امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

جنگ شناختی و نقش رسانه‌ها؛ آنچه یک جوان باید بداند (قسمت اول)

هادی قطبی

 فضای مجازی با ویژگی‌های منحصربه‌فردی مثل دسترسی آسان، سرعت انتشار بی‌نظیر، قابلیت ناشناس بودن و نفوذ به حریم شخصی افراد، به مهم‌ترین و مؤثرترین ابزار این جنگ تبدیل شده است.

جنگ شناختی از روش‌ها و تکنیک‌های مشخصی برای تأثیرگذاری بر ذهن مخاطب استفاده می‌کند که آشنایی با آنها، قدرت تشخیص و تحلیل یک جوان را به شدت افزایش می‌دهد و او را از یک مخاطب منفعل به یک تحلیل‌گر فعال تبدیل می‌کند.

در دنیای امروز، دیگر مرزهای جنگ تنها به خاکریزها و میدان‌های نبرد فیزیکی محدود نمی‌شود. پیچیده‌ترین و گسترده‌ترین شکل نبردهای معاصر، جنگی است که در آن سربازان، باورها و ذهن انسان‌ها هستند و میدان نبرد، فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی. این همان «جنگ شناختی» است؛ جنگی که هدفش تغییر نحوه تفکر، احساس، ادراک و در نهایت رفتار مخاطب است. در این جنگ، دیگر خبری از گلوله و خمپاره نیست؛ اما تأثیر آن از هر بمبی عمیق‌تر و ماندگارتر است. فضای مجازی با ویژگی‌های منحصربه‌فردی مثل دسترسی آسان، سرعت انتشار بی‌نظیر، قابلیت ناشناس بودن و نفوذ به حریم شخصی افراد، به مهم‌ترین و مؤثرترین ابزار این جنگ تبدیل شده است. برای جوانی که در این فضای پیچیده و پرابهام غوطه‌ور است، آگاهی از چند نکته کلیدی نه یک انتخاب، که یک ضرورت حیاتی است؛ چراکه این آگاهی می‌تواند همچون یک سپر محافظ، از هویت، ارزش‌ها و سلامت روان او در برابر هجمه‌های بی‌امان اطلاعاتی محافظت کند.
بخش اول: درک عمیق جنگ شناختی؛ باورها هدف‌اند، نه اطلاعات
اولین و شاید مهم‌ترین نکته‌ای که یک جوان باید درک کند، تفاوت بنیادین «جنگ شناختی» با «جنگ اطلاعاتی» یا «اخبار دروغین» است. در جنگ اطلاعاتی، هدف، انتقال اطلاعات نادرست یا گمراه‌کننده است؛ مثلاً اینکه به شما بگویند یک اتفاق خاص رخ داده، در حالی که رخ نداده است. اما جنگ شناختی از این هم فراتر می‌رود. هدف آن تغییر «چگونگی تفکر» شماست؛ یعنی دستکاری فرآیندهای شناختی مغز شما به گونه‌ای که خودتان به یک باور یا نتیجه‌گیری غلط برسید؛ در حالی که فکر می‌کنید این باور حاصل تفکر مستقل خودتان است. به عبارت دیگر، جنگ شناختی به دنبال تحریف ادراک شما از واقعیت، ایجاد تردید سامانمند در باورهای بنیادین، و به چالش کشیدن ارزش‌هایی است که هویت فردی و اجتماعی شما را می‌سازند. این جنگ به دنبال این است که شما نسبت به دین خود دچار شک شوید، به وطن و تاریخ خود بدبین گردید، به خانواده و نهادهای اجتماعی بی‌اعتماد شوید، و در نهایت، هویتی جدید و متناسب با اهداف دشمن را بپذیرید؛ بنابراین، یک جوان هوشیار باید بداند که هر احساس تردید، بی‌اعتمادی یا ناامیدی که نسبت به ارزش‌های بنیادین خود پیدا می‌کند، ممکن است نتیجه یک عملیات شناختی دقیق و حساب‌شده باشد، نه صرفاً نتیجه مواجهه با یک نظر یا دیدگاه متفاوت. تشخیص این تفاوت، گام نخست در مسیر مصونیت‌سازی است.
بخش دوم: فضای مجازی؛ میدانی بی‌مرز برای نفوذ شناختی
