امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

روحیه انقلابی با تبعیت از عادت‌ها در تضاد است

شما خیال می‌کنید وقتی امام مبارزه را شروع کرد، همه جامعه مطیع او بودند؟ این‌گونه نبود. در بین اقران امام یعنی آن‌هایی که هم‌تراز امام محسوب می‌شدند، کسانی که کاملاً با امام موافق باشند، زیاد نبودند.ولی او ایستاد، آنچه تشخیص داد عمل کرد و گفت: اگر همه مردم با من مخالفت کنند، من دست از رفتار خودم برنمی‌دارم. حجت بر من تمام‌شده؛ خدا هر چه صلاح می‌داند انجام می‌دهد. ایستاد تا پیروز شد.

اشاره: طبق روال نشریه پرتو، ذیلاً خلاصه یکی دیگر از سخنرانی‌های علامه مصباح (ره) تقدیم شده است.
--------------------------------
زحمت همه انبیا و ائمه اطهار و شاگردان واقعی آن‌ها این بود که سعی کنند هرچه بیشتر انسان را ابتدا به فکر کردن وادار کنند؛ ببینید چه مسیر خطرناکی در پیش دارید! نگویید حالا برویم تا ببینیم چطور می‌شود! حالا تا جوان هستیم مثلاً یک مقدار خوش بگذرانیم، بعد به سن پیری که رسیدیم توبه می‌کنیم! در ذهن خیلی‌ها از این چیزها هست؛ امروز باد بر این پرچم می‌خورد فعلاً حالا می‌آییم تا ببینیم اگر عوض شد ما هم عوض می‌شویم! امروز انقلابی هستیم، فردا شاه‌دوست هستیم! برعکس این، امروز شاه‌دوست هستیم فردا انقلابی می‌شویم! اگر دیدیم آن‌ها پیش رفتند آن‌طرف می‌رویم. امروز می‌گوییم: زنده‌باد اعلیحضرت! دیدیم نگرفت، فردا می‌گوییم: مرده باد! مُذَبْذَبِينَ بَیْنَ ذَلِكَ لَا إِلَى هَؤُلَاءِ وَلَا إِلَى هَؤُلَاءِ؛ نه این‌طرفی نه آن‌طرفی. همین‌طور نوسان می‌آییم تا ببینیم چه می‌شود! این خطرناک است. یک‌وقت خیلی بد می‌شود و دیگر راه برگشت نداری! بهتر این نیست یک روز بنشینیم فکر کنیم و تصمیم بگیریم که کدام طرفی باشیم؟ بالاخره هردوی این‌ها موقت است و می‌گذرد، نتیجه آن ابدی است. تا موقتی است و اختیار دست ما است انتخاب صحیح داشته باشیم. این یک قاعده کلی است و چیز تازه‌ای نیست. چیزهایی است که همه شما می‌دانید. بارها قرآن خواندید، بزرگان و دیگران گفتند و از واضحات دین است.
متأسفانه خیلی‌ها دلشان نمی‌خواهد که این نتیجه را بگیرند. آن نتیجه این است که اگر این مقدمات درست باشد، انسانیت بالفعل شدن، فقط با دین امکان‌پذیر می‌شود؛ یعنی وقتی ما انسان بالفعل می‌شویم که ببینیم چه کسی ما را آفریده؟ برای چه آفریده؟ سرانجام ما چه خواهد شد؟ سروکار ما با چه کسی خواهد بود؟ راه صحیح چیست؟ راه غلط کدام است؟ و آن‌وقت عمل هم بکنیم. در این صورت انسان کامل می‌شویم و الا بعضی، یک جزئی از انسانیت داریم یک‌صدم، یک‌هزارم، یک میلیونیم، یک‌وقت هم دیدیم همه وجود ما برای شیطان می‌شود. نتیجه آن این است که انسان بالفعل، مساوی با انسان دین‌دار است. اگر دین نداشته باشیم، هیچ‌وقت انسان بالفعل و انسان کامل نخواهیم شد. اولین قدم این است که بفهمیم اصلاً ما چه‌کاره هستیم؟ برای کی هستیم؟ خود ما خدا هستیم یا خدایی داریم؟ اگر همه‌چیز ما برای کس دیگری است و فکر کنیم ما مالک همه‌چیز هستیم، خیلی اشتباه می‌کنیم! اگر یک‌وقتی چشم باز کنیم و بفهمیم که نفس کشیدن ما به اذن خداست؛ اگر گفت: بس! دیگر نفس بالا نمی‌آید؛ عَبْدًا مَمْلُوكًا لَا یَقْدِرُ عَلَى شَیْءٍ؛ لا یَمْلِکُ لِنَفْسِهِ نَفْعَاً وَ لا ضَرّا وَ لا مَوْتاً وَ لا حَیَاةً وَ لا نُشُوراً، نه آمدن ما دست خودمان بود، نه رفتن ما دست خودمان است، نه زنده شدن ما دست خودمان است. کجا زنده شویم؟ کجا برویم؟ تا چه زمانی کجا باشیم؟ هیچ‌کدام در اختیار ما نیست. همه این‌ها تابع اعمالی است که انجام دادیم، پس باید خوب شناخت که وظیفه ما در این دوران چیست؟ آن را خوب عمل کنیم. این از واضحات دین است. کسانی که دین، باورشان است این‌ها را قبول دارند.
