به آمریکاست و از مذاکره، دست نمیکشد. هرچه که بشود، باز اینان به مذاکره رو میآورند. حاصل مذاکرات و تفاهم اخیر نیز عیان است؛ تعهّدی تحقّق نیافته و آمریکا توانسته با گشودن تنگه هرمز، اقتصاد بحرانزدهاش را نجات بدهد و مقدمات حمله بعدی را فراهم نماید؛ این یعنی خسارت محض. مسئولیت مستقیم این تجربه تلخ، بر عهده رئیس دولت و رئیس مجلس است. افسوس که جمهوری اسلامی به یک الیگارشی دو نفری تقلیل یافته است. در اینجا و اکنون، رسالت تاریخی بر عهده مؤمنان مبعوث است؛ آری، باید بپا خاست؛ اما برای خونخواهی و تغییر عملی و دگرگونکردن سیاست انفعالی به سیاست انقلابی. این سیاست، منفعل است نه مبعوث، خطابهخوان است نه بهخطزن، محافظهکار است نه انقلابی، مذاکرهای است نه مقاومتی، خودمختار است نه ولایتی. با نسل دوم برجامیان روبرو هستیم.
