هادی قطبی
طلاق عاطفی پایان راه نیست؛ یک زنگ خطر است که میگوید "بیدار شوید، رابطهتان نیاز به مراقبت دارد." ازدواج مثل یک باغچه است که اگر به آن رسیدگی نکنیم، علفهای هرز و خشک، جای گلهای زیبایش را میگیرد. اما با کمی توجه، آبیاری و نور کافی، دوباره سبز میشود. سخت است، اما غیرممکن نیست. فقط کافی است که زن و شوهر واقعاً بخواهند و دست از سرزنش یکدیگر بردارند و به جای اینکه به دنبال مقصر بگردند، دستبهدست هم بدهند و ترمیم کنند.
خب، حال که با عوامل طلاق عاطفی آشنا شدیم، نوبت به این میرسد که ببینیم اگر در این وضعیت هستیم یا میخواهیم از آن پیشگیری کنیم، چه کارهایی میتوان انجام داد. خبر خوب این است که طلاق عاطفی تا وقتی به طلاق رسمی منجر نشده، قابل برگشت است؛ البته به شرطی که هر دو طرف واقعاً بخواهند و برایش تلاش کنند. راهکارها را هم در سه دسته شناختی، انگیزشی و رفتاری، یعنی درست مقابل همان عواملی که باعث ایجادش شدند، ارائه میدهم.
راهکارهای شناختی (تغییر طرز فکر و باورها)
اولین قدم برای نجات یک رابطه، تغییر نگرش و طرز فکری است که به مرور زمان سمی شده است. این کار شاید سختترین بخش باشد؛ چون باورهای ما ریشهدار هستند؛ اما غیرممکن نیست.
- بازبینی انتظارات: با خودتان صادقانه فکر کنید که آیا انتظاراتی از همسرتان دارید که اصلاً منطقی نیست؟ هیچ انسانی کامل نیست و هیچ همسری نمیتواند ۱۰۰درصد تمام نیازهای شما را برطرف کند. بعضی نیازها را باید خودتان در درون خودتان پرورش دهید و بعضیها را باید از دوستان، خانواده یا حتی فعالیتهای شخصیتان تأمین کنید. از همسرتان انتظار "کامل بودن" نداشته باشید؛ انتظار "تلاش کردن" را داشته باشید.
- تمرکز بر نقاط قوت: مغز ما طبیعتاً به سمت دیدن تهدیدها و نقاط منفی تمایل دارد؛ اما میتوانیم این الگو را تغییر دهیم. هر شب قبل از خواب، سه کار خوب یا ویژگی مثبت همسرتان را بنویسید. این کار ساده، به مرور زمان، نگاه شما را به رابطه تغییر میدهد. حتی اگر خیلی عصبانی هستید، حتماً یک نکته مثبت کوچک پیدا میشود.
- قبول کردن تفاوتها: شما و همسرتان دو انسان جداگانه با دو خانواده، دو تجربه زندگی و دو شخصیت متفاوت هستید. همه اختلافها را نباید به پای بیمحلی یا بیتوجهی گذاشت. گاهی اوقات فقط "سبک"های مختلفی از زندگی و فکر کردن وجود دارد که با هم فرق میکند. یاد بگیرید این تفاوتها را نه به عنوان تهدید؛ بلکه به عنوان فرصتی برای رشد ببینید.
- مدیریت افکار منفی (شناخت درمانی): وقتی فکری مثل "او دیگر مرا دوست ندارد" به ذهنتان میآید، آن را به چالش بکشید. از خودتان بپرسید: "چه مدرکی برای این فکر دارم؟ آیا شواهد دیگری هم وجود دارد که خلاف آن را نشان بدهد؟ شاید او خسته بوده، شاید دلش گرفته، شاید اصلاً ربطی به من نداشته است." این تکنیک که در روانشناسی به آن "بازسازی شناختی" میگویند، کمک میکند از قضاوتهای عجولانه و سیاهنمایی دست بردارید.
