امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

ایران از منظر ناپلئون؛ بازیگر منطقه‌ای یا متحد راهبُردی؟

محمدرضا چیت‌سازیان

در سال ۱۸۰۱م، سرجان ملکم، سفیر وقت انگلستان، موفق شد قراردادی با ایران علیه دولت‌هایی که به هندوستان چشم داشتند، منعقد کند. در این هنگام، ناپلئون هنوز به عنوان امپراتور فرانسه منصوب نشده بود و فرانسه در کشاکش قدرت قرار داشت و به صورت شورایی اداره می‌شد.

 ایران در نگاه ناپلئون، بازیگری مهم در عرصه بین‌المللی محسوب می‌شد؛ اما هرگز یک «قدرت جهانی» به‌شمار نمی‌آمد. به همین سبب بود که او به‌رغم تعهدات نظامی در قبال ایران، به‌محض انعقاد عهدنامه تیلسیت با روسیه، ایران را کنار گذاشت و با مسکو از در دوستی درآمد.

به نوشته پایگاه اطلاع‌رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر؛ در تاریخ سیاسی جهان و روابط بین‌الملل، رهبران و شخصیت‌های بسیاری ظهور کرده‌اند که منشأ تحولات شده‌اند؛ برخی از این چهره‌ها را به سبب فعالیت‌های بشردوستانه، خیرخواهانه و صلح‌طلبانه می‌شناسند و برخی دیگر را به خاطر جنگ‌ها و فتوحاتشان. به‌زعم برخی، این شخصیت‌های استثنایی هر چند سده یک‌بار ظهور می‌کنند و تعداد آن‌ها انگشت‌شمار است.
بی‌شک یکی از این شخصیت‌ها که در دوران معاصر تأثیری به‌سزا در ساختار روابط بین‌الملل مدرن برجای گذاشت، ناپلئون بناپارت است. هگل درباره ناپلئون می‌گوید: جنگ‌های ناپلئون، به‌ویژه نبرد ینا که با مشارکت دو کشور پروس و اتریش درگرفت و به پیروزی فرانسه منتهی شد، پایان تاریخ است. برخی نیز تغییر در نقشه سیاسی جهان را مدیون جنگ‌های ناپلئون می‌دانند. مهم‌تر آنکه برخی از صاحب‌نظران، او را مروج اندیشه‌های سیاسی برآمده از انقلاب فرانسه معرفی می‌کنند. در واقع، هر چند ناپلئون از سال ۱۸۰۴م با برقراری نظام امپراتوری، از آرمان‌های انقلاب فرانسه فاصله گرفت و به سوی فتوحات پیش رفت، هم‌زمان با این کشورگشایی‌ها، اندیشه آزادی‌خواهانه انقلاب فرانسه را نیز به سرزمین‌های دیگر سرایت داد. 
باری، از این موضوعات که بگذریم، برای ما ایرانیان مسئله‌ای کلیدی در ارتباط با چنین شخصیتی، «نوع نگاه او به ایران» است. در مقطعی که ناپلئون در اروپا مشغول گسترش فتوحات بود، ایران دوران دشواری از تاریخ را سپری می‌کرد. در این بازه، روسیه و انگلستان از شمال و جنوب به ایران هجوم آورده بودند. رجال حکومتی، به دلیل ضعف و زبونی شاهان قاجار و نبود نیروی سیاسی و نظامی متمرکز و مسلحی که بتواند حاکمیت ملی و تمامیت ارضی و سرزمینی کشور را تأمین کند، راهکار یافتن «نیروی سوم» را در دستور کار قرار داده بودند.
هر چند شاهان قاجار به سبب فقدان شناخت از وضعیت نظام بین‌الملل، دچار سردرگمی و خطا می‌شدند؛ اما ایده بهره‌گیری از نیروی سوم، منطقی به نظر می‌رسید. به‌زعم قاجارها، این نیروی سوم می‌توانست ناپلئون باشد؛ به‌ویژه آنکه این امپراتور فرانسه با هر دو ابرقدرت (روسیه و انگلستان) در جنگ بود و به دلیل آمال جاه‌طلبانه‌اش، قصد شکست هر دو و تسلط بر اروپا در چهارچوب ایده «وحدت اروپا» را داشت.
