هادی قطبی
اشاره: دهها شخصیت مستقل بینالمللی در بیانیههای ویدئویی خود، ابعاد معنوی و راهبردی شخصیت شهید آیتالله خامنهای را روایت کرده و بر نقش او در شکست پروژه آمریکایی - صهیونیستی و حمایت از محور مقاومت تأکید کردند. در این مقاله بخش اول این دیدگاهها را باهم میخوانیم:
توبیاس فنیگ (تحلیلگر سیاسی و عضو «اتحاد ضدامپریالیستی» آلمان):
برادران و خواهران عزیزم در ایران! از آلمان میخواهم به شما بگویم که در این ساعاتِ غم و اندوه در کنار شما هستم. درگذشت [آیتالله] خامنهای نهتنها یک تراژدی برای ایران؛ بلکه برای تمام جهان است و من در غم شما شریکم. اگر به زندگی [آیتالله] علی خامنهای نگاه کنیم، زندگیای را میبینیم که سرشار از فداکاری برای خاکش، مردمش، آرمان فلسطین و امت اسلامی بود. او توسط ساواک دستگیر و شکنجه شد. در سوءقصد سال ۱۹۸۱ تا مرز شهادت رفت و جراحات آن سوءقصد تا زمان درگذشتش همراه او بودند.
او پس از ۸۶ سال زندگی و مبارزه، میدانست که دیگر چیزی فراتر از «بزرگترین فداکاری ممکن» برای بخشیدن ندارد؛ یعنی جان خودش. [آیتالله] خامنهای در یک سخنرانی گفت: «من جان ناقابلی دارم. جسم ناقصی دارم. اندک آبرویی هم دارم که این را هم خود شما به ما دادید. همهی اینها را من کف دست گرفتم، در راه این انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم کرد.»
[پیش از شروع جنگ] مشخص شده بود که حملهی شیطان بزرگ و رژیم صهیونیستی به ایران نزدیک است و هدف آنها ترور [آیتالله] خامنهای است؛ بنابراین از خودم و دوستان ایرانیام پرسیدم چرا او پنهان نمیشود؟ چرا به پناهگاه نمیرود؟ و وقتی شنیدم که او کشته شده، هم خشمگین شدم و هم غمگین. طول کشید تا بتوانم او را بهتر درک کنم. بعداً شنیدم که مقامات از او خواستهاند به پناهگاه برود و پنهان شود؛ اما پاسخ او ساده بود: «اگر نمیتوانید برای همهی ۹۳ میلیون شهروند ایران پناهگاه بسازید، چرا من باید در پناهگاه باشم؟ فقط در صورتی که همهی آنها پناه داشته باشند، من آخرین کسی خواهم بود که به دنبال پناهگاه میرود.» او سرشار از عشق و شفقت به کشور و مردمش بود. سؤال او این بود که چرا جان او باید ارزش بیشتری از جان هموطنانش داشته باشد؟ یک رهبر واقعی اینگونه رفتار میکند. او از مرگ نمیترسید؛ بلکه از بیآبرویی بیم داشت.
اما درگذشت او، ابعاد عمیقتر معنوی نیز دارد. من این را چند روز پیش، وقتی دربارهی عاشورا سخنرانی میکردم، متوجه شدم. فداکاری امام حسین را با فداکاری و رنجهای مردم ایران در این جنگ مقایسه کردم. داشتم سخنانم را با این جملات به پایان رساندم که «تکتک ایرانیها اکنون میتوانند با افتخار بگویند: من حسینی هستم؛ همهی ما حسینی هستیم؛ حسین زنده است.» آنموقع بود که فهمیدم [آیتالله] خامنهای تجسم عینی همین نظریه بود. امام حسین میدانست که مرگ در کربلا در انتظار اوست، اما او درگذشت احتمالیاش را پیشاپیش پذیرفته بود. او این کار را کرد، چون باور داشت که ایستادگی برابر استبداد تنها راه نجات دین از انحراف است.
