امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

زندگیِ توحیدی؛ تلفیق عقل و عشق

فرزند برای خانواده، یک نعمت و در عین حال امانت الهی است و والدین در قبال حفظ و نگهداری و رشد و به کمال رساندن او مسئول هستند. لذا وقتی فرزند نوجوانشان دچار خطا  شود، به جای تنبیه بدنی، با استدلال و گفتگو، اولا فرزند خود را نسبت به کار خوب و بد(چیستی و چرایی) آگاه می کنند؛ ثانیا علل و زمینه های بروز این گونه رفتارها را بررسی می کنند؛ و ثالثا راهکار مقابله و جبران ارائه می دهند. 

هادی قطبی
 
در بینش عمیق و همه‌جانبه اسلام، زندگی انسان حقیقی هرگز به جسم مادی و حرکت افقیِ صرف، فرو کاسته نمی‌شود؛ بلکه حقیقتی است عمودی (دارای سیر صعودی) و رو به سوی بی‌نهایت؛ سفری که از «خاک» آغاز می‌شود و باید تا «خالق» امتداد می‌یابد. در این سفر، سه مؤلفه اساسی یعنی «اخلاق»، «حقوق» در سبک زندگی، نه تنها از هم جدا نیستند؛ بلکه سه جلوه متفاوت از یک حقیقت‌اند؛ حقیقتی که با دو بالِ توانمندِ عقلانیت و معنویت به پرواز درمی‌آید. هر یک از این دو بال، بدون دیگری، انسان را یا به ورطه خشک‌اندیشیِ بی‌حاصل می‌کشاند و یا به احساساتِ بی‌پشتوانه دچار می‌سازد.
اخلاق؛ آینه‌ای از صفات الهی
اخلاق در نظام توحیدی، یک پیمانِ اجتماعیِ سیال یا عادتی اکتسابی نیست. اخلاق، تجلیِ اوصافِ جمال و جلالِ خداوندی در ساحتِ وجودِ انسان است. پیامبر اعظم (صلی الله علیه وآله وسلم) هدف بعثت خویش را «تکمیل مکارم اخلاق» معرفی می‌کنند و بدین‌سان، سیرِ اخلاقی را هم‌ارزِ سیرِ الی‌الله قرار می‌دهند. در این عرصه، معنویت، روحِ تازه‌ای به کالبدِ اخلاق می‌دمد و آن را از هرگونه ریا و خودنمایی پیراسته می‌سازد؛ زیرا انسان، نه از ترسِ قضاوتِ دیگران؛ بلکه به انگیزه قربِ الهی، راهِ فضیلت را در پیش می‌گیرد. در سوی دیگر، عقلانیت، کارآمدیِ اخلاق را تضمین می‌کند؛ چرا که عقل، حسن و قبحِ افعال را تشخیص می‌دهد و با اعتدال و میانه‌روی، اخلاق را از افراط و تفریط نجات می‌بخشد. برآیند این دو، اخلاقی است متعالی، متین و ماندگار.
حقوق؛ عینیتِ عدالت در نظمِ اجتماعی
حقوق در اسلام، ترسیم‌گرِ مرزهای دقیقِ ظلم و عدل است و هرگز به مجموعه‌ای از قوانینِ خشک و قراردادی تقلیل نمی‌یابد. حقوق، «بارِ امانت» الهی بر دوش انسان‌هاست. برای تحقق این نظمِ عادلانه، عقلانیت ایجاب می‌کند که قوانین بر پایه مصالحِ واقعی و مقتضیاتِ زمان تدوین شوند و تواناییِ استدلال و فهم را داشته باشند؛ از این رو، فقیهانِ مسلمان همواره بر «مقاصد شریعت» و «عللِ احکام» تأکید کرده‌اند. در مقابل، معنویت به حقوق، ضمانتی والا می‌بخشد: رعایتِ حقِ دیگری، عبادتی بزرگ و تضییعِ آن، گناهی جبران‌ناپذیر در محضرِ خداوند به شمار می‌آید. به بیان روشن‌تر، حقوق، «اخلاقِ عینیت‌یافته» و «حداقلِّ الزام‌آورِ زیستِ جمعی» است که وجدانِ معنوی و حاکمیتِ قانونی، هر دو، پاسدارِ آناند.
