هادی قطبی
تحقیر، یک هیجان خودآگاه است که بهطور نظری و تجربی با خشم، پرخاشگری و خشونت و سایر بیماریهای دیگر مانند افسردگی و اضطراب و... مرتبط شناخته شده است. مکانیزم آن چنین است که فرد تحقیرشده احساس بیارزشی و شرم میکند و برای رهایی از این احساس دردناک، دست به رفتارهای جبرانی میزند.
بحران خشونت و جرم و آثار آن
خشونت و جرم، بهویژه جرایم خشن، هزینههای سنگینی بر پیکره جامعه وارد میکنند. هم برای فرد و هم برای جامعه آثار منفی متعدد و بلندمدت دارد. مهمترین آنها، آسیب روانی و عاطفی بر فرد و خانواده طرفین است که میتواند بلندمدت و حتی بین نسلی باشد. سپس آثار مالی مستقیم و غیرمستقیم و در نهایت افت کیفیت زندگی اجتماعی است. یکی از مهمترین آثار، «بیاعتمادی شهروندان به نهادهای قضایی و انتظامی» است. هرچه آمار جرایم خشن افزایش یابد، «مردم در اقتدار برخی نهادها دچار تشکیک میشوند». این بیاعتمادی میتواند به کاهش همکاری عمومی با نهادهای امنیتی و در نتیجه افزایش بیشتر جرم منجر شود. بیاعتمادی اجتماعی و محرومیتها و محدودیتهای آموزشی و شغلی شود.
علل ارتکاب جرم
در بررسی عوامل ارتکار جرم و جنایت و خشونتورزی خانوادگی و غیر آن، آنها را میتوان به دو دسته عوامل درونی و بیرونی تقسیم کرد:
عوامل درونی
در بررسی عوامل درونی، مهمترین عوامل را میتوان چنین ذکر کرد:
الف) خودکنترلی پایین: قویترین عامل پیشبینی کننده درونی جرم، در ادبیات جرمشناسی است. شواهد تجربی نشان میدهد خودکنترلی پایین، بهطور مداوم با مشارکت در فعالیتهای مجرمانه مرتبط بوده و هر چه قدر سطح خودکنترلی افراد پایینتر باشد، تمایل به ارتکاب جرم بیشتر است. افراد با خودکنترلی پایین ویژگیهایی چون تکانشگری، خودمحوری، مستعد بودن به رفتارهای پرخطر و تحمل ناامیدی و تعارض پایین از خود نشان میدهند.
ب) نقص در تعقل و مهارتهای حل مسئله: بسیاری از رفتارهای مجرمانه ناشی از ضعف مهارتهای حل مسئله و تصمیمگیری عقلانی است؛ فردی که توانایی توقف، تفکر و سنجش پیامدها را ندارد، در موقعیتهای دشوار به جای روشهای سازنده، به رفتار مجرمانه روی میآورد.
ج) تحقیر، عزت نفس پایین و نقض کرامت انسانی: این عامل، حلقه واسط میان آسیبهای بیرونی و واکنش درونی است و اغلب در تحلیلها مغفول میماند.
تحقیر، یک هیجان خودآگاه است که بهطور نظری و تجربی با خشم، پرخاشگری و خشونت و سایر بیماریهای دیگر مانند افسردگی و اضطراب و... مرتبط شناخته شده است. مکانیزم آن چنین است که فرد تحقیرشده احساس بیارزشی و شرم میکند و برای رهایی از این احساس دردناک، دست به رفتارهای جبرانی میزند.
شواهد تجربی نشان میدهد که احساس انتقام، یکی از دلایل شایع ارتکاب جرم است. پژوهشگران این یافته را چنین تبیین میکنند: افرادی که احساس حقارت و شرم میکنند، برای محافظت از خود در برابر این احساسات، سرزنش را به بیرون فرافکنی میکنند و این منجر به خصومت و خشم علیه دیگران میشود. به عبارت دیگر، تحقیر درونیشده به «انتقام» بیرونی تبدیل میشود. به عنوان مثال در محیط مدرسه، میتوان تحقیر و سرخوردگی دانشآموز توسط معلمان را ریشه بسیاری از آسیبهای اجتماعی و بزهکاریها دانست. این تحقیرها، بهویژه اگر مزمن و مکرر باشند، خودپنداره منفی ایجاد میکنند و زمینهساز رفتارهای انحرافی میشوند.