با این حال، آنچه شاید تا به امروز کمتر موضوع بحث و بررسی قرار گرفته، نوع نگاه ناپلئون به ایران است. در حقیقت، کمتر به این مسئله توجه شده که نگاه ناپلئون به ایران و ایرانیان چگونه بود و او چگونه می‌خواست از ایران بهره ببرد. در حالی که بیشتر پژوهش‌ها، روند معکوس این رابطه را ارزیابی کرده و به نگاه رهبران قاجار به ناپلئون پرداخته‌اند، ما قصد داریم ایران را از منظر ناپلئون در این بازه زمانی بررسی کنیم.
رد و بدل شدن نامه‌ها میان ناپلئون و فتحعلی‌شاه
در سال ۱۸۰۱م، سرجان ملکم، سفیر وقت انگلستان، موفق شد قراردادی با ایران علیه دولت‌هایی که به هندوستان چشم داشتند، منعقد کند. در این هنگام، ناپلئون هنوز به عنوان امپراتور فرانسه منصوب نشده بود و فرانسه در کشاکش قدرت قرار داشت و به صورت شورایی اداره می‌شد. با این حال، او که عضو اصلی حکومت شورایی فرانسه بود، تلاش کرد نظر ایران را برای حمله به هندوستان و تضعیف موقعیت انگلستان در منطقه جلب کند؛ اما دولت ایران به واسطه عقد قرارداد با انگلستان، به فرانسه پاسخ رد داد و حاضر نشد علیه انگلستان اقدامی کند. 
آنچه شرایط را تغییر داد، حمله روسیه تزاری به شهرهای شمالی ایران در قفقاز در سال ۱۸۰۳م بود. فتحعلی‌شاه که به انگلستان چشم امید دوخته بود، سفیری را به هند فرستاد تا قرارداد سال ۱۸۰۱م را به آنان یادآور شود؛ اما دولت انگلستان که در این هنگام با روسیه علیه ناپلئون متحد شده بود، دست رد به سینه فتحعلی‌شاه زد و اعلام کرد که معاهده ایران و انگلستان، صرفاً برای جلوگیری از خطر ناپلئون بوده است. در چنین شرایطی، شاه ایران ترغیب شد به ناپلئون نامه بنویسد و او را به اتحاد فراخواند. ناپلئون نیز در پاسخ به این نامه (که در فوریه ۱۸۰۵م ارسال شد)، بر برقراری روابط دوستانه میان دو کشور تأکید کرد و پیشنهاد داد ایران و فرانسه از دو طرف به روسیه حمله کنند تا کار این امپراتور متجاوز را یکسره نمایند. 
در واقع، ناپلئون می‌خواست برای شکست روسیه از ایران بهره ببرد و با حمله ایران به روسیه، جبهه جنگ دیگری در مقابل این همسایه شمالی گشوده شود و با درگیر شدن روسیه در دو جبهه، فتح مسکو برای او تسهیل شود؛ به‌ویژه آنکه او ایده وحدت اروپا را در سر داشت و موانع اصلی بر سر راه این هدف، روسیه و انگلستان بودند.
تداوم مکاتبات و امیدهای واهی
پاسخ مثبت ناپلئون به نخستین نامه فتحعلی‌شاه، او را ترغیب کرد تا نامه دوم خود را به امپراتور فرانسه بنویسد. پاسخ این نامه در سپتامبر ۱۸۰۵م به دست شاه ایران رسید. ناپلئون در این مکاتبه، با اشاره به تجاوزات روسیه و انگلستان و طمع آن‌ها، تأکید کرد که ایران باید به توپخانه‌های جدید و تسلیحات و مهمات کافی مجهز شود و تصریح نمود که امپراتوری فرانسه هرگونه کمک مورد نیاز را در اختیار ایران قرار خواهد داد. 
نامه سوم ناپلئون؛ در جست‌وجوی متحدی در آسیا
مدتی بعد، در ژوئن ۱۸۰۶م، نامه سوم ناپلئون به پادشاه ایران نگاشته شد. این نامه حکایت از نیاز مبرم ناپلئون به یافتن متحدی در آسیا داشت؛ زیرا او قصد داشت در نهایت به روسیه حمله کند. ناپلئون در این نامه، ایران را سرزمینی نجیب با منابع طبیعی فراوان توصیف کرد و اذعان داشت که مردم ایران از هوش و ذکاوتی خاص برخوردارند و شایسته‌اند رهبرانی لایق داشته باشند. او در خطاب به فتحعلی‌شاه متذکر شد که گذشتگانِ وی لایق حکومت بر ایران نبوده‌اند و در مقابل، نادرشاه را جنگجویی بزرگ معرفی کرد که قدرتی بی‌بدیل به‌دست آورد، در برابر فساد قاطع بود و همسایگان از او بیم داشتند و او با افتخار بر دشمنان پیروز گشت.
