۱. تمام روایتها، از وقوع یک پیچیدگی اجتماعیِ شدید و غلیظ، در آیندۀ نزدیک حکایت میکنند. هم احتمال مجدد جنگ نظامی افزایش یافته است و هم سیاستهای داخلیِ پیشرو، آشکارا در مسیر تحقق انواع فتنهها و آشوب است.
همچنان که راز کودتای دیماه مکتوم مانده، عوامل رقم زدن کودتایی دیگر، بیش از گذشته قدرت گرفتهاند.
مذاکرهخواهانِ سیاستگذار، با وجود نابودی تفاهمنامه، با راهبرد مقاومت همنوا نمیشوند و از «گرانسازی» تا «قحطینمایی»، در پی یافتن راهی هستند تا با مدیریت بحرانهای ساختاری، مقاومت را در معدن اصلی آن؛ یعنی دل مردم، بشکنند. بدیهی است که مانع اصلی در عملیاتِ «تحمیل تسلیم»، حضور فعال و منسجم مردم در خیابان است.
۲. مردم فهمیدهاند که اگر فریاد بزنند و استقامت بورزند، فضای عملیاتی برای پیشبرد تصمیمهای ولیفقیه گشوده میشود. به چشم دیدهاند که راهبرد انتقام که حتی لفظ آن بر زبان مسئولان نمیآمد، با خیل عظیم پرچمهای سرخ و دستنوشتهها به دستور ولایت تبدیل شد.
مردم میدانند اکنون، خیابان است که تعیین میکند میدان، پای کار ولیفقیه بماند یا در برابر اصرار «صلحخواهی» با دشمن «جنگطلب»، سر تسلیم فرود آورد.
پس، ناملایمات و انگزنیها از چپ و راست بر مردم نجیبِ خیابان زخم میزند، و فتنهها و دسیسهها برای شکستن صفوفِ منسجم و نظم خودجوش آن، هر شب بهگونهای هجمه میکند.
اگرچه امروز خیابان، استوارتر از گذشته ایستاده است؛ اما ضروری است که این سنگر همزمان با غلیظتر شدن فتنهها، خود را بازتولید و تجهیز کند. مردم مبعوث به آن یقین رسیدهاند که دیگر فرصتی برای تعلّل نیست، و برای اقدام بهموقع، داشتنِ «راهبرد رفتاری» گریزناپذیر است.
۳. یک راهبرد اساسی، تکثیر «معرفت خیابان» است؛ و این یعنی «تبیین» حقیقت جاریِ این روزها برای سایر بخشهای جامعه. باید بر کمیّت خیابان افزود؛ باید «روایت مقاومت» را تکثیر کرد و آن را به گفتمان مرکزی تبدیل نمود، و نجات را محصولِ ضروری مقاومت معرفی کرد. باید از تعلّلهای گذشته نسبت به رهبر شهید گفت، تا داغ «خسارتهای جبرانناپذیر» سرد نشود. باید به خانهنشینی بخشی از جامعه راضی نشد؛ انگیزههای معنوی ریشه در قلبهای ایرانیان دارد؛ باید از این ریشهها بهره برد و از توجه اولیای الهی مدد گرفت و حضور در خیابان را حداکثری کرد. این راز سربهمهرِ حیات ققنوسوارِ ایرانیان است که درست در آنجا که تمام محاسبات اهل دنیا در انتظار شکستن این ملّت است، باشکوهتر از همیشه جلوهگر میشود. نباید از این «حقیقتِ کارساز» غافل شد؛ امروز، زمان روایت و بهرخ کشیدنِ «مدد جاری الهی» بر این ملّت است.
۴. راهبرد بعدی، ارتقای کیفیِ خیابان است. تاریخ انقلاب اسلامی نشان میدهد حرکتهای خودجوش مردمی همواره نسخۀ علاج مشکلات تحمیلی و بیتدبیریهای سیاستمداران غربگرا بوده است. همانطور که در دوران کرونا، با ایدۀ «مواسات مؤمنانه» رهبر شهید، مردم با کنشگری خود، مرهمی بر تنگیِ معیشت و کسادی کسبوکارها نهادند، در این ایام نیز خیابان باید خود را در موقعیت «جنگ معیشتی» ببیند و برای مبارزه با آن، سازمانیافته و برنامهریزیشده عمل کند.
باید برای بحرانهای فرهنگی و پوشش، تدبیری عملی اندیشید و در برابر پروپاگاندای رسانهای، با سیل «روایتِ حقیقت»، لشکر کجروایتها را بیاثر کرد.
۵. این راهبردها، در چیستیِ پردازش و چگونگیِ اجرا، نیازمند نخبگان است. اکنون زمان حضور «حلقههای میانی» است؛ بهعنوان عقل منفصل و زنجیر اتصالِ مردم با اندیشه ولیفقیه. حلقههای میانی از یکسو، زبان صریح و رفتار مردم را سامان میدهند و به آنها توانِ تمرکز میبخشند، و از سوی دیگر، اندیشه و ارادۀ ولایت را تبیین کرده و به لایههای مختلف جامعه بسط میدهند. اکنون که دشمن ترکیبی از تمام فتنههای گذشته را روانۀ میدان میکند، ما نیز باید تمام توان و عبرتهای گذشته را در قالب یک «روایت منسجم» به کار بگیریم و به آن عینیت میدانی ببخشیم.