امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

رها از دوگانه‌سازی با فهم منظومه‌ای ولایت فقیه و مرجعیت

موسی آقایاری
 
مسئله نسبت میان مرجعیت و ولایت فقیه، از موضوعاتی است که در فضای فکری و رسانه‌ای گاه با دوگانه‌سازی‌های ساده‌انگارانه یا خائنانه همراه می‌شود؛ گویی میان جایگاه علمی و دینی مرجعیت از یک سو و جایگاه رهبری سیاسی جامعه از سوی دیگر، ضرورتاً تعارضی نهادی وجود دارد. حال آنکه چنین برداشتی، هم با ساختار تاریخی حوزه‌های علمیه و هم با واقعیت پیچیده رابطه فقاهت و حکومت سازگار نیست.
برای فهم دقیق این نسبت، نخست باید میان چند مفهوم تفکیک کرد. حوزه علمیه بستر تولید و استمرار دانش دینی و تربیت فقیه است. مرجعیت، یکی از مهم‌ترین جلوه‌های استمرار فقاهت در جامعه شیعه و مبتنی بر اعتماد علمی و دینی مردم است. ولایت فقیه نیز در چارچوب نظریه سیاسی فقه شیعه، ناظر به اداره و رهبری جامعه بر اساس موازین اسلامی است؛ بنابراین، صرف تفاوت در قلمرو یا کارکرد این جایگاه‌ها، به معنای تقابل میان آن‌ها نیست.
در این میان، نسبت دادن هر اختلاف فقهی، علمی یا حتی سیاسی به تقابل مرجعیت و ولایت فقیه، خطایی روشی است. اختلاف نظر میان فقها، امری بیگانه با سنت علمی حوزه نیست. تاریخ فقه شیعه اساساً با گفت‌وگو، نقد، اختلاف نظر و اجتهادهای متفاوت شکل گرفته است. فقیهانی هستند که در یک مسئله فقهی نظر متفاوتی دارند، بی‌آنکه این تفاوت به معنای نفی اصل نظام سیاسی یا مقابله با شخص ولی فقیه باشد. همین تفکیک، بسیاری از برداشت‌های شتاب‌زده را اصلاح می‌کند.
 مرجعیت، بر پایه اجتهاد، اعلمیت یا شرایط معتبر در تقلید و اعتماد عمومی شکل می‌گیرد و حوزه نفوذ آن عمدتاً در قلمرو بیان احکام و هدایت دینی است. ولایت فقیه در ساختار جمهوری اسلامی، افزون بر شأن دینی، دارای مسئولیت مشخص در عرصه اداره سیاسی جامعه است. این دو جایگاه را نمی‌توان صرفاً به دلیل اشتراک در عنوان فقاهت، یکسان دانست؛ همان‌گونه که تفاوت کارکرد آن‌ها نیز ملازم با تعارض نیست.
از سوی دیگر، استقلال حوزه را نیز نباید با تقابل حوزه و نظام سیاسی یکی دانست. استقلال علمی حوزه به این معناست که تولید دانش دینی، اجتهاد و ارزیابی علمی مسائل، تابع ملاحظات سیاسی و اداری نباشد. چنین استقلالی نه تنها الزاماً در برابر نظام سیاسی قرار نمی‌گیرد؛ بلکه می‌تواند پشتوانه اعتبار دینی آن باشد. نظامی که خود را متکی بر فقه و شریعت می‌داند، به حوزه‌ای نیاز دارد که بتواند آزادانه به تحقیق، نقد علمی و تربیت فقیه بپردازد.