دشمنان اسلام، دین را عامل عقده و فشار درونی میدانند؛ از همین رو خودشان با فیلمها و رمانهای مبتذل، بدحجابی و تحریکات جنسی، گمان میکنند میتوانند نیرو و فشار درونی انسان را آزاد کنند تا بشر زندگی آرامی را تجربه کند. آنها میگویند دین باعث عذاب وجدان، اضطراب و پارادوکس است، در حالی که خودشان با آموزهها و سبک زندگیای که دارند، آینده فرزندان را نابود میکنند.
تربیت و روانشناسی امروز (دانشگاهی)، محصول تمدن و نگاه مادیگرایانه غرب است که انسان را نهایتاً یک حیوان ناطق میداند نه بیشتر، که باید او را رام (تربیت) کرد؛ همین نه بیشتر. نه قائل به روح انسانی است، و نه عالم غیب و معنویت خداگرایانه و خدامحور. نه وحی و حدیث را قبول دارد، نه سخن عالمان و عارفان اسلام را. علم یعنی تجربه؛ یعنی دیدنیها و شنیدنیها.
طلاق عاطفی پایان راه نیست؛ یک زنگ خطر است که میگوید "بیدار شوید، رابطهتان نیاز به مراقبت دارد." ازدواج مثل یک باغچه است که اگر به آن رسیدگی نکنیم، علفهای هرز و خشک، جای گلهای زیبایش را میگیرد. اما با کمی توجه، آبیاری و نور کافی، دوباره سبز میشود. سخت است، اما غیرممکن نیست. فقط کافی است که زن و شوهر واقعاً بخواهند و دست از سرزنش یکدیگر بردارند و به جای اینکه به دنبال مقصر بگردند، دستبهدست هم بدهند و ترمیم کنند.
فرزند برای خانواده، یک نعمت و در عین حال امانت الهی است و والدین در قبال حفظ و نگهداری و رشد و به کمال رساندن او مسئول هستند. لذا وقتی فرزند نوجوانشان دچار خطا شود، به جای تنبیه بدنی، با استدلال و گفتگو، اولا فرزند خود را نسبت به کار خوب و بد(چیستی و چرایی) آگاه می کنند؛ ثانیا علل و زمینه های بروز این گونه رفتارها را بررسی می کنند؛ و ثالثا راهکار مقابله و جبران ارائه می دهند.
این مسئله یک «دو گانه» صِرف نیست؛ بلکه عمدتاً به صورت یک رابطه طولی (رابطه هدف و وسیله) دیده میشود و باید گفت انتخاب هر کدام، کاملاً تابع هدف نهایی یعنی «احیای دین» و «امر به معروف و نهی از منکر» است و بر اساس مقتضیات زمانی، مکانی و نوع مخاطب تعیین میشود
نخستین و مهمترین رکن این سبک زندگی، «خانواده» است. در نگاه اسلامی-ایرانی، خانواده نه یک قرارداد اجتماعی، بلکه یک پیمان مقدس الهی است که زیربنای تمدن و جامعه سالم را شکل میدهد. اصل نخست در این حوزه، «ازدواج آسان» است
رهبر شهید انقلاب میفرمایند: «پول لایق این نیست که هدف زندگی باشد؛ مقام و قدرت و موقعیّتهای اجتماعی حقیرتر از آن هستند که هدف زندگی انسان قرار بگیرند. هدف زندگی بندگی است، رسیدن به خدا است. راهش هم فقط همین است: "سِلمٌ لِمَن سالَمَكُم وَ حَربٌ لِمَن حارَبَكُم".