راهکارهای انگیزشی (پیدا کردن دوباره دلیل برای ماندن و عاشق بودن)
این بخش به احیای احساسات و انگیزههای درونی برای رابطه برمیگردد. اگر انگیزهای نباشد، هیچ تلاشی برای تغییر رفتار صورت نمیگیرد.
- یادآوری روزهای خوب: قهوهای یا چایای بریزید و در گوشهای آرام بنشینید. آلبوم عکسهای نامزدی و مراسم عروسیتان را ورق بزنید. فیلمهایی که از سفرها و خاطرات خوشتان گرفتهاید را نگاه کنید. به این فکر کنید که چرا اولش عاشقش شدید؟ چه چیزهایی در او بود که شما را مجذوب کرد؟ شاید آن ویژگیها هنوز هم وجود داشته باشند؛ اما زیر غبار مشکلات روزمره پنهان شدهاند.
- تعیین اهداف مشترک جدید: یکی از دلایل اصلی سرد شدن رابطه، این است که زندگی به یک روال تکراری و خستهکننده تبدیل میشود. برای خودتان یک هدف جدید و مشترک تعیین کنید. مثلاً تصمیم بگیرید تا شش ماه دیگر با هم یک دوره آموزشی بروید، یا برای یک سفر رؤیایی برنامهریزی کنید، یا حتی یک پروژه ساده مثل بازسازی یک اتاق خانه را با هم شروع کنید. هدف مشترک، انگیزهای قوی برای همکاری و نزدیکی دوباره است.
- احیا کردن نیازهای اساسی روانی: از خودتان بپرسید "من در این رابطه چه نیازی دارم که برآورده نمیشود؟" و سپس، به جای سرزنش کردن، به صورت سازنده آن را با همسرتان در میان بگذارید. مثلاً به جای اینکه بگویید "تو اصلاً به من توجه نمیکنی"، بگویید "من خیلی دلم میخواهد گاهی یک ربع بدون وقفه با هم حرف بزنیم، آن وقت احساس میکنم برایت مهم هستم." طرف مقابل را هم تشویق کنید که نیازهایش را بگوید. برآورده کردن نیازهای همدیگر، انگیزه ماندن را چند برابر میکند.
- تقویت خودآگاهی و رشد فردی: گاهی اوقات ما از خودمان غافل میشویم و تمام تمرکزمان را روی ایرادهای همسر میگذاریم. روی خودتان کار کنید. ورزش کنید، مطالعه کنید، به سراغ علایق قدیمیتان بروید. یک انسان شاداب و پویا، جذابتر است و انرژی مثبتش به رابطه هم سرایت میکند. وقتی شما برای خودتان ارزش قائل باشید، همسرتان هم بیشتر برایتان ارزش قائل میشود.
راهکارهای رفتاری (تغییر نحوه تعامل و ارتباط)
این بخش عملیترین و تأثیرگذارترین قسمت است؛ چون رفتارهای جدید هستند که به مرور زمان، احساسات و افکار را هم تغییر میدهند.
- برقراری گفتوگوی صمیمانه روزانه (قانون ۲۰ دقیقه): هر روز، حداقل ۲۰ دقیقه را فقط به حرف زدن با هم اختصاص دهید. اما با شرط: بدون تلویزیون، بدون گوشی تلفن همراه، بدون بچهها و بدون سرزنش کردن. فقط حرف بزنید. از روزتان بگویید، از احساساتتان، از چیزهایی که شما را خوشحال یا ناراحت کرده. حتی میتوانید از سوالات ساده شروع کنید مثل "امروز بهترین اتفاقی که برات افتاد چی بود؟". این کار دیوار سکوت را میشکند.
- قانون ۵ به ۱: جان گاتمن، یکی از بزرگترین پژوهشگران روابط زوجین، میگوید برای هر یک تعامل منفی (مثل انتقاد یا بیاعتنایی)، باید پنج تعامل مثبت (مثل تعریف کردن، قدردانی، شوخی یا تماس فیزیکی ساده) وجود داشته باشد تا رابطه پایدار بماند. عمداً به دنبال فرصتهای کوچک برای ابراز محبت باشید. یک پیامک عاشقانه وسط روز، یک کمک کوچک در کارهای خانه بدون اینکه خواسته باشید، یک بغل کردن بیدلیل. این کارها آنقدرها هم که فکر میکنید سخت نیستند؛ اما اثرشان معجزهآساست.