آیتالله خامنهای نیز همین کار را کرد. او میدانست که احتمالاً کشته خواهد شد، اما فداکاری او بذری است که در قلب میلیونها انسانی کاشته میشود که حاضرند در برابر استبدادِ دشمنان ایران مقاومت کنند و میدانست که روزی، در آیندهی نه چندان دور، این بذر به دشتی از لالههای سرخ تبدیل خواهد شد. این لالههای سرخ که نماد ایران هستند، دشتی از گل را روی پرچم «ستارهها و نوارها» [پرچم آمریکا] خواهند رویاند و در نهایت هژمونی آمریکا را در هم خواهند شکست. [آیتالله] خامنهای از بین ما نمیرفت، مگر وقتی که مطمئن شده باشد مبارزهای که او تمام عمر به خاطرش ایستادگی کرد، در آینده توسط شما به پیروزی خواهد رسید. او انقلاب اسلامی را مهیا ساخت. مسیر آزادی فلسطین و فروپاشیِ امپراتوری آمریکا را هموار کرد و من میتوانم به شما بگویم که روزِ این رویدادها نزدیک است. ایران پیشاپیش دارد در این جنگ مقدس پیروز میشود.
[آیتالله خامنهای] به بالاترین درجهای دست یافت که برای یک انسان ممکن است: شهادت در نبرد علیه بیعدالتی و میخواهم کلامم را با سخنانِ خود [آیتالله] خامنهای تمام کنم: «حتی اگر مرا کشتند، نباید آن را به منزلهی شکست بدانید. تا زمانی که شما به اصول امام حسین پایبند بمانید، تا زمانی که در برابر دیکتاتورها، در برابر قدرت و طمع سر خم نکنیم، تا زمانی که آرمانهای امام حسین را زنده نگه داریم، در این جنگ پیروزیم.» پیروزی محقق خواهد شد و شما در آن نقش خواهید داشت. [آیتالله] خامنهای در قلب میلیونها انسان در سراسر جهان جای دارد. خداوند او را در بهشت برین جای دهد.
توماس وِرله (کنشگر سیاسی و تحلیلگر فرانسوی حوزهی رسانه):
همرزمان عزیز! برادران و خواهران در مبارزه! برادران و خواهران همسنگر! امروز قلب من هم مانند میلیونها انسان ستمدیده در سراسر جهان خون است. آیتالله علی خامنهای دیگر در شکل جسمانی خود در میان ما نیست. اما روح او و ایثارش، همچنان مسیرهای مقاومت را روشن میسازد. او ۲۸ فوریهی ۲۰۲۶ توسط نیروهای امپریالیسم ترور شد. این مردِ ایمان و عقیده به شهادت رسید؛ مانند بسیاری از بزرگان پیش از خودش و من امروز به عنوان یک فعال انقلابی فرانسوی، وارث [دولت انقلابی] کمون [پاریس] مقاومت و مبارزات ضداستعماری است که به این رزمندهی خستگیناپذیر ادای احترام میکنم.
[آیتالله] خامنهای رهبری دور از دسترس و محصور در کاخهای قدرت نبود. او مردی مهربان، همراه با مردم و سادهزیست بود. دعا میکرد، مطالعه میکرد و رنجهای ملتش را با تمام وجود حس میکرد. او بیش از سه دهه، جمهوری اسلامی ایران را با حکمتی تزلزلناپذیر هدایت کرد و فریب وسوسههای غرب، تحریمها، تهدیدها و جنگها را نخورد. او هر روز خود را وقف [مبارزه] کرد و از یک زندگی آرام چشم پوشید تا از فلسفهای عمیق دفاع کند: فلسفهی حاکمیت ملتها، عدالت اجتماعی، مبارزه با استکبار امپریالیستی و حق مظلومان برای مقاومت.