در طول تاریخ بشریت، بهترین عهدی که انسان‌ها از نعمت‌های انسانی برخوردار بودند، عهد اسلام است؛ برای اینکه بالاترین راهنمایی که سعادت و شقاوت بشر را به انسان نشان داد پیغمبر اسلام است، بالاترین کتابی که می‌تواند انسان‌ها را هدایت کند قرآن است. در بین تاریخ اسلام که بیش از چهارده قرن می‌گذرد شما یک دورانی را پیدا کنید که در یک کشور مثلاً هشتادمیلیونی، شاید از این هشتاد میلیون، هفتاد میلیون آن‌ها بگویند: هرچه خدا گفت. جانم فدای پیغمبر اسلام! امروز روز تولد او است، هستی من فدای او! افتخار بکنیم این‌جور هستیم. فرمانده ما چه کسی باشد؟ آن کسی که انتساب به پیغمبر دارد، جای او نشسته، هرچه او بگوید اطاعت! بر سر و چشم! در طول تاریخ اسلام ما در هیچ کشور اسلامی این فضا را سراغ نداریم. تاریخ را بخوانید، ببینید چه زمانی این‌گونه بوده است؟! نه در زمان خود ائمه و نه بعد از آن یک چنین فضایی وجود نداشته است؛ تدریجاً با زحماتی که علما، بزرگان و مجاهدین کشیدند امروز یک چنین شرایطی فراهم شده است. چه زمانی بوده که در دنیا دین حق آن‌چنان رواج پیدا کرده باشد و پیروان حق، با همه ضعف‌ها و عقب‌افتادگی‌هایی که بر آن‌ها تحمیل شده بود، امروز از محورهای سیاست‌گزاری جهان بشوند که بزرگ‌ترین قدرت‌ها باید این‌ها را به‌حساب بیاورند و نتوانند بدون تصمیم این‌ها تصمیم بگیرند. چه زمانی چنین چیزی بوده؟ خدا این نعمت عظیم را به جامعه ما مرحمت کرد. محور این چه بود؟ امام و کسانی که شاگردان صادق او بودند؛ آن‌کسانی که زودتر از همه امام را شناختند. فرمودند: هرچه تو بگویی اطاعت می‌کنیم و کردند؛ به بهترین وجهی جان خودشان را فدا کردند تا امروز من و شما اسلام را بهتر می‌شناسیم، امنیت بیشتری داریم، اختیار ما دست خودمان است، دیگران برای ما تصمیم نمی‌گیرند.
