من سال ۲۰۱۷ افتخار پیدا کردم در یکی از سخنرانیهای رهبر شهید در تهران شرکت کنم. تحت تأثیر وقار و آرامش او و نوری قرار گرفتم که از چشمانش ساطع میشد. در آن سخنرانی به چالشهای پیش روی ایران و جهان پرداخت. من به طور غیرمستقیم در تلاشهای او برای متقاعد کردن جوانان غربی به تجدید و تعمیق نگاهشان به اسلام هم مشارکت داشتم
عمیقترین آسیب، تهی شدن از معناست. نوجوانی که با لذتهای سمی زندگی میکند، بهتدریج حس هدفمندی، کرامت نفس و ارتباط با ارزشهای متعالی را از دست میدهد. این تهیشدن، خودش دلیلی میشود برای پناه بردن بیشتر به همان لذتها؛ چرخهای که هر دور آن، فرد را عمیقتر فرو میبرد.
خانوادهای که یاد گرفته است در زمین بازی با هم همکاری کند، در حل مشکلات خانه نیز همکاری بیشتری نشان میدهد. فرزندانی که در بازیهای گروهی یاد گرفتهاند شکست را بپذیرند و دوباره تلاش کنند، در زندگی نیز تابآوری بیشتری خواهند داشت.
دشمنان اسلام، دین را عامل عقده و فشار درونی میدانند؛ از همین رو خودشان با فیلمها و رمانهای مبتذل، بدحجابی و تحریکات جنسی، گمان میکنند میتوانند نیرو و فشار درونی انسان را آزاد کنند تا بشر زندگی آرامی را تجربه کند. آنها میگویند دین باعث عذاب وجدان، اضطراب و پارادوکس است، در حالی که خودشان با آموزهها و سبک زندگیای که دارند، آینده فرزندان را نابود میکنند.
تربیت و روانشناسی امروز (دانشگاهی)، محصول تمدن و نگاه مادیگرایانه غرب است که انسان را نهایتاً یک حیوان ناطق میداند نه بیشتر، که باید او را رام (تربیت) کرد؛ همین نه بیشتر. نه قائل به روح انسانی است، و نه عالم غیب و معنویت خداگرایانه و خدامحور. نه وحی و حدیث را قبول دارد، نه سخن عالمان و عارفان اسلام را. علم یعنی تجربه؛ یعنی دیدنیها و شنیدنیها.
طلاق عاطفی پایان راه نیست؛ یک زنگ خطر است که میگوید "بیدار شوید، رابطهتان نیاز به مراقبت دارد." ازدواج مثل یک باغچه است که اگر به آن رسیدگی نکنیم، علفهای هرز و خشک، جای گلهای زیبایش را میگیرد. اما با کمی توجه، آبیاری و نور کافی، دوباره سبز میشود. سخت است، اما غیرممکن نیست. فقط کافی است که زن و شوهر واقعاً بخواهند و دست از سرزنش یکدیگر بردارند و به جای اینکه به دنبال مقصر بگردند، دستبهدست هم بدهند و ترمیم کنند.