- گوش دادن فعال را یاد بگیرید: وقتی همسرتان حرف میزند، فقط منتظر نباشید تا نوبت شما شود که جواب بدهید. با تمام وجود گوش کنید. به چشمانش نگاه کنید. سرتان را تکان دهید و نشان دهید که دارید میشنوید. بعد از اینکه حرفش تمام شد، خلاصهای از حرفش را برایش بگویید تا مطمئن شود که درست متوجه شدهاید. مثلاً: "پس تو از این ناراحتی که من بدون مشورت با تو تصمیم گرفتم، درست میفهمم؟" این کار خیلی ساده است؛ اما به همسرتان احساس دیده شدن و ارزشمندی میدهد.
- برنامه "قرار شب" را جدی بگیرید: یادتان باشد که قبل از ازدواج، برای همدیگر وقت میگذاشتید، آرایش و لباس نو میپوشیدید و میرفتید بیرون. چرا الان دیگر این کار را نمیکنید؟ هفتهای یک بار یا حداقل ماهی دو بار، یک شب را فقط به خودتان اختصاص دهید. بچهها را پیش پدربزرگ و مادربزرگ بگذارید و بروید بیرون. لازم نیست جاهای گرانقیمت بروید، یک پیادهروی ساده در پارک یا یک قهوه و کیک خوردن ساده میتواند خیلی از سردیها را کم کند.
- مدیریت تعارض به جای فرار از آن: از دعوا کردن نترسید؛ از دعواهای تخریبی بترسید. دعوا کردن به شرطی که قواعدش را بلد باشید، میتواند سازنده باشد. چند قانون طلایی: ۱. در دعوا به شخصیت طرف توهین نکنید و فحش ندهید. ۲. از کلمه "تو همیشه..." و "تو هرگز..." استفاده نکنید؛ اینها کلیگویی و اتهامزنی است. ۳. اگر خیلی عصبانی شدید، ده دقیقه مکث کنید تا آرام شوید و بعد دوباره بحث را ادامه دهید (اما بحث را نیمهکاره رها نکنید). ۴. همیشه به دنبال راهحل میانه باشید، نه برنده شدن. اگر یاد بگیرید که مشکلات را با هم حل کنید، اعتمادتان به هم بیشتر و فاصلهتان کمتر میشود.
یک پیشنهاد مهم
اگر دیدید این راهکارها را امتحان کردید؛ اما باز هم پیشرفتی حاصل نشد، حتماً و بدون هیچ خجالتی از یک مشاور خانواده یا روانشناس متخصص در حوزه زوجدرمانی کمک بگیرید. یک شخص سوم و بیطرف میتواند خیلی بهتر از خودتان، الگوهای ارتباطی مخرب را تشخیص بدهد و ابزارهای حرفهایتری در اختیارتان بگذارد. درمانهای مؤثری مثل درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) یا درمان شناختی - رفتاری (CBT) در این زمینه بسیار کمککننده هستند. مشاور میتواند به شما کمک کند تا هم عوامل ریشهای را پیدا کنید و هم مهارتهای جدیدی را تمرین کنید.
حرف آخر
طلاق عاطفی پایان راه نیست؛ یک زنگ خطر است که میگوید "بیدار شوید؛ رابطهتان نیاز به مراقبت دارد." ازدواج مثل یک باغچه است که اگر به آن رسیدگی نکنیم، علفهای هرز و خشک، جای گلهای زیبایش را میگیرد. اما با کمی توجه، آبیاری و نور کافی، دوباره سبز میشود. سخت است؛ اما غیرممکن نیست. فقط کافی است که زن و شوهر واقعاً بخواهند و دست از سرزنش یکدیگر بردارند و به جای اینکه به دنبال مقصر بگردند، دستبهدست هم بدهند و ترمیم کنند.