در ادامه نامه، ناپلئون به شاه ایران توصیه کرد که متصرفات آقا محمدخان را حفظ کند و اجازه ندهد آنچه انگلیسی‌ها در هند انجام دادند، در ایران تکرار شود. او هشدار داد که شاه ایران باید از سوداگران انگلیسی که با تاج و تخت هند بازی می‌کنند، درس عبرت بگیرد و همت خود را در تقویت و تجهیز ارتش با تسلیحات سنگین و نوین گمارد و هرچه نیاز است را از فرانسه طلب کند. پاسخ‌های ناپلئون، امید را در دل شاه ایران زنده کرد؛ به‌ویژه آنکه پیروزی‌های چشمگیر او در جنگ‌های اروپایی، این تصور را ایجاد کرد که ایران نیز می‌تواند با حمایت فرانسه، روسیه را شکست دهد. سرانجام، این روند به انعقاد «عهدنامه فینکنشتاین» در سال ۱۸۰۷م انجامید. جالب است که ناپلئون به‌ندرت به انعقاد قرارداد و عهدنامه با دیگر بازیگران بین‌المللی مبادرت می‌کرد؛ اما موقعیت ایران در آن مقطع برای او اهمیتی حیاتی داشت: از یک‌سو، ایران با حمله به قفقاز، دولت روسیه را از تهاجم به اروپا باز می‌داشت و از سوی دیگر، فرانسه را در رسیدن به هندوستان یاری می‌رساند.
ناپلئون پس از انعقاد این عهدنامه، دستور ارسال اسلحه و مهمات را صادر کرد و ژنرال گاردان در رأس هیئتی ۲۷ نفره جهت آموزش ارتش ایران وارد کشور شد. این هیئت در اصفهان کارخانه توپ‌ریزی و در تهران واحدی برای اسلحه‌سازی دایر کرد و تمام تلاش خود را برای ارتقای وضعیت نظامی ایران به کار بست. 
تغییر ورق در اروپا و فراموشی ایران
با این حال، دیری نپایید که وضعیت جنگ در اروپا دگرگون شد. پس از شکست روس‌ها از فرانسه در نبرد «فریدلاند»، الکساندرو اول، تزار روسیه، تقاضای متارکه جنگ نمود. ناپلئون نیز برای مقابله با انگلستان، که همچنان با وی دشمنی می‌کرد، تصمیم گرفت با روسیه متحد شود. ملاقات ناپلئون با تزار روسیه، به انعقاد «عهدنامه تیلسیت» منجر شد که تغییرات سیاسی گسترده‌ای در اروپا پدید آورد. اکنون که ناپلئون با قدرت جهانی روسیه کنار آمده و تهدیدات آن مرتفع شده بود، اهمیت ایران برای او دیگر مانند گذشته نبود؛ از همین رو، او در برابر تهدیداتی که ایران از جانب روسیه و انگلستان متحمل می‌شد، دیگر کمکی نکرد.
جمع‌بندی و تحلیل نهایی
آنچه از مجموع وقایع فوق می‌توان استنباط کرد این است که ایران در نگاه ناپلئون، بازیگری مهم در عرصه بین‌المللی محسوب می‌شد؛ اما هرگز یک «قدرت جهانی» به‌شمار نمی‌آمد. به همین سبب بود که او به‌رغم تعهدات نظامی در قبال ایران، به‌محض انعقاد عهدنامه تیلسیت با روسیه، ایران را کنار گذاشت و با مسکو از در دوستی درآمد.
در واقع، نگاه ناپلئون به نظام بین‌المللی، نگاهی ساختاری و کلان بود و ایران در این چهارچوب، تنها بازیگری منطقه‌ای بود که در موقع مقتضی می‌توانست پاریس را در رسیدن به اهداف هژمونیک و سلطه‌جویانه‌اش یاری رساند. شاید مهم‌ترین درسی که از مواضع ناپلئون در قبال ایران می‌توان گرفت، این باشد که در روابط بین‌الملل باید «خودیار» بود؛ چراکه نمی‌توان به هیچ بازیگری چشم امید بست. خودکفایی و خوداتکایی در سیاست خارجی و دفاعی باید سرلوحه قرار گیرد، به‌ویژه در مواجهه با قدرت‌های بزرگی که از بازیگران دیگر تنها تا آنجا بهره می‌برند که منافعشان ایجاب کند.