همچنین درباره رابطه عزت نفس پایین با بزهکاری باید گفت: افرادی که در ایجاد ارزش برای خود مشکل دارند، برای حفظ عزت نفس خود، دست به رفتارهای بزهکارانه میزنند. نکته مهم آن است که وقتی فرد از سوی جامعه و گروههای متعارف طرد و تحقیر میشود، به خردهفرهنگهای بزهکارانه روی میآورد که در آنها، رفتار مجرمانه «ارزش» و «تأیید» دریافت میکند. این دقیقاً همان مکانیزمی است که نشان میدهد عوامل بیرونی (طرد از سوی خانواده/مدرسه/جامعه) از طریق آسیب درونی (عزت نفس پایین) به جرم میانجامند.
نسبت این سه مفهوم را میتوان چنین ترسیم کرد: کرامت انسانی، حق ذاتی فرد است که از سوی خداوند به رسمیت شناخته شده است. نقض این کرامت (از طریق تحقیر به عنوان یکی از مهمترین زمینههای ارتکاب جرم) یک آسیب بیرونی است. عزت نفس، بازتاب روانی درونیِ تجربه احترام یا تحقیر از سوی دیگران است. وقتی کرامت فرد مکرراً نقض میشود (تحقیر)، عزت نفس او آسیب میبیند.
بنابراین، «تحقیر» و «عزت نفس پایین» را میتوان به عنوان حلقه واسط درونی میان آسیبهای بیرونی و رفتار مجرمانه در نظر گرفت. درمانی که فقط بر «تعقل» و «دینداری» متمرکز شود؛ اما زخم تحقیر و عزت نفس آسیبدیده را نبیند، ممکن است در سطح شناختی موفق باشد؛ اما در سطح هیجانی ناکارآمد بماند. به همین دلیل، مداخلات درمانی مؤثر برای بزهکاران باید بازسازی عزت نفس و ترمیم تجربه تحقیر را نیز در دستور کار قرار دهند.
عوامل بیرونی
برای ارتکاب جرم، عوامل بیرونی متعددی نیز ذکر شده است که مهمترین آنها را باهم بررسی میکنیم:
الف) خانواده: خانواده بهعنوان اولین نهاد اجتماعیسازی، عمیقترین تأثیر را دارد. فقدان یا ناکافی بودن نظارت والدین یکی از قویترین پیشبینیکنندههای بزهکاری است. خانوادههای آشفته با سختگیری یا تساهل افراطی، نگرشهای بیتفاوت والدین و فقدان روابط بینفردی هماهنگ مشخص میشوند و زمینهساز رفتار مجرمانه در فرزنداناند. تحقیر مکرر فرزند در خانواده نیز یکی از مصادیق نقض کرامت است که عزت نفس او را تخریب کرده و او را به سمت رفتارهای جبرانی سوق میدهد.
ب) جامعه و همسالان: در محیطهای بحرانزده یا فقیر، نارضایتی، خشم، ترس، و گرسنگی میتواند افراد را به ناهنجاریهای روانی، ضربوجرح، فحاشی، سرقت، نزاع دستهجمعی و بسیاری از جرائم گوناگون سوق دهد. همچنین، یادگیری رفتار مجرمانه از طریق معاشرت با مجرمان بزرگسال، یکی دیگر از روشهای شناختهشده انتقال بزهکاری است.
ج) رسانه: رسانهها به صورت آموزش اجتماعی و حساسیتزدایی در ارتکاب جرم نقش ایفا میکنند. کارشناسان، نقش رسانههای دشمن به ویژه از طریق فضای مجازی را در فتنه ۱۴۰۱ (زن، زندگی، آزادی) و نیز اغتشاشات ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ را مهمترین عامل اغتشاشات و خشونتورزیهای خیابانی در تخریب اموال عمومی و قتل و آتش زدن آنها میدانند. همچنین رسانهها با نمایش مکرر خشونت و سبک زندگی مجرمانه، از طریق بازیها و فیلمهای اکشن و ترسناک، میتواند الگوهای رفتاری ناسالم را ارائه دهد و کنترلهای درونی مانند وجدان و باورهای دینی و اخلاقی را تضعیف کند.
ادامه دارد...