فضای مجازی، به‌ویژه شبکه‌های اجتماعی، به دلایل متعدد، به میدان اصلی جنگ شناختی تبدیل شده است. نخستین و مهم‌ترین دلیل، نفوذ بی‌سابقه آن به حریم شخصی افراد است. این فضا با ارائه محتوای شخصی‌سازی‌شده، به عمیق‌ترین لایه‌های زندگی فردی و اجتماعی ما نفوذ می‌کند و پیام‌های خود را بی‌واسطه و بدون فیلتر به ذهن ما می‌رساند. دیگر مانند گذشته نیست که پیام‌های رسانه‌ای از طریق یک دروازه‌بان (مثل روزنامه یا تلویزیون) و با کمی تأخیر به ما می‌رسید؛ امروز محتوا مستقیم و آنی، در جیب ما و در هر لحظه از شبانه‌روز در دسترس است. دومین ویژگی، سرعت و گستردگی فوق‌العاده آن است. یک شایعه، یک خبر جعلی یا یک روایت مغرضانه در کسری از ثانیه به هزاران نفر می‌رسد و قبل از اینکه فرصت بررسی و راستی‌آزمایی پیدا کنید، چندین بار در ذهن شما مرور و تثبیت می‌شود. این تکرار سریع و گسترده، به باورپذیری بیشتر آن کمک می‌کند، حتی اگر کاملاً نادرست باشد. سومین ویژگی، قابلیت پنهان‌کاری و ناشناس ماندن بازیگران این عرصه است. در پشت هر حساب کاربری، می‌تواند یک فرد، یک گروه، یک سازمان اطلاعاتی یا حتی یک ربات باشد که با اهداف مشخصی، جریان‌های فکری و احساسی را در جامعه هدایت می‌کند و تشخیص اینکه مخاطب شما یک انسان واقعی است یا یک عامل نفوذی، به‌مرور دشوارتر می‌شود. یک جوان آگاه، با درک این سه ویژگی، هرگز محتوای فضای مجازی را بی‌نقد و بی‌پرسش نمی‌پذیرد و می‌داند که پشت هر پست، توییت یا ویدیویی، یک هدف و یک راهبُرد نهفته است.
بخش سوم: آشنایی با ابزارها و فن‌های جنگ شناختی
جنگ شناختی از روش‌ها و فن‌های مشخصی برای تأثیرگذاری بر ذهن مخاطب استفاده می‌کند که آشنایی با آن‌ها، قدرت تشخیص و تحلیل یک جوان را به شدت افزایش می‌دهد و او را از یک مخاطب منفعل به یک تحلیلگر فعال تبدیل می‌کند. اولین و شاید خطرناک‌ترین فن، «عادی‌سازی» یا «قبح‌زدایی» است. در این روش، رفتارها، هنجارها و ارزش‌هایی که در یک جامعه، دین یا فرهنگ، زشت، ناپسند یا غیرقابل قبول محسوب می‌شوند (مثل بی‌احترامی به خانواده، عادی‌سازی خیانت، ترویج مصرف مواد یا بی‌بندوباری)، از طریق تکرار مکرر در فیلم‌ها، سریال‌ها، بازی‌های رایانه‌ای و محتوای مجازی، به‌تدریج عادی جلوه داده می‌شوند. با این تکرار، ذهن به دیدن این رفتارها عادت می‌کند و بار منفی و زشتی اولیه آن را از دست می‌دهد تا جایی که ممکن است مخاطب خود به سمت آن رفتارها جذب شود، بدون اینکه احساس گناه یا تخلفی داشته باشد.
دومین فن رایج، «بزرگ‌نمایی اخبار منفی و کوچک‌نمایی دستاوردها» است. در این فن، با تمرکز بیش از حد و گاهی اغراق‌آمیز بر روی مشکلات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و کاستی‌های موجود، و در مقابل، نادیده گرفتن یا کم‌رنگ کردن موفقیت‌ها و دستاوردهای کشور، فضایی از ناامیدی، یأس و درماندگی در جامعه ایجاد می‌شود. هدف از این کار، القای این باور است که «هیچ راه‌حلی وجود ندارد» و «اوضاع هرگز درست نمی‌شود» تا جوانان از هرگونه تلاش برای بهبود وضعیت دست بکشند و روحیه پویایی و امید را در آن‌ها خاموش کنند. فن سوم، «شایعه‌پراکنی و ارائه اطلاعات ناقص» است. انتشار شایعات، اطلاعات نادرست، یا حذف بخش‌هایی از یک خبر به گونه‌ای که تصویر ناقص و گمراه‌کننده‌ای از واقعیت ارائه دهد، از ابزارهای کلاسیک جنگ شناختی است. این کار با هدف ایجاد تفرقه، دوقطبی‌سازی در جامعه و تخریب اعتماد عمومی به نهادها و مسئولان انجام می‌شود. گاهی همین یک شایعه ساده که در کانال یا گروهی منتشر می‌شود، می‌تواند آرامش یک خانواده یا اعتماد یک جامعه را برای مدت‌ها مختل کند، در حالی که مبنای واقعی ندارد.
ادامه دارد...