عرصه دیپلماسی یک از مهمترین عرصهها در سیاست خارجی دولتها در برابر قدرتهای جهان است. آزادی پولهای بلوکه شده ایران در روزهای اخیر، نتیجه دیپلماسی انقلابی در سیاست خارجی دولت سیزدهم است که بر خلاف دولت گذشته، مبنای خود را مبتنی بر دیپلماسی التماسی و انفعال و وادادگی قرار نداد. سیاست خارجی دولت آیتالله رئیسی، نمادی از دیپلماسی مقتدرانه در برابر زورگوییهای نظام سلطه است. رهبر معظم انقلاب میفرمایند: «وادادگی و عقبنشینی در برابر دشمن، دروازه همه آسیبهایی است که به یک کشور وارد میشود». متأسفانه دولت قبل، با وادادگی و انفعال در مقابل قدرتهای خارجی تصور میکرد اگر در برابر اخمهای نظام سلطه بهویژه آمریکا نرمش داشته باشد و سازش کند، میتواند اعتماد آنان را جلب نماید؛ اما تجربه نشان داد که این عقبنشینیها پیامدی جز تضییع حقوق و منافع ملی، چیزی به همراه نداشته است.
سیاست خارجه دولت سیزدهم، هم در عرصه میدان و هم دیپلماسی، با قدرت عمل کرد و همین قدرت، دشمن را به عقبنشینی واداشت. برخلاف دیدگاهی که در دولت قبل، میدان و دیپلماسی را دو نقطه مقابل هم میدانست، در دولت سیزدهم ثابت شد این دو مکمل هم هستند. از این رو هم اکنون تحلیلگران رسانههای دشمن، در حیرت پیشرفتهایی هستند که دولت سیزدهم توانسته است در مدت کوتاهی به دست آورد و خواستههای خود را بر دشمنانش تحمیل نماید. این مؤید دیگری است که ما هیچگاه نباید در برابر تهدیدات دشمن، دچار انفعال شویم و عقبنشینی کنیم و هر گاه مقتدرانه عمل کردیم، دشمن وادار به عقبنشینی شده است. رهبران انقلاب اسلامی از ابتدای انقلاب بارها تأکید کردهاند: در برابر دشمن دچار انفعال نشوید؛ حتی نظریهپردازان غربی هم اعتراف دارند که سیاست مقاومت کشورها در مقابل آمریکا و نظام سلطه، باعث پیروزی آنها و عقبنشینی آمریکا میشود. در واقع دیپلماسی انقلابی، راهگشای ما در همه زمینهها است.
شاهد دیگر بر این مدعا، دنبالهروی کشورهای عربی از سیاستهای آمریکا در منطقه و تضییع حقوق این کشورها از سوی آمریکاست. از آنجا که بیشتر این کشورها، دولتهای غیرمردمی دارند و به مردم خود متکی نیستند؛ بنابراین سعی میکنند با اتکاء به بیگانگان و آمریکا، پایگاه خود را در کشورشان و منطقه محکم کنند. تصور غلطی که آنها داشتهاند این است که با اتکا به آمریکا و رژیم صهیونیستی، میتوانند منافع خود را تأمین کنند؛ اما واقعیتها متفاوت از افکار و اندیشههای صاحبان قدرت در کشورهای عربی است. در اتفاقات مهم چند سال اخیر در منطقه روشن شد، آمریکا و به تبع آن رژیم صهیونیستی نمیتوانند از منافع این دولتهای وابسته حمایت کنند و هر جا به آنها نیاز باشد، صحنه را ترک و حتی علیه همپیمانان خود، اقدام میکنند! متعهد نبودن آمریکاییها به وعدههایی که به همپیمانان خود میدهد، در جنگ روسیه و اوکراین نمایان شد و اکنون سران کشورهای عربی نیز میدانند که آمریکا نمیتواند از منافع آنها حمایت کند؛ بنابراین اکنون فرصت خوبی است که تجدیدنظری در سیاستهای خود داشته باشند و بدانند ادامه روند عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی و اقدامات دیگر در خیانت به جهان اسلام، برایشان سودبخش نیست و باید به آغوش ملتهای اسلامی برگردند.
ناامنی در سرزمینهای اشغالی رژیم صهیونیستی، دلیل دیگری است بر اینکه این رژیم حتی در محدوده مرزها و طرفداران خود هم متزلزل و آسیبپذیر است. این رژیم تنها به دنبال تأمین منافع دولت آمریکا است و در صورت تعارض منافع کشورهای عربی با آمریکا، هیچگاه به نفع کشورهای اسلامی اقدام نخواهد کرد. در تقابل احتمالی مجدد کشورهای عربی و رژیم صهیونیستی همانند جنگ شش روزه نیز آمریکا این رژیم را رها نخواهد کرد؛ بنابراین کشورهای اسلامی به عنوان بخشی از جهان اسلام، نمیتوانند با هیچکدام از رژیم صهیونیستی یا آمریکا روابط پایدار دوستانهای داشته باشند. مردم منطقه بارها و بارها در مناسبتهای مختلف نشان دادهاند که در عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی با دولتهای خود هماهنگ نیستند. اگر دولتهای عربی منطقه بخواهند در کشورهای خود جایگاهی داشته باشند، باید با ملتهای خود همراه شوند و از دوستی با آمریکا و رژیم صهیونیستی پرهیز کنند.