سبک زندگی؛ هنرِ زیستنِ متعهدانه
و سبک زندگی، نقطه تلاقیِ اخلاق و حقوق در متنِ روزمرگیِ انسان است؛ اینکه چگونه می‌خورد، می‌پوشد، کار می‌کند، می‌آموزد، می‌خوابد و با همنوعان خود معاشرت می‌کند. در این عرصه، معنویت همه این رفتارها را به «شعائر» و نشانه‌های الهی تبدیل می‌کند؛ به‌گونه‌ای که هر حرکتِ آدمی می‌تواند طعمِ عبادت یابد. در عین حال، عقلانیت به این سبک، کارآمدی و پویایی می‌بخشد و انسان را به اتقان در کار، مشورت و بهره‌گیری از دانشِ روز فرامی‌خواند. نتیجه چنین پیوندی، «سبک زندگیِ متوازن» است؛ نه زهدِ گریزان از دنیا، نه دنیاگراییِ افسارگسیخته؛ بلکه تدبیری معقولانه، آمیخته با نوری معنوی و برکتی ربانی.
نسبتِ عقل و قلب؛ نه در تقابل که در تکامل
یکی از زیباترین آموزه‌های اسلام، نفیِ دوگانگیِ میان عقل و قلب (معنویت) است. در اندیشه اسلامی، قرآن «کتابِ عقل» و نماز «غذای روح» خوانده شده است. در روایات بر تدبیر و دوراندیشی و عاقبت اندیشی تأکید شده است. تدبّر، همان حرکتِ عقل در افقِ معنویت است. اگر عقلانیت از صحنه زندگیِ دینی حذف گردد، دین به خرافه و اخلاق به تعصبِ کور فرو می‌غلتد و اگر معنویت نباشد، حقوق و اخلاق به ابزارهای سردِ قدرت و منفعتِ مادی بدل می‌شوند؛ چنانکه در برخی نظام‌های سکولار، عدالتی صوری؛ اما تهی از وجدان به چشم می‌خورد.
چند نمونه عینی
مثال تربیت فرزند: فرزند برای خانواده، یک نعمت و در عین حال امانت الهی است و والدین در قبال حفظ و نگهداری و رشد و به کمال رساندن او مسئول هستند؛ لذا وقتی فرزند نوجوانشان دچار خطا می‌شود، به جای تنبیه بدنی، با استدلال و گفتگو، اولاً فرزند خود را نسبت به کار خوب و بد (چیستی و چرایی) آگاه می‌کنند؛ ثانیاً علل و زمینه‌های بروز این‌گونه رفتارها را بررسی می‌کنند؛ و ثالثاً راهکار مقابله و جبران ارائه می‌دهند. در نهایت فرزند خود را با دعا و توکل همراه می‌کنند تا اصلاح حقیقی و رشد واقعی در فرزند رقم بخورد.
مثال معلم و دانش آموز: تصور کنید یک معلمِ مدرسه هستید؛ معنویت می‌گوید: به دانش‌آموزان ضعیف، نه به خاطر شهریه یا محبوبیت؛ بلکه برای رضای خدا محبت کنید و از توهین و تحقیر آن‌ها بپرهیزید. عقلانیت می‌گوید: نمرات را کاملاً عادلانه و بر اساس تلاش و کارشان بدهید و حق هیچ شاگردی را پایمال نکنید؛ حتی اگر پدرش دارای ثروت یا قدرتی باشد. سر کلاس، با لباسی مرتب؛ اما ساده و متواضع حاضر شوید، از وقت کلاس بهینه استفاده کنید و با برنامه‌ریزی دقیق و دعا، کلاس را مدیریت کنید و همه این‌ها با عقل (انتخاب بهترین روش تدریس و مدیریت) و معنویت (اخلاص، توکل و عشق به تربیت نسل آینده) پیش می‌رود.