حالا دیگر باید چه کنیم؟ حالا باید سعی کنیم خودمان تصمیم صحیح بگیریم. حالا که اختیار دست خودمان است، دیگران بر ما تحمیل نکنند، خودمان هم برای خودمان تصمیم غلط نگیریم. تا حالا اگر یک خطا و انحرافی در جامعه پیدا می‌شد می‌گفتیم: مرگ بر انگلیس! مرگ بر آمریکا! این‌ها هستند که این تصمیم‌ها را گرفتند؛ اما از این‌ پس نمی‌توانیم این‌گونه بگوییم. به زبان هم بگوییم دل ما باور نمی‌کند. دل خودمان باور کند، خدا از ما نمی‌پذیرد و می‌گوید: ببینید چه عزتی به شما دادم! یک جمعیتی که از لحاظ تعداد، صنعت، ثروت، قدرت نظامی، قدرت اجتماعی و سیاسی ضعیف‌تر از چند کشور دیگر هستید؛ اما آن‌چنان عزتی دارید که حرف شما بر کرسی می‌نشیند و آن‌ها شکست می‌خورند! حالا فرصتی است که خود شما بهتر بفهمید و بهتر تصمیم بگیرید و بهتر عمل کنید.
لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ؛ اگر قدر نعمت‌ها را دانستید نعمت شما را زیاد می‌کنم، پیروزی‌های شما را بیشتر می‌کنم، اقتدار و عزت شما را بیشتر می‌کنم؛ اما اگر خدایی نکرده ما کوتاهی کردیم و قدر این نعمت‌ها را ندانستیم چه می‌شود؟! لَئِنْ كَفَرْتُمْ؛ اگر کفران نعمت کردید إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ.
در مسائلی که خود ما باید تصمیم بگیریم، بهتر فکر کنیم، بهتر تشخیص بدهیم، کمتر فکر هوس‌های شخصی باشیم. بعد که تشخیص دادیم، جدی عمل کنیم. ما خیلی چیزها را می‌دانیم؛ اما در عمل آن‌چنان جدی نیستیم. باید بنا بگذاریم چیزی که می‌دانیم عمل کنیم. مگر نفهمیدیم که این صلاح ماست؟! مگر تصدیق نکردیم؟! پس چرا عمل نمی‌کنیم؟! عادات غلط نمی‌گذارد؛ به یک چیزهایی عادت کردیم. بیاییم عادت‌ها را بشکنیم، قدم‌ها را بلند برداریم. اسم این روحیه، «روحیه انقلابی» است. اینکه مقام معظم رهبری روی کلمه انقلابی تأکید می‌کنند؛ یعنی تابع عادت‌ها و هوس‌ها نباشید؛ اینکه دیگران چه گفتند و جامعه چه می‌گوید و دنیا چه می‌پذیرد؛ این حرف‌ها را کنار بگذارید، خودتان بفهمید. آنچه تشخیص دادید، جدی عمل کنید؛ چه دیگران خوششان بیاید یا بدشان بیاید.
شما خیال می‌کنید وقتی امام مبارزه را شروع کرد، همه جامعه مطیع او بودند؟ این‌گونه نبود. در بین اقران امام یعنی آن‌هایی که هم‌تراز امام محسوب می‌شدند، کسانی که کاملاً با امام موافق باشند، زیاد نبودند. این کلام را سربسته تحویل بگیرید بعد خودتان بروید فکر کنید چه می‌شود؟ ولی او ایستاد، آنچه تشخیص داد عمل کرد و گفت: اگر همه مردم با من مخالفت کنند، من دست از رفتار خودم برنمی‌دارم. حجت بر من تمام‌شده؛ این وظیفه من است. من اقدام می‌کنم؛ خدا هر چه صلاح می‌داند انجام می‌دهد. ایستاد تا پیروز شد. تا دولت 2500 ساله شاهنشاهی را ساقط کرد، شاه فراری شد، شرایط جامعه عوض شد، دنیا متحیر شد. این سنت خداست. اگر من و شما هم این روحیه را پیدا کردیم که نماد آن این است که این روحیه انقلابی است. اینکه می‌فرماید حوزه باید انقلابی بماند، دولت باید انقلابی باشد، مجلس باید انقلابی باشد، یعنی خوب بفهمید و خوب استقامت کنید و از هوس‌های شخصی خود بگذرید. اگر این‌گونه شدیم، خدا وعده داده که ما را بر همه دنیا پیروز خواهد کرد؛ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِكُونَ.
(بخش‌هایی از سخنرانی در جمع طلاب مدرسه امیرالمؤمنین (علیه السلام) 1396)