از سال 1401 و پس از فتنه ززآ، وضعیت جامعه ایران مختصات جدیدی پیدا کرد و گفتار سیاسی خاصی نیز متناسب با این مختصات جدید شکل گرفت. در وضعیت جدید جامعه ایران که پس از غائله مهسا شکل گرفت، دو طیف اجتماعیِ کاملاً متضاد از مردم در برابر یکدیگر قرار گرفتند.
طیف نخست شهروندانی بودند که در ایجاد فتنه ززآ و غائله کشف حجاب و تننماییِ پس از آن نقش محوری داشتند و طیف دوم شامل بخشی از بدنه مذهبی جامعه که نسبت به این وضعیت به شدت معترض بودند.
بخش عمدهتری از جامعه ایران اما در میان این دو طیف قرار داشتند و به نوعی قائل به مدارای اجتماعی میان این دو گروه و بهویژه رواداری با شهروندان مکشفه بودند. رویکرد حکمرانی در آن زمان نیز کاملاً منطبق با نظر همین طیف عمده بود. ایده مرکزی این رویکرد «انسجام اجتماعی» بود که در فضای نخبگانی و رسانهای کشور در قامت یک گفتار سیاسی ظهور یافت.
در آن ایام وضعیت به گونهای بود که تنش و درگیری میان طیف مکشفهها و طیف محجبهها زیاد صورت میگرفت و مدام اخبار و تصاویری از این دعواها در شبکههای اجتماعی منتشر میشد. «سطل ماست» استعارهای از وضعیت آن روزها بود! حاکمیت و نخبگان سیاسی و اجتماعی اما در موقعیت «وسط» قرار داشتند و هر از گاهی یک تذکر به «هنجارشکنان» میدادند و متدینین را به رعایت انسجام اجتماعی توصیه میکردند.
رفته رفته با پیشبینیپذیر شدن رفتار حاکمیت در قبال مسئله حجاب و شمردن دندان مسئولان از سوی طیف مکشفه، شاهد وخیمتر شدن اوضاع پوشش و لباس شدیم و شرایط فرهنگی و اخلاقی جامعه این بار نه تنها برای طیف متدین و محجبه جامعه؛ بلکه حتی برای قشر خاکستری جامعه نیز غیرقابل تحمل گردید و در گوشه و کنار صدای اعتراض بانوانِ ضعیفالحجاب هم به گوش میرسید. یعنی از سال 1403 دیگر حتی بخش زیادی از آن طیف عمدهی جامعه (قشر خاکستری) نیز به صف طیف مذهبی و محجبه پیوسته بودند.
باید توجه داشت که چالش اصلی در طیف مکشوفهی پس از فتنهی مهسا صرفاً پوشش هنجارشکنانه نبود؛ بلکه موضوع حائز اهمیت در این میان «اباحهگریِ براندازانه» بود که از دل آن «غائلهی خونین دیماه»، «پرچمسوزی در دانشگاه»، «درخواست کمک از عمو ترامپ» و «رقص و پایکوبی در شامگاه 9 اسفند» بروز یافت. به عبارت دیگر، این طیفِ اقلیتِ فتنهگر هیچگاه در مقام پذیرشِ انسجام ملی نبود و سکوتشان در ماجرای جنگ 12 روزه و جنگ رمضان هم از سر انفعال و عدم امکانِ طغیانگری بود.
با این وجود اما کماکان تنها توصیهی حکمرانی و نخبگان سیاسی کشور به طیف عمده جامعه ایران، رعایت انسجام اجتماعی و همبستگی ملی است. یعنی در واقع نوعی از «تحمل و مدارای اجتماعی» در مواجهه با «اباحهگریِ براندازانه»!
کاش میشد به مسئولان و نخبگان سیاسی کشور فهماند که تحملِ مزاحم به معنای انسجام و همبستگی نیست! این زیستِ منفعلانه در واقع چیزی شبیه به «رضایت از تجاوز» است!