مثال مدیریت تغذیه: شما هر روز صبح، برای صبحانه، غذایی ساده اما حلال و پاکیزه تهیه می‌کنید. پیش از شروع، «بسم‌الله» می‌گویید و هنگام خوردن، به یاد می‌آورید که این نعمت از طرف خداست و قرار است انرژیِ این غذا را در راهِ خدمت به خلق و اطاعتِ او مصرف کنید. حتی اگر یک لقمه اضافی بر زمین بیفتد، آن را برمی‌دارید و می‌خورید تا نعمتِ الهی را هدر ندهید. از طرفی، عقل در همان لحظه به شما می‌گوید: تعادلِ غذایی را رعایت می‌کنید؛ نه آنقدر پرخوری می‌کنید که چاق و کسل شوید و نه آنقدر کم‌خوری که انرژیِ کارِ روزانه را نداشته باشید. همچنین بر اساسِ علمِ تغذیه، حواستان به میزان مصرفِ قند و چربی‌تان هست. زمان صبحانه را طوری تنظیم می‌کنید که دیر به سر کار نرسید و...
مثال مدیریت پوششش: برای پوشیدن لباس، معنویت می‌گوید: لباس بپوشید تا زشتی‌ها و عورتتان پوشیده شود، زینتِ خدا باشید، در عین حال اسراف نکنید، و خودنمایی نکنید. عقلانیت می‌گوید: لباسی انتخاب کنید که با فصل، شغل و فرهنگِ جامعه هماهنگ باشد؛ مورد نکوهش عاقلان و انگشت‌نمای آن‌ها نباشید. 
مثال در مدیریت زمان: عقلانیت می‌گوید: برای روزتان برنامه‌ریزی کنید؛ ساعتی برای کار، ساعتی برای درس، ساعتی برای استراحت و ساعتی برای خانواده. معنویت می‌گوید: در میانِ این برنامه‌ها، جایی برای نماز، دعا، قرآن و تفکّر قرار دهید و آن برنامه را نه برای موفقیتِ صرفاً مادی، که برای «تقرب به خدا» طراحی کنید.
مثال حقوقی: فرض کنید شما یک کارفرما هستید و می‌خواهید حقوقِ ماهیانه کارگرِ خود را پرداخت کنید. به توصیه عقل و دین، باید به قرارداد خود پای بند باشید و حق و حقوق طرف مقابل را تمام و کمال پرداخت کنید. معنویت به شما می‌گوید که پرداخت حقوق، فقط یک معامله اقتصادی نیست؛ بلکه جنبه امانتی و حق الناسی دارد و خداوند انذار داده اگر یک ریال کم بگذارید، در روز قیامت باید پاسخگو باشید؛ ولو کارگر متوجه این کوتاهی نشود. از طرفی، عقلانیت می‌گوید: کارتان کارشناسی شده و دقیق باشد. مثلاً در قراردادِ کار، همه شروط از جمله ساعات کار، اضافه‌کاری، بیمه و مرخصی را به‌صورتِ شفاف و مکتوب بنویسید تا هیچ ابهامی باقی نماند. نرخ متعارف و تورم را محاسبه کنید تا حقی از کارگر تضییع نشود؛ تا عدالت برقرار شود.
برای رسیدن به کمال حقیقی که همان قرب الهی است، عقلانیت و معنویت لازم است. مؤمن بدون عقلانیت، و عاقل بدون ایمان، هر دو هم در دنیا و هم در آخرت ناکامند. کامروایان حقیقی کسانی‌اند که در سیر کمال خود، هم از تفکر و عقلانیت بهره برند و زندگی کنند، هم از ارتباط با مبدأ و مقصد هستی در زندگی بهره‌مند باشند و همه کارهای خود را با این سیر و هدف تنظیم نمایند و در تمام ابعاد زندگی و رفتارها و لحظات، خدا را در نظر داشته باشند و او را بندگی کنند؛ منتها بندگی عاقلانه!
با چنین نگاهی، حتی کوچک‌ترین رفتار روزمره - از خوردنِ یک لقمه حلال گرفته تا رعایتِ نوبت در ترافیک - بارِ اخلاقی، حقوقی، عقلانی و معنوی می‌یابد و آدمی را گام‌به‌گام به قربِ الهی نزدیک‌تر می‌سازد. این همان «اسلامِ جامع» است که نه‌فقط به «باورِ صِرف»، که به «زیستنِ عالمانه، عاشقانه و متعهدانه» فرمان می‌دهد.