مهربانی او از روی ضعف نبود، بلکه مهربانی پدری برای ملتش بود. او از آرمانهای فلسطین، لبنان، سوریه و یمن حمایت کرد و این نه از روی محاسبات سیاسی، بلکه بر اساس باورهای انقلابی بود. او این ایده را تجسم بخشید که ایمان و مقاومت میتوانند در برابر قدرتمندترین امپراتوریها ایستادگی کنند. در مواجهه با بمبارانها، حملات سایبری و کارزارهای ترور شخصیت، مانند کوه در میان طوفان استوار ماند و در نهایت، جان خود را فدا کرد و به صف شهدایی پیوست که [با خونشان درخت] انقلاب را بارور میکنند.
او به عنوان یک نمونه و الگو، ما فعالان فرانسوی را به خودمان میآورد. در حومههای شهرهایمان، در مبارزاتمان علیه استثمار، در برابر جنگهای نواستعماری ناتو و در برابر سلطهی مالی، ما خود را در همان مبارزه مییابیم. [آیتالله] خامنهای به ما یادآوری میکند که انقلاب واقعی تنها مادی نیست، بلکه معنوی و عمیقاً اخلاقی نیز هست. انقلاب نیازمند شجاعت، ایثار و ایمانی تزلزلناپذیر به عدالت است.
ای خامنهای، ای شهید محبوب، خون پاک تو هدر نخواهد رفت. این خون، درخت مقاومت جهانی را بارور خواهد ساخت. نام تو در خیابانهای تهران و همچنین در خیابانهای پاریس، بیروت و کاراکاس طنینانداز خواهد شد. تو نشان دادی که یک انسان، تحت هدایتِ عشق به مردمش و به خدا، میتواند قدرتمندان را به چالش بکشد. روحت در میان صالحان قرین آرامش باد. ما مبارزه را ادامه خواهیم داد. انقلاب ادامه دارد. زنده باد مقاومت ملتها؛ زنده باد یاد و خاطرهی شهدا.
کریستف اوبرلن (نویسنده و کنشگر حقوق بشری فرانسوی):
«اگر بزرگیِ هدف، کمبود امکانات و عظمت نتیجه، سه معیار نبوغ انسان باشند، چه کسی جرئت دارد مرد بزرگی را با [حضرت] محمد مقایسه کند؟» این را یک نویسندهی فرانسوی به نام لامارتین، اواسط قرن نوزدهم نوشت. بیشک مقایسهی [آیتالله] علی خامنهای با پیامبر، اقدامی جسورانه است. با این حال، همان سه ویژگی را در او نیز میبینیم:
بزرگی هدف: زمانی که علی خامنهای انتخاب شد، نیمی از کشور دچار عقبماندگی بود.
کمبود امکانات: اقتصاد ایران با تحریمهای بینالمللی قفل شده بود.
عظمت نتیجه: ۳۶ سال بعد، ایران یکی از باسوادترین کشورهای دنیاست که در برابر قدرت نظامی اول جهان ایستادگی میکند و مهمتر از همه، [ادامهی این مسیر بهرغم] درگذشت رهبر ایران قدرت جنبش او و نهادهای ایران را آشکار کرد.
امروز، فرانسهی لامارتین عزادار است. ملتهای سوریه، لبنان و فلسطین، قربانی قتلعام کامل و نسلکشی میشوند، در حالی که [دولت رسمی] فرانسه به جنایتکاران جنگی مصونیت میبخشد. این فرانسه، مایهی ننگ است. همدست جنایتکاران است. در عین حال، میلیونها فرانسوی از ایران و رهبرانش سپاسگزارند. به خاطر حمایتشان از مظلومترین انسانها، یعنی فلسطینیان.
من به نوبهی خودم، امیدم را به مقاومت ایران بستهام. من در جریان حملهی ژوئن ۲۰۲۵ در تهران حضور داشتم. در اتاق کناری استودیویی بودم که «سحر امامی» در آن سخن میگفت. ما درست قبل از بمباران فرار کردیم، اما سحر ماند. سحر با این کارش ما را، مانند علی خامنهای، به مقاومت، و مانند کودکان میناب، به عدالت